نژادهای امروز کره زمین به فرزندان کدام پیامبر بر می گردند؟



عقیق:کتاب “قصه های قرآن” با موضوع «تاریخ انبیأ از آدم تا خاتم» به قلم سید جواد رضوی، به ارائه داستان زندگی انبیأ پرداخته که در شماره های مختلف تقدیم شما قرآن یاوران خواهد شد.

  

– داستان حضرت نوح علیه السلام

   

* حضرت نوح (علیه السلام) در قرآن

 

در قرآن کریم نام حضرت نوح (علیه السلام) چهل و سه بار ذکر شده است. در بعضی آیات به اجمال و در برخی به تفصیل به قصه نوح اشاره شده است، ولی در هیچ آیه ای به جزئیات زندگی او پرداخته نشده است، شاید به این دلیل که قرآن کریم کتاب تاریخ نیست تا در آن به شرح زندگی افراد بپردازد؛ بلکه قرآن کتاب هدایت است و از امور گذشتگان، آنچه را که مایه سعادت مردم است، متعرض می شود و به صراحت حق را مشخص می کند تا مردم، همان را الگوی زندگی قرار دهند تا در حیات دنیوی و اخروی رستگار گردند.

از این رو به قسمت هایی از قصص انبیا و امت های آنان اشاره می کند تا مردم بفهمند سنت و روش خدای تعالی و سرگذشت امتهای پیشین چه بوده است تا عبرت بگیرند و حجت بر آنان تمام شود. در شش سوره از سوره های قرآن داستان حضرت نوح (علیه السلام) به تفصیل آمده است که آن سوره ها عبارتند از: اعراف، هود، مؤ منون، شعرأ، قمر و نوح؛ از همه مفصل تر در سوره هود به نوح پیامبر پرداخته شده است و به عبارت دیگر در بیست و پنج آیه، یعنی از آیه ۲۵ تا ۴۹ سوره هود درباره حضرت نوح است که در ادامه به آن می پردازیم.

   

* بعثت و رسالت حضرت نوح (علیه السلام)

 

اولین پیامبر اولوالعزم و نیز نخستین پیامبر پس از حضرت ادریس، حضرت نوح (۸۹) است که دارای شریعت و کتاب بود.

 

نام اصلی او «عبدالغفار» یا «عبدالملک» یا «عبدالأعلی» بود. سبب نامیدن آن حضرت به «نوح» از این رو بود که او سالیان درازی از خوف خدا بر خود یا قوم خود نوحه گری می کرده است.

 

قبل از حضرت نوح (علیه السلام)، افراد بشر یا فرزندان حضرت آدم (علیه السلام) به صورت یک امت ساده زندگی میکردند و فطرت انسانی خود را راهنمای زندگی قرار داده بودند، اما به تدریج خوی استکبار در آنان پیدا شد که منجر به استعباد و برده گرفتن یکدیگر انجامید، به گونه ای که گروهی بعض دیگر را تحت فرمان خود گرفتند و زیردستان، مافوق خود را پروردگار خود می پنداشتند. این پندار، بذری بود که کاشته شد، رشد کرد؛ و در نتیجه به اختلاف شدید طبقاتی و استخدام ضعفا به وسیله اقویا و برده گرفتن قدرتمندان منجر شد. در واقع اختلاف ها و کشمکش ها و خونریزی های بشر از آن نقطه شروع شد.

   

در زمان حضرت نوح (علیه السلام) فساد در زمین شایع شد و مردم از دین توحید و سنت عدالت اجتماعی روی گردان شدند و به پرستش بت ها روی آوردند؛ در سوره نوح نام چند بت آن روزگار که عبارت بودند از: ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر ذکر شده است.

فاصله طبقاتی روز به روز بیشتر می شد و آنهایی که از نظر مال و اولاد قوی تر بودند، حقوق ضعفا را پایمال می کردند. ستمگران، زیردستان را به ضعف بیشتر کشانیده و به دلخواه بر آنان حکومت می کردند.

