برگزاری گردهمایی روز جهانی مسجد


عقیق:گردهمایی بزرگ روز جهانی مسجد فردا یکشنبه ۳ شهریورماه با حضور ائمه جمعه و جماعات و با موضوع «گام دوم انقلاب» به میزبانی ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد تهران برگزار می‌شود.

براساس این گزارش، در این مراسم حجت الاسلان سید ناصرالدین نوری‌زاده رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد و حجت‌الاسلام حبیب‌رضا ارزانی رئیس ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد به سخنرانی خواهند پرداخت.

گفتنی است، گردهمایی روز جهانی مساجد فردا یکشنبه ۳ شهریورماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در سعادت‌آباد، بالاتر از میدان شهید حسن تهرانی مقدم(کاج)، کوچه نهم (شعبانی)، پلاک ۱۴، طبقه همکف برگزار خواهد شد.

کمپین مردمی «رسم ابرار» شکل گرفت


عقیق:از سال ۱۳۸۶ روز ۲۵ ذیحجه به عنوان روز خانواده و تکریم بازنشستگان در تقویم رسمی کشور درج شده است. علت انتخاب این روز؛ شأن نزول آیه «هل اتی» در سوره الانسان که راجع به خانواده و استحکام پایه‌های آن است، عنوان شده است. در این روز آیه «هل اتی» در شأن اهل بیت پیامبر (ص) نازل شد که پس از ۳ روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

بر اساس این سنت حسنه؛ کمپینی مردمی با عنوان «#رسم_ابرار» شکل گرفته است که از فردا (سوم شهریور ماه) برابر ۲۵ ذی‌‌الحجه به مدت ۳ روز، محبان اهل بیت (ع) روزه مستحبی گرفته و هزینه افطار خود در هر روز را به یک حساب مرتبط واریز می‌کنند.

این کمپین که با هشتگ «#خانواده_من» در فضای مجازی شکل گرفته و علاقه‌مندان به کار خیر را به اجرای این سنت حسنه فرا خوانده است.

به گزارش فارس، هزینه افطار روز ۲۳ ذی‌الحجه( سوم شهریور ماه) برای اطعام مسکینان به نام کمیته امداد امام خمینی (ره) واریز می‌شود، همچنین هزینه افطاری روز دوم و سوم روزه مستحبی نیز به ترتیب برای اطعام یتیمان به نام کمیته امداد امام خمینی (ره) و آزادی زندانیان به نام ستاد دیه واریز خواهد شد.

خودروی تولیت آستان قدس چیست؟


عقیق: آیین افتتاح بخش‌های جدید بیمارستان فوق تخصصی رضوی با حضور حجت‌الاسلام احمد مروی تولیت آستان قدس رضوی برگزار شد. حجت‌الاسلام مروی با خودروی پژو پارس خود در این مراسم حضور پیدا کرد که توجه عکاسان را به خود جلب کرد.

 

منبع:مشرق

ثبت‌نام اربعین آغاز شد



عقیق:سامانه https://samah.haj.ir از ساعت ١٠ صبح امروز (جمعه اول شهریورماه) برای ثبت‌نام اربعین باز شد.

سازمان حج و زیارت هزینه ثبت‌نام سفر اربعین را که فقط شامل بیمه حوادث و خدمات درمانی می‌شود ۲۵هزار تومان اعلام کرده است. دریافت هرگونه وجهی به صورت نقدی و بیشتر از این هزینه مصوب، غیرقانونی است.

کمیته ثبت‌نام و اعزام ستاد مرکزی اربعین حسینی(ع) اعلام کرد: زائران برای شرکت در مراسم اربعین سال ۱۳۹۸ با توجه به توافق به عمل آمده بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری عراق می‌توانند از تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۹ (۱۰ محرم ۱۴۴۱) تا ۱۳۹۸/۸/۷ ( ۳۰ صفر ۱۴۴۱) بدون نیاز به دریافت روادید و به شرط ثبت نام در سامانه «سماح» همراه با گذرنامه معتبر برای زیارت اربعین امام حسین(ع) وارد کشور عراق شوند.

لازم به تذکر است لغو روادید عراق صرفاً برای بازه زمانی تعیین شده به مناسبت اربعین است و خارج از این محدوده زمانی، زائران به دریافت روادید از طریق دفاتر زیارتی ملزم هستند. با توجه به مصوبه ستاد مرکزی اربعین حسینی(ع) برای تشرف به زیارت اربعین ثبت‌نام در سامانه سماح الزامی است و با توجه به اتصال سامانه سماح به سامانه نیروی انتظامی صرفاً به زائرانی که در این سامانه ثبت نام کرده باشند اجازه خروج داده خواهد شد.

ثبت‌نام اربعین طبق اعلام سازمان حج که مسؤولیت کمیته ثبت‌نام اربعین را به عهده دارد، تا روزهای منتهی به ایام اربعین ادامه خواهد داشت. در صورت انصراف، هزینه ثبت‌نام پس از کسر خسارت مربوطه صرفاً به فرد منصرف و از طریق تمامی شعب بانک ملی مسترد خواهد شد.

امکان انصراف تا دو روز قبل از تاریخ اعزام امکان‌پذیر است و پس از آن سامانه اجازه انصراف نخواهد داد.

“بحارالانوارِ”مجلسی تلاشی جهت حفظ میراث حدیثی شیعه بود


عقیق:حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی مهدوی‌راد استاد حوزه علمیه قم به مناسبت روز بزرگداشت علامه محمدباقر مجلسی (30 مرداد) در گفتگویی با اشاره به کتاب «بحارالأنوار» به عنوان اثر شاخص وی گفت: بحارالأنوار از میراث گرانقدر حدیثی شیعه به شمار می‌رود که حقیقتاً نام بسیار مناسبی برایش انتخاب شده است.

وی درباره روایات آورده شده در کتاب بحار اظهار کرد: تصوّری عمومی درباره کتاب بحارالأنوار وجود دارد و آن این است که علامه در جمع‌آوری این کتاب سعی کرده مجموعه روایاتی که با معیارهای حدیث‌شناسی صحیح است و همچنین روایاتی که دارای ناهنجاری‌هایی است، فعلاً کنار هم قرار داده است.

این استاد حوزه علمیه افزود: این کار علامه بدین جهت بوده که میراث حدیثی از بین نرود و در آینده محققان و اندیشمندان با توجه به آیات قرآن کریم این روایات جمع‌آوری شده را مورد سنجش قرار دهند و اینچنین روایات صحیح را از غیر صحیح بازشناسی کنند. این نکته‌ای است که خود علامه مجلسی هم در مقدمه کتاب بحار آورده و مورد پذیرش عالمان بعدی نیز قرار گرفته است.

حجت‌الاسلام مهدوی‌راد خاطرنشان کرد: برخی بر اساس همین نکته به کتاب بحار هجمه کردند و این کتاب را با نگاهی سبک نگریستند، در حالیکه پیش از این رویکرد باید این کتاب را از جنبه‌های مختلف مورد بررسی قرار داد.

وی گفت: کتاب بحارالأنوار روایات به اصطلاح ضعیف، غیر قابل قبول یا روایاتی را مجهول نامیده می‌شود بسیار کم دارد و از سوی دیگر روایات محکم با تببین و توضیح بسیار دارد. این نکته‌ای که گفته شد شاید نظر بیست سال قبل بنده نبوده باشد، اما در این سال‌های اخیر کلان‌پروژه‌هایی را طراحی کردیم و این کتاب را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دادیم.

این پژوهشگر قرآن و حدیث یادآور شد: با بررسی‌های صورت گرفته دریافتیم که علامه مجلسی منابع و مصادر خود را به خوبی می‌شناخته، لذا هر منبعی از منابع حدیثی که اندکی ناهنجاری داشته یا علامت سوالی در مقابلش بوده، توسط خود علامه به آن تصریح شده است، مثلاً علامه در مواردی گفته فلان روایت در مجموعه‌ای حدیثی بود که من خیلی به آن اعتماد ندارم، یا این روایت از کتابی نقل شده که آن کتاب مورد توجه من نیست. در یک تحقیق بسیار گسترده نشان داده شد که میراث علامه توسط خودش مورد ارزیابی و نقد قرار گرفته است.

حجت‌الاسلام مهدوی‌راد گفت: در تحقیقات دیگر مشخص شد که علامه مجلسی در بررسی، نقد و تحلیل ناهنجاری‌ها و نارسایی‌های بعضی نقل‌های مرتبط با تاریخ امیرالمومنین (ع) حتی از شیخ مفید عقلانی‌تر عمل کرده است.

این استاد حوزه خاطرنشان کرد: علامه مجلسی به نسخه‌های بسیار مهمی دسترسی داشته که در اختیار دیگران نبوده است، از این جهت فضلا و علمای ما باید متوجه باشند وقتی مطلبی را از کتابی کهن که نسخه آن اکنون موجود است و همان کتاب در اختیار علامه مجلسی هم بوده، باید به نکاتی که علامه احتمالاً مطرح کرده حتماً توجه کنند.

دو گام ضروری تحقق ظهور


عقیق: ناکام ماندن مومنان در به حکومت رسیدن ائمه سلام الله اجمعین در طول ۱۵ قرن گذشته علی‌رغم وجود حقایقی چون غدیر این سوال را به ذهن متبادر می‌سازد که غفلت از کدام نکات جامعه بشری را از وجود امام محروم نگهداشته است. در این باره با حجت‌الاسلام محمدجعفر حسینیان، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم به گفتگو نشسته‌ایم که مشروح آن تقدیم مخاطبان می‌گردد؛

*نادیده گرفتن غدیر بعد از پیامبر اکرم(ص) توسط سران عرب و نزدیکان پیامبر را ناشی از غرایض شخصی می‌دانید یا فعالیت جریانی برای مقابله با اسلام؟

کسانی که بعد از پیامبر(ص) غدیر را نادیده گرفتند هم آلوده به غرایض شخصی و حقد و حسد نسبت به امیرالمومنین علی(ع) بودند و هم دچار انحرافات فکری از قبل از اسلام بودند و این انحرافات فکری را به شکل جریانی با خود به درون جامعه پیامبر آورده بودند. این جریان برانداز تا قبل از رحلت پیامبر به همراهی یهود و طیفی خارج از اسلام به دنبال نابودی پیامبر، برای براندازی نظام اسلامی بودند که البته موفق نشدند.

پیامبر اسلام با دو جریان یهود در خارج از اسلام و جریان نفاق در درون جامعه اسلامی که هماهنگ با هم علیه اسلام فعالیت می‌کردند مقابله می‌کرد. در سوره‌های متعدد قرآن از جمله منافقون، احزاب، بقره و … به مسئله منافقین پرداخته شده و به ارتباط منافقین و یهود اشاره مستقیم دارد. این دو جریان اگرچه دنبال براندازی نظام اسلامی بودند اما در زمان پیامبر(ص) نتوانستند کاری انجام دهند.

یهود بنی قریظه، یهود خیبر و … دنبال نابودی شخص پیامبر(ص) بودند، حتی از شامات به سمت عربستان حرکت کردند و دست به قلعه‌سازی در نزدیکی مدینه برای جنگ با پیامبر(ص) و جلوگیری از رشد نهضت اسلامی زدند و جنگ‌های خیبر و تبوک را به راه انداختند.

اما در اثر این درگیری‌ها، پایگاه جهاد و مبارزه با جریان نفاق و جریان یهود توسط شخص پیامبر(ص) مستحکم شد، البته مبارزه با جریان نفاق بعد از پیامبر(ص) توسط حضرت علی(ع) دنبال شد و بدون صبوری ویژه آن حضرت محقق ناشدنی بود. با صبر و پایداری مجاهدانه، حضرت علی(ع) موفق شد نقاب را از چهره سه دسته از منافقان یعنی قاسطین(معاویه و عمروعاص که در صفین به جنگ با حضرت آمدند و از ابتدا با اسلام مخالف بودند اما نفاق خود را پنهان می‌کردند)، ناکثین(طلحه و زیبر و یکی از همسران پیامبر که جنگ جمل را علیه حضرت به راه انداختند کسانی که از ابتدا با اسلام بودند اما در میانه راه خنجر را از پشت بر پیکر اسلام وارد کردند و به اهل بیت علیهم السلام پشت پاز دند) و مارقین (معروف به خوارج که بسیاری خود را از یاران و سپاه حضرت علی می‌دانستند اما به خاطر کج‌فهمی و اصرار بر اندیشه‌های غلط خود را جلوتر از امام احساس می‌کردند و تصورشان این بود که در فهم دین از حضرت جلوترند در این میان اشعث‌بن قیس از چهره‌های معروف خوارج است) بردارد.

