سروده‌هایی در رثای امام هادی(ع)


مجموعه اشعار آیینی ویژه شهادت امام هادی علیه السلام منتشر شد.

عقیق: امام هادی علیه السلام در سال دویست و
پنجاه و چهار هجری قمری به شهادت رسیده است اما در ماه و روز شهادتش میان
مورخین اختلاف است؛ برخی آن را روز دوشنبه سوم ماه رجب و برخی بیست و
ششم جمادی الثانی دانسته‌اند.

یکی از
آثار ماندگار امام هادی علیه السلام زیارت جامعه کبیره است که یکی از قوی
ترین سندهای شناخت امامت راستین به شمار می آید. اهمیت این زیارت زمانی
آشکار می شود که با دوران پیشوای دهم بیشتر آشنا شویم. در آن زمان، عده ای
در ستایش عظمت امامان مبالغه می کردند و گاه امامان را تا حد خدایی بالا می
بردند و گروهی را به خود جذب کرده بودند.

امام
هادی علیه السلام با تکذیب سخن این گروه و اعلام بیزاری از آنها، زیارتی
با بلاغت کامل آموزش می دهد تا به وسیله آن بتوان هر یک از ائمه را زیارت
کرد. زیارت جامعه، امامت را رمز و راز فلسفه سیاسی اسلام می داند و به همه
مؤمنان یادآوری می کند که حکومت عدل الهی از آنِ پیشوایان معصوم است.

شاعران آیینی کشورمان درباره شهادت امام هادی (ع) اشعاری را سرودند، که در ادامه باهم می‌خوانیم:

غلامرضا سازگار

ای از غم تو بر جگر سنگ شراره
وی در همه ی عمر ستم دیده هماره

سنگینی اندوه تو از کوه فزون تر
غم های فراوان تو بیرون ز شماره

کی مثل تو در حبس ستم بازوی بسته
بر قبر خود از جور عدو کرده نظاره

تو آیه تطهیری و دشمن به چه جرأت
با جام میِ خود به سویت کرده اشاره

از هجر تو باید کمر کوه شود خم
جایی که گریبان ولایت شده پاره

تا ماه جمالت به دل خاک نهان شد
بر چهره ز چشم حسنت ریخت ستاره

سوزد جگرم بر تو که با پای پیاده
همراه عدو رفتی و او بود سواره

از تیغ زبان زخم فراوان به دلت بود
کز زهر ز پا تا به سرت سوخت دوباره

فوجی پی آزار دلت دست گشودند
قومی ز دفاع تو گرفتند کناره

«میثم» دگر از این غم جانسوز نگویی
کز نوک قلم جای سخن ریخت شراره

میلاد عرفان پور

گفت:« سُرّ من رَای»، ترجمان «سامرا»ست
من ولی دلم گرفت…این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند چون مدینه، رازدار
داستان آن ولی داستان کربلاست…

ماهِ تا ابد تمام! السلام یا امام!
ذکر ما علی‌الدّوام، گریه‌های بی‌صداست

آنچه بر زبان ماست، نام مهربان توست
آنچه بر زبان توست، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی‌ات دویده‌ایم
از همه شنیده‌ایم، گرد راه تو شفاست

باغ‌هایی از بهشت، گوشه‌ی عبای توست
این عبای مصطفی، این عبای مرتضی‌ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده‌ست
چشم تو هنوز هم، مستی مدام ماست

ما شهید می‌شویم، روسفید می‌شویم
روزگار، بی‌وفا … عاشق تو باوفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!
مضطریم و منتظر، یادگار تو کجاست؟