 

در این زمان بود که خدای تعالی حضرت نوح را با کتاب و شریعت مبعوث کرد؛ تا با بشارت و انذار آنان را به دین توحید دعوت و از پرستش خدایان دروغین منع کند و مساوات و عدالت را در بینشان برقرار سازد.

 

این پیامبر اولوالعزم در سن هشتصد و پنجاه سالگی به پیامبری مبعوث گردید و خداوند او را با رسالت خویش به سوی قومش فرستاد. مردم آن عصر غرق در بت پرستی، خرافات و فساد بودند و به قدری در عقیده ذلت بار خود لجات می ورزیدند که حاضر بودند بمیرند ولی لطمه ای به عقایدشان نخورد، به گونه ای که فرزندان خود را نزد نوح می آوردند و به آنان سفارش می کردند که مبادا سخنان این پیرمرد را گوش کنید، این پیر شما را فریب می دهد.

   

بعضی دیگر از آن قوم نادان و لجوج، دست فرزند خود را گرفته و نزد نوح می آوردند و به او می گفتند: «از این مرد بپرهیز که مبادا تو را گمراه کند. این وصیتی است که پدرم به من کرده و من نیز اکنون همان سفارش را به تو می کنم (۹۰)».

  

قرآن کریم درباره مقابله مردم در برابر دعوت حضرت نوح (علیه السلام) چنین می فرماید:

جعلوا أصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و أصروا واستکبروا استکبارا (۹۱)؛

 

«[من هر وقت آنها را دعوت کردم تا بر آنها ببخشایی] انگشتان خود را در گوشهایشان می کردند و لباس های خویش بر سر می کشیدند و (بر مخالفت و عناد) اصرار می کردند و به شدت تکبر می ورزیدند».

 

اشراف کافر قوم نوح (علیه السلام) نزد آن حضرت آمدند و در پاسخ دعوت او گفتند: ما تو را جز بشری چون خود نمی بینیم. کسانی را که از تو پیروی کرده اند جز گروهی اراذل ساده لوح نمی بینیم. تو نسبت به ما هیچ برتری نداری، بلکه تو را دروغگو می دانیم.

 

نوح در پاسخ گفت : «اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد، آیا باز هم رسالت مرا انکار می کنید؟ ای قوم! من به خاطر این دعوت، اجر و پاداشی از شما نمی خواهم، پاداش ‌ من تنها بر خداست. من آن افراد اندک را که ایمان آورده اند به خاطر شما ترک نمی کنم، چرا که اگر آنها را از خود برانم، در روز قیامت در پیشگاه خدا از من شکایت خواهند کرد، ولی شما را قومی نادان می نگرم (۹۲)».

 

«مأموریت من آن است که رسالت ها و پیام های پروردگار خود را به شما ابلاغ کنم و شما را نصیحت کنم».

 

«آیا تعجب می کنید که تذکری از پروردگارتان به وسیله مردی از جنس ‌ خود برای شما آمده است، که شما را بیم دهد تا پرهیزکاری کنید و شاید مورد رحمت قرار گیرید (۹۳»).

   

حضرت نوح گاهی به دلیل های بزرگ و نشانه های الهی در وجود خود یا سایر موجودات اشاره می کرد و می فرمود: «به آنان گفتم : از پروردگار خویش آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است، تا باران های پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهای سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد! چرا شما برای خدا عظمت قائل نیستید!؟ در حالی که شما را در مراحل مختلف آفرید (تا از نطفه به انسان کامل رسیدید) آیا نمی دانید چگونه خداوند هفت آسمان را یکی بالای دیگری آفریده است، و ما را در میان آسمان ها مایه روشنایی، و خورشید را چراغ فروزانی قرار داده است!؟ و خداوند شما را همچون گیاهی از زمین رویانید، سپس شما را به همان زمین باز می گرداند و بار دیگر شما را خارج می سازد! و خداوند زمین را برای شما فرش ‌ گسترده ای قرار داد تا از راه های وسیع و دره های آن بگذرید (۹۴)!».