اگر ماموریت پیامبر(ص) مقابله با شرک و بت پرستی بود، مأموریت امیرالمومنین(ع) و همه ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین، مبارزه با جریان نفاق درون جامعه اسلامی است. ما هم تا زمان ظهور حضرت حجت(عج) با جریان نفاق درگیر خواهیم بود و لازم است که همان صبوری و پایداری را برای مقابله با این جریان به کار ببندیم.

*به نظرمی‌رسد همه اختلاف‌هایی که در مسئله غدیر هست ناشی از این است که ما به انگیزه اساسی خدای متعال و پیامبر اکرم(ص) در غدیر پی نبرده‌ایم چه اهمیتی در این موضوع برای خدا و پیامبر وجود داشته که اصرار بر عینیت بخشیدن و علنی کردن حداکثری آن داشتند. به گونه‌ای که خدا در آیاتی که بر پیامبر نازل می‌کند پذیرش کل رسالت پیامبر را منوط به ابلاغ ولایت امیرالمومنین می‌کند؟

اصلی‌ترین مسئله در رابطه با واقعه غدیر، مسئله شکل‌گیری حکومت اسلامی است؛ یعنی وارد شدن دین در عرصه حاکمیت هم بر پیامبر اسلام واجب بود، هم ادامه این حاکمیت بر امامان بعد از پیامبر. چراکه اگر حاکمیتِ دین ادامه پیدا نکند ارزش دین از بین می‌رود، لذا حق تعالی سرنوشت جامعه دینی را به استمرار حکومت دین گره می‌زند، یعنی رأس حکومت باید شخصی قرار بگیرد که حقیقت دین به او برمی‌گردد و مبتنی بر قرآن که ابلاغ ولایت حضرت علی(ع) را اتمام واکمال دین معرفی می‌کند. این وجود امیرالمومنین علی(ع)  است که با تمام دین برابری می‌کند.

از زمانی که پیامبر اکرم(ص) به بعثت می‌رسند، جامعه به سمت تشکیل دولت اسلامی سوق داده می‌شود و پیامبر شخصاً حکومت تشکیل می‌دهد و برای بعد از خود هم در غدیر و دیگر موارد تکلیف را مشخص می‌کند و اصرار بر تشکیل حکومت اسلامی ذیل ولایت حضرت علی(ع) و امامان بعد از او دارد.

 شکل‌گیری دولت اسلامی جز با ولی حق و وجود حضرت علی(ع) تحقق پیدا نمی‌کند، چون تنها امامان معصوم هستند که بر همه عالم تصرف دارند و واسطه جاری شدن امر خدا بر زمین و انسان هستند و هیچ گونه تخطی از اوامر الهی ندارند. لذا تا زمانی که شرایط ایجاد دولت اسلامی تحقق پیدا نکند و مردم بر این مهم متفق نشوند مسئله تمدن اسلامی، ظهور حضرت مهدی(عج) و حاکمیت خدا بر زمین محقق نخواهد شد.

*از نظر شما با امکانات فعلی امکان تشکیل تمدن اسلامی وجود ندارد؟

دو گام قطعی که باید برای ظهور برداریم، یکی مسئله ساخت دولت اسلامی و دیگری ساخت تمدن اسلامی از طریق تحقق دولت اسلامی است تا جامعه را تبدیل به تمدن کنیم، جامعه تمدنی یعنی حتی سبک زندگی‌ها و شهرسازی‌ها، الگوهای تغذیه و مصرف و توزیع و تولید و الگوی تقسیم قدرت‌مان در نظام سیاسی همه باید اسلامی شود تا جایی که سخت افزار تمدن اسلامی یعنی تکنولوژی اسلامی و تمدن اسلامی شکل بگیرد؛ یعنی تکنولوژی که محصول حکمت و سبک زندگی اسلامی است با تکنولوژی برخاسته از فلسفه و فیزیک غربی متفاوت است. تکنولوژی غرب ناشی از فرهنگ جامعه و تمدن غرب است.

نکته دیگر این است که قرآن برای کیفیت داشتن زندگی، از ما خواسته است که ایمان بیاوریم و عمل صالح انجام دهیم، حتی زمانی که  قرآن از ما می‌خواهد که بیندیشیم و علم کسب کنیم آن علم را مشروط و مزین به ایمان می‌کند به نحوی که حضرت اباعبدالله(ع) در دعای عرفه می‌فرمایند: «خدایا از علمی که نفعی برای ایمان و سعادت من نداشته باشد به تو پناه می‌برم.»

اما غرب کیفیت زندگی بشر را منوط به برخورداری بشر از علم سکولار و غیرالهی می‌داند و صراحتاً علمای رشته‌های مختلف غربی عنوان می‌کنند که برای پیشرفت در معیشت، اقتصاد و … باید قیود دینی از این علوم برداشته شود یا مثلاً مردم را باید به مصرف‌گرایی سوق داد تا چرخ اقتصاد بچرخد.

رهبر انقلاب وقتی حضرت علی(ع) را معرفی می‌کنند ویژگی بارز آن حضرت را معرفت توحیدی معرفی می‌کنند، درحالی که همه ما حضرت را به عدالت، شجاعت، جانفشانی در راه پیامبر و اسلام و بسیاری خصوصیات برجسته دیگر می‌شناسیم. ویژگی معرفت توحیدی حضرت علی(ع) این مسئله را به ذهن متبادر می‌سازد که هر علم و معرفتی دارای ارزش نیست، بلکه زمانی دارای ارزش است که مزین به توحید باشد.

منظور از توحید صرفاً یکتاپرست بودن نیست، بلکه به این معناست که همه اقوال، افعال و شئون زندگی انسان و جامعه موحد تحت حاکمیت خدا باشد، یعنی فرد و جامعه موحد، بین حق و باطل، حق را، بین خیر و شر، خیر را، بین راست و دروغ، راست را، بین فلاح و خسارت، فلاح را، بین عقل و جهل، عقل را، بین عزت و ذلت، عزت را انتخاب کند.

لذا اگر ویژگی بارز حضرت علی(ع) را معرفت توحیدی ایشان بدانیم، با خیانت منافقین به ماجرای غدیر و ولایت حضرت علی(ع) و تضعیف و شهادت ۱۰ امام بعد از ایشان و به غیبت رفتن حضرت ولی عصر(عج) که محورهای اساسی معرفت توحیدی و تربیت انسان موحد هستند، آنچه ضربه اساسی خورده، معرفت توحیدی بشریت بوده است و برای تحقق معرفت توحیدی در سطح کل جامعه نیاز داریم که حاکمیت دینی شود.

*حال که در عصر غیبت به سرمی‌بریم وظیفه چیست؟ آیا باید قید دینی شدن حکومت و توحیدی شدن معرفت را بزنیم؟

با وقوع انقلاب اسلامی و نظریه ولایت فقیه امام خمینی(ره) که ریشه در تعالیم اهل بیت سلام الله اجمعین جهت اداره جامعه اسلامی در عصر غیبت دارد، بار دیگر دین و توحید به عرصه زندگی بشر بازگشت. تا پیش از انقلاب اسلامی ارتباط ما با ائمه یک ارتباط فردی و نهایتاً در حد هیئت‌ها بود، اما با وقوع انقلاب اسلامی دین جنبه اجتماعی پیدا کرد و کم کم سعی شد که فرامین قرآن و ائمه جهت ساخت اجتماع و سیستم به کار گرفته شود، اگرچه تا تحقق کامل این مهم فاصله زیادی داریم.

انقلاب اسلامی نمونه و تمرین کوچکی برای دینی شدن حاکمیت است. دینی شدن حاکمیت صرفاً با ظهور حضرت مهدی(عج) رقم نمی‌خورد، کما اینکه در دوره ۱۱ امام قبلی علی‌رغم حضور امام در بین امت، چون مردم تلاشی برای تحقق حاکمیت دینی نداشتند، حاکمیت دینی نشد. هر چقدر که مردم به سمت دینی کردن حاکمیت پیش بروند و ولایت فقیه اقتدار بیشتری در جامعه داشته باشد زمینه تحقق فروع دین و احکام الهی بیشتر خواهد شد.

*ممکن است کمی مصداقی‌تر در مورد چگونگی دینی شدن حاکمیت و تحقق دولت اسلامی صحبت کنیم؟

اولین امر مهمی که جامعه مومنین برای تحقق دولت اسلامی باید به آن توجه کنند داشتن روحیه تشکیلاتی است و اینکه به سمت سرپرستی تشکیلات بزرگ پیش بروند، همانطور که ما در ابتدای انقلاب توانایی‌های خیلی محدودی داشتیم، اما در ادامه توانستیم تشکیلات قوی نظامی داشته باشیم و ابزار تسلط نظامی را با مواردی چون موشک و پهپاد از دست دشمن بگیریم و آنها را مبهوت خود کنیم.

این‌ها بخش سخت افزاری تشکیلات است که نسبتاً خوب و در جاهایی عالی عمل کرده‌ایم، اما در زمینه نرم‌افزاری، سازماندهی و مدیریت اجتماعی هنوز خلأهای زیادی داریم؛ مثلاً اینکه چگونه می‌توانیم آراء را هماهنگ کنیم هنوز دست برنده با جریان انقلابی نیست و دشمن از خارج کشور به راحتی می‌تواند آراء جامعه ما را مهندسی بکند. بعد از واقعه غدیر و شهادت پیامبر اسلام این تشکیلات قوی در بین مومنان نبود، لذا منافقین به همکاری یهود به راحتی توانستند آراء مردم را به سمت غیر از ولایت مهندسی کنند.

کسب و هماهنگی آراء مردم اتفاقی نیست، بلکه نرم‌افزار و علم خاص خود را دارد، دشمن روی آن کار کرده و توانسته در طول چهل سال گذشته وارد آراء مردم ما در انتخابات‌ها و غیر از آن شود و آراء مردم را مهندسی کند. لذا یکی از ضروری‌ترین نرم‌افزارهای تشکیلاتی که باید به آن مجهز شویم نحوه هدایت کردن آراء مردم به سمت تشکیل دولت اسلامی است و باید فنون خاص آن را بیاموزیم و این خود بخشی از مراحل تکامل تشکیلات است.

یکی از مراحل تشکیلاتی شدن، تأسیس سازمان است و بزرگترین سازمان در جامعه، دولت اسلامی است، دولت اسلامی که شکل بگیرد ساختار، روابط و متغیرهای آن همه براساس اسلام و فرهنگ بومی خودمان تعریف خواهد شدو بعد از این است که می‌توانیم شاهد روی غلتک افتادن نظام اسلامی به سمت تمدن اسلامی و اکوسیستمی باشیم که تماماً خواستار ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه‌الشریف  به عنوان جانشین خدا روزی زمین باشیم.

 

منبع:مهر

گناهی که بخشیده نمی‌شود



عقیق:متن زیر جلسه شصتم از سلسله مباحث مهدویت است که توسط حجت الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی ایراد شده است.

یکی از حکمت های غیبت امام زمان، آماده بودن جامعه بشری برای محقق کردن آن هدف والای امام عصر است که استقرار عدالت است. این استقرار عدالت، پذیرش عدالت هم می خواهد و فقط مجری آشنای به مواضع عدالت، کافی نیست.

برای ایجاد این آمادگی، در جامعه برون دینی برای رسیدن به آن آمادگی آزمون و خطا می کنند تا به این برسند که هیچکس جز یک شخصیت وحیانی نمی تواند به ما کمک کند. ما هر آنچه بوده امتحان کردیم و نتیجه نگرفتیم.