فاطمه نانی زاد

نور تو، روح مرا منزل به منزل می‌برد 
کشتی افتاده در گِل را به ساحل می‌برد

مرد صحرایی و با تو شوق باران هم سفر 
بوی بارانت مرا منزل به منزل می‌برد

عاقل و دیوانه محکومند، آری چشم تو 
هم ز مجنون می‌برد دل، هم زِ عاقل می‌برد

«اهل بیت نور» هستید، «آسمان وحی»ها…!
«جامعه» ما را به شرح این فضائل می‌برد

ای حبیب غربت تو حضرت عبدالعظیم 
شهر ری با اذن تو از کربلا دل می‌برد

مجلسی که یاد شام انداخت اندوه تو را 
گاه سوی طشت و گاهی سوی محمل می‌برد 

کربلا، ظهر عطش، گودال سرخ قتلگاه
اشک‌هایت عشق را تا آن مراحل می‌برد

قاسم نعمتی 

آیا که شود باز ببینم وطنم را
آرام کنم سینه‌ی پر از محنم را

دل‌تنگ مناجات سحرهای بقیعم
با مادر غمدیده بگویم سخنم را

از سوز عطش تار شده راه نگاهم
آخر چه کنم؟ لرزش دست و بدنم را

آتش زده بر جان و دلم صوت حزینی
سخت است تماشا کنم اشک حسنم را

آن روز که در گوشه‌ی ویرانه نشستم
لرزاند، غم عمه‌ی سادات تنم را

من کشته‌ی بی‌حرمتیِ بزم شرابم
با آنکه نبسته لب چوبی دهنم را

آن روز که آمد به میان حرف کنیزی…
سخت است که تفسیر نمایم سخنم را

ناموس خدا، خیره‌سری، چشم حرامی
سربسته گذارید بلای کهنم را

در این دم آخر به خدا یاد حسینم
زیر سرم آماده نهادم کفنم را

تشییع تن سالم من کار ندارد
غارت ننموده است کسی پیرهنم را

حجت الاسلام محسن حنیفی

شکسته روضه ات دل مقلب القلوب را
گرفته رنگ چهره ی تو حالت غروب را

شکوه غربتت،شراره زد به قلب کائنات
گریست دجله وفرات،گریست اهدنا الصراط

عزا گرفته اند پای روضه ی تو سال ها
برای سر سلامتی به جد تو غزال ها

فرازهای جامعه کبیره سوگوار تو
فراز سجیه الکرم شده است بی قرارتو

گمان کنم که فاطمه کنارتو نشسته است
زبان گرفته مادری که پهلویش شکسته است

فدای روی زرد تو،وجود غرق درد تو
چقدر آه میکشد،کنار جسم سردتو

زمان رنج وغصه ی تو خاتمه گرفته است
چقدر روضه ی تو بوی فاطمه گرفته است

دوشنبه بود لحظه ی هجوم زهر برجگر
دوشنبه بود وکوچه ها،دوشنبه بود ومیخ در

دوشنبه قاتلت شده،دوشنبه بود خانه سوخت
مغیره که نداشت شرم،قلاف وتازیانه سوخت

مصیبتت دم مرا به سمت آه میبرد
به پشت مرکبی تورا پیاده راه میبرد

تورا چگونه دست بسته باطناب میبرند؟؟
توکوثری تورا به مجلس شراب میبرند؟؟

چقدر زخم خورده ای،شبیه جُبّه ی حسین
کشانده ای مرا دوباره زیر قبه ی حسین

هزار شکر پیکرت به زیر آفتاب نیست
میان مقتلت سخن زکودک رباب نیست

هنوز جای شکر مانده سنگ بر جبین نخورد
هزار شکر یمسک السماء بر زمین نخورد

کنار پیکر توگریه بودوهلهله نبود
میان مقتل تو نام شمروحرمله نبود

به صحن سینه ی تو چکمه ی سنان نمیرسد
به پای بوسی لب تو خیزران نمیرسد…

حسن لطفی

هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی را 
هزار شُکر که داریم امامِ هادی را

هزار شُکر که دارد در این شبِ نوروز
لباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی را

سلامِ ما برسانید ای کبوترها
که بشنویم علیک السلامِ هادی را

چقدر جلوه به جبریل میرسد وقتی
خطاب می کند: آقا ، غلامِ هادی را

بیا رویم که جز سامرا پناهی نیست
نیاز نیست به فطرس بیا که راهی نیست
 

بر آستان تو مژگانِ ما که عادت کرد
به خاک بوسی ما آسمان حسادت کرد

کسی که روضه برایت گرفت بالا رفت
کسی که رفت به این روضه‌ها عبادت کرد

همینکه زائرت از جامعه زیارت خواند
سبوی خویش پُر از چشمه‌ی سعادت کرد

برای عمه سادات  در قفس رفتی
و شیر عرض اردت به این سیادت کرد*

پسر فراقِ پدر را چگونه چاره کند 
روا بود که گریبان امام پاره کند*

تو را زِ خانه‌ی خود با عذاب آوردند
تو را به گوشه ای اما خراب آوردند

به روی خاک نشستی و شام را دیدی
که عمه های تو را با طناب آوردند

یتیم‌های گرسنه به بند زنجیر و
رسید وقتِ طعام و کباب آوردند

من از امام زمان شرم دارم از این خط
که پیشِ چشمِ شما هم شراب آوردند

شراب بود ولی بر سرت سنان نزدند
به زخمهای لبت چوبِ خیزران نزدند

*اشاره به روایت داخل قفس شیرها رفتن امام‌هادی(علیه‌السلام)

*اشاره به گریبان چاک زدن امام‌حسن‌عسکری(علیه‌السلام)در فراق پدر

محسن ناصحی

 یا مقلّب ! که قلب من خونه 
یا محوّل ! که حالم آشوبه
یا مدبّر ! که روز و شب تو دلم
غم هیأت به سینه می کوبه

