ماجرای شفا گرفتن حنجره بعد از دو سال / کسی که می خوانَد باید مراقب خودش باشد


عقیق:شب گذشته صدای دلنشین سیدقاسم موسوی قهار، مداح، قاری و مناجات‌خوانی که مردم ایران، صدای او را سال‌ها از رادیو و تلویزیون شنیده بودند و علاوه بر دعای فرج حضرت صاحب‌الامر (عج)، نوای گرمش را در سحرهای ماه مبارک رمضان به یاد داشتند خاموش شد.

موسوی قهار که مدت‌ها از سرطان حنجره رنج می‌برد، پس از عفونت در مجرای تنفسی در بیمارستان امیراعلم تهران بستری شد و در حالی که خانواده او درصدد حل مشکلات مالی برای تأمین مخارج بیمارستانی بودند، دار فانی را وداع گفت.

موسوی قهار، پس از مرگ سیدجواد ذبیحی که بهترین مناجات‌خوان رادیو ایران در سال‌های پیش از انقلاب بود، به رادیو راه یافت و به بهترین دعاخوان و مناجات‌خوان صداوسیمای جمهوری اسلامی تبدیل شد.

او تمام ادعیه روزهای هفته، ایام ماه مبارک رمضان، ابوحمزه ثمالی، دعای سحر و زیارات و دعاهای مختلف را خوانده و در طول چند دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی از رسانه‌ ملی پخش شده بود.

او سال ها پیش ، پس از یک دوره بیماری ، در یک گفت و گوی مفصل با عقیق ، بخشی از دوران زندگی و مداحی و مناجات خوانی اش را برای ما شرح داد .

حالا که روح این ذاکر اهل بیت(ع) در جوار حق آرام گرفته ، خواندن این گفت و گو خالی از لطف نیست:

 

_ مردم شما را خوب می شناسند و با صدای شما مانوس هستند. اما می خواهیم درباره بیماری و مشکلاتی که برای تان پیش آمده بود صحبت کنیم. این که ابتدای داستان چه بوده و از کجا شروع شده است؟

من دو سال قبل تیروئید عمل کردم و بعد از عمل دوران نقاهت را می گذراندم ناگهان متوجه شدم که صوت خود را از دست داده ام و نه می توانم بخوانم و صحبت هم نمی توانم بکنم. وضعیت به طوری شد که اگر چیزی می خواستم باید روی کاغذ می نوشتم . همه دکترها به اتفاق تشخیص دادند که تارهای صوتی سمت چپ من فلج شده است و پس از مراجعات فراوان به بهترین اطباء کاملاً ناامید شدم. و حتی می خواستم برای معالجه به خارج سفر کنم و همه می گفتند که کاری نمی شود کرد. زمانی به خودم آمدم و دیدم که ای وای جایی که باید می رفتم نرفتم . یک عمری در خانه اهل بیت بودم ولی این بار در خانه مولا علی(ع) نرفته بودم. درست زمانی که از همه جا ناامید شده بودم وقتی در خانه علی(ع) را زدم بحمدلله پاسخ داد و تمام وجودم به من می گفت که اگر همه تو را جواب کنند مولا علی(ع) و امام حسین(ع) تو را جواب نمی کنند.

هر سال شب نوزدهم در سید الکریم نذر دارم و یک ساعت و نیم از مولا علی می خواندم. در این دو سال هم به صورت حضوری می آمدم ولی نمی توانستم بخوانم. همین ماه رمضان قبل شب نوزدهم و شب بیست و یکم آمدم ولی حال معنوی و روحانی نیامد. شب بیست و سوم با همسرم آمدم و سیدالکریم  را زیارت کردم. در حال زیارت جلوی ضریح بودم که از طرف خانم ها یک پیرزنی صدایش بلند شد که آقا سیدالکریم به حق مولا علی، موسوی قهار را شفا بده. با خودم گفتم که آن پیرزن چه می داند که من در قسمت مردانه هستم و مرا دعا می کند. فهمیدم که زمانش رسیده و به خاطر این حرف کوهی از اشک شدم و آن چنان گریه شدیدی مرا گرفت که احساس کردم تمام درهای بسته یکی پس از دیگری برای من باز می شود.

-یعنی پس از آن ماجرا صدای تان برگشت؟

حس کردم که این اشک کارساز و چاره ساز است. و مشکلات من را برطرف می کند. دست به دامان مولا علی شدم و خواستم. گفتم مهم نیست که صدای من باز شود یا نه، مهم این است که مردم کسی را که سی سال است انجام وظیفه کرده و از اهل بیت دم زده، و حالا خودش گرفتار شده نا امید نبینند. بحمدلله از روز بیست و سوم توانستم حرف بزنم و صحبت کنم و عنایت و لطف مولا شامل حال من شد. استارت شفای من از اینجا زده شد. ده روز مانده به محرم شروع به خواندن کردم.

ماجرای شفا گرفتن حنجره بعد از دو سال / کسی که می خوانَد باید مراقب خودش باشد

-چه زمانی فهمیدید که به طور کامل بهبود پیدا کرده اید؟

شام اربعین در هیئت محبان الرضا با مدیریت استاد حاج محمود کاظمی در نارمک بودم. یک نفر از بچه های هیئت زنگ زد که همه ساله در این هیئت می خواندی امشب هم بیا و نخوان فقط حضور داشته باش. خیلی از آنها نمی دانستند که من این مشکل را داشتم خیلی اصرار کردند که بخوانید و من می گفتم نه و گفتند که حداقل دعای فرج را بخوان. من هم به خاطر این که دل آنها نشکند و بفهمند که من نمی توانم بخوانم دعای فرج را شروع کردم. وقتی بسم الله را گفتم دیدم که می توانم بخوانم. تا آخر خواندم . انگار در پس پرده خبری شده بود و من نمی دانستم. دیدم صدا عوض شده و یک نوحه ای را که ساخته بودم را خواندم و مردم هم جانانه جواب دادند و من هم جانانه خواندم و یکی پس از دیگری نوحه و سبک را عوض می کردم و یک جاهایی گام بالا را هم گرفتم و دیدم که صدای واقعی برگشت و آنچنان ذوق زده شده بودم که گریه ام گرفته بود و خود آنها هم فهمیدند. بعد از آن برنامه گفتند که شب تولد رسول اکرم(ص) و امام صادق یک برنامه ای برای شما می خواهیم بگیریم و خودتان هم باشید. من هم قبول کردم و شب جشن هم خواندم و شروع شد.

_ الان صدای شما مانند قبل از این جریان، خوب خوب شده است.

بله. فردا هم در بومهن برنامه دارم. آنها هم نمی دانستند که سینه ام باز شده و می توانم بخوانم که چند روز پیش فهمیدند. قرار شد شرکت کنم. البته نمی توانم به خودم فشار بیاورم. خیلی وقت ها آقا عنایت می کند و ما متوجه نمی شویم. مانند همان مجلسی که رفتم که فیض ببرم ولی توانستم بخوانم.الحمدلله الان همه مجالس را می روم. خوب است اینجا بگویم که روز اول فروردین 93 که مصادف با جمعه است هم به دعون مسئولان مسجد مقدس جمکران به آنجا می روم و قرار است دعای سمات را بخوانم.

من دو جلد کتاب شعر دارم و یکی از شعرهایم این است که :

پس پرده خبری هست که ما بی خبریم           یار در خانه و ما بی خبران پشت دریم

گاه نشناخته از محفل ما بیرون رفت               گاه در محفل ما بوده و ما بی خبریم

خیلی وقت ها درست زمانی که ما حس نمی کنیم و نمی دانیم که چه خبر است عنایت آقا متوجه ما می شود.

ماجرای شفا گرفتن حنجره بعد از دو سال / کسی که می خوانَد باید مراقب خودش باشد

_حتما آن دو سال بیماری که صدای تان در نمی آمد به شما خیلی سخت گذشت.

خیلی. هر روزش مانند هزار سال بود و بدترین روزهای عمرم بود. خیلی راحت می گویند دو سال ولی من می گویم یک عمر. ولی آن طرف قضیه خیلی لذت بخش بود. و از این که در خانه مولا مورد عنایت و لطف قرار گرفتم خیلی خوشحالم. امسال هم مانند سال های قبل که در سیدالکریم می خواندم، می آیم و می خوانم.

گل خوشبوی انبیا است علی             به همه دردها دواست علی

ای مریضان اگر شفا خواهید             به علی آیه شفاست علی

شور و حال اشک اگر باشد ارتباط برقرار می شود و بالاخره مولا و امام حسین ما را نگاه می کنند و دستمان را می گیرند. اشک درهای بسته را می شکند. اشک قفل های بسته را باز می کند. باور کنند کسانی که می گفتند که آقای موسوی دیگر نمی تواند بخواند.

اشک تو را از زمین به آسمان می برد       دست تو را می کشد به کهکشان می برد

اشک تو را نه کربلا، نه نجف، نه مدینه      اشک تو را در عرش پیش خدا می برد

_ شاید کسانی بودند که گوشه و کنایه می زدند.