ولی جامعه درون دینی یک مزیت دارد و آن این است که اگر بخواهد به آن آمادگی برسد باید دو مطلب را نسبت به امام زمان رعایت کند. مطلب اول این است که ایشان از ما چه مطالبه ای دارد و مطلب دوم این است که ما نسبت به او چه وظیفه ای داریم؟

پیامبر فرمود «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» حضرت شاخص را داده است ولی ما شاخص را کم کم، کمرنگ کرده ایم. قرآن تبدیل شده به وسیله استخاره و تبرک، در حالی که کتاب هدایت است و ما بهره برداری هدایتی از قرآن نداریم. اهل بیت هم که منشا هدایت هستند تبدیل شده اند به مظهر مودت و ما فقط به آنها عشق می ورزیم نه اینکه از هدایت گری آنها بهره ببریم.

فردی به نام خیثمه روایتی از امام باقر(ع) نقل می کند که می گوید ما اعمال حج را انجام دادیم و برای خداحافظی شرفیاب محضر امام باقر(ع) شدیم که اگر حضرت پیامی دارند به دوستان و شیعیان آن حضرت برسانیم. حضرت فرمودند «یَا خَیْثَمَةُ أَبْلِغْ مَنْ تَرَی مِنْ مَوَالِینَا السَّلَامَ وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَی اللَّهِ الْعَظِیمِ وَ أَنْ یـَعـُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقِیرِهِمْ وَ قَوِیُّهُمْ عَلَی ضَعِیفِهِمْ وَ أَنْ یَشْهَدَ حَیُّهُمْ جِنَازَةَ مَیِّتِهِمْ وَ أَنْ یـَتـَلَاقـَوْا فـِی بـُیـُوتـِهـِمْ فـَإِنَّ لُقِیَّا بَعْضِهِمْ بَعْضاً حَیَاةٌ لِأَمْرِنَا رَحِمَ اللَّهُ ا أَمْرَنَا یَا خـَیـْثـَمـَةُ أَبـْلِغْ مـَوَالِیـَنـَا أَنَّا لَا نـُغْنِی عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِلَّا بِعَمَلٍ وَ أَنَّهُمْ لَنْ یَنَالُوا وَلَایَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ أَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَی غَیْرِهِ»

یعنی ای خیثمه هر کس از دوستان ما را می‌بینی سلام برسان و آنها را بتقوای خدای بزرگ سفارش کن و این که توانگرشان بر فقیرشان توجه کند و قویشان بر ضعیف و زنده آنها بر جنازه میتشان حاضر شوند و در منازل به ملاقات یکدیگر روند، زیرا ملاقات آنها با یکدیگر موجب زنده ساختن امر ماست، خدا رحمت کند بنده‌ای را که امر ما را زنده دارد. ای خیثمه به دوستان ما پیغام ده که ما از طرف خدا آنها را جز به عملشان بی نیازی ندهیم و چاره سازی نکنیم، جز باورع به دوستی ما نرسند و پرحسرت‌ترین مردم روز قیامت کسی است که عدالتی را بستاید و سپس به خلاف آن گراید (مانند کسی که به ولایت ائمه تظاهر کند و از آنها پیروی ننماید یا عمل صالحی را بستاید و به آن عمل نکند).

وقتی ما را توصیه به تقوی می کنند یعنی ما چه کار باید بکنیم؟ کلام امیرالمومنین معنا را روشن می کند که فرمود «اُوصِیکُم بتَقوَی اللّه ِ فیما أنتُم عنهُ مَسؤولُونَ و إلَیهِ تَصِیرُونَ» یعنی شما را درباره آنچه نسبت بدان بازخواست می شوید و به سوی آن می روید، به پروا داشتن از خدا سفارش می کنم.

این عبارت حکایت از این مطلب می کند که شما از عملتان سوال می شوید و شما به سوی عملتان باز می گردید. «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره».

بنابراین وقتی ائمه به تقوی توصیه می کنند، رعایت تقوی این است که در عمل خدا را در نظر بگیریم.

زندگی ما مجموعه ای از کنش ها و واکنش ها است که در تحقق آن یک انگیزه می خواهد، انگیزه هر فرد هر چه باشد به سوی آن عمل می کند. اگر انگیزه اعمال من خدا باشد من موجودی خدایی می شوم. شما اگر ده دقیقه در دکان قصابی قرار بگیرید بوی گوشت می گیرید و یا ده دقیقه در دکان عطاری یا عطر فروشی قرار بگیرید، بوی آن را می گیرید. مهم است که صبغه شما چه باشد. اگر می خواهید صبغه الله بگیرید باید در عمل خدا را رعایت کنید. یعنی مثلا من نماز را برای قربه الی الله بخوانم نه برای اینکه بخاطر احترام گذاشتن مردم بخوانم.

پس اولین توصیه این است که در عمل خود خدا را راعایت کن.

ادامه روایت می فرماید «وَ أَنْ یـَعـُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقِیرِهِمْ وَ قَوِیُّهُمْ عَلَی ضَعِیفِهِمْ» این مربوط به کسی است که اگر صاحب منصب شد، رویه ای اینچنین داشته باشد.

در نهج البلاغه نامه ۵، امیرالمومنین به یکی از کارگزاران خود می فرمایند «وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًی لِمَنْ فَوْقَکَ» یعنی حوزه فرمانرواییت طعمه تو نیست، بلکه امانتی است بر گردن تو، و از تو خواسته‏اند که فرمانبردار کسی باشی که فراتر از توست.

خود حضرت امیر همین کار را می کرد. ابن عباس روایت می کند که «دخلت علی امیرالمومنین (ع) بذی قار و هو یخصف نعله فقال لی ما قیمه هذه النعل فقلت لا قیمه لها فقال علیه السلام و الله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا و ادفع باطلا» یعنی او گفت در محلی به نام ذی قار بر امیرالمومنین (ع) وارد شدم و دیدم که با دست مبارک خود کفش خود را وصله می زند پس از این که کار اصلاح کفش تمام شد فرمودند قیمت این کفش چه قدر است عرض کردم این کفش هیچ ارزشی ندارد فرمود به خدا قسم همین کفش در نظر من محبوب تر است از امارت و فمرانروایی شما مگر این که حقی را اقامه کنم یا از باطلی جلوگیری کنم.

لذا اگر کسی بخواهد بگوید که من مسئولیتی که قبول کردم سفره نیست و لقمه چرب و نرم نیست، باید دائماً در دو کار باشد، یا اقامه حق کند و یا دفع باطل کند. این یک مسئولیت خیلی مهم است.

این مطالبه امام از صاحب منصبان است. این به معنی مردم مداری است.

امیرالمومنین وقتی محمد ابن ابی بکر را به ولایت مصر منصوب کردند فرمودند «فانت محقوق ان تخالف علی نفسک و ان تنافخ عن دینک و لو لم یکن لک الا ساعة من الدهر» یعنی بر تو شایسته است که با هواهای نفسانی مخالفت و از دین خود دفاع کنی، هر چند برای تو ساعتی از زندگی نمانده باشد.

ملاک امیرالمومنین برای کارگزار خود دو چیز است یکی تهذیب نفس داشته باشد و دیگری اینکه دین را بشناسد و جانش را برای دینش بدهد.

نکته دیگر بحث شایسته سالاری است. پیامبر فرمود «مَنْ تَقَدَّمَ عَلی قَوْمٍ مِنَ الْمُسْلِمینَ وَ هُوَ یَری أَنَّ فیهِمْ من هو افضل منه فقد خان اللَّه و رسوله و المسلمین.» یعنی هر کس جلودار – امام – عده ای از مسلمانان گردد در حالی که می داند در بین مسلمین فردی بهتر از او وجود دارد پس خائن به خدا، رسولش و مسلمانان خواهد بود.

نکته بعدی که حضرات معصومین از ما مطالبه می کنند «وَ أَنْ یـَعـُودَ غَنِیُّهُمْ عَلَی فَقِیرِهِمْ» است. یعنی ثروتمندان مراقب فقرا باشند. فراز قبلی این بود که صاحب منصبان مراقب زیردستان باشند اما این فراز برای کل مردم است.

در مبانی دینی ما چیزی وجود دارد به نام اداء حقوق مومن. قرآن می فرماید «انما المومنون اخوه» خداوند بین اجزای جامعه پیوند برادری ایجاد کرده است. این برادری فقط در عنوان نیست، بلکه به این معنی است که شما حقوقی دارید و من موظف به اداء این حقوق هستم.

امام صادق(ع) می فرماید «ما عبد الله بشیء افضل من اداء حق المؤمن.» یعنی خداوند، به چیزی برتر از «ادای حق مؤمن»، عبادت نشده است.

ما در سوره مبارکه نساء آیه ۴۸ این عبارت را داریم که «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ» یعنی محققاً خدا گناه شرک را نخواهد بخشید و سوای شرک را برای هر که خواهد می‌بخشد.

این خیلی آیه امیدوارکننده ای است که خدا غیر از شرک هر گناه دیگری را اگر بخواهد می بخشد. از این «ما دون ذلک» دو گناه استثنا می شود. اول آیه می گوید شرک را نمی بخشد، اما همه گناهان مشمول مغفرت می شوند مگر دو گناه.

امام زین العابدین می فرماید «یغفر الله للمؤمنین کل ذنب و یطهر منه فی الدنیا و الاخرة ما خلا ذنبین: ترک التقیه، و تضییع حقوق الاخوان» یعنی خداوند هر گناهی را از مؤمنان می ‏بخشد و دنیا و آخرت را از آن پاک می‏ کند، مگر دو گناه: ترک تقیه و از بین بردن حقوق برادران دینی.

اگر حقوق برادارن دینی، یعنی پیکره جامعه ادا نشود، خدا این گناه را نمی بخشد.

اولین سوال این است که مومنین بر ما چه حقی دارند که اگر من آن را ادا نکنم خدا از تقصیرات من نمی گذرد؟

 

منبع:مهر

تأملی در روز ولادت امام هفتم


عقیق: هفتم صفر و بیستم ذی الحجه، دو تاریخی است که برای ولادت امام کاظم(ع) ذکر شده است. اما در سال های اخیر به دلیل شبهاتی که در مورد روز هفتم صفر مبنی بر ولادت امام کاظم(ع) به وجود آمد در تقویم رسمی روز بیستم ذی الحجه به عنوان روز ولادت امام هفتم اعلام شد. دو بحث در مورد تردید در هفتم صفر به عنوان روز ولادت امام کاظم مطرح شد. اول اینکه: روز هفتم صفر ولادت امام کاظم (ع) نیست؛ اشتهار آن به این مناسبت کار ناصرالدین شاه است و باید این اشتباه اصلاح شود. نظر دوم اینکه: اگر چه هفتم صفر ولادت امام هفتم باشد، از آنجا که جنبه عزا بر شادی مقدم است باید در این روز مراسم عزا به پا شود. قائلان این دیدگاه سیره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری «مؤسس حوزه علمیه» را نیز در این‏ باره مورد توجه قرار می‎دهند.

به هر ترتیب امروز به عنوان روز ولادت موسی ابن جعفر(ع) به بررسی سیره آن امام بزرگوار می پردازیم.

حجت الاسلام عباس محمودی، استاد حوزه علمیه قم، پژوهشگر عرصه حدیث و عضو انجمن حدیث حوزه علمیه قم بگفت: در مورد ولادت امام کاظم(ع) دو قول وجود دارد؛ قول اول اینکه ولادت آن حضرت در ماه صفر واقع شده و قول دوم اینکه آن حضرت در ماه ذی ­الحجه متولد شده است. به نظر حقیر، با توجه به ضعف قول اول و همچنین تناسب ماه صفر با عزاداری و ماتم اهل بیت(ع) از سوی دیگر و همچنین وجود روایاتی بر وقوع این ولادت در ماه ذی­ الحجه و تناسب بیشتر ماه ذی­ الحجه با شادی اهل بیت(ع)، بزرگداشت ولادت آن حضرت در این ماه توصیه می ­شود. دلیل ما برای وقوع ولادت امام کاظم در ماه ذی­ الحجه دو روایت است؛ روایت اول، از ابوبصیر نقل شده که می­ فرماید در سالی که امام کاظم(ع) متولد شد، من با امام صادق(ع) در سفر حج بودم وقتی به منطقه ابواء رسیدیم، موسی(ع) متولد شد. روایت دیگر از امام عسکری(ع) نقل شده که درباره ولادت امام کاظم(ع) فرمودند: « منطقه ­ای بین مکه و مدینه در ماه ذی ­الحجه سال ۱۲۷ هجری واقع شده است.» از آن جهت که در روایت امام عسکری ابتدا، مکه و سپس مدینه آمده است احتمال اینکه در راه بازگشت از مکه ولادت اتفاق افتاده باشد، تقویت می­ شود از سوی دیگر با توجه به اینکه فاصله مکه تا ابواء حدود هفت روز راه بوده اگر یک روز پس از اتمام مراسم حج یعنی روز سیزدهم ذی ­الحجه امام صادق(ع) از مکه حرکت کرده باشند حدودا باید روز بیستم ذی ­الحجه به محله ابواء رسیده باشند، لذا احتمال می­ رود ولادت امام کاظم(ع) در این روز واقع شده باشد.

 وی در ادامه با بیان اینکه عظمت مقام امامان معصوم(ع) قابل شناخت نیست، گفت: انسانها هرچه از نظر علمی به درجات بالاتری دست یابند، عظمت مقام معصومان(ع) را بهتر درک نموده و از همین جهت، خود را نزد آنها ناچیزتر و اندک می­ شمارند. به عنوان نمونه باید از خواجه نصیر الدین طوسی که خود بزرگ فیلسوف، منجم، ادیب، فقیه و ریاضیدان جهان اسلام است، یاد نمود که آن قدر از نظر علمی رشد می­ کند که از یک شکل هندسی به نام قطّاع، ۴۹۷۷۶۴ (نزدیک نیم میلیون) حکم هندسی استنباط می­ کند، اما همین شخصیت وقتی خود را در آستانه مرگ می ­بیند، وصیت می ­نماید که مرا از جوار باب­ الحوائج، موسی بن جعفر(ع) بیرون نبرید و در آن حرم شریف دفن نمایید و برای احترام به مقام آن امام بزرگوار، هیچ یک از القاب مرسوم «آیت ­الله، علامه، پرفسور و…» بر قبرم ننویسید بلکه این آیه قرآن «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصید.» را بنویسید. این آیه که مربوط به داستان اصحاب کهف در قرآن است، نشان از فهم و درک خواجه نصیرالدین است که می­ گوید: «من همچون سگ اصحاب کهف در آستانه مزار امامین کاظمین(ع) زانو زده ­ام.»  

حجت الاسلام محمودی با اشاره به دهه امامت و ولایت درباره جایگاه امام و امامت از منظر امام کاظم(ع)، گفت: در این­ باره، روایات متعددی وجود دارد، اما به یک روایت که مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف کافی نقل نموده و ضمن آن یکی از کرامات امام کاظم(ع) هم آمده است، اشاره می­ کنم. در این روایت که از ابوبصیر نقل شده، آمده است: «روزی محضر ابوالحسن، امام کاظم(ع) بیان داشتم: «امام با چه علامات و نشانه­ هایی شناخته می­ شود؟» امام کاظم(ع) در پاسخ فرمودند: «شناخت امام چند نشانه دارد؛ نشانه اول اینکه از جانب امام قلبی معرفی شده باشد. نشانه دوم این است که هر سوالی از او پرسیده شود، پاسخ می­ گوید و اگر کسی از ایشان مطلبی نپرسد، خودش ابتدا به سخن می ­نماید و مطلبی را بیان می ­کند. نشانه سوم اینکه می­ تواند از آینده خبر دهد و نشانه چهارم آن است که بر همه زبانها مسلّط است و می ­تواند با هر شخصی از مردم جهان به زبان خودش سخن گوید و نیاز به مترجم ندارد.» ابوبصیر می ­گوید، آنگاه امام(ع) خطاب به من فرمودند: «‏ای ابا محمد! اکنون پیش از اینکه از جای خود برخیزی، یکی از این علامات را به تو نشان می ­دهم. در همین هنگام شخصی از اهل خراسان وارد مجلسِ ما شد و شروع کرد به زبان عربی با حضرت سخن گفت ولی امام(ع) با فارسی پاسخ او را داد. آن مرد خراسانی خطاب به امام(ع) گفت: جانم فدایت! به خدا قسم من از ترس اینکه شما فارسی را خوب ندانید، به عربی سخن گفتم.» ابوبصیر می­ گوید، امام(ع) خطاب به او فرمودند: « سبحان اللَّه! اگر من نتوانم جواب تو را بگویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟» آنگاه خطاب به من فرمودند: «ای ابا محمد! به راستی سخن هیچ کس بر امام مخفی و پوشیده نیست و نه تنها سخن انسانها، بلکه امام(ع) از گفتگوی پرند­گان، حیوانات و همه موجودات زنده اطلاع دارد.» و در پایان فرمودند: کسی که این خصلت­ها را نداشته باشد، امام نیست.

این کارشناس دینی با اشاره به ضرورت بهره‌مندی از کلام و سیره امام کاظم(ع) برای رفع مشکلات اقتصادی، گفت: یکی از ابعاد مهم اخلاق اسلامی در حوزه اقتصاد، تأکید بر عفّت مالی است که در متون روایی از آن به «عفّة البطن» تعبیر شده است. این مسأله به قدری اهمیت دارد که از منظر اهل بیت(ع) با عفّت فرج، در یک ردیف قرار گرفته و از برترین عبادات شمرده شده است؛ چنان‌که امام باقر(ع) می‌فرماید: «إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ‏ وَ الْفَرْجِ.» مجموع روایات نشان می‌دهد از عفّت بطن، مفهومی عام اراده شده و از آنجا که یکی از مصارف مهم درآمد انسان تهیه خوراک و مصرف غذا برای ادامه حیات است، برای آن، عفّت شکم به‌کار رفته است. عفّت مالی، ابعاد مختلفی دارد که اهل بیت(ع) به همه آنها اشاره نموده‌اند که در اینجا فرصت بررسی همه آنها وجود ندارد، اما در پاسخ به سوال شما و به مناسبت ولادت امام کاظم(ع) با توجه به کلام و سیره آن حضرت(ع) چند اصل مهم اقتصادی اسلام که از مبانی اقتصاد مقاوتی شمرده می­ شود بیان می ­کنم؛ اصل اول، ترویج فرهنگ کار و تلاش است. یکی از معضلات اصلی امروز جامعه ما، بیکاری است که اسلام به شدّت با این مسأله مخالف است. جواز احیای اراضی موات و ترسیم قراردادهای مختلف اقتصادی مانند مضاربه، مزارعه، مساقات، جعاله و اجاره، همه در راستای ترویج فرهنگ کار و تلاش است. توصیه به مشاغل مختلف مانند کشاورزی، دامداری و تجارت نیز نوعی دیگر از ترویج فرهنگ کار در جامعه است. اهل بیت(ع) خود الگوی عملی تلاش و فعالیت برای جامعه بوده و در کنار هدایت و رهبری جامعه، از کارهای مفید و خداپسندانه دریغ نمی‌کردند و از بیکاری به شدّت گریزان بودند. به عنوان نمونه جریانی را از فعالیت اقتصادی امام کاظم(ع) بیان می­ کنم. علی بن حمزه می‌گوید روزی امام کاظم(ع) را در مزرعه‌ای دیدم که عرق می‌ریخت و کار می‌کرد. گفتم: «فدایت شوم! کارگرانت کجا هستند؟» فرمودند: «ای علی کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، روی زمین کار کردند.» گفتم: «منظور کیست؟» فرمود: «پیامبر(ص) و امیر المومنین(ع) و همه اجداد من با دست خویش کار می‌کردند. سایر پیامبران و صالحان نیز چنین می‌کردند.»

وی افزود: اصل دوم، نفی زیاده­ خواهی است. متأسفانه یکی دیگر از معضلات فراگیر جامعه ما، زیاده ­خواهی است که اسلام به شدت با آن مخالفت نموده است. نفی زیاده ­خواهی، یکی از اصول اساسی اقتصاد اسلامی است که همواره مورد توجه اهل ­بیت(ع) قرار گرفته است. یکی از مهمترین مصادیق زیاده­ خواهی که متأسفانه در این شرایط سخت اقتصادی دامن گیر جامعه ما شده، احتکار اجناس و کالاهای مورد نیاز مردم در جامعه اسلامی است. امام کاظم(ع) در تشبیهی زیبا خطاب به افرادی که به حق خود قانع نبوده و به دنبال زیاده ­خواهی هستند چنین اخطار می­ نماید: «ای شخصی که به دنبال زیاده ­خواهی هستی بدان و آگاه باش که اموال دنیا و زیورآلات و تجمّلات آن همانند آب دریا است که انسانِ تشنه، هر چه از آن بیاشامد بیشتر تشنه می­ شود و آنقدر از آن می­ آشامد که هلاک شود.» در این روایت، امام(ع) نکته­ ای بنیادی  بیان نمودند که اگر افراد سودجو ذرهّ­ ای به آن توجه کنند، رویکردی دیگر در سبک زندگی خود اتخاذ خواهند نمود.

حجت الاسلام محمودی ادامه داد: اصل سوم، ترویج سنّت شکرگزاری و سپاس است. گرچه شُکر مقوله‌ای اخلاقی است، اما با اقتصاد ارتباط تنگاتنگ دارد. شکر، موضوعی محوری است که خدای متعال به صراحت ادای آن را از بندگان خود درخواست نموده است چنانکه در قرآن کریم می‌فرماید: «… اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُم‏… .» عقل نیز حکم می‌کند که هر انسانی از صاحب نعمت قدردانی نماید. گاهی در شرایط سخت اقتصادی، انسانها تنها به دنبال راه­کارهای مادی برای درمان مشکلات هستند و از راه­کارهای معنوی غفلت می ­کنند درحالی ­که اسلام علاوه بر تأکید بر عقلانیت یعنی به ­کار گیری عقل بشری، بر  توجه به راه­کارهای فرامادی نیز تأکید نموده است. یکی از این راه­کارها  شکر است. قرآن کریم در مورد رابطه تنگاتنگ شکر و فزونی نعمت که از راهبردهای تنظیم بازار است می‌فرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید.» معصومان(ع) همواره بشر را به مقوله شکر توجه داده و از هر فرصتی برای یادآوری نعمتهای الهی بهره می ­بردند. به عنوان نمونه در سیره امام کاظم(ع) آمده است، هشام بن أحمر می‌گوید با امام کاظم(ع) در اطراف مدینه گردش می‌نمودم، ناگاه امام(ع) از مرکب خود پیاده شده و به سجده افتادند، پس از سجده طولانی که برخاست از ایشان پرسیدم: فدایت شوم، علّت این سجده طولانی چه بود؟ فرمودند: «یاد نعمتی افتادم که خدا به من عطا کرده، دوست داشتم که پروردگارم را شکر گزارم.» بنابراین، افرادی که همواره شکرگزارهستند علاوه بر اینکه از آرامش روحی برتری برخوردارند، از مضاعف شدن نعمتهای الهی نیز بهره ­مند می­ گردند.