   

به هر حال چون گفتگو میان حضرت نوح (علیه السلام) با آن قوم سرکش ‌ بسیار بالا گرفت و سخن مستدل و دلیلی در برابر گفتار خیرخواهانه نوح نبود، لجاجت و عناد کردند و به تدریج شروع به تهدید کردند. سرانجام گفتند: «ای نوح! جدال را با مال از حد گذراندی. اکنون اگر راست می گویی آن عذابی که ما را از آن بیم می دهی بیاور (۹۵»). و بار دیگر گفتند: ای نوح! اگر دست از این گفتارت بر نداری و بس نکنی سنگسار خواهی شد (۹۶).

 

آنان از پیش نوح برخاستند و با تأکید و عناد بیشتری به مردم می گفتند: «مردم به خاطر حرفهای نوح از معبودان خویش : ود، سواع، یغوث، یعوق و نسر دست برندارید (۹۷»).

    

* آزار و اذیت های قوم لجوج نوح (علیه السلام)

 

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: گاهی مردم، آن حضرت را به قدری کتک می زدند که سه روز تمام به حال بی هوشی می افتاد و از گوش وی خون جاری می شد (۹۸).

 

مرحوم طبرسی (ره) در مجمع البیان گفته است که حضرت نوح نهصد و پنجاه سال شب و روز مردم را به سوی خدا دعوت کرد، ولی سخنان او در آن مردم اثری نداشت؛ گاهی آن قوم به قدری او را می زدند که بی هوش ‌ می شد و وقتی به هوش می آمد می گفت: اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون؛ خدایا قوم مرا هدایت کن چرا که آنان ناآگاه هستند (۹۹).

    

از وهب نقل شده است : نوح (علیه السلام) سه قرن تمام مردم را به خدا دعوت کرد که هر قرنی سیصد سال بود. این مدت که نهصد سال می شد، پنهان و آشکار دعوت خود را ابلاغ می کرد ولی آن مردم جز بر طغیان و سرکشی نیفزودند و هر قرنی که می آمد، مردم آن قرن سرکش تر از قرن پیش ‌ بودند تا جایی که مردم دست کودکان خود را می گرفتند و آنها را بالای سرنوح می آوردند و به آنان سفارش می کردند و می گفتند: اگر پس از من زنده ماندی مبادا از این دیوانه پیروی کنی.

سپس در ادامه می گوید: آن مردم به نوح حمله می کردند و او را چنان می زدند که از گوش های آن حضرت خون می آمد و بیهوش می شد. در این وقت او را برداشته در خانه ای می انداختند، یا در حال بیهوشی بر در خانه اش گذارده و می رفتند (۱۰۰).

از قرآن کریم به خوبی استفاده می شود که آزار و اذیت آنان به آن حضرت شدید و سخت بوده است؛ زیرا در سوره انبیا و صافات می فرماید: … نوح و خاندانش را از اندوه و محنت بزرگ نجات دادیم (۱۰۱»). مفسران می گویند که منظور از اندوه بزرگ، همان آزار و اذیت های بسیاری است که مردم به وی می کردند. در سوره قمر نیز می فرماید که نوح دعا کرد و گفت : «پروردگارا! من مغلوب و از پا افتاده هستم، تو یاریم کن (۱۰۲»).

 

در سوره شعرا هم این گونه به درگاه خدای رحمان استغاثه کرد و گفت : «پروردگارا! این قوم مرا تکذیب کردند، پس میان من و ایشان گشایشی ده و مرا با مردمان با ایمانی که با من هستند از دست اینان نجات ده (۱۰۳»).

    

* نفرین حضرت نوح (علیه السلام)

 

چنانکه قرآن کریم تصریح می کند: مدت نهصد و پنجاه سال نوح پیغمبر در بین آن مردم بود و به تبلیغ دین و دعوت آنان به سوی خدای سبحان مشغول بود و برای پیشرفت این آیین، آسایش را از خود گرفته بود و شب و روز، آشکار و پنهان و وقت و بی وقت، حقایق را به آنان گوشزد می کرد و مردم را به ایمان به خدا و روز جزا و فضیلت و تقوی دعوت می کرد. اما با گذشت مدت طولانی و افزوده شدن طغیان و عناد مردم، کم کم به حال یأس و ناامیدی افتاد و به جز همان افراد انگشت شماری که به او ایمان آورده بودند، از دیگران مأیوس گردید؛ بخصوص که وحی الهی نیز به این یأس و ناامیدی وی کمک کرد؛ زیرا خداوند متعال به او خبر داده بود که : «از قوم تو جز همین افرادی که ایمان آورده اند کسی ایمان نخواهد آورد، به همین جهت از کارهایی که می کنند، ناراحت مباش (۱۰۴»).

 

حضرت نوح (علیه السلام) چون از ایمان آوردن آنان مأیوس شد و آن همه لجاج و عناد و آزار و اذیت را دید، ایشان را به سخنی نفرین کرد و گفت : «پروردگارا! هیچ یک از کافران را باقی مگذار، زیرا اگر از آنان کسی را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه ساخته و جز فرزندان بدکار و کافر از آنان به وجود نمی آید (۱۰۵»).

 

خداوند متعال دعای نوح را مستجاب کرد و عذاب را بر آن مردم ستمگر نازل کرد و فرمان به غرق شدن آنان داد. اما نخست نوح باید کشتی مناسبی برای نجات مؤ منان بسازد تا هم مؤ منان در مدت ساختن کشتی در مسیر خود ورزیده تر شوند و هم بر غیر مؤ منان اتمام حجت گردد.

   

* کشتی نوح (علیه السلام)

 

«به نوح فرمان دادیم که کشتی بسازد، در حضور ما و طبق فرمان ما (۱۰۶»).

 

از کلمه «فرمان ما» چنین استفاده می شود که نوح چگونگی ساختن کشتی را نیز از فرمان خدا آموخت و باید هم چنین باشد؛ زیرا نوح پیش ‌ خود نمی دانست ابعاد عظمت طوفان آینده چه اندازه است تا کشتی خود را متناسب با آن بسازد و این وحی الهی بود که او را در – بهترین کیفتها یاری می کرد و همچنین استفاه می شود که ساختن کشتی تا آن روز بی سابقه بوده است.

 

در پایان نیزبه نوح هشدار می دهد که از این به بعد «درباره ستمگران شفاعت و تقاضای عفو مکن چرا که آنان محکوم به عذابند و مسلما غرق خواهند شد (۱۰۷»).

    

* تمسخر قوم نوح از ساختن کشتی

 

نوح (علیه السلام) بنابر دستور الهی دست به کار ساختن کشتی شد و با تهیه ی تخته، میخ و چوب و با اشراف فرشتگان الهی، آن ها را به هم متصل می ساخت و به سرعت کشتی را آماده می کرد.

 

قوم نوح که منطق درستی در برابر نوح نداشتند و درصدد بودند تا به هر نحو نوح را بیازارند، بهانه جدیدی برای آزار آن حضرت یافتند و زبان به تمسخر او گشودند. هر کس به نحوی او را سرزنش و استهزا می کرد. آنان نه تنها یک لحظه هم با دعوت نوح جدی برخورد نکردند، حتی دست کم احتمال هم ندادند که ممکن است اصرار نوح و دعوت های مکرر او از وحی الهی سرچشمه گرفته باشد و مسأله طوفان و عذاب حتمی باشد. از این رو چنان که عادت همه افراد مستکبر و مغرور است به استهزا و تمسخر ادامه دادند. «و هر زمان که گروهی از اشراف قومش از کنار او می گذشتند و او و یارانش را سرگرم تلاش برای آماده ساختن چوب ها و میخ ‌ها و وسایل کشتی سازی می دیدند مسخره می کردند و می خندیدند و می گذشتند (۱۰۸»).

 

یکی می گفت : ای نوح! گویا ادعای پیامبری نگرفت سرانجام، نجار شده ای!؟

 

کسی می گفت : پیرمرد را تماشا کن! آخر عمرش به چه روزی افتاده است؟ حالا می فهمیم که اگر به سخنان او ایمان نیاوردیم، حق با ما بود چون اصلا عقل درستی ندارد!؟

 

دیگری می گفت : کشتی می سازی، بسیار خوب، پس دریایش را هم بساز! هیچ عاقلی دیدید در وسط خشکی کشتی بسازد!؟

 

بعضی دیگر می گفتند: کشتی به این بزرگی را برای چه می خواهی!؟ حداقل کوچک تر بساز که اگر بخواهی به سوی دریا بکشی برای تو ممکن باشد!

 

این حرف ها را می زدند و می خندیدند. این موضوع در خانه ها و مرکز کارشان سوژه بحث ها شده بود و با یکدیگر درباره نوح و کم فکری پیروانش ‌ سخن می گفتند!

 

نوح در پاسخ تمسخر آنان می گفت : اگر شما امروز ما را مسخره می کنید، روزی خواهد آمد که ما شما را مسخره کنیم. به زوی خواهید دانست که عذاب خوارکننده و ذلت بار به سراغ کدامیک از ما دو طایفه خواهد آمد (۱۰۹) و به زودی کیفر تمسخر خود را خواهید داد.

   

یقینا کشتی نوح، یک کشتی ساده نبود و با وسایل آن روز به آسانی و سهولت پایان نیافت بلکه کشتی بزرگی بود که علاوه بر مؤمنان راستین از نسل هر حیوانی یک جفت را در خود جا می داد و آذوقه فراوانی که برای مدت ها زندگی انسان ها و حیوان هایی که در آن جا بودند حمل می کرد.

 

در طول و عرض و ارتفاع و کیفیت آن کشتی اختلاف است. امیرمؤ منان علی (علیه السلام) در پاسخ مردی از اهالی شام که از اندازه کشتی نوح پرسید، فرمود: طول آن هشتصد ذراع و عرض آن پانصد ذراع و ارتفاع آن هشتاد ذراع بود و در آن بخشی که حیوان ها قرار داشتند، نود اطاق بود (۱۱۰).

 

از ابن عباس نقل شده که کشتی مزبور دارای سه طبقه بود. طبقه زیرین برای وحوش و جانوران، طبقه وسط برای چهارپایان و مواشی و طبقه بالا برای مردم بود. نوح خوراکی ها و دیگرلوازم را در همان طبقه بالا جا داده بود (۱۱۱).

 

پس از آنکه کشتی آماه شد، نوح منتظر فرمان خداوند بود که دستور آمد: «وقتی که دیدی فرمان در رسید (و نشانه های عذاب آمد) و (آب از) تنور جوشیدن گرفت، از هر حیوانی یک جفت بردار و خاندانت (به جز آن کسانی که وعده عذاب آنها را پیش از این، به تو خبر داده ایم) و همچنین کسانی را که به تو ایمان آورده اند را با خود بردار و به کشتی وارد شو و درباره کسان که ستم کرده اند با من گفتگو مکن که غرق شدنی هستند (۱۱۲»).

    

* نزول عذاب و آمدن طوفان

 

نوح (علیه السلام) (همچنان که از سوره هود و مؤمنون استفاده می شود) مشغول ساختن کشتی بود تا این که آن را به اتمام رساند و امر خدای تعالی مبنی بر نزول عذاب صادر شد و آن تنور (۱۱۳) شروع به جوشیدن کرد. در این هنگام خداوند به او وحی کرد که از هر حیوان یک جفت نر و ماده سوار کشتی کند و نیز اهل خود را به جز افرادی که مقدر شده بود هلاک شوند، یعنی همسرش که خیانتکار بود و فرزندش که از سوار شدن امتناع کرده بود و نیز همه کسانی که ایمان آورده بودند، سوار کند.

 

از سوره قمر استفاده می شود که همین که آنها را سوار کرد خدای تعالی درهای آسمان را به آبی ریزان باز کرد و زمین را بصورت چشمه هایی جوشان بشکافت، آب بالا و پایین برای محقق شدن امری که مقدر شده بود دست به دست هم دادند رفته رفته آب زمین را فرا گرفت و بالا آمد و کشتی را از زمین جدا کرد.

   

* مسافران کشتی حضرت نوح (علیه السلام)

 

در این که طی مدت طولانی دعوت نوح به خداوند چند نفر به او ایمان آوردند و در کشتی سوار شدند، اختلاف است؛ اما قرآن کریم به اجمال می فرماید: «و جز اندکی به او ایمان نیاوردند (۱۱۴»).

 

جمعی از مفسران گفته اند، کسانی که به او ایمان آوردند، جمعا هشتاد نفر و به گفته برخی دیگر هشتاد و هفت نفر بودند که هفتاد و دو نفر آنها از مردان و زنان قوم او و شش نفر دیگر پسران و زنانشان بوده اند.

 

آنچه مسلم است، ایمان آورندگان گروه اندکی بوده اند که سه پسر نوح به نام های سام، حام و یافث به همراه زنانشان از آنان بوده اند. مورخان معتقدند که تمام نژادهای امروز کره زمین به سه فرزند نوح باز می گردد، از نژاد حامی در منطقه آفریقا ساکنند و از نژاد سامی در خاورمیانه و خاور نزدیک سکنی دارند و نژاد یافث را ساکنان چین می دانند.

    

پی نوشت ها:

(۸۹) – نسبت حضرت نوح (علیه السلام) را مورخین چنین ذکر کرده اند: نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (ادریس) بن مهلائی بن فینان بن انوش بن شیث بن آدم.

(۹۰) – مجمع البیان، ج ۱۰، ص ۳۶۱.

(۹۱) – نوح / ۸.

(۹۲) – هود / ۳۱ – ۲۱.

(۹۳) – اعراف / ۶۳ – ۶۰.

(۹۴) – نوح / ۲۰ – ۱۰.

(۹۵) – هود / ۲۹.

(۹۶) – شعرأ / ۱۱۵.

(۹۷) – نوح / ۲۲.

(۹۸) – کمال الدین، ص ۷۹.

(۹۹) – مجمع البیان، ج ۴، ص ۴۳۳.

(۱۰۰) – هماتن، ج ۴، ص ۴۳۵.

(۱۰۱) – انبیأ و صافات / ۷۶.

(۱۰۲) – قمر / ۱۰.

(۱۰۳) – شعرأ / ۱۱۷ و ۱۱۸.

(۱۰۴) – هود / ۳۶.

(۱۰۵) – نوح / ۲۶ و ۲۷.

(۱۰۶) – هود / ۳۷.

(۱۰۷) – همان.

(۱۰۸) – هود / ۳۸.

(۱۰۹) – هود / ۳۸ و ۳۹.

(۱۱۰) – بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۱۹.

(۱۱۱) – مجمع البیان، ج ۵، ص ۱۵۹.

(۱۱۲) – هود / ۳۸ و ۳۹.

(۱۱۳) – در این که آن تنور کجا بوده و منظور از آن چیست؟ در بخش پرسش ها و پاسخ ‌ها خواهد آمد.

(۱۱۴) – هود / ۴۰.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code