بله. کسانی بودند که یک طوری دل ما را سوزاندند و بالاخره شاید باورشان این بود که من دیگر نمی توانم بخوانم. چون خودم گفته بودم که همه دکترها جواب کردند یکی از دکترها هم آقای دکتر ایزدی بود که تمام قاریان قرآن ایشان را می شناسند. سه بار پیش ایشان رفتم که هر سه بار ایشان ناامید و بار آخر آب پاکی را روی دستم ریخت. هر کس یک طور و یک جور و با یک زبانی من را ناامید می کرد. این دو سال باعث شد که من دوست و دشمن را بشناسم و خیلی ها را که باید شناختم. و اگر مولا و امام حسین دست ما را نمی گرفتند که واویلا. حرف من به کسانی است که ناامید هستند و مشکلی دارند که به در خانه مولا و امام حسین بروید و جای دیگری نروید.

گر زنگ زدل پاک کنید         هر جا نگرید جمال مولا بینید

_ استاد شرایط ضبط کردن این دعاهایی که شما خوانده اید مخصوصا دعای سحر چگونه بود که اینقدر تاثیر گذار است؟

کلاً شورای عالی قرآن تمام ضبط و تشکیلات را در اختیارم قرار داده بودند.

_ محدودیت زمانی نداشتید؟

نه یکی از رازهای موفقیت من همین بود که محدودیت زمانی نداشتم. خودم هر جا می خواستم قطع می کردم و تمام کارها با خودم بود.

_دعای سحر را مردم با صدای شما می شناسند. خودتان دراین باره چه حسی دارید؟

خیلی خوشحالم. امروز هر جا که می روم می گویند که یک فرازی از دعای سحر را بخوانید تا ما اشک بریزیم.

 

_ شما با این دعا شناخته شدید و این که در هیئت ها مداحی کنید را شاید کمتر خبر داشته باشند. به مداحی چطور وارد شدید؟

خدا رحمت کند پدرم را که روحانی بود. معلم بنده پدرم بود. زمانی بود که با پدرم به مسجد می رفتم و دعا می خواندم، مورد تشویق قرار می گرفتم. همان تشویق ها باعث شد که با خواست خدا در این مسیر بیفتیم.

مداحی را در همان طفولیت شروع کردم. پدرم می گفتند که فقط به دعا اکتفا نکن و شعر را هم بخوان. یک وقتی به خودم آمدم دیدم شعر می گویم و برای دل خودم این شعرها را می گفتم و الان من دو جلد کتاب شعر دارم.

چرا دیگر صداها یک صدا نیست   اثر در اشک ها و ناله ها نیست

نشان از آن همه حال دعا نیست   هزاران دردمند و یک دوا نیست

جوانمردی ز دنیا رخت بربست       دریغا دیگر آن عشق و صفا نیست

فراوان گشته پیران گنه کار            جوانان را دگر حجب و حیا نیست

هزاران چهره در صدرند دیدم           یکی ز آنها رنگ خدا نیست

زبان های علی گو بس فراوان        ولی دل با علی مرتضی نیست

ارادتمند اعمال یزیدی                     ارادتمند شاه کربلا نیست

زبان گوید که یا مهدی کجایی           ولی دل با زبانم هم صدا نیست

برکت رفته است از زندگی ها          به جز درد و غم و رنج و بلا نیست

به بازار عمل بر به چه کردی               شعار مدعی جز ادعا نیست

به نرخ روز نان خوردند جمعی       سیه روتر از این ها بین ما نیست

دو صد لعنت به شمران ستمگر       مگر امروز عمرشان به دنیا نیست

این شعر ادامه دار است و در جلد اول نسیم سحر چاپ شده است.

_ حاج اقا گوشه های آوازی را از کجا یاد گرفتید؟

استاد داشتم. از طفولیت شاگردی کردم و استادهای متفاوتی داشتم. یادم است هفته ای یک روز به درس آواز می رفتم. موسیقی برای هر مداحی و هر کسی که می خواهد بخواند،لازم است. دعای سمات را در گوشه ماهور خواندم.از اول تا آخر دعا فرقی نمی کند و گوشه ای که گرفتم از ابتدا تا انتها یکی است.

_ با بالارفتن سن این تن صدا و نوا را چه طور حفظ می کنید؟

باید خود را حفظ کرد. خواب و پرخوری خیلی مهم است. کسی که می خواهد بخواند باید مراقب باشد. به من می گویند که تو وقتی می خواهی بخوانی روزه می گیری. مثلا به من گفتند روز اول فروردین باید بخوانم پنج روز مانده فکر این هستم که چه کار کنم و چه بخورم که صدا را حفظ کنم و صدا را آماده کنم. مثلاً سرما نخورده باشم. البته باز هم همه برنامه ریزی ها با کس دیگری است. 

_ حاج آقا شما شاگردی هم دارید؟

الان من کسی را دارم که اگر الان لب باز کند فکر می کنید که من می خوانم. اینقدر تمرین کرده است. البته وقت این کار را نداشتم ولی چند نفری بودند که دعا خواندن را یاد گرفتند.

عاقبت نافرمانی خدا


عقیق:روایت زیر را از کتاب کافی منتشر می‌کند.

 

امام حسین علیه  السلام:

مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِیَةِ اللَّهِ کَانَ أَفْوَتَ لِمَا یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِی‏ءِ مَا یَحْذَر

هرکس بخواهد با نافرمانی و معصیت خدا به هدف و آرزویی برسد، آرزویش بر باد خواهد رفت و زودتر گرفتار آنچه می ترسد خواهد شد.

 

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۳۷۳، ح ۳

منبع:حوزه

سقوط اعتبارات قرآنی در بی‌تفاوتی و سکوت مسئولان



عقیق:مهدی احمدی: لایحه بودجه سال ۱۳۹۹ کل کشور صبح امروز از سوی حجت‌الاسلام حسن روحانی رئیس جمهور تقدیم مجلس شورای اسلامی شد.

این لایحه درحالی به مجلس رسید که امسال هم طی رسمی تلخ و چند ساله بودجه فعالیت‌های قرآنی کشور با عنوان «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» باز هم با کاهش چشمگیر روبرو بود و امسال مبلغ آن از ۱۰۰ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۸ به ۲۰ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۹ کاهش یافت.

البته بودجه سال ۱۳۹۸ در لایحه تقدیمی از سوی دولت به مجلس ۴۰ میلیارد تومان قید شده بود که با پی‌گیری برخی نمایندگان این مبلغ از سوی سازمان برنامه و بودجه به ۱۰۰ میلیارد تومان افزایش یافت.

لازم به ذکر است که بودجه سال ۱۳۹۸ تا امروز حتی یک ریال از آن پرداخت نشده است و نهاد‌های مربوطه امیدوارند تا پایان سال شاید بخشی از آن واریز شود. حال بودجه قرآنی سال ۱۳۹۹ به مبلغ ۲۰ میلیارد تومان کاهش یافته و این مبلغ نسبت به سال گذشته با کاهش ۸۰ درصدی روبرو شده است.

این اتفاق درحالی رخ می‌دهد که بودجه قرآنی طی ۸ سال اخیر با نوسانات شدیدی روبرو بوده و این نوسانات فقط سیر نزولی داشته و از حدود ۲۰۰ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۰ به ۲۰ میلیارد تومان در سال ۱۳۹۸ رسیده است که در ادامه به بررسی سیر نزولی آن می‌پردازیم.

بودجه‌ای که ابتدا با هدف کاهش آسیب‌های اجتماعی در دستور قرار گرفت

به گزارش فارس بودجه فعالیت‌های قرآنی که امروز با عنوان «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» معروف است سال ۱۳۹۰ با هدف توسعه فرهنگ قرآن کریم برای کاهش آسیب‌های اجتماعی و که هدف نهایی آن کاهش هزینه‌های کشور است با عنوان «بودجه نیم‌درصدی فعالیت‌های قرآنی» به تصویب دولت وقت رسید و طی آن مقرر شد نیم درصد از بودجه کل کشور به توسعه فرهنگ قرآن اختصاص یابد.

پرداخت ۱۹۶ میلیارد تومان در سال نخست

سال ۱۳۹۰ بودجه نیم درصدی فعالیت‌های قرآنی برای اولین‌بار به مبلغ ۱۹۶ میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان از سوی دولت وقت به حساب شورای توسعه فرهنگ قرآنی ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی واریز شد و البته زمان پرداخت این بودجه هنگامی بود که عملاً این مبلغ در سال ۱۳۹۱ هزینه شد زیرا تاریخ واریز آن ۲۸ اسفند‌ماه ۱۳۹۰ بود.

سال ۱۳۹۱ به دلیل پرداخت بودجه سال ۹۰ در روز‌های پایانی سال در سال بعد یعنی سال ۱۳۹۱ هزینه شد و همین امر بهانه‌ای برای دولت وقت شد که با وجود تخصیص مبلغ ۲۰۰ میلیارد تومانی در لایحه بودجه سال ۹۱ ریالی از این مبلغ پرداخت نشود و عملاً سال ۱۳۹۱ بودجه برای قرآن کریم اختصاص نیافت که البته باتوجه به اینکه بودجه سال ۹۰ در سال ۹۱ خرج شد و با توجه به اولین دوره پرداخت این بودجه شوک چندانی به فعالیت‌های قرآنی وارد نشد.

سال ۱۳۹۲ هم بودجه فعالیت‌های قرآنی که با عنوان «بودجه نیم درصدی فعالیت‌های قرآنی» در لایحه ارائه می‌شد با مبلغ ۲۰۰ میلیارد تومان از سوی دولت به مجلس ارائه شد که نمایندگان مجلس پرداخت این بودجه را به اختیار دولت قرار دادند. البته این سال تغییر دولت بود یعنی تقریباً در دو نیمه سال دو دولت متفاوت در کشور حاکم بودند که هر دو دولت مجموعاً تنها ۲۵ میلیارد تومان از سوی دو دولت پرداخت شد.

واریز ۸۷ میلیارد تومان پس از ۳ سال

سال ۱۳۹۳ سالی بود که نمایندگان مجلس ظاهراً توجه ویژه‌ای به بودجه قرآنی کردند و طی آن مبلغ ۲۰۰ میلیارد تومان برای فعالیت‌های قرآنی درنظر گرفتند و با توجه به خواست رهبر معظم انقلاب مبنی بر تربیت ۱۰ میلیون حافظ قرآن نمایندگان مجلس مبلغ ۳۰۰ میلیارد تومان دیگر برای طرح ملی حفظ قرآن کریم به تصویب رساندند که البته به دلیل اینکه پرداخت هر دو بودجه از سوی نمایندگان مجلس به اختیار دولت گذاشته شده بود، از ۳۰۰ میلیارد تومان بودجه طرح ملی حفظ قرآن کریم ریالی پرداخت نشد. اما از ۲۰۰ میلیارد تومان بودجه فعالیت‌های قرآنی مبلغ ۸۷ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان از سوی دولت به حساب شورای توسعه فرهنگ قرآنی واریز شد. در واقع این مبلغ پس از گذشت ۳ سال پرداخت شد.

سال ۱۳۹۴ بودجه قرآنی با تغییر در عنوان روبرو شد و عنوان این بودجه از «بودجه نیم درصدی فعالیت‌های قرآنی» به بودجه «تحقق اهداف منشور توسعه فرهنگ قرآنی» تغییر کرد و با مبلغ ۲۰۰ میلیارد تومان در لایحه بودجه تقدیم مجلس شد اما تصویب آن در صحن مجلس پایانی بر ماجرای آن بود حتی ریالی از آن پرداخت نشد.

سال ۱۳۹۵ هم قصه بودجه تحقق اهداف منشور توسعه فرهنگ قرآنی تکرار شد و مبلغ ۲۰۰ میلیارد تومن در ردیف بودجه از سوی دولت به مجلس پیشنهاد و با وجود تصویب آن توسط نمایندگان باز هم ریالی از بودجه پرداخت نشد.

۱۰ میلیارد تومان برای سال‌های ۹۴، ۹۵ و ۹۶

سال ۱۳۹۶ نمایندگان مجلس بودجه تحقق اهداف منشور توسعه فرهنگ قرآنی را از ردیف بودجه‌های موردی و موقت خارج و آن را در ردیف بودجه‌های اصلی قرار دادند اما در لایحه سال ۱۳۹۵ مبلغ آن با کاهش ۵۰ درصدی روبرو شد و دولت در لایحه پیشنهادی مبلغ بودجه را از ۲۰۰ به ۱۰۰ میلیارد تومان کاهش داد. البته پرداخت بودجه دیگر به اختیار دولت نبود و نمایندگان مجلس دولت را ملزم به واریز این بودجه کردند که این اجباری شدن پرداخت هم کاری از پیش نبرد و تنها ۱۰ میلیارد تومان از سوی خزانه به حساب شورای توسعه واریز شد. در واقع این مبلغ بعد از گذشت ۳ سال پرداخت شد.

عدم تشکیل صندوق مشارکت بهانه دولت برای نپرداختن بودجه

تشکیل صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی را می‌توان بهانه‌ای از سوی دولت برای عدم پرداخت بودجه دانست که این اتفاق هم در سال ۹۶ رخ داد اما باز هم از واریز بودجه خبری نشد. همچنین عدم افتتاح حساب برای صندوق مشارکت نکته دیگری بود که در رسانه‌ها مطرح شد و باوجود اعلام شورای توسعه مبنی بر رفع همه این ابهامات باز هم دولت دعبی برای پرداخت این بودجه نداشت.

سال ۱۳۹۷ هم مبلغ بودجه که عنوان جدید «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» را یدک می‌کشید با همان مبلغ ۱۰۰ میلیارد تومان در لایحه به مجلس ارائه و به تصویب رسید که از این مبلغ هم تنها ۱۵ میلیارد تومان پرداخت شد.

سال ۱۳۹۸ باز هم بودجه «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» با سقوطی ۶۰ درصدی در لایحه همراه بود و دولت محترم در بودجه سال مبلغ آن را از ۱۰۰ به ۴۰ میلیارد تومان کاهش داد که با پی‌گیری برخی نمایندگان سازمان برنامه و بودجه همان مبلغ ۱۰۰ میلیارد تومان را در لایحه گنجاند که تا امروز ریالی از آن پرداخت نشده است.

کاهش ۸۰ درصدی اعتبارات قرآنی در بودجه ۹۸

سال ۱۳۹۹ نهایت سقوط بودجه «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» در لایحه بود که کاهش ۸۰ درصدی را به دنبال داشت. این لایحه امروز توسط رئیس جمهور تقدیم مجلس شد و باید دید که نمایندگان مجلس چه واکنشی به این کاهش عجیب نشان می‌دهند.

پرداخت ۳۳۴ میلیارد از ۱۵۰۰ میلیارد مصوبه در ۸ سال

درمجموع از هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بودجه مصوب طی سال‌های ۹۰ تا ۹۸ تنها ۳۳۴ میلیارد تومان پرداخت شده و مبلغ هزار و ۱۶۶ میلیارد تومان در امور دیگر هزینه شده است.

سکوت عجیب شورای توسعه فرهنگ قرآنی و ابهام در هزینه‌کرد بودجه‌های پرداخت شده

سکوت شورای توسعه فرهنگ قرآنی به عنوان نهاد دریافت کننده این بودجه از نکات عجیب و تاریک این ماجرا است. این نهاد که ذیل شورای عالی انقلاب فرهنگی فعالیت می‌کند طی ۸ سال گزارش دقیق و روشنی از هزینه کرد بیش از ۳۳۰ میلیارد تومان بودجه دریافتی ارائه نکرده و به نظر می‌رسد پی‌گیری درست و منظمی هم برای تحقق بودجه نه از ناحیه مجلس و نه از ناحیه دولت داشته است.

عدم گزارش دهی دقیق درباره بودجه‌های دریافتی، عدم پاسخگویی درباره برنامه‌ها و فعالیت‌های شورای توسعه، سکوت دربرابر عدم پرداخت و کاهش وحشتناک بودجه و… می‌تواند از جمله دلایلی باشد که بهانه کافی را به دولت برای این کاهش و عدم پرداخت بدهد.

سرنوشت تلخ بودجه قرآنی و سکوت و بی‌تفاوتی نهاد‌های مسئول

به نظر می‌رسد با این وضع، بودجه «صندوق مشارکت توسعه فرهنگ قرآنی» طی سال‌های آینده سرنوشتی جز حذف از لایحه بودجه نخواهد داشت. طی این سال‌ها نه نهاد‌های پرداخت کننده بودجه مثل سازمان برنامه و بودجه و نه نهاد‌ دریافت کنند آن یعنی شورای توسعه فرهنگ قرآنی هیچ پاسخی به سؤالات و ابهامات آن نمی‌دهند و سکوت و بی‌تفاوتی مهم‌ترین واکنش آنها به رسانه‌ها و منتقدان است.

سال ۱۴۰۰ ؟…

منبع:فارس

وضعیت سلامتی شیخ زکزاکی رو به افول است



عقیق:نشست خبری چهارمین سال جنایت زاریا و مطالبه آزادی شیخ زکزاکی با حضور سهیلا زکزاکی دختر شیخ زکزاکی، دکتر ناصر پزشک معالج شیخ زکزاکی، حسن بالا مسئول دفتر شیخ در ایران، حسین عامریان مدیرعامل کانون همبستگی با فرزندان شاهد و جمعی از فعالان جنبش اسلامی نیجریه صبح امروز یکشنبه (17 آذر) در کانون همبستگی فرزندان شاهد برگزار شد.

در این نشست سهیلا زکزاکی با بیان اینکه چهار سال قبل، ارتش نیجریه به حسینیه بقیه‌‌الله (عج) و سپس محل اقامت شیخ و دارالرحمه حمله کرد، اظهار داشت: این اقدام طراحی شده برای کشتن شیخ زکزاکی و بسیاری از پیروان وی بود تا شاید این اقدام منجر به پایان نهضت اسلامی نیجریه شود.

وی با تاکید بر اینکه دستگیری شیخ و همسرش غیر قانونی است، تصریح کرد: وضع سلامتی پدر و مادرم هر روز رو به افول و وخامت است، چرا که آن‌ها در حادثه زاریا به‌شدت مجروح شدند؛ پدرم در این مدت چند مرتبه سکته کردند و مادرم هم دیگر نمی تواند به درستی راه برود.

دختر شیخ زکزاکی تاکید کرد: با فشارهایی که به حکومت نیجریه وارد شد، مجبور شدند اجازه یک سفر درمانی به هند را صادر کنند؛ سفری که کاملا تحت نظارت سازمان امنیت نیجربه بود و متاسفانه توسط مسئولان امر دچار خرابکاری شد به‌گونه‌ای بدون هیچ درمانی به نیجریه برگشتند.

سهیلا زکزاکی با اشاره به اینکه از زمانیکه پدر و مادرش به زندانی در ایالت کادونا منتقل شده اند، از وضعیتشان بی خبر هستند، گفت: دادگاهی که درمان فوری پدر و مادرم را صادر کرده بود، متاسفانه در تاریخ پنجم دسامبر ۲۰۱۹ دستوری صادر کرد که طبق آن دستور پدر و مادرم به زندان مرکزی ایالت کادونا منتقل شدند.

وی افزود: تصمیم انتقال شیخ و مادرم به زندانی که بسیاری از زندانیان آن پس از آزادی دارای مشکلات جدی سلامتی بوده‌اند، یک وضعیت بسیار خطرناک به حساب می‌آید؛ لذا لازم است فشار بیشتری بر حکومت نیجریه وارد شود تا آن‌ها را بدون شرط آزاد کند و به این ظلم غیرانسانی خاتمه دهد.

وی در پایان صحبت‌های خود در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی براینکه شیخ زکزاکی و مردم نیجریه و به خصوص شیعیان تا چه حد بر روی مسئله فلسطین تأکید دارند، گفت: تظاهرات و راهپیمایی‌های زیادی در نیجریه برگزار می‌شود و راهپیمایی قدس برای مردم ما الهام‌بخشی از آزادی‌خواهی است.

در ادامه این نشست حسین عامریان مدیرعامل کانون همبستگی با فرزندان شاهد با بیان اینکه جمهوری اسلامی ایران باید از حرکت فرهنگی و مسالمت‌آمیز شیخ زکزاکی در نیجریه حمایت کند، اظهار داشت: انتقال شیخ زکزاکی به زندان کادونا توسط دولت نیجریه، برابر با کشته شدن ایشان محسوب می‌شود؛ وضعیت شیخ مناسب نیست و نیاز به حمایت جدی دارد.

وی با تاکید بر اینکه آرمان انقلاب اسلامی حمایت از مظلومان جهان است، گفت: حرکت شیخ زکزاکی، یک حرکت فرهنگی و نفوذ در دلهاست؛ نفوذی که شاخصه اصلی گفتمان انقلاب اسلامی است.

حمایت نکردن از شیخ زکزاکی خیانت به جریان‌های آزادی‌خواه است

مدیرعامل کانون همبستگی با فرزندان شاهد خاطرنشان کرد: اگر ما از جریان‌هایی مثل جریانی که شیخ زکزاکی 25 سال پیش به راه انداخت، حمایت نکنیم، نه‌تنها به شیخ زکزاکی و مردم نیجریه خیانت نکردیم بلکه به همه جریان‌های آزادی‌خواه در جهان خیانت کردیم.

عامریان در پایان یادآور شد: همه می‌دانیم که مستضعین جهان، ایران را مامن خود می‌دانند، پس ما باید از شیخ زکزاکی با توجه به اینکه مظلوم و مسلمان است، حمایت کنیم.

منبع:دفاع مقدس

«امید یک کشور» از نگاه رهبری+پوستر


عقیق:پایگاه اطلاع‌رسانی رهبر فرزانه انقلاب پوستر تازه خود را با عنوان «امید یک کشور» منتشر کرد.

این پوستر بر اساس بخشی از بیانات معظم‌له با این مضمون طراحی شده است: “دانشجو نیروی مورد امید یک کشور است، دانشجو است که می‌تواند در مقابل مشکلات بِایستد؛ دانشجو، هم جوان است، هم عالم است؛ او است که فردای کشور را باید اداره بکند، او است که باید آگاه باشد تا سنگر ایستادگی را در مقابل زیاده‌خواهان و فرصت‌طلبان و دیگران تقویت بکند، این باید محکم باشد.”

 

چگونه بفهمیم که خدا نزد ما چه‌قدر منزلت دارد؟


عقیق:آیت الله مصباح یزدی در رمضان ۱۴۳۵ پیرامون موضوع «محبت خدا» سخنانی را در دفتر مقام معظم رهبری ایراد کردند که گزیده ای از این مباحث در شماره های مختلف خدمت علاقمندان عرضه خواهد شد.

 

* جلسه نوزدهم: مراتب محبت خدا

 

– اشاره

در جلسات گذشته گفتیم که محبت خدا مراتبی دارد و همه انسان‌ها در این زمینه یک‌سان نیستند. شاید برخی حتی در امکان دوست‌داشتن خداوند شک داشته باشند، همان‌گونه که برخی دوست داشتن خدا را بی‌معنا دانسته و آن را به معنای دوست داشتن نعمت‌ها و رحمت خدا گرفته‌اند؛ اما پس از این‌که انسان فی‌الجمله فهمید که وقتی نعمتی را دوست دارد، ولی‌نعمت و بخشنده آن را نیز دوست می‌دارد، کم‌کم می‌پذیرد که می‌توان خدا را دوست داشت.

 

محبت متعالی

مشکل اصلی ما انسان‌ها این است که در شرایط ابتدایی، درک ما درکی مادی و حسی است و نمی‌توانیم به راحتی نسبت به نامحسوسات باور پیدا کنیم و به تبع آن نمی‌توانیم حق آن را ادا کنیم.

مثلا همه ما معتقدیم خداوند در همه جا حضور دارد؛ اما چون خدا را با چشم نمی‌بینیم، آن‌چنان که باید، به این اعتقاد ترتیب اثر نمی‌دهیم و بسیاری از وقت‌ها به کلی آن را فراموش می‌کنیم. این مشکل درباره همه چیزهایی که مربوط به خدای متعال می‌شود از جمله محبت خدا، مطرح است.

 

بیشتر محبت‌هایی که ما با آن‌ها سروکار داریم، مربوط به محسوسات است؛ از  محبت‌های فطری و طبیعی مادر و فرزند گرفته تا محبت‌های اکتسابی و انواع دیگری از محبت‌هایی که وجود دارد، همه منشأ حسی دارند و در آنها برقرار کردن ارتباط و انس گرفتن با محبوب با ابزارهای حسی حاصل می‌شود.

این است که در هنگام ترقی  و تعالی از حسیات به فوق حسیات، دچار مشکل می‌شویم. بنابراین برای دست‌یابی به این معارف باید از کسانی‌که خود به این مراتب رسیده‌اند به‌خصوص انبیا و حضرات معصومین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین که خود به قله کمال رسیده‌اند، کمک گرفت.

 

در محسوسات این‌گونه نیست. هنگامی‌که انسان امر خوشایندی را می‌بیند، ابتدا به آن تمایل پیدا می‌کند. وقتی این ارتباط  یکی دو مرتبه تکرار شود، کم‌کم انسی پیدا می‌کند و از این‌که باز هم با او ارتباط برقرار کند، لذت می‌برد. در این‌گونه موارد نیاز نیست که انسان زحمت بکشد و وقتی جاذبه‌های محبت در کسی باشد خود به خود انسان نسبت به آن محبت پیدا می‌کند و کم‌کم این محبت به جایی می‌رسد که اگر انسان بخواهد او را فراموش کند، نمی‌تواند.

 

اما نسبت به خداوند با وجود این ‌همه تأکید بر ذکر و یاد خدا، باید خودمان آن قدر زحمت بکشیم و تمرین کنیم که چگونه یاد خدا باشیم. حال اگر محبتی جدی‌ نسبت به خدای متعال پیدا کنیم، برای یاد خدا نیاز به تلاش نداریم. کسانی که لطایفی از محبت را چشیده‌اند، آن را امر محرمانه‌ای بین خود و خدایشان می‌دانند و می‌کوشند که نزد دیگران زیاد یاد خدا نکنند که آن‌ها متوجه حال آن‌ها نشوند. پس از آن‌که به برکت بیانات حضرات معصومین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین به‌خصوص در دعاها و مناجات‌ها فهمیدیم که چنین خبرهایی هست، تازه به این فکر می‌افتیم که چه کنیم برای ما نیز بهره‌ای از این اقیانوس بی‌کران پیدا بشود.

 

غرور سد راه تعالی

مسأله دیگر غروری است که ممکن است پس از پیدا کردن محبت، به آن گرفتار شویم و گاهی خیال ‌کنیم که به اوج کمال رسیده‌ایم و دیگر از این بالاتر نمی‌شود.

در این حال انسان پیش خود می‌گوید مردم دیگر که این‌ چیزها سرشان نمی‌شود، آن‌ها دنبال لذت‌های مادی دنیا هستند و از نمازشان نیز خسته می‌شوند، ولی ما با خدا انس داریم و از نمازمان لذت می‌بریم.

