ما اکنون در دوره آخرالزمان هستیم؟


عقیق:اصطلاح آخر الزمان:

الف- اصطلاح «آخرالزمان» در گفتارهای ادیان آسمانی و روایات اسلامی مطرح شده است و مراد از آن، روز پایانی عمر دنیا (معنای لغوی) نیست؛ بلکه مراد از آن، دوره زمانی ویژه ای است که به گونه ای معنای آخر بودن را دارد. در این اصطلاح آخر الزمان به سه دوره اطلاق شده است:

۱٫ دوره پیامبر خاتم (ص) که از بعثت آن حضرت تا قیامت را شامل می شود. در این صورت آخرالزمان به این معنا است که بعد از آن بزرگوار، پیامبر و شریعت دیگری نخواهد آمد و این دوره، دوره آخرین شریعت است.[۱]

۲٫ دوره غیبت و سالهای پیش از ظهور که آخرالزمان طبق این معنا، پایان دوره ظلم ها و فسادها و حکومتهای غیرالهی است و با ظهور حضرت مهدی (عج) همه مظاهر شرک و ظلم و فساد از بین می رود.

۳٫ دوران ظهور و زمان تشکیل دولت عدل الهی که این حاکمیت تا آخر عمر دنیا برقرار می ماند و دیگر از بین نمی رود. در روایتی پیامبر (ص) به دختر بزرگوارش فرمود: «وقتی دنیا هرج و مرج شود و فتنه ها آشکار گردد و راه ها بسته شود و عده ای، عده دیگر را فریب دهند، خداوند کسی را که دژهای گمراهی را فتح می کند، بر می انگیزد و او در آخر الزمان دین را برپا می کند.[۲]

ب- با مراجعه به روایات معلوم می شود یکی از معانی آخرالزمان، دوران غیبت امام دوازدهم (عج) است؛ به ویژه سالهای پیش از ظهور آن حضرت که فتنه ها و مشکلات به اوج خود می رسد. [۳]

در روایتی با صراحت ، به دوران غیبت اشاره شده است: ای علی! عجیب ترین مردم در ایمان و بزرگ ترین آنان در یقین، گروهی در آخرالزمان هستند؛ پیامبر را ندیده اند، امام آنان نیز در غیبت است و آنان به نوشته ای ایمان می آورند.[۴] با توجه به این روایات می توان گفت روایاتی هم که نشانه های مختلفی برای آخرالزمان بیان کرده است، به دوران غیبت و ماقبل ظهور اشاره دارد؛ مانند روایتی که می فرماید: در آخر الزمان، مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کنند و اهل ریا می شوندو نماز و روزه شان ظاهری است»[۵].

چون در روایات دوران غیبت امام زمان (عج) «آخر الزمان» نامیده شده است، می توان گفت ما در آخرالزمان هستیم؛ اما اگر کسی منظور از آخرالزمان را فقط چند سال پیش از ظهور در نظر بگیرد، چون وقت ظهور مشخص نیست، نمی توان گفت در آخرالزمان هستیم یا نه.

پی نوشت:

[۱] کافی، ج۸، ص۱۳۸٫ بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۱۷ و ج۱۲، ص ۲۸۱٫

[۲] بحارالنوار، ج۳۶، ص۳۰۸٫

[۳] وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۴۴٫ بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۲۵٫

[۴] بحارالنوار، ج۷۴، ص۵۶٫

[۵] کافی، ج۵، باب لامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ح۱، ص۵۵٫

منبع:انوارطاها

دانشجوی خوش تیپی که فرمانده گردان شد!+عکس


عقیق:۵ مرداد ماه سال ۱۳۳۹ در محله نظام آباد تهران، محسن وزوایی در دامان خانواده‌ای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشود. دوره دبستان و متوسطه را با نمرات عالی سپری کرد و دوره دبیرستان را در مدرسه دکتر هشترودی تهران گذراند.

در سال‌های نوجوانی محسن وزوایی با راهنمایی‌های مؤثر پدرش، مرحوم حاج حسین وزوایی که از هم‌ رزمان مرحوم آیت اللّه کاشانی بود، قدم به وادی مبارزات ضد استبدادی گذاشت.

در سال ۱۳۵۵ به دانشگاه راه یافت و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد. پس از ورود به دانشگاه، به جریان مکتبی انجمن‌های اسلامی دانشجویان این دانشگاه پیوست و هم زمان با شرکت در فعالیت‌های سیاسی و جلسات عقیدتی، از سال ۱۳۵۶ مسئولیت هدایت و جهت دهی به مبارزات دانشجویی ضد دیکتاتوری را در سطح دانشگاه شریف عهده دار شد.

در سال‌های ورودش به دانشگاه، نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می‌داد. این جوان مبارز و پرشور، از تظاهرات خونین ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷ تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و ورود امام خمینی (ره) به ایران، در همه صحنه‌ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود.

او در روزهای پرتلاطم انقلاب نیز نقش حساس هدایت را بردوش می‌کشید و در درگیری‌های مسلحانه و سرنوشت ساز ۱۹ بهمن تا ۲۲بهمن ۱۳۵۷، حضوری پرثمر داشت.

محسن وزوایی در تصرف دو پادگان مهم جمشیدیه و عشرت‌آباد نیز شهامت بالایی از خود نشان داد.

وی از نخستین دانشجویان پیرو خط امام بود که در جریان راهپیمایی برضد سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکا در ایران، در سالروز کشتار دانش‌آموزان به دست رژیم پهلوی و سالگرد تبعید امام خمینی (ره) عهده‌دار حرکتی شد که رهبر انقلاب، از آن با تعبیر بدیع «انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول» یاد فرمودند.

محسن وزوایی در سال ۱۳۵۸ همزمان با کار تبلیغاتی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، بلافاصله با تشکیل سپاه پاسداران، به این ارگان نظامی پیوست و در دوره‌ای فشرده، آموزش‌های چریکی را در سپاه آموخت. او مدتی در سپاه به عنوان فرمانده مخابرات انجام وظیفه کرد، سپس سرپرستی واحد اطلاعات ـ عملیات را به عهده گرفت.

محسن وزوایی به دنبال تجاوز عراق به ایران، داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت کرد. با ورود او به این منطقه، تحولی پدید آمد؛ به گونه‌ای که در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله‌ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم‌رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق‌الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.

در عملیات جدیدی که از سوی رزمندگان اسلام در اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ طرح‌ریزی شده بود، محسن وزوایی فرمانده گردان شد. در این عملیات، او با آن که مجروح شده بود، ولی با گامی استوار و خستگی ناپذیر و روحی امیدوار به نبرد ادامه می‌داد.

در حین عملیات، بیشتر رزمندگان شهید یا مجروح شده و تنها محسن و چند رزمنده دیگر زنده بودند؛ و شگفت آن که همین چند نفر، توانستند ۳۵۰ تن نیروهای کماندوی بعث عراق را به اسارت بگیرند.

محسن وزوایی، نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی‌های «بازی دراز» ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار، ناله نمی‌کرد و به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «آقای دکتر! من هر چه بیشتر درد می‌کشم، بیشتر لذت می‌برم و احساس می‌کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک می‌شوم». پس از بهبودی نسبی از مجروحیت، قدم به معرکه‌ای گذاشت که فرجام آن، آزادسازی خرمشهر اشغال شده بود.

او در طول جنگ تحمیلی، در عملیات‌های متعدد با مسئولیت‌های گوناگون حضور داشت. در ۲۰ آذر ۱۳۶۰، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال ۱۳۶۰ فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه (ص) گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود.

با تأسیس تیپ ۱۰ سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در ۲۳ فروردین ماه ۱۳۶۱ وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادغام گردید و محسن وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده‌دار شد.

محسن وزوایی، این عاشق وارسته و آگاه، پس از ماه ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینی در عملیات‌های متعدد و به ویژه بیت المقدس، سرانجام در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱، در ۲۲ سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.

اندکی با اُستادِ شیطان آشنا شویم


عقیق:ممکن است شاگردی در اوایل امر، نزد استادی درس فرا گیرد، ولی سرانجام از استاد خود ماهرتر گردