شعرخوانی حمیدرضا برقعی در مدح حضرت زهرا (س)+ فیلم


شعرخوانی سید حمیدرضا برقعی به مناسبت ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها منتشر شد.

عقیق:شعرخوانی سید حمیدرضا برقعی به مناسبت ولادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها منتشر شد.


عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار

فریاد بی صداست ترک های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار

پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینهء دستان شاخسار 
در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می آورد آتشفشان به بار

با دست خود به حوصله پنهان نموده است 
یک دانه از بهشت در او آفریدگار

آن میوه ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار 
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار

آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار

نامی که داده است به زن قیمتی دگر 
نامی که داده است به مردان هم اعتبار

آن نام را می آورم ،اما نه بی وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی گدار 
جبر آن زمان که پشت در خانه اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار

رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار

شد عرصه گاه تنگ ،ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحد ماند، استوار

برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار

در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام “فاطمه” را میزنند جار

من از کدام یک بنویسم که بوده اند
حجاج ها به ورطه ء تاریخ بی شمار

آنها که با غرور نوشتند ساختیم
دریاچه های احمری از خونِ این تبار

از کربلا به واقعه فَخ رسیده ایم 
از عمق ناگوار ترین ها به ناگوار 
محمود غزنوی به عداوت مگر نساخت 
از استخوان فاطمیان چوبه های دار

بوسهل زوزنی به شرارت هنوز هم
محکوم می کند حسنک را به سنگسار

در لمعه الدمشقیه جاریست همچنان
خون شهید اول و ثانی چون آبشار

عثمانیان به مذهب ما بس که تاختند
در سبزه زار چالدران سرخ شد غبار

اما هنوز هم به تأسیِ فاطمه 
نام علیست روی لبِ شیعه آشکار

بیت از هلالی جُغتایی نشسته است 
از آن شهید شیعه به ذهنم به یادگار 
“جان خواهم از خدا نه یکی،بلکه صد هزار
تا صد هزار بار بمیرم برای یار”

فرق است ،فرق فاحشی از حرف تا عمل
راه است ،راه بی حدی از شعر تا شعار 
اینک مدافعان حرم شعله پرورند
تا در بیاورند از آن دودمان دمار

با تیغ آبدیده ای از نوع اعتقاد
با اعتقاد محکمی از جنس ذوالفقار

زهراست مادر من و من بی قرار او
آن نام را می آورم آری به افتخار 
آن بانویی که وقت تشرف به رستخیز 
پیغمبران پیاده می آیند و او سوار

فریاد می زنند که سر خم کنید ،هان
تا از صراط بگذرد آیات سجده دار

هرجا نگاه میکنم آنجا مزار اوست
پنهان و آشکار چنان ذات کردگار‌

اینها که گفته ایم یکی بود از هزار
اما هنوز شیعه مصمم،امیدوار…

*******
زنی از خاک، ‌از خورشید، از دریا قدیمی‌تر
زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمی‌تر
زنی از خویشتن حتی از أعطینا قدیمی‌تر
زنی از نیّت پیدایِش دنیا قدیمی‌تر

که قبل از قصۀ قالوا بلی این زن بلی گفته‌ست
نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفته‌ست

ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه
به سوی جانمازش می‌رود سلانه سلانه
شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه
از آن دانه بهشت آغاز شد ریحانه ریحانه

نشاند آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد
زمین خاکستری بود اشک او رنگ و لعابش داد

زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش
که باران نام او را می ستاید در تواشیحش
جهان آرایه دارد از شگفتی های تلمیحش
جهان این شاه مقصودی که روشن شد ز تسبیحش

ابد حیران فردایش ازل مبهوت دیروزش
ندانم های عالم ثبت شد در لوح محفوظش

چه بنویسم از آن بی‌ابتدا، بی‌انتها، زهرا
زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا
شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا
چه می‌فهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا!

مرا در سایۀ خود برد و جوهر ریخت در شعرم
رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم

مدام او وصله می‌زد، وصلۀ دیگر بر آن چادر
که جبرائیل می‌بندد دخیل پَر بر آن چادر
ستون آسمان‌ها می‌گذارد سر بر آن چادر
تیمّم می‌کند هر روز پیغمبر بر آن چادر

همان چادر که مأوای علی در کوچه‌ها بوده‌ست

کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بوده‌ست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code