باز این مشکل دیگری است که چگونه از چنگال شیطان خودمان را رها کنیم و بفهمیم که اصلا ما کجای کاریم؟ در برخی از روایات تأکید شده است که فریب شیطان را نخورید و وقتی محبتی در خودتان نسبت به خدا و اولیای خدا احساس کردید، خیال نکنید که دیگر اوج گرفته‌اید و خیلی ممتاز هستید.

باید بدانیم که اگرچه این محبت‌های زودگذر و سطحی، واقعیت دارد و این‌گونه نیست که در ادعای آن دروغ بگوییم، اما این دوست داشتن با دوست داشتنی که بندگان شایسته و کامل خدا به آن رسیده‌اند بسیار متفاوت است. ولی متأسفانه گاهی ما غفلت می‌کنیم و فریب شیطان را می‌خوریم و به همین محبت سطحی اکتفا می‌کنیم. این است که برخی از روایات به این نکته اهتمام دارد که به به این محبت‌های سطحی و کم‌عمق اکتفا نکنید و ابتدا بفهمید که واقعا چه‌قدر محبت دارید و سپس بدانید که بالاتر از شما نیز افرادی هستند که مراتب عالی‌تری دارند تا دچار غرور و نخوت نشوید!

 

آثار محبت

ما وقتی به کسی علاقه پیدا می‌کنیم در درجه اول وقتی او را می‌بینیم، خوشحال می‌شویم و اگر او را ندیدیم نیز اتفاقی نمی‌افتد؛ ‌اما  وقتی محبت کمی شدت پیدا می‌کند، اگر یک روز او را نبینیم، احساس کمبود می‌کنیم. اگر این محبت شدت بیشتری پیدا کند، از ندیدن محبوب خیلی ناراحت می‌شویم و تا دیدار او از وظایف دیگرمان باز می‌مانیم.

 

از آثار محبت این است که انسان می‌خواهد به محبوب خود خدمت کند و اگر این محبت کمی شدت پیدا ‌کند، می‌خواهد هر چه دارد به محبوبش ببخشد. حال آیا ما که ادعا می‌کنیم  نسبت به خداوند متعال و اولیای او علاقه داریم این‌گونه‌ایم!؟   آیا اگر یک روز آن‌ها را یاد نکنیم، احساس کمبود می‌کنیم!؟ آیا اگر یک شب زیارت سیدالشهدا را که مثلا هر شب بنا داشته‌ایم بخوانیم، ترک کردیم، احساس می‌کنیم کمبودی داریم!؟ انسان درباره دوستان عادی خود این کارها را می‌کند و وقتی ببیند چیزی او را خوشحال می‌کند، حتما آن را انجام می‌دهد؛ اگر پول نداشته باشد، قرض می‌گیرد تا کاری را که محبوبش خوشحال می‌شود، انجام بدهد. اصلا همین که انسان احساس کند محبوبش از او راضی است، بزرگ‌ترین لذت را برای او دارد. آیا ما نیز نسبت به خدای متعال و اولیای او این چنین هستیم!؟

 

متأسفانه ما گاهی با این‌که می‌دانیم کاری امام زمان (عج) را شاد می‌کند، کوتاهی می‌کنیم. گاهی می‌دانیم که ایشان از بعضی کارها ناخرسند و گله‌مند می‌شوند، ولی شیطان فریب‌مان می‌دهد و آن‌ها را انجام می‌دهیم.

حال که خداوند مرتبه‌ای از محبت خود و اولیای خودش را به ما مرحمت کرده است، ابتدا باید ببینیم خودمان در چه حدی هستیم و محبت‌مان در چه پایه‌ای است. سپس  به دنبال این باشیم که که آن را تعالی دهیم و بفهمیم که دوستان واقعی خداوند چگونه‌ بوده‌اند و به کجاها رسیده‌اند.

 

نشانه‌های محبت خدا

در روایتی از امیرمؤمنان سلام‌الله‌علیه نقل شده است که فرمودند: الْقَلْبُ‏ الْمُحِبُ‏ لِلَّهِ‏ یُحِبُّ کَثِیراً النَّصَبَ لِلَّهِ وَالْقَلْبُ اللَّاهِی عَنِ اللَّهِ یُحِبُّ الرَّاحَةَ. [۱] یکی از نشانه‌های این‌که انسان کسی را دوست دارد، این است که می‌خواهد به او خدمت کند و برایش زحمت بکشد. همان‌گونه که مادر از این‌که برای فرزند زحمت و بی‌خوابی بکشد، لذت می‌برد. این روایت به این نکته‌ اشاره می‌کند و می‌فرماید: دلی که خداوند را دوست می‌دارد، می‌خواهد برای او زحمت بکشد، اما دلی که غافل و از محبت خداوند تهی است، به دنبال راحتی و تنبلی است. اگر کسی خدا را دوست دارد، دائما می‌خواهد تلاش کند و کاری که خدا دوست دارد، انجام بدهد، اما کسی‌که چنین محبتی ندارد، فرد تنبلی است و حداکثر به یک نماز واجبی اکتفا می‌کند، اما اهل تلاش، کار و زحمت کشیدن نیست و راحت‌طلب است.

 

یکی از نشانه‌های این‌که برخی از ادعاهای دوست داشتن خدا و اهل‌بیت چندان واقعیتی ندارد، این است که وقتی پای کار به میان می‌آید، شانه خالی می‌کنیم و آن را به دوش دیگران می‌اندازیم.

همین اندازه آن‌ها را دوست می‌داریم که آن‌ها را ببینیم و کنار آن‌ها باشیم، اما حوصله کار برای آن‌ها را نداریم. برحسب این روایت امیرمؤمنان فرمودند: نشانه دلی که خدا را دوست می‌دارد، این است که بخواهد برای او تلاش کند تا خسته شود. سپس می‌فرماید: فَلَا تَظُنَّ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَّکَ تُدْرِکُ رِفْعَةَ الْبِرِّ بِغَیْرِ مَشَقَّةٍ‌؛ ای آدمیزاد! خیال نکن که بی‌زحمت می‌توانی به مقامات عالی برسی. بعضی‌ها زحمت فکر کردن به خودشان می‌دهند و ازمطالعه خسته نمی‌شوند، اما اهل کار و تلاش در راه خدا نیستند. حال این را ندارند که شبانه درِ خانه فقیری بروند یا مشکل دوست‌شان را حل کنند. این افراد اهل این نیستند که قدمی برای هدایت کسی بردارند. فَإِنَّ الْحَقَّ ثَقِیلٌ مُرٌّ؛ حق هم سنگین است و هم تلخ.

اگر می‌خواهی به مقامات عالی برسی، هم باید آمادگی تحمل بار سنگین را داشته باشی و هم تلخی‌ها را بچشی. خیال نکن که می‌شود همه زندگی را با شیرینی، خوشی و لبخند گذراند. این طور نیست. اگر می‌خواهی به جایی برسی باید زحمت بکشی و تلخی‌ها را تحمل کنی!

 

درجات محبان خدا

در روایت دیگری نقل شده است که یک اعرابی خدمت امیرمؤمنان سلام‌الله‌علیه عرض کرد که درجات محبین را برای من بیان کنید. (خیلی عجیب است، ما فرهیخته‌ها دنبال این نیستیم که بدانیم درجات محبین خدا چیست، اما یک عرب بیابانی آمده و از امیرمؤمنان می‌خواهد که این درجات را برای من بیان کنید.) حضرت فرمود:. أَدْنَی‏ دَرَجَاتِهِمْ‏ مَنِ اسْتَصْغَرَ طَاعَتَهُ؛ پایین‌ترین مرتبه‌ محب این است که برای خدمات و اطاعت‌های خود ارزشی قائل نیست؛ هر چه می‌کند، می‌گوید این‌ها کم است و قابل او را ندارد. البته منظور از این محب، همان محبی است که محبت در عمق دلش نفوذ کرده است وگرنه محبت‌های سطحی بدون این‌ها هم می‌شود. کسانی که محبت را تجربه کرده‌اند، می‌دانند محبت خالص به‌گونه‌ای است که انسان هر چه برای محبوب خود کار کند، باز می‌گوید حق او ادا نشده است و کارهای بیشتری باید انجام بدهم.

 

نشانه دوم این است که وَاسْتَعْظَمَ ذَنْبَهُ. اگر  انسان کاری کند که محبوبش آن را نمی‌پسندد، دیگر نمی‌تواند در چشم او نگاه کند. می‌ترسد که به او بگوید: تو ادعای محبت من را می‌کنی و این‌گونه با من رفتار کردی!؟ به من خیانت کردی! کاری که من از تو خواسته بودم نکنی، انجام دادی! ولی متأسفانه ما ادعای محبت خدا داریم و صبح تا شب نیز سخاوتمندانه گناه می‌کنیم. این محبت واقعی نیست. محب باید گناه خودش را ـ اگرچه گناه کوچکی باشد ـ آن قدر بزرگ بشمارد، که در پیشگاه الهی نتواند سرش را بلند کند.