سال ما توی هیئتا طی شد
حتی تحویل سالمون روضه س
عید نوروزمون عزاداره
تو زمین و تو آسمون روضه س

سفره ی هفت سینمون پهنه
آخه گفتن زمان شادی شد
دل ما موقعِ دعا دمِ عید
روضه خون امام هادی شد

سال نو خیلیا سفر میرن
هرکی جا مونده داره می ناله
سامرا قسمت ما باشه یه شب
حالِ دلهامون أحسنِ الحاله

خوش به حال کسی که تو حرمه
اون که هرسال کربلا می‌ره
اون که بعدِ زیارتِ نجفش
کاظمین می ره ، سامرا می‌ره 

وقت تحویلِ عیدِ امسالم
سر سفره بلند میشم از جا
دستم و روی سینه میزارم
یه سلام می کنم به کرببلا

مهدی رحیمی

در نقشه ها کوفه مکان دیگری دارد
در شهرسامرا نشان دیگری دارد

رفته علیِّ دیگری در خیبری دیگر
تاریخ در نقلش بیان دیگری دارد

یعنی پس از «نهج البلاغه» پشت این صورت
با «جامعه» شیعه، دهان دیگری دارد

بر دشمنان آمد علی تا چاربار از نو
این زلزله هردم تکان دیگری دارد

وقت غضب گاهی شبیه زلزله اما
در رحمتش هردم جهان دیگری دارد

در خاک سامرا علیِّ چارمین آمد
این جسم دیگرگونه جان دیگری دارد

هم دوستانی مثل سلمان و ابوذر نه؛
هم اینکه قطعا دشمنان دیگری دارد

با تیغ زهرآلود،نه با زهر چونان تیغ
جان دادنش هم داستان دیگری دارد

با زهر سر می بُرّد ازلب تشنه ای، این بار؛
گودال سامرّا سنان دیگری دارد

مثل علی از جنس اصغر گونه اش اما
این قصه گویا قهرمان دیگری دارد

آن جا که غیر از اکبرش ارباب ما تازه؛
با ذبح اصغر امتحان دیگری دارد

دنیا گمان دارد که اصغر می شود سیراب
تیر سه پر اما گمان دیگری دارد

غیر از کمانش حرمله بر زجرکُش کردن
من مطمئن هستم کمان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر می بینم علی اصغر؛
انگار بر حنجر دهان دیگری دارد

آن جا که بعد از تیر خوردن حس شد این کودک؛
درپشت گردن استخوان دیگری دارد

درگوشه ی گودال هم غیر از سنان ارباب
با چکمه هایش میهمان دیگری دارد

پشت سر هم می زند گویا یزید اصلا
در دست هایش خیزران دیگری دارد

عارفه دهقانی 

هرچند نامِ شهر شما، ” سُرَّ من رَای”ست
“ا ُمُّ المَصائب”است  دلِ هرکه سامرا ست

نشناختیم قدرِ تو را آنچنان که هست
این غربت از سکوتِ همین شیعه ی شماست

“ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم…”
نامت حقیقتِ تو و همنام با خداست

نامِ شما،”علی” شده و نامِ ما “یتیم”
“بابا”! حسابِ عشقِ شما کاملا جداست

ما وُ “دعای جامعه”و دستِ التماس
آقا! شما و “جامعه”ی ما که مبتلاست

یا “هادیَ القلوبِ” همه رو سیاه ها
امشب، “هدایتِ” دلِ ما، آرزوی ماست

آرش براری

با کلامش شهر را اهل ولایت می‌کند 
مردم گمراه را “هادی” هدایت می‌کند

هرکه وصفش را شنید از عشق او بیمار شد
عشقش از راه شنیدن هم سرایت می‌کند

شیخ عباس قمی در “منتهیُ الآمال” خود
معجزات بی شمار از او روایت می‌کند

با وجود او بهشتی بودن اصلا سخت نیست
حبِّ او را هرکسی دارد کفایت می‌کند

کاملا رد کرد اسلام بنی عباس را
“هادی” از اسلام پیغمبر حمایت می‌کند

هرچه هم دشمن اذیت کرد، او نفرین نکرد
دشمنش از صبر بسیارش شکایت می‌کند

هر بلایی هم که میبیند “علی ابن رضا”
شکر حق میگوید، احساس رضایت می‌کند

دشمنش بی احترامی کرد، آنجایی که دید
شیر دارد احترامش را رعایت می‌کند

قاتلش جان خواست از او، جان خود را نیز داد
هرکسی هرچه بخواهد او عنایت می‌کند

رفت در بزم شراب و غصه خورد و گریه کرد
اشک هایش از دل زینب حکایت می‌کند

منبع:تسنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code