وی در پایان گفت: اصل چهارم ارزشمندشماری اصل مشورت است. متأسفانه بسیاری از مشکلات اقتصادی پدید آمده در جامعه به دلیل خودرأیی و دوری از مشورت است. اهل بیت(ع) در برابر شیوع تفکّر استبدادی و خود رأیی بنی‌امیه و بنی‌عباس به ترویج فرهنگ هم‌فکری و مشورت مبادرت ورزیدند. مشورت به قدری اهمیت دارد که خدای متعال، وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) را نیز به مشاوره دستور داده و خطاب به آن حضرت می‌فرماید: «شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر.» (در کارها با آنان مشورت کن.) یکی از فواید مشورت، بهره‌مندی از قدرت تعقل دیگران می‌باشد؛ زیرا کسی که مشورت می‌کند، از دیدگاه‌های دیگر صاحب‌نظران بهره‌مند شده و از تکرار زیان‌های پیش‌آمده برای دیگران در امان می‌ماند، لذا کمتر دچار اشتباه و لغزش می‌گردد. به همین دلیل، قرآن کریم یکی از ویژگی‌های مومن را مشورت دانسته است. از دیگر فواید مشورت، جلب مشارکت و پشتیبانی دیگران، رفع مخالفت و کم شدن دشمنی‌ها می‌باشد. حسن بن جهم می‌گوید: در محضر امام رضا(ع) بودیم، سخن از امام کاظم(ع) به میان آمد، امام رضا(ع) فرمودند: با این که عقلهای مردم قابل مقایسه با عقل پدرم نبود، گاهی با غلامان سیاه خود در امور مشورت نموده و به رأی و فکر آنها احترام می‌گذاشت. شخصی به پدرم گفت: «آیا با غلامان سیاه مشورت می ­کنی؟!» در پاسخ فرمود:«همانا خداوند متعال چه بسا (راه‌حل مشکلی را) بر زبان همان غلام سیاه بگشاید…».

فرزاد جهان‌بین عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد درباره نقش امام موسی کاظم(ع) در گسترش معارف شیعی گفت: در زمان امام کاظم(ع) جریان‌های فکری مختلفی در جامعه حضور داشتند که از جمله این جریانها می‌توان به دو جریان، معتزله و اهل حدیث اشاره کرد.

وی ادامه داد: جریان معتزله تاکید افراطی به عقل داشتند و به نحو افراط در توجیه و تحلیل عقلی مسائل دینی اقدام می‌کردند. در مقابل، اهل حدیث هم با تاکیدی که صرفا بر احادیث داشتند، دچار اعوجاجاتی شدند و نتوانستند مسائل عمده را حل بکنند. در عین حالی که بعضا گرفتار احادیث جعلی هم شدند. لذا مسائل مختلفی در این کشاکش مطرح شد که از جمله اینها مبحث توحید و صفات الهی بود.

وی افزود: امام کاظم در واقع تلاش کردند شاگردانی را تربیت کنند که هم به دفاع عقلانی از دین و عقاید مذهب شیعه بپردازند و هم اینکه در ارتباط با قرآن و جایگاه قرآن و همچنین جایگاه احادیث نبوی و ائمه اطهار(ع) در کنار قرآن برای تفسیر آنچه که در قرآن است یک نگاه کامل و همه بعدی داشته باشند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: امام کاظم(ع) در زمینه احادیث تلاش کردند که دامنه احادیث را از احادیثی که از فرهنگ یهودی در بین مسلمین نفوذ کرده بود و یا به خاطر رسوخ دنیاطلبی و تفسیر انحرافی از دین که به تحکیم پایه‌های حکومت اموی جعل شده بود اینها را کنار بگذارند و همچنین تلاش کردند نوعی معنویت را در دوری از صحنه‌های واقعی سیاسی و اجتماعی معنی بکنند؛ آنها را هم کنار بگذارند و بتوانند یک نگاه کامل از اسلام و مسائل اسلامی ارائه بکنند.

جهان بین افزود: به عنوان نمونه اهل حدیث به روایتی تمسک می‌کردند که عنوان آن حدیث نزول خداوند به آسمان دنیا بود. این روایت از ابوهریره نقل شده بود که خدای متعال هر شب در یک سوم باقیمانده شب به آسمان دنیا فرود می‌آید.

وی یادآورشد: پذیرش و قبول این روایت مستلزم تشبیه است و اینکه خداوند از مکانی به مکان دیگری جابه‌جا می‌شود به عنوان نمونه احمدبن‌حنبل که از اهل حدیث است این مطلب را تعدیل کرد و مطرح کرد که خداوند عرشی دارد و در عرش خود نشسته و این عرش حدی ندارد. او به حد خودش دانا است و خداوند حرکت می‌کند و سخن می‌گوید و نگاه می‌کند و معتقد بود که آن نشیمن‌گاه خدا به اندازه چهار انگشت جای خالی وجود دارد که محل نشستن رسول خداست.

جهان‌بین تصریح کرد: این روایات بر اساس روایات تحریف شده‌ای بود که به دست مردم رسیده بود. اما امام کاظم(ع) تلاش کردند که اینها را اصلاح کنند. لذا ایشان فرمودند که خدای متعال نه نزول می‌کند و نه احتیاج به نزول دارد. در نظر او قُرب و بُعد یکی است. برای او دوری و نزدیکی معنی‌ای ندارد و به عبارتی تلاش کردند یک نگاه درست از این مسئله و مسائلی از این دست را ارائه کنند. لذا این نکته بسیار مهمی بود که در بحث تلاش‌هایی که ایشان در تحکیم مبانی شیعی در بحث‌های کلامی و اعتقادی انجام دادند، قابل ارائه است.

این استاد دانشگاه در مورد دلایل زندانی شدن امام موسی کاظم توسط خلیفه عباسی هم گفت: در زمان امام موسی کاظم(ع) مسئله مهمی که وجود دارد سختی‌های خاصی است که برای شیعیان به وجود آمد. از جمله یکی از دلایل این فشار هم حرکت‌های اعتراضی متعددی بود که از ناحیه شیعیان و علویان به خلفای عباسی صورت گرفت.

وی ادامه داد: از جمله قیام حسین بن علی که به شهید فخر معروف است در زمان حکومت هادی عباسی، جنبش یحیی، ادریس که فرزندان عبدالله بودند؛ در زمان هارون، به وقوع پیوست. به هر حال همه اینها باعث شده بود که فشار به شیعیان و علویان بیشتر شود. در این شرایط بهترین کاری که می‌شد کرد، تقیه بوده و امام(ع) در سایه این تقیه برای حفظ و تشکل شیعه تلاش کردند.

این پژوهشگر معارف دینی تصریح کرد: اما این مسئله به معنای این نیست که امام کاظم(ع) از جهت سیاسی اقدامی نکردند بلکه حضرت، هم جریان وکالت را تقویت و تشدید کردند و هم در حالت ضمنی و خفا از حرکت‌هایی که علیه حکومت انجام می‌شد حمایت کردند. امام کاظم تلاش می‌کردند این جریان‌ها را رهبری کنند و همه این اقدامات موجب شد که ایشان تحت نظر قرار بگیرند و به صورت چندباره و متعدد به زندان بیفتند که آخرین بار آن از سال ۱۷۹ تا ۱۸۳ هجری قمری بود که حدود ۵ سال ایشان در زندان بودند و نهایتا هم با همین زندان به شهادت رسیدند.

 

منبع:مهر

بزرگ‌ترین فاجعه بعد از قیام کربلا


عقیق: دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام با شکل‌گیری و رشد جریان‌های فکری و اعتقادی افراطی و رادیکالی همراه بود؛ جریان‌هایی که مشابه آن در دوران ما نیز وجود دارد و هر کدام موجب ریزش‌هایی در میان مسلمانان و شیعیان می‌شود. هرچند در کنار ریزش‌هایی که در جمع افکار و اندیشه‌های باطل و به ظاهر مسلمان روی می‌دهد، همیشه رویش‌هایی در عالم اسلام نیز وجود دارد که مشابه آن در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام به واسطه حضور نمایندگان و وکلای امام در شهرها و مناطق گوناگون اتفاق می‌افتاد.

درواقع همان گونه که شکل‌گیری اندیشه‌های باطل قرامطه و فرقه اسماعیلیان موجب ریزش‌هایی در میان شیعیان شد و یا فاجعه خونین فخ منجر به کشته شدن تعداد زیادی از شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم‌السلام شده بود، در مقابل حضور و فعالیت گسترده نمایندگان و وکلای امام موسی کاظم علیه السلام در شهرهای گوناگون موجب رویش چهره‌های جدید و شخصیت‌های معتقد و مؤمنی در میان شیعیان شد.

در گفت‌وگویی که با حجت‌الاسلام ادیب یزدی، استاد حوزه و کارشناس دینی انجام دادیم، به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی در دوران امام موسی کاظم علیه السلام و علل ریزش‌ها و رویش‌ها در میان شیعیان پرداخته ایم. آن طور که این پژوهشگر دینی شرح می‌دهد، فاجعه خونین فخ یکی از اتفاقات مهمی بود که در دورانی روی داد که امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسیده بودند. ولی این اتفاق هم مانند سایر فجایع آن زمان، ریشه در عدم اطاعت از امام بر حق داشت. چراکه اگر مردم در آن دوران از امام موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می‌کردند، به هیچ عنوان هرج و مرج و ناامنی در جامعه ایجاد نمی‌شد. اما متأسفانه گروهی از انسان‌ها در طول تاریخ در پی هوای نفس و اندیشه‌های باطل می‌روند و فاجعه‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند.

حسین بن علی با نام مستعار فخ، یکی از افرادی بود که از ظلم‌های بی‌امان بنی‌عباس به تنگ آمده بود. او به همراه عده‌ای دیگر از شیعیان، قیامی را راه‌اندازی کرد و در این قیام که به خونخواهی شیعیان انجام می‌شد و فریاد اعتراض به حکومت غاصب و ظالم بنی‌عباس بود، جمع زیادی از شیعیان و حتی مردم مکه و مدینه حضور داشتند. در این قیام، میان شیعیان و مأموران بنی‌عباس جنگی اتفاق افتاد، آن هم جنگ در شرایطی که شیعیان ابزار و ادوات جنگی محدودی داشتند ولی بنی‌عباس با اسب و زره و شمشیر و سربازان فراوان به میدان آمده بودند. در نتیجه این جنگ، تعداد زیادی از شیعیان شهید شدند که یکی از آن‌ها رهبر قیام، یعنی حسین بن علی بود. آن طور که در تاریخ آمده، تا آن زمان پس از فاجعه عاشورا، چنین رویداد هولناکی که تعداد زیادی از فرزندان نبی مکرم اسلام به شهادت برسند، اتفاق نیفتاده بود.

چهار جریان فکری در دوران امام موسی بن جعفر علیه السلام

در دوران امامت هر یک از امامان معصوم علیهم السلام، مانند روزگار ما و سایر دوران تاریخی، جریان‌های فکری و جبهه‌های فرهنگی گوناگون و گاه مختلفی فعالیت داشتند. در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام چه نوع جریان‌های فکری فعالیت داشتند؟

در زمان امام موسی کاظم علیه السلام جریان‌های فکری و فرهنگی مختلفی ظهور و بروز داشتند که هر کدام سعی می‌کردند بر اندیشه مردم تأثیر گذاشته و اوضاع را به نفع خود جهت‌دهی کنند. در این میان، چهار جریان بروز داشتند که البته هم در داخل حکومت اسلامی وجود داشتند و هم در خارج از آن. یکی از مهم‌ترین جبهه‌های عقیدتی و اندیشه‌ای، جریان‌های درون مذهبی بود که موجب می‌شد انحرافاتی در افکار شیعیان به وجود آید که نتیجه آن ریزش در میان شیعیان بود. در حوزه رقابت‌های برون مذهبی هم جریان‌ها و جبهه‌های کلامی و حدیثی ظهور پیدا کرده بودند.

در عین حال، شرایط اجتماعی و سیاسی موضوع خلافت مطرح بود که این اوضاع در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام قدرت بیشتری پیدا کرده بود. همچنین جریان‌های وارداتی غیر اسلامی در جامعه وجود داشت که به عنوان یکی دیگر از تهدیدهای جدی برای جامعه اسلامی به حساب می‌آمد.

با توجه به این چهار جریان فکری و اعتقادی، متوجه می‌شویم که امام موسی کاظم علیه السلام در چه دوران سخت و حساسی، به امامت رسیدند و وظیفه هدایت و رهبری جامعه را بر عهده داشتند.

دلایل ریزش در اعتقادات شیعیان

یکی از جریان‌های فکری که به آن اشاره کردید، ریزش‌های درون شیعه بود. البته این اتفاق در دوران نزدیک به ظهور امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف هم روی می‌دهد. برای مقابله با این رویداد، باید شناخت بیشتری درباره زمینه‌ها و علل ریزش اندیشه‌ای داشته باشیم. در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام چه چیزی موجب این ریزش‌ها شده بود و آیا امکان دارد در دوران ما هم چنین زمینه‌هایی عامل ریزش فکری و عقیدتی باشد؟

انطباق دادن جریان‌های دوران ائمه اطهار علیهم السلام و وقایع تاریخی با دوران ما و آستانه ظهور، اگر به درستی و با دقت انجام شود، روشی است که می‌تواند موجب جلوگیری از بسیاری از وقایع تلخ و پشیمانی در آینده هر یک از ما باشد. در این زمینه، همان طور که در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام با ظهور اندیشه‌های انحرافی، بخشی از جامعه دینی و شیعی دچار آسیب شده و ریزش کردند، در آستانه ظهور هم چنین اتفاقی خواهد افتاد. منتها لازم است زمینه‌ها و دلایل این ریزش‌ها به درستی منطبق شده و از آن درس بگیریم.

در زمان امامت امام موسی کاظم علیه السلام، گروهی به نام قرامطه شکل گرفته بودند که دارای اندیشه‌های افراطی بودند. این گروه در حقیقت از فرقه اسماعیلیه منشعب شده بودند و اندیشه و افکار آن‌ها، ریشه در اعتقادات اسماعیلیه داشت.

اسماعیلیان و اندیشه‌های انحرافی آن‌ها

مگر اسماعیلیان چه اندیشه‌ها و اعتقاداتی داشتند؟

اسماعیلیان جمعی از شیعیان را تشکیل داده بودند، اما نه شیعیان دوازده‌امامی. بلکه افرادی که قائل بودند امامت تا امام ششم یعنی امام جعفر صادق علیه السلام ادامه پیدا کرده است، اما آن‌ها امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام را قبول نمی‌کردند تا همین جا متوقف می‌شدند، درواقع از اینکه امامت امام هفتم شیعیان را بپذیرند سر باز زدند و از پذیرش این مطلب حق امتناع کردند.

آن‌ها به غلط تصور می‌کردند که به جای امام موسی کاظم علیه السلام، اسماعیل که یکی دیگر از فرزندان امام صادق علیه السلام بوده، به امامت رسیده است.

اما آن طور که در تاریخ آمده، اسماعیل قبل از شهادت امام صادق علیه السلام از دنیا رفته بود. بنابراین طبیعی است که امامت به امام موسی کاظم علیه السلام منتقل شود.

بله. اسماعیل در زمان حیات امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. اما به هر حال فرقه اسماعیلیه، اسماعیل را امام می‌دانستند و اعتقاد داشتند که هرچند او در دوران امام صادق علیه السلام از دنیا رفته، اما امامت به او منتقل شده است.

البته یادآوری این نکته هم در مورد این جریان فکری که در زمان امام موسی کاظم علیه السلام فعالیت داشتند، لازم است که بدانیم اسماعیلیه دارای شعب مختلفی بود که خودشان اعتقادات مخالفی داشتند. به عنوان مثال هرچند گروهی از آن‌ها می‌دانستند اسماعیل از دنیا رفته، اما گروه دیگر این نظر را قبول نداشتند و می‌گفتند اسماعیل از دنیا نرفته، بلکه از نظرها غایب شده و مدتی بعد به میان آن‌ها برمی‌گردد. حتی گروه دیگری هم بودند که فکر می‌کردند اسماعیل از دنیا رفته، اما امامت بعد از او به فرزندانش منتقل شده است.

همه این‌ها نشان می‌دهد که در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام ریزش‌هایی در میان شیعیان وجود داشت که در برابر مقام امام زمان خود قد علم کرده و از اطاعت او سر باز می‌زدند.

شیعیان و اهل تسنن افراطی

اشاره کردید که قرامطه هم گروهی از اسماعیلیان بودند. آیا آن‌ها هم از پذیرش مقام امامت امام موسی کاظم علیه السلام امتناع می‌کردند؟

همین طور است. البته دقت داشته باشید که هرچند که قرامطه یکی از گروه‌های اسماعیلیه بودند اما آن‌ها در اندیشه و اعتقادات از اسماعیلیان تندتر و رادیکال‌تر بودند. به طوری که در مرحله عمل و فعالیت هم برای آنکه اهداف خود را محقق کنند از انجام هیچ کار و جنایتی ابا نمی‌کردند و افکار تندی در این زمینه داشتند. به عنوان مثال یکی از رفتارهای رایج و همیشگی آن‌ها این بود که برای تأمین نیازهای خود به غارت اموال مردم و حتی قتل و کشتار دست می‌زدند و نمی‌ترسیدند که مرتکب جنایات سخت و بزرگ شوند.

آیا در آن دوران در میان اهل تسنن هم اندیشه‌های افراطی وجود داشت؟

بله. اصولاً یکی از دلایل و زمینه‌های به وجود آمدن اندیشه‌های رادیکالی و تند در میان قرامطه، حضور و فعالیت گروهی از اهل تسنن بود که آن‌ها هم افکار افراطی داشتند. چون این گروه از اهل تسنن، شیعیان را جزو مسلمانان نمی‌دانستند بلکه با هر کسی که شیعه بود به شدت و با دشمنی برخورد می‌کردند و آن‌ها را کافر می‌نامیدند و یا حتی با ادبیات توهین‌آمیز و سرزنش گونه‌ای آن‌ها را رافضی می‌خواندند. حتی این عده اسماعیلیان را هم ملحد می‌نامیدند. بر اساس آن نوع برخورد تند در میان گروهی از اهل تسنن، عده‌ای از شیعیان به جای رفتار عاقلانه و تبعیت از امام موسی کاظم علیه السلام، رفتار خودسرانه‌ای در پیش گرفته و گروهی افراطی را ایجاد کردند.

حمله تاریخی قرامطه به کعبه

در تاریخ آمده است که در دوران امام موسی کاظم علیه السلام، گروهی به بیت‌الله الحرام حمله کردند. دلیل این اتفاق چه بود و عاملان آن چه کسانی بودند؟

اگر تندروی و اندیشه‌های افراطی در میان گروهی از مردم رواج پیدا کند، زمینه هر نوع جنایت و گناهی فراهم می‌شود. همین اندیشه‌های تند بود که این گروه را تحریک کرد تا اینکه در سال 317 هجری به خانه کعبه حمله کردند. به طوری که این عده، حریم و حرمت بیت‌الله الحرام را شکستند و حجرالأسود را با خود بردند، به طوری که حجرالأسود چندین سال در دست آن‌ها بود.

چگونه حجرالأسود به کنار خانه کعبه برگشت؟

در این اوضاع بود کهفاطمیان مصر که خود اسماعیلی مذهب بودند و بر مصر، شامات و شمال آفریقا تسلط داشتند با دادن رشوه‌هایی به قرامطه توانستند حجرالأسود را از آن‌ها پس بگیرند و به کعبه برگردانند. قرامطه برای مدتی در سواحل شرقی عربستان حضور داشتند که در گذشته بحرین خوانده می‌شد و این منطقه جولانگاه آن‌ها بود. یکی از رهبران قرامطه، شخصی ایرانی به نام ابوطاهر جنابی و از مردم بندر گناوه امروزی بود. این گروه به مرور در اثر تندروی‌های خود و جنگجویی‌هایی که با دیگر قدرت‌ها داشتند از بین رفتند.

فاجعه خونین فخ در دوران امام موسی کاظم علیه السلام

اتفاق دیگری که در مورد دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام مطرح شده، فاجعه خونین فخ است. این رویداد چگونه اتفاق افتاد و چه تأثیری بر تاریخ اسلام داشت؟

فاجعه خونین فخ یکی دیگر از اتفاقات مهمی بود که در دورانی روی داد که امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسیده بودند. ولی این اتفاق هم مانند سایر فجایع آن زمان، ریشه در عدم اطاعت از امام بر حق داشت. چراکه اگر مردم در آن دوران از امام موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می‌کردند، به هیچ عنوان هرج و مرج و ناامنی در جامعه ایجاد نمی‌شد. اما متأسفانه گروهی از انسان‌ها در طول تاریخ در پی هوای نفس و اندیشه‌های باطل می‌روند و فاجعه‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند.

ماجرای فاجعه فخ هم در دورانی ایجاد شد که علویان و شیعیان به شدت مورد ظلم دستگاه حکومت بنی‌عباس قرار داشتند. این ظلم‌های مداوم موجب شد که گروهی از شیعیان که از نسل امام حسن علیه السلام بودند، علیه بنی‌عباس قیام کنند. این قیام در زمان حکومت موسی الهادی، خلیفه عباسی انجام شد. موسی الهادی فرزند مهدی عباسی و از نسل منصور عباسی بود.

چرا این قیام به نام فخ خوانده شده است؟

فخ نام اصلی حسین بن علی یکی از افراد از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام است، کسی که رهبری این قیام را بر عهده داشت. البته باید یادآوری شود که طبق روایت‌ها رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، رویداد خونین فخ را پیش‌بینی کرده بودند. به طوری در روایتی آمده است زمانی که آن حضرت در راه تشرف به حج بودند، از منطقه‌ای که این رویداد اتفاق می‌افتد، رد شدند. چون این منطقه در نزدیکی شهر مکه قرار دارد. نبی مکرم اسلام در این منطقه مقداری درنگ کردند و بعد فرمودند: «مدتی نمی‌گذرد که عده‌ای فرزندان من در این سرزمین به شهادت می‌رسند.»

حسین بن علی با نام مستعار فخ، یکی از افرادی بود که از ظلم‌های بی‌امان بنی‌عباس به تنگ آمده بود. او به همراه عده‌ای دیگر از شیعیان، قیامی را راه‌اندازی کرد و در این قیام که به خونخواهی شیعیان انجام می‌شد و فریاد اعتراض به حکومت غاصب و ظالم بنی‌عباس بود، جمع زیادی از شیعیان و حتی مردم مکه و مدینه حضور داشتند. در این قیام، میان شیعیان و مأموران بنی‌عباس جنگی اتفاق افتاد، آن هم جنگ در شرایطی که شیعیان ابزار و ادوات جنگی محدودی داشتند ولی بنی‌عباس با اسب و زره و شمشیر و سربازان فراوان به میدان آمده بودند. در نتیجه این جنگ، تعداد زیادی از شیعیان شهید شدند که یکی از آن‌ها رهبر قیام، یعنی حسین بن علی بود. آن طور که در تاریخ آمده، تا آن زمان پس از فاجعه عاشورا، چنین رویداد هولناکی که تعداد زیادی از فرزندان نبی مکرم اسلام به شهادت برسند، اتفاق نیفتاده بود.

نحوه مواجهه امام موسی کاظم علیه السلام با رویداد فخ و کشته شدن شیعیان چگونه بود؟

زمانی که به امام علیه السلام خبر رسید که تعداد زیادی از شیعیان و علویان توسط حکومت بنی‌عباس به شهادت رسیده‌اند، آن حضرت بسیار متأسف و اندوهگین شدند. البته موسی الهادی که خلیفه آن زمان بود، امام را مسئول این قیام می‌دانست و به همین علت قصد داشت آن حضرت را به شهادت برساند. اما مرگ به او فرصت نداد و موسی الهادی توسط مادر خودش کشته شد. به این ترتیب بعد از او هارون‌الرشید به قدرت رسید.

شبکه نمایندگان امام موسی کاظم علیه السلام؛ عامل رویش در عالم اسلام

با این توضیحات می‌توان نتیجه گرفت که گروه زیادی از شیعیان در آن دوران حامی امام موسی بن جعفر علیه السلام بودند.

بله. بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، تلاش‌های زیادی توسط ائمه اطهار علیهم السلام انجام شد تا معارف و آموزه‌های اسلام ناب به دست برسد و مسیر سعادت پایدار برای همه مشخص شود. به طوری که امام محمدباقر و امام صادق علیه السلام دامنه شاگردان خود را بسیار گسترده کردند.