 

نشانه سوم کمی از نشانه دوم نیز مشکل‌تر است؛ وَهُوَ یَظُنُّ أَنْ لَیْسَ فِی الدَّارَیْنِ مَأْخُوذٌ غَیْرُهُ؛ نه تنها گناه خودش را بزرگ می‌شمارد، تصورش این است که هیچ کسی در عالم، مثل او مؤاخذه نمی‌شود. می‌گوید: من گناهم از همه بیشتر است و  گناه همه افراد دیگر، قابل آمرزش است، ولی من آن قدر بد هستم که گناهم قابل آمرزش نیست.

این نهایت ذلتی است که انسان در پیشگاه محبوب پیدا می‌کند. دلیل این امر آن است که اوج محبت این است که انسان در محبوب خود فانی شود. در این حال محب برای خودش هیچ خودیتی قائل نیست و همه چیزش را فدای محبوب می‌کند. محبت چنین اقتضایی دارد. کسی که محبت واقعی نسبت به خدای متعال دارد و طبعا لغزش‌هایی نیز داشته است، باید برای آن‌ها ناراحت باشد و خود را مستحق بالاترین مؤاخذه‌ها بداند.

 

وقتی کلام امیرمؤمنان علیه‌السلام به این‌جا رسید، حال این اعرابی منقلب شد و غش کرد. وقتی به هوش آمد، گفت: از این درجه بالاتر نیز هست؟ این خیلی کار عظیمی است که انسان این طور باشد که خودش را از همه گناهکارتر و مستحق‌تر برای مواخذه بداند، آیا از این بالاتر نیز می‌شود؟ حضرت فرمود: نَعَمْ سَبْعُونَ دَرَجَةً؛ این مرتبه که به تو گفتم، اولین مرتبه محبت بود. بالاتر از این، هفتاد درجه هست که فاصله هر کدام با درجه قبل، همانند فاصله این محب است با افراد عادی.

 

بنابراین برای این‌که بتوانیم در مسیر محبت خداوند قدم برداریم و دست‌کم اولین درجه آن را پیدا کنیم، باید چیزی که خدا دوست نمی‌دارد، در دلمان جا ندهیم. این همان راهی است که می‌تواند ما را در این مسیر به پیش ببرد. امام صادق علیه‌السلام در این‌باره می‌فرمایند: اذا تَخَلَّی الْمُؤْمِنُ‏ مِنَ‏ الدُّنْیَا سَمَا وَوَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللَّهِ؛ [۲] اگر دل مؤمن از دنیا خالی شد، رفعت و علوّی پیدا می‌کند که شیرینی محبت خدا را می‌چشد. این‌که انسان بتواند خود را از دلبستگی به دنیا رها کند فقط در سخن آسان است؛ ما هزاران نوع دلبستگی به لذایذ دنیا داریم، ولی باید بدانیم که اگر بخواهیم شیرینی محبت خدا را بچشیم، باید سعی کنیم که محبت دنیا را از دل خودمان بیرون برانیم. وَکَانَ عِنْدَ أَهْلِ الدُّنْیَا کَأَنَّهُ‏ قَدْ خُولِط؛   وقتی مردم او را می‌بینند، می‌گویند عقلش را از دست داده است. شاید دیده یا شنیده باشید، برخی کسانی که حالات غیر عادی در محبت پیدا می‌کنند، نمی‌توانند خودشان را درست کنترل کنند و دیگران درباره آن‌ها می‌گویند مثل این‌که قاطی کرده و عقلش را از دست داده است. وَإِنَّمَا خَالَطَ الْقَوْمَ حَلَاوَةُ حُبِّ اللَّهِ فَلَمْ یَشْتَغِلُوا بِغَیْرِهِ؛   اما حقیقت این است که محبت خدا، آن چنان در اعماق دل آن‌ها جا گرفته است که جایی برای چیز دیگری باقی نگذاشته است، و اصلا نمی‌توانند به چیز دیگری بپردازند و این محبتی که چشیده‌اند، نمی‌گذارد به چیز دیگری توجه پیدا کنند.

 

میزان محبت

در روایت دیگری از امیرمؤمنان علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:‏ مَنْ‏ أَحَبَ‏ أَنْ‏ یَعْلَمَ‏ کَیْفَ‏ مَنْزِلَتُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ فَلْیَنْظُرْ کَیْفَ مَنْزِلَةُ اللَّهِ عِنْدَهُ. [۳] مطلوب‌ترین امر برای یک محب، این است که محبوب هم او را دوست بدارد. وقتی انسان کسی را دوست می‌دارد، می‌خواهد ببیند حال محبوب نسبت به خودش چگونه است، چه‌قدر او را دوست می‌دارد و در دل محبوب نسبت به او چه می‌گذرد. حال اگر در قلب ما محبت وجود مقدس ولی عصر (عج) باشد طبعا دلمان می‌خواهد ببینیم نظر آقا نسبت به ما چیست؟ اگر کسی دوست دارد بداند خداوند نسبت به او چه نظری دارد و چه‌قدر او را دوست می‌دارد، باید دقت کند که چه جایگاهی در دلش برای خدا وجود دارد. همان طور که یاد ما با یاد خدا متلازم است؛ این دو نیز با هم متلازم‌اند؛ ما هر منزلتی برای خدا و اولیای او قائل باشیم، آن‌ها نیز همان مقام و منزلت را برای ما قائل هستند.

 

حال جای این پرسش است که چگونه بفهمیم که خدا نزد ما چه‌قدر منزلت دارد؟ ما در زبان درباره عظمت و منزلت خداوند بسیار می‌گوییم، در پیشگاه او سجده نیز می‌کنیم و به خاک نیز می‌افتیم، اما این‌ها نشانگر مقدار عظمت و منزلت خداوند نزد ما نیست. اگر در جایی امر بین دو کار دایر شد که یکی اخروی و خواسته خداست و دیگری دنیوی و مورد پسند ماست، کدام را ترجیح می‌دهیم؟ مثلا فرض کنید در خانه نشسته‌ایم و مشغول تماشای فیلم مورد علاقه‌مان از  تلویزیون هستیم که وقت نماز فرا می‌رسد. آیا می‌خواهیم تماشای فیلم را ادامه بدهیم یا منتظریم که  الله اکبر را بگویند تا نماز بخوانیم؟ در چنین جایی اگر انسان تلویزیون را کنار گذاشت و به نماز ایستاد، معلوم می‌شود که خدا برای او خیلی ارزش دارد.  

 

باید بدانیم که سراسر زندگی ما همین امتحانات است. آیا کارها را به این دلیل که دلمان می‌خواهد، انجام می‌دهیم یا چون خدا گفته است؟ آیا این درس را چون خودمان خوشمان می‌آید می‌خوانیم یا چون امام زمان دوست دارد؟ آیا برای این‌ به تبلیغ می‌رویم که برایمان مصلحت و منفعتی دارد یا چون قلب آقا شاد می‌شود؟ این‌ها نشانه آن است که خدا پیش ما چه جایگاهی دارد. در این صورت جایگاه ما نیز معلوم می‌شود که خدا برای ما چه منزلتی قائل است. فَإِنَّ کُلَّ مَنْ خُیِّرَ لَهُ أَمْرَانِ: أَمْرُ الدُّنْیَا وَ أَمْرُ الْآخِرَةِ، فَاخْتَارَ أَمْرَ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنْیَا فَذَلِکَ الَّذِی یُحِبُّ اللَّهَ؛ هرکسی که بین دو امر مخیر بشود که یکی دنیوی و دیگری اخروی است،   اگر کار اخروی را مقدم داشت، معلوم می‌شود که خدا را دوست دارد، اما اگر امر دنیوی را مقدم بدارد، معلوم می‌شود برای خدا جایگاهی قائل نیست و خواست خدا برای او ارزشی ندارد.

این امتحانی است برای این‌که ما ببینیم محبت‌های ما چه قدر عمق دارد و بدانیم که خدای متعال برای ما چه ارزشی قائل است.

 و صلی ‌الله علی محمد وآله‌الطاهرین

————

پی نوشت:

[۱]. مجموعه ورام، ج۲، ص۸۷.

[۲]. الکافی، ج۲، ص۱۳۰.

[۳]. مجموعه ورام، ج۲، ص۲۳۴.

منبع:حوزه

لقب “معصومه” را چه کسی به کریمه اهل بیت داد؟


عقیق:حجت الاسلام سید هادی عظیمی، به مناسبت سالروز وفات حضرت معصومه(س) در گفتگویی گفت: ایشان فرزند امام موسی کاظم(ع) و خواهر امام رضا(ع) هستند، یعنی هر دو از یک مادر هستند. علاقه بسیار زیادی میان امام رضا(ع) و ایشان وجود داشت. امام رضا(ع) ۲۵ سال بزرگتر از حضرت معصومه(س) هستند.

شأن و جلالت حضرت معصومه(س)

وی گفت: اگر بخواهم مقداری از موقعیت معنوی حضرت معصومه (س) عرض کنم باید بگویم در فضیلت ایشان همین بس که ایشان عالمه بلا معلمه بودند؛ همانند حضرت زینب(س). نسبت به مسایل فقهی نیز بسیار آگاه بودند. در میان همه فرزندان امام موسی کاظم(ع) ایشان بعد از امام رضا(ع) فضیلت و شأن شان از همه بیشتر بود. شیخ محمد تستری در قاموس الرجال می گوید بعد از امام رضا(ع) در میان فرزندان امام موسی کاظم(ع) کسی به جلالت و شأن ایشان نمی رسد.

دومین بانوی دارای زیارت مأثور

مدیر موسسه به سوی بی نهایت افزود: حضرت معصومه(س) بعد از حضرت زهرا(س)  تنها بانویی هستند که زیارت مأثور دارند. زیارت مأثور یعنی زیارتی که امام معصوم نقل کرده است. زیارت نامه باقی امام زادگان توسط علما انشا شده است، اما زیارت حضرت معصومه(س) توسط امام رضا(ع) ارائه شده است. دو زیارت نامه از ایشان نقل شده است و ویژگی زیارت نامه ایشان این است که در آن ۱۲ امام مخاطب سلام قرار می گیرند. این مسأله بزرگی شأن ایشان را می رساند.

حضرت معصومه(س) دارای مقام شفاعت است

وی سپس گفت: در یکی دیگر از این زیارت نامه ها امام رضا(ع) خطاب به ایشان می فرمایند: «السلام علیک ایتها الطّاهرة الحمیدة الکبّرة الرّشیدة التّقیّة النّقیّة المرضیّة». هشت لقب بسیار زیبا را به ایشان نسبت می دهند. این ها همه بر جلالت شأن حضرت معصومه(س) دلالت می کند. نکته دیگر درباره فضیلت ایشان این است که شفاعت ایشان مانند حضرت فاطمه زهرا(س) جهان شمول است. غیر از معصومین کسی را نداریم که شفاعت شان جهان شمول باشد، ولی حضرت امام صادق (ع) درباره ایشان می فرمایند که شفاعت ایشان همه شیعیان را شامل می شود.

لقب معصومه را امام رضا(ع) به ایشان دادند

هادی عظیمی ادامه داد: ۴ امام درباره شأن حضرت معصومه(س) سخن گفته اند؛ امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) و امام رضا(ع). لقب معصومه را حضرت امام رضا(ع) به ایشان دادند. می فرمایند: «مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنی».

ماجرای رویای آیت الله مرعشی

وی در ادامه گفت: به ایشان حضرت کریمه اهل بیت نیز گفته می شود که این لقب را حضرت آیت الله مرعشی به ایشان نسبت داده اند. ایشان می گویند این را در یک رویای صادقه از امام صادق(ع) شنیدم. بعد از این که ایشان یک مدتی کارهایی انجام دادند و توسل های زیادی کردند تا بتوانند قبر حضرت زهرا(س) را زیارت کنند، امام صادق(ع) در خواب به ایشان می فرمایند: «عَلَیْکَ بِکَرِیمَةِ اَهْل ِالْبَْیت». بر تو باد زیارت قبر کریمه اهل بیت و به قبر حضرت معصومه(س) اشاره می کنند.

حضرت معصومه(س) در دامان امام رضا(ع) پرورش یافت

وی همچنین عنوان کرد: شدت علاقه میان حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) نکته دیگر است. این مسأله به این دلیل بود که امام رضا(ع) ایشان را پرورش دادند. حضرت معصومه(س) تقریباً ۱۰ سال شان بوده که امام موسی کاظم(ع) شهید می شوند و باقی عمرشان را در دامان امام رضا(ع) بزرگ شده اند. از این جهت شدت علاقه ایشان به امام رضا(ع) بسیار زیاد است.

حجت الاسلام هادی عظیمی اضافه کرد: بر طبق آن چه که مشهور است در سال ۲۰۱ مأمون حضرت امام رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد. با دسیسه ای که مأمون داشت می خواست امام را زیر نظر بگیرد و اهداف دیگری نیز در کنار این هدف دنبال می کرد. مثلاً می خواست خودش را در میان علویون محبوب کند و امام را کنترل کند و جلوی فعالیت های ایشان را بگیرد. با این دعوت اجباری در واقع امام را تبعید کرد. یک سال گذشت و حضرت فاطمه معصومه(س) همراه با کاروانی که از اصحاب امام موسی کاظم(ع) بودند، از جمله یکی دیگر از برادران شان به نام هارون بن موسی.

مأموریت حضرت معصومه(س) 

وی افزود: ظاهر این ماجرا دیدار امام رضا(ع) بود، ولی در واقع آن چه که مشخص است این است که اگر ما آن مقام علمی و بصیرت حضرت معصومه(س) را ملاحظه کنیم و ملهم به غیب بودن ایشان را در نظر بگیریم، باید بگوییم که یک مأموریتی بوده که حضرت داشته اند برای این که بیایند و ۲ رسالت را انجام دهند. رسالت اول این که در بین راه مردم را آگاه کنند و دسیسه های مأمون علیه امام رضا(ع) را به مردم بگویند. در حقیقت غربت امام را به گوش مردم برسانند. چون مأمون با این پوشش امام رضا(ع) را آورده بود که می خواهم ولایت عهدی را به ایشان عرضه کنم. در واقع تظاهر به خیرخواهی کرده بود.

پیام آور غربت امام رضا(ع)

هادی عظیمی تصریح کرد: مردم از این دسیسه مأمون خبر نداشتند، لذا حضرت معصومه(س) مانند حضرت زینب(س) که پیام امام حسین(ع) را به گوش همه رساندند، باید برای امام رضا(ع) کار زینبی کنند و پیام غربت و مظلومیت امام رضا(ع) را به گوش همه شیعیان برسانند. حضرت معصومه(س) به راه افتادند و در مسیر این کار را انجام دادند. این رسالت اول ایشان بود. از آن جایی که دشمن هم این خاندان را زیر نظر دارد و متوجه این رسالت حضرت می شود، خبرها به گوش مأمون و اعوان و انصارش می رسد و عده ای را تجهیز می کنند برای این که جلوی این کاروان را بگیرند.

وفات یا شهادت؟

وی در ادامه گفت: در نزدیکی ساوه به کاروان حضرت می رسند و درگیری شدیدی در می گیرد. اطرافیان حضرت معصومه(س) در حال غذا خوردن بودند و قصد جنگ هم نداشتند و اصلاً سلاح جنگی آن چنانی هم همراه خود نداشتند. مأموران مأمون حمله می کنند و حدود ۲۴ نفر از نزدیکان و بستگان حضرت معصومه(س) را می کشند و شهید می کنند و بدن ها را به همان صورتی که در کربلا جنازه ها را تکه تکه کردند و روی زمین رها کردند، همین طور رها می کنند. قصد شهادت حضرت معصومه(س) را هم داشتند که بنا بر شواهد تاریخی یا در همان روز و یا در روزهای بعد ایشان را مسموم می کنند.

هادی عظیمی سپس اظهار داشت: نقل دیگری هم از این ماجرا وجود دارد که مقداری خوشبینانه به مأمون و یارانش نگاه کرده که می گوید غصه و غمی که ناشی از دست دادن اطرافیان و بستگانش بوده و همچنین غم دوری از امام رضا(ع) باعث شد که حضرت معصومه(س) بیمار شوند و در ساوه زمین گیر شوند، اما اگر بخواهیم نگاه تیزبینانه داشته باشیم، قطعاً دستگاه خلافت مأمون وقتی ببیند این کاروان دارد روشنگری می کند و به مردم بصیرت می دهد و پیام غربت امام رضا(ع) را به مردم می رساند، یقیناً میفهمند که محور اصلی این کاروان حضرت معصومه(س) است و بنابراین به این سادگی اجازه نخواهند داد که ایشان زنده بمانند.

وی خاطرنشان کرد: در روایت داریم که می فرماید: «مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُوم». از ما اهل بیت همه مان یا به قتل می رسیم و یا مسموم می شویم. مخصوصاً اگر کسی یک حرکت سیاسی انجام دهد طبیعی است که باید به دست دشمنان اهل بیت کشته شود. البته آن ها بنا ندارند که زنی را با شمشیر بکشند، چون لکه ننگی را بر دامان آن ها ایجاد می کند. طبیعی است که وقتی آبروی شان در خطر باشد برای از بین بردن محور اصلی آن رسالت که حضرت معصومه(س) باشد باید اقدام به مسموم کردن حضرت بکنند که این کار را کردند.

ایجاد پایگاه تشیع در ایران 

هادی عظیمی افزود: وقتی حضرت معصومه(س) در ساوه احساس کردند که مسموم شده اند و شهادت شان نزدیک است، از آن جایی که شهر قم نزدیک ساوه بود دستور دادند که مرا به شهر قم ببرید. این رسالت دوم حضرت بود. از زمان امام باقر(ع) ائمه اطهار نسبت به ایجاد پایگاه تشیع در ایران اهتمام داشتند. به عنوان مثال امام باقر(ع) فرزندشان علی را در کاشان و در اردهال فرستادند که دشمنان ایشان را شهید کردند و قبر ایشان هم در مشهد است. قرار بود او سنگ بنای تشیع را در قم قرار دهد، اما دشمن او را شهید کرد. از آن زمان اهتمام نسبت به شهر قم وجود داشته و لذا حضرت معصومه(س) برای تکمیل کردن این رسالت از ساوه به سمت قم می آیند تا اگر قرار باشد که از دنیا بروند مدفن ایشان در قم باشد تا پایگاه تشیع شکل بگیرد و تقویت شود و جهانی شود.

وی ادامه داد: امام صادق(ع) درباره قم وعده داده است و قطعاً حضرت معصومه(س) این سخنان را می دانستند. بر مبنای این شنیده ها و آینده نگری ها و رسالت هایی که ائمه داشته اند که حاکمیت تشیع را جهانی کنند، حضرت معصومه(س) امر می کنند که ایشان را به قم ببرند. وقتی در بین راه خبر آمدن ایشان به قم می رسد، موسی بن خزرج قمی که یکی از بزرگان آل سعد بوده به استقبال حضرت می رود. در بین راه به حضرت می رسد و بنا بر آن چه نقل شده شتر حضرت را می گیرند و در خانه خود می آورند و از ایشان پذیرایی می کنند. حضرت معصومه(س) ۱۷ روز در قم می مانند و در این مدت در جایی که امروز به بیت النور مشهور است به دعا و عبادت مشغول بوده اند. بعد از ۱۷ روز ایشان رحلت می کنند یا به تعبیر صحیح تر شهید می شوند.

چه کسانی در جوار حضرت معصومه(س) مدفون اند؟

هادی عظیمی همچنین گفت: مکانی که امروز حرم حضرت معصومه(س) در آن جا قرار دارد در آن روز به باغ بابلان مشهور بوده که یکی از باغ های موسی بن خزرج بوده است و در بیرون از شهر قم آن زمان بوده است. سال ها بعد توسط زینب، دختر امام جواد(ع) گنبد و بارگاهی برای حرم حضرت معصومه(س) ساخته می شود و بعد در عصر صفویه این گنبد و بارگاه فعلی به صورت کامل برای آن ایجاد می شود. در همان مکانی که حضرت معصومه(س) دفن شدند، افراد دیگری از خاندان اهل بیت مانند زینب، دختر امام جواد(ع) و دو تن از نوه های امام جواد(ع) و برخی از امام زادگان دیگر که از نسل معصومین هستند در این بقعه دفن می شوند.

وی سپس گفت: این هم رسالت دوم ایشان بود؛ یعنی همان ایجاد پایگاه جهانی تشیع با محوریت قم. آن چه که بر اساس شواهد تاریخی به نظر می رسد این است که حضرت این دو رسالت را آگاهانه انجام داده اند و هیچ کدام از این ها اتفاقی و یا صرفاً از روی یک احساس عاطفی برای برادرشان نبوده است. گرچه تبلیغات دشمنان این گونه بوده که به این ماجرا به این شکل نگاه شود، اما با توجه به بصیرتی که ایشان داشتند، چیزی جز این دو رسالت تاریخی در حرکت ایشان نمی توانیم ببینیم. کاملاً مشهود است که حضرت برای انجام این دو رسالت آمدند و با قصد حرکت کردند. هم به قصد این که پیام غربت امام رضا(ع) را برسانند و هم این که پایگاه جهانی تشیع را در قم ایجاد کنند. اگر این اقدام حضرت انجام نمی شد و مقبره ایشان در قم نبود، محوریتی که امروز قم دارد شکل نمی گرفت، هر چند قم پایگاه تشیع بوده، اما محوریتی که امروز دارد را شاهد نمی بودیم.

منابعی درباره زندگی حضرت معصومه(س)

هادی عظیمی در پایان گفت: متأسفانه کمتر به زندگی حضرت معصومه(س) پرداخته شده است، اما منابعی مانند کتاب «تاریخ قدیم قم» که مرحوم شیخ عباس قمی در «سفینه البحار» از آن نام می برد و توسط شخصی به نام حسن بن محمد نوشته شده است، یکی از کارهاست. بخشی از این مطالب در این کتاب نقل شده است. از کتاب های دیگری که به زندگینامه حضرت معصومه(س) در حد اختصار پرداخته اند می توان به «نزهة الابرار فی نسب أولاد الأئمة الاطهار» اشاره کرد که البته تحلیلی ندارد و صرفاً نقل تاریخی است. یا در کتاب «بلواقح الانوار فی طبقات الاخیار» عبدالوهاب شعرانی شافعی زندگینامه مختصر و بدون تحلیل از حضرت معصومه (س) وجود دارد. تاریخ زندگی ایشان را مانند تمامی ائمه دیگر باید تحلیل کرد نه این که صرفاً نقل کرد. حتی تاریخ زندگی پیامبر اکرم (ص) را اگر بخواهیم نقلی بیان کنیم چیزی دستگیرمان نمی شود.

منبع:مهر

آخرین وضعیت شیخ زکزاکی


عقیق:سید عباس موسوی سخنگوی وزارت امور خارجه در پاسخ به پرسش خبرنگاران در خصوص آخرین وضعیت آقای شیخ زکراکی و با توجه به دیدار اخیر معاون اقتصادی ریاست محترم جمهوری کشورمان با رئیس جمهور نیجریه در حاشیه نشست سران مجمع صادر کنندگان گاز در گینه استوایی اظهار داشت: در ملاقات اخیر دکتر نهاوندیان و آقای بوهاری رییس جمهور نیجریه، موضوعات مختلفی در حوزه روابط اقتصادی، تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و همچنین موضوع آقای شیخ زکزاکی مطرح شده و علاوه بر این نیز در ملاقات‌ها و تماس‌های دیپلماتیک مستمری که در تهران و ابوجا داریم گفتگو پیرامون کمک جمهوری اسلامی ایران به حل مشکل در دستور کار قرار دارد و امیدواریم رایزنی‌ها و پیگیری‌هایی که با دولت نیجریه در حال انجام است موجب تسریع در حل و فصل این مسئله شود.

منبع:تسنیم

هندوی مسلمان شده که با مسجد سازی گناهانش را پاک می کند+عکس


عقیق:محمد امیر که سابقا یک رهبر فعالان هندوی سنگا بوده و یکی از عاملان تخریب مسجد بابری نیز می باشد، هم اکنون به دین اسلام گرویده و در سرتاسر هندوستان مسجدسازی می کند. وی هم اکنون تصمیم دارد مسجدی در حافظ بابا نگار واقع در حیدرآباد بنا کند.

وی پس از شرکت در تخریب مسجد بابری و پس از پذیرفتن اسلام تصمیم به ساخت و نوسازی 100 مسجد گرفت. وی همچنین متعهد شد که از مساجد محافظت کند. با این حساب وی ساخت 91 مسجد را به پایان رسانده است و بیش از 59 مورد در دست ساخت دارد. مسجد پنجاه و نهم وی که در حیدرآباد زیر دست احداث قرار دارد. «مسجد رحیمیه» نام دارد.

محمد امیر گفت که سال گذشته ، در 6 دسامبر ، او بنای مسجدالرحیمیه را در نزدیکی جاده بالاپور در حافظ بابا نگار آغاز کرده است و از آن زمان کار ساخت و ساز ادامه دارد. مردم محلی از هم اکنون زیر سایبان های موقتی این مسجد نماز اقامه می کنند.

وی افزود: این مسجد با زمینی با 6 طبقه به مساحت 3200 متر مربع ساخته شده است که شامل  یک مدرسه اسلامی برای مذهبیانی می باشدکه به دین اسسلام گرویده اند.

وی  دلیل تلاش های خود برای ساختن مساجد را چنین بیان کرد: به عنوان کسی که درتخریب مسجد بابری نقش داشتم، مردم به منبه چشم یک قهرمان نگاه می کردند. اما واکنش خانواده ام برایم شوکه کننده بودم و آن ها اقدامات مرا محکوم کردند که درنتیجه سبب احساس گناه در من شد. بعدها بیمار شدم و با داشتن مشکلات جسمی با یک روحانی مسلمان مشورت کردم.

 وی خدمت یک پیشوانی مسلمان در اوتارپرادش رفت و وضعیت خود را برایش توضیح داد. او برایش طلب بخشش و آمرزش کرد. ارزش های اسلامی و آیات قرآنی را برایشت توضیح داد و این مرد هندو دریافت که کاری که انجام داده گناهکارانه بوده است. در 1 ژوئن 1993 اسلام را پذیرفت و عهد کرد که 100 مسجد بسازد.

محمد امیر کار ساخت نخستین  مسجد را در هاریانا  آغاز کرد و در سال 1994 آن را مسجد مدینه نامگذاری کرد. در سه ماه آینده او مسجد دیگری در این شهر ساخت و به این کار خود ادامه داد. وی مساجد را عمدتا در ایالات شمال و شمال شرقی می ساخت

وی گفت که هر کجا مسجدی را بنا می کرد ، او و خانواده اش به آن منطقه خاص تغییر مکان داده و تعالیم اسلامی را ترویج می دادند.

منبع:حوزه

1 2 3 205