وقتی امامت به امام موسی کاظم علیه السلام رسید، آن حضرت نیز شبکه وکلا و نمایندگان خود را گسترش داده بودند و نماینده‌هایی را به شهرها و روستاهای دیگری فرستادند تا واسطه‌ای میان امام و مردم باشند. به این صورت بود که حتی مردم شهرها و سرزمین‌های دور هم می‌توانستند با امام خود رابطه برقرار کنند، سؤالات خود را بپرسند، خمس و زکات بپردازند و کمک مالی و معنوی از امام بگیرند.

با وجود گسترده بودن شیعیان در تمام سرزمین اسلامی، چطور هارون‌الرشید جرأت کرد که امام موسی کاظم علیه السلام را زندانی کرده و بعد به شهادت برساند؟ مگر قدرت گرفتن شیعیان تهدیدی برای او نبود؟

اتفاقاتی که منجر به زندانی شدن امام موسی کاظم علیه السلام شد، بسیار گسترده بود. حکومت بنی‌عباس متوجه شده بود که امام در تمام سرزمین اسلامی دارای نمایندگانی است که شیعیان با ایشان در ارتباط هستند. حتی می‌دانستند که با وجود نمایندگان و وکلای امام، مذهب شیعه و دوستداران اهل بیت علیهم السلام رو به افزایش بوده و در حال قدرت گرفتن هستند. به همین دلیل حکومت متوجه شد که نمی‌تواند نمایندگان امام را پیدا کرده و آن‌ها را کنترل کند یا به شهادت برساند. حتی امکان کشتن همه شیعیان هم وجود نداشت، چون هم تعداد آن‌ها زیاد بود و هم این کار سایر مردم را علیه حکومت تحریک می‌کرد.

بر این اساس بود که دستگاه حکومت تصمیم گرفت امام موسی کاظم علیه السلام را زندانی کند تا از این طریق راه ارتباط نماینده‌ها و شیعیان با امام مسدود شود. حکومت با این تصور، امام را زندانی کرد در حالی که شبکه نمایندگان و جمعیت شیعیان خارج از قدرت و کنترل حکومت، در حال گسترش و قدرت گرفتن بود.

 

منبع:تسنیم

نماینده مجلسی که با حقوقش بیمارستان ساخت+عکس


عقیق:عطیه اکبری:«شب که می‌شد با شنیدن صدای قدم‌ها و عصایش پزشکان و پرستاران می‌فهمیدند آقا سیدرضا آمده و حواسشان را جمع می‌کردند مبادا صدای ناله بیماری بلند شود. بعضی شب‌ها من هم همراهش می‌رفتم. آیت‌الله هر شب به بیمارستان فیروزآبادی سرکشی می‌کرد. باکلام شیرینش به پرستاران خسته نباشید می‌گفت و دستی سر بیماران می‌کشید. خیالش که از وضعیت بیماران آسوده می شد به زیرزمین مریض‌خانه که محل فوت شده‌ها بود، می‌رفت و بعد از چند دقیقه صدای گریه‌هایش از سردخانه بیمارستان در سالن می‌پیچید و دل همه را می‌لرزاند. آن سال‌ها هیچ‌کس نفهمید ماجرای این گریه ها بر سر پیکر بی‌جان مردگان چیست. سال‌ها گذشت تا اینکه پدرم پرده از راز اشک‌های پدربزرگ برداشت و گفت؛ «پدربزرگت می‌گفت اینها مردگان غریبند،کسی نیست برایشان گریه کند و فاتحه‌ای بخواند. وظیفه من است برایشان فاتحه بخوانم. پدربزرگم از درآمد خودش مراسم کفن و دفن مردگان بی‌کس و کار را هم برگزار می‌کرد.»

این روایتی از  یک روحانی سیاستمدار است. آیت الله «سیدرضا فیروزآبادی»؛ نماینده چهار دوره مجلس در سال های 1300 تا 1344؛ روحانی خیری که موسس بیمارستان فیروزآبادی بود و روز پزشک بهانه خوبیست برای مرور خاطرات شنیدنی اش از زبان بازماندگان. ماجرای تاسیس این بیمارستان از زبان نوه ایشان دکتر «سید وحید فیروزآبادی» شنیدنی است.

این بیمارستان وقف است بر غربا و بیچارگان

سر در قدیمی بیمارستان فیروز آبادی بر روی کاشی کاری ها قسمتی از وصیت آیت الله فیروز آبادی نوشته شده است:« این مریضخانه وقف است بر فقرا، رعایا، غربا و بیچارگان، لعنت برکسی که تخلف کند.» وقتی آیه الله فیروز آبادی بیمارستان را تاسیس کرد با خود عهد کرد برای درمان فقرا و بیچارگان  پولی  نگیرد.

برای زنده کردن یاد و خاطره آیت الله فیروزآبادی سراغ نوه او دکترسید وحید فیروزآبادی رفتیم. پزشک 71 ساله ای که سیره پدربزرگ را الگوی خودش کرده و «سیدعلی حسن پور» یکی از نزدیکانشان می گوید در طول 40 سال طبابتش حتی یک هزار تومان بابت ویزیت از بیماران نمی گیرد و خیلی ها او را در بیمارستان پارس تهران به نام پزشک صلواتی می شناسند. دکتر سید وحید فیروزآبادی خاطرات بسیاری از پدربزرگ دارد و در سال 1344 که آیه الله فیروزآبادی از دنیا می روند، ایشان 17 ساله بوده است. دکتر وحید روایتش از پدربزرگ را از تاسیس بیمارستان فیروزآبادی می گوید:«مریضخانه فیروز آبادی که ساخته شد خیلی ها از مرگ حتمی نجات پیدا کردند. آخر درسال های 1300  هیچ مرکز درمانی در جنوب تهران وجود نداشت و شمار زیادی از مردم با یک مریضی ساده جان خودشان را از دست می دادند. بیمارستان ساخته شد و خیلی ها نمی دانستند این پیرمرد با عینک ته استکانی همان کسی است که مریضخانه اش را وقف بر غربا و بیچارگان کرده است.»

حقوق نمایندگی را از مجلس نمی گرفت

نمی خواهی دنبال حقوقت بیایی؟ اگر تا چندروز دیگر فکری برای برداشتش نکنی مجبور می شویم  آن ر ا به خزانه واریز کنیم. این حرف های شاه السلطنه خطاب به آیت الله فیروز آبادی است. آخر آقا سید رضا حتی برای نمایندگی مردم در مجلس شورای ملی هم حاضر نبود پولی دریافت کند. اینها را سید وحید فیروز آبادی؛ نوه آیت الله فیروزآبادی می گوید و ادامه می دهد:«پدربزرگم  کشاورز بود و زمین های زراعی داشت. می گفت من برای خدمت به مرم ایران وارد مجلس شده ام. خدمت به خلق الله که حقوق ندارد. ایشان در دوره های سوم، ششم، هفتم و چهاردهم نماینده مجلس بود اما در طول این سال ها حتی یک ماه هم حقوقش را از مجلس نگرفته  بود. وقتی به او می گویند که یا پولت را بگیر یا آنرا به خزانه واری می کنیم تصمیم گرفت با آن پول، فکری که  برای تاسیس مریضخانه در ذهنش جرقه زده بود را عملی کند.»

زندگی در خانه سرایداری

سید وحید روایت شنیدنی تاسیس بیمارستان فیروز آبادی را ادامه می دهد:« من آن زمان نوجوان بودم و شیفته بابا سید رضا و همیشه همراه او و پدرم بودم.آن زمان حقوق 4 سال وکالت پدر بزرگم   24 هزار تومان می شد.این خاطرات را با جزییات پدرم سید صادق برایم روایت کرده است. باغ 42 هزار متری درست در نزدیکی میدان اصلی شهرری وجود داشت. پدر بزرگم سراغ صاحب آن که فردی به نام حرمت الدوله یکی از سفیران آن زمان بود رفته و آن باغ را از او خرید. یکی از اتاق های سرایداری باغ را محل زندگی خودش کرده  و سر وسامانی به اتاق دیگر داده بود. دکتر نصرت شریف را در آنجا مستقر کرده و گفته حداقل روزی 40 مریض را رایگان ویزیت کن و حقی نداری پولی از کسی بگیری. از پول خودش ماهی 100 تومان به آن دکتر حقوق می داد. بعد از آن با کمک خیرین دیگر ساخت مریضخانه را آغاز کرد.» فیروز آبادی ادامه می دهد:« ساخت این مریضخانه اولین و آخرین کار خیر پدربزرگم نبود و داستان تلاش او برای خدمت به خلق و باقیات و صالحاتی که از خودش بر جای گذاشت تا آخر عمرش ادامه پیدا کرد.»

اگر حکومت اذیتم نمی کرد در هر شهر یک مریضخانه می ساختم. این رویای آقا سید رضا فیروز آبادی بود. رویایی که به لطف حکومت رضاخان نتوانست آن را عملی کند. سید وحید از روزی می گوید که فکر ساخت مریضخانه ای در ری در ذهن پدبزرگش جرقه زد. او می گوید:« پدرم  تعریف می کرد سال ها قبل پدربزرگم  یک شب برای مهمانی افطار به منزل یکی از دوستانش می رود. در راه برگشت مردی را می بیند که در گوشه ای افتاده و ناله می کند. با کمک همراه او را که ظاهری کثیف  و لباس هایی پر از شپش داشته به خانه اش می برد و تیمار می کند. از همان شب تصمیم به ساخت بیمارستانی برای نیازمندان در جنوب تهران می گیرد و به فکر فراهم  کردن ملزوماتش می افتد. همیشه هم می گفته رضا شاه من را اذیت کرد وگرنه بیشتر از اینها بیمارستان می ساختم.»

خرجی برای بیماران مرخص شده

وقتی آیت الله فیروز آبادی بیمارستان را تاسیس کرد با خود عهد کرد برای درمان فقرا و بیچارگان  پولی  نگیرد. این اتفاق هم  افتاد و درماندگان در این مریضخانه رایگان درمان می شدند. نوه آیت الله فیروز آبادی می گوید:« پدربزرگم شخصیت عجیبی داشت و نمی دانم چرا اینطور نسبت به خلق خدا احساس مسئولیت می کرد. علاوه بر آنکه بیماران در مریضخانه فیروز آبادی رایگان درمان می شدند بعد از مرخص شدن پولی در جیب مریض ها به خصوص مردها می گذاشت ومی گفت تا وقتی حالت خوب نشده نگران خرجی نباش. استراحت کن و از این پول امار معاش کن. ما سعی کردیم به وصیت ایشان عمل کنیم. تا سال 1369 و قبل از اجرای طرح خودکفایی مراکز درمانی در بیمارستان فیروزآبادی از نیازمندان پولی گرفته نمی شد و حالا با اینکه خدمات درمانی در این مرکز کاملا رایگان نیست اما واحد مددکاری با حساسیت خاصی نسبت به پرونده بیماران نیازمند عمل می کند.»

چایی خاندان پهلوی خوردن ندارد  

آیت الله سید رضا فیروزآبادی چهار دوره نماینده مجلس شورای ملی بود اما نوه اش با اطمینان می گوید که هیچ وقت لب به چایی دولت آن وقت نمی زد و می گفت:« چایی پهلوی خوردن ندارد.» روایت ایستادگی ایشان در برابر حکومت رضاشاه شنیدنی است؛«آیت الله با آنکه نماینده مجلس بود اما اصلا دل خوشی از حکومت نداشت و پا به پای مدرس و مصدق برای ملی شدن صنعت نفت تلاش کرد. بعضی از نطق هایش آنقدر کوبنده بود که برایش دردسرساز شد و در برهه ای دیگر زور رضا شاه به او نرسید و به کلات نادری تبعیدش کرد. حالا بگذریم از اینکه او را با گاری به کلات بردند و در راه چه بلاهایی بر سرش آوردند.» او یاد یکی از نطق های پدر که برای حکومت گران تمام شد می افتد؛«در دوره هفتم مجلس رییس شهربانی حکومت رضا شاه مرد جلادی بود که خون همه را در شیشه کرده بود. نامش را فراموش کرده ام. او تصمیم می گیرد برای شهربانی از کشور فرانسه سگ نگهبان وارد کند و تصویب بودجه آن در مجلس لازم بوده است. آیت الله فیروز آبادی به عنوان یکی از مخالفان تصویب بودجه برای این کار نطق کوبنده ای می کند و می گوید با وجود شما ملت ایران نیازی به سگ نگهبان ندارد. این نطق آنقدر برای رییس شهربانی گران تمام می شود که با عصبانیت پیش رضاشاه می رود. پدرم می گفت شب همان روز با پدربزرگم تماس گرفتند و فردایش هم او را تبعید کردند.»

ورود به مجلس بدون شگردهای انتخاباتی

این روزها بعضی از دولتمردان برای نشستن بر کرسی قدرت در مجلس و جمع کردن رای میلیون ها تومان هزینه می کنند و به شگردهای مختلف انتخاباتی متوسل می شوند اما جالب است بدانید که آیت الله فیروزآبادی با اینکه چهار دوره نماینده مجلس بود اما برای ورود به هر دوره حتی یک قِران هم خرج تبلیغات نکرد و آنقدر به خلق خدا خدمت کرده بود که در هر دوره با رای قابل توجهی وارد مجلس می شد. دکتروحید فیروزآبادی می گوید:« پدربزرگم برای نشستن بر کرسی وکالت و انتخابات حتی یک قران هم پول نداد. نیازی به جمع کردن رای نداشت، چون در میان مردم محبوب بود. سال ها قبل یعنی در سال های1260 تا 1265 آقا سیدرضا که در فیروز آباد ورامین زندگی می کرد موقع سرکشی به  زمین های کشاورزی متوجه پوک بودن گندم ها می شود و حدس می زند که قحطی در پیش است. با کمک یکی از دوستانش به نام حاج مهدی سلامت یکی از بازرگانان می خواهد که بار بادام را از شهرهای مختلف به تهران بیاورند. بار بادام را با کمک بقیه نمک سود و انبار می کنند و وقتی طبق پیش بینی اش در پاییز و زمستان همان سال قحطی اتفاق می افتد و مردم نانی برای خوردن پیدا نمی کنند بادام های انبار شده را که منبع مغذی از ویتامین بوده در میان  مردم توزیع می کند و به این ترتیب از مرگ ومیر شماری از افراد در اثر قحطی پیشگیری می کند. برای همین خدمات بی مزد و منتش به خلق خدا بود که همه برایش سر و دست می شکستند.»

غذای اعیانی نماینده مجلس؛ نان و پیاز و سرکه

می توانست مثل خیلی از آدم های هم منصب خودش اعیانی زندگی کند. تمکن مالی اش را هم داشت، بالاخره نماینده مجلس شورای ملی بود، زمین های کشاوزی بسیاری داشت اما ساده زیست بود. این خاطرات را سید وحید فیروز آبادی از پدر بزرگش می گوید؛« فرش زیر پای پدر بزرگ، زیلو و غذای مورد علاقه اش هم نان و پیاز و سرکه بود.پیاز را در سرکه خرد می کرد و با نان می خورد. من  17 ساله بودم که ایشان به رحمت خدا رفتند و خاطرات بسیاری از او دارم. یادم می آید خوردن گوشت قرمز وسفید در برنامه آقا سید رضا جایی نداشت. آنقدر رقیق القلب بود که در کودکی اش شاهد ذبح مرغی بوده و از آن زمان تا آخر عمرش لب به گوشت سفید مرغ نزد. البته وقتی مهمان داشت بهترین آشپز را خبر می کرد و در مهمان نوازی درجه یک بود.»

تصویر آیت الله فیروزآبادی در مجله آمریکایی

روایت ها زیادند و یکی یکی در ذهن نوه آیت الله فیروزآبادی مرور می شوند و یکی از این خاطرات جالب ماجرای تصویر آیه الله در مجله ای آمریکایی است که سیدوحید آن را از قول پدرش سید صادق فیروز آبادی روایت می کند؛« پدرم می گفت مجله خواندنی ها در خرداد ۱۳۲۴ گزارشی از دیدار سفیر آمریکا از بیمارستان فیروزآبادی و گفت و گو  با آیت الله فیروز‌آبادی به چاپ رسانده بود. ماجرا از این قرار بود که سفیر امریکا در ایران برای بازدید از مریضخانه به شهرری آمده بود. در خلال  این مصاحبه پرسش های بسیاری مطرح می شود و پاسخ  های کوبنده آقا سید رضا جالب توجه بوده است. از ایشان پرسیده اند که چه چیز باعث شده که شما این مریضخانه را تأسیس کردید؟ سید رضا می گوید به امر پیغمبر اسلام  (ص) این کار را کردم. او  می گوید تا جایی که اطلاع دارم در قرآن راجع به ساختن مریضخانه حکمی نیست  و پیامبر شما  تکلیفی برای ساختن آن تعیین نکرده است و در جواب آیت الله می گوید که رسول اکرم(ص)  فرموده حفظ و حراست نفس بر هر مسلمانی واجب است و من این مریضخانه را ساخته‌ام که از نفوس حفاظت کنم. بیماران در این مریضخانه معالجه شوند تا مرگ گریبان‌گیر مردم نشود و زنده بمانند.چندماهی از این مصاحبه می گذرد و یک روز آقای امین‌ الملک مجله‌ای آمریکائی به ایشان نشان داد که عکس آقای فیروز‌آبادی در آن چاپ شده و شرح مفصلی راجع به مریضخانه وی در آن نوشته شده بود. آقا سیدرضا  با دیدن این مجله حسابی تعجب می کند.»

جنجالی اما بدون محافظ

آهنگر بود و سال ها قبل  در دوران نوجوانی و جوانی ساخت در و پنجره های بخشی از بیمارستان فیروز آبادی را به سفارش سید رضا فیروز آبادی بر عهده گرفت.  آن زمان سن و سالی نداشت اما خاطراتش از آیت الله آنقدر در ذهنش پر رنگ است که هیچ وقت فراموششان نمی کند. « اسدالله جمشیدی» می گوید:« حاج آقا نماینده مجلس بود و صاحب منصب حکومتی به حساب می آمد اما باورتان می شود من ساده تر و بی ریا تر از این آدم در طول عمرم ندیده بودم. وقتی در خیابان راه می رفت اگر کسی او را نمی شناخت حتی در ذهنش هم نمی گنجید که این آدم ساده و بی آلایش نماینده مجلس است.» « اسدالله جمشیدی» می گوید:« از پدرم شنیدم که می گفت حاج آقا فیروز آبادی یک بار نشد که در را به روی گرفتاری باز نکند. با اینکه فعالیت های ملی مذهبی و نطق هایش در مجلس سر و صدای زیادی راه انداخته بود و هر لحظه ممکن بود برای کشتنش دست به کار شوند اما بدون آنکه محافظی داشته باشد خیلی راحت در را به روی همه باز می کرد و درد مردم را درمان می کرد.»

آیت الله فامیل همه مریض های بی کس و کار

« آقا سیدرضا آنقدر روی مریض های بیمارستان تعصب داشت که خودش هر روز به آنها سرکشی می کرد. اگر می دید مریضی در بیمارستان هست که بی کس و کار است برایش خوراکی می آورد و مثل یک فامیل نزدیک هوایش را داشت.» جمشیدی یاد خاطره ای دیگر از آیت الله فیروآبادی می افتد و می گوید:«سال هایی که یتیم خانه کنار بیمارستان دایر بود سید رضا حواسش به خورد و خوراک بچه یتیم ها بود. بعضی وقت ها به من پول می داد و می گفت برو برای یتیم خانه ترشی بخر. ترشی انگل کش است و اگر بچه ها بخورند کمتر مریض می شوند. »

چند پنی سیلین بیشتر!

چند نسل با زمان آیت الله فیروز آبادی فاصله دارد اما هم نشینی با بزرگ ترین نوه سید رضا که حالا در دهه هشتم عمرش به سر می برد این فاصله زمانی را کوتاه کرده است.« روح الله جمشیدی» پسر اسدالله جمشیدی، آهنگر بیمارستان فیروزآبادی است و در مغازه پدری اش مشغول به کار است و می گوید:« علی آقا نوه آیت الله فیروز آبادی همسایه ما است و در خانه پدر بزرگش که در داخل بیمارستان قرار دارد، تنها زندگی می کند. بعضی روزها به مغازه ما می آید و ساعت ها از خاطرات پدر بزرگش برایمان می گوید.خاطراتی که من از لابه لای آن درس های زیادی گرفتم.» او یاد خاطره ای می افتد و به نقل قول از نوه آیت الله فیروز آبادی می گوید:« نوه اش تعریف می کرد که بیشتر اوقات برای خرید داروی بیمارستان همراه پدر بزرگش به ناصر خسرو می رفته و آن سال ها وضعیت ایران از نظر دارو تعریفی نداشته است. یک بار از مغازه یکی از اقلیت های مذهبی دارو می خرند و پدر بزرگش آنقدر برای پرداخت پول چانه می زند که علی در آن سن و سال خجالت می کشد. سید رضا که متوجه سرخ شدن او می شود در راه برگشت به او می گوید از تخفیفی که برای خرید داروی بیمارستان گرفتم آن فرد را هم ناخواسته شریک ثواب کردم. همیشه هم از ناصرخسرو تا شهرری پیاده می آمده و می گفته که با پول کرایه چند پنی سیلین بیشتر می توانیم بخریم. »

باقیات صالحات آقا سید رضا

حالا بعد از گذشت سال ها، وصیت نامه و وقف نامه آیت الله سید رضا فیروز آبادی  در دست یکی از معتمدان خانواده وی است.«علی حسن پور» مردی که سال ها تولیت مسجد فیروز آبادی در دستش بود. حسن پورجزو کسانی است که آیت الله فیروز آبادی را ندیده اما خاطرات بسیاری از او دارد. او  می گوید:«آیت الله فیروز آبادی اولین وصیت نامه اش را در سال 1307 می نویسد و در آن به موقوفاتش اشاره می کند. بسیاری از خیرین عواید دارایی غیر منقولشان را وقف بیمارستان فیروز آبادی کرده اند و همه این موارد در وصیت نامه ذکر شده است و حالا بازماندگان او وظیفه گرداندن این موقوفات را بر عهده دارند و خدا کند که بتوانند به وصیت های پدر و وقف نامه اش درست عمل کنند تا بتوانند ادامه دهنده را پدرشان باشند.»

حسن پور با توجه به وصیت نامه آیت الله فیروز آبادی به مکان هایی که به همت ایشان ساخته شده است  اشاره می کند و می گوید:«علاوه بر بیمارستان ساخت دارلایتام فیروز آبادی یکی دیگر از اقدامات برجسته آیت الله فیروز آبادی در جوار مریضخانه بود.ایشان  وصیت کرده بود مادامی که قادر به اداره آن هستید یتیمان را در آن نگهداری کنید و هر وقت از عهده اداره اش بر نیامدید یتیم خانه را صرف امور عام المنفعه کنید. دارالایتام سال ها برقرار بوده ودر آن بیش از 130 بچه بی سرپرست نگهداری می شدند اما در سال های قبل  از انقلاب بود که یتیم خانه تیدبل به بخش زایمان شد. سال 1336 بود که آیت الله فیروز آبادی در قسمتی از باغ حرمت الدوله تصمیم به ساخت مسجد گرفت. آن زمان ترویج دین یکی از دغدغه های اصلی  او بود و این تصمیم را به سرعت عملی کرد.»

حسن پور با اشاره به ساخت مسجد ادامه می دهد:«تفکر باز فرهنگی او در آن زمان باعث شد تا کتابخانه ای هم در زمین مسجد بنا کند. هر چند متاسفانه این کتابخانه بعد از چند سال تبدیل به مغازه شد. نام آیت الله فیروز آبادی این روزها برای طلاب مسجد جامع رضوی آشناست. وقتی رضا شاه خیابان سیروس را ساخت، مسجدی که در آن خیابان بود را به بهانه ساخت خیابان خراب کرد. فیروز آبادی به سرعت دست به کار شد و مسجدی که امروز به نام مسجد جامع رضوی است در همان خیابان ساخت. ساخت اولین مدرسه در فیروزآباد ورامین هم یکی دیگر از اقدامات خیرخواهانه این مرد بزرگ است.»

 

1 2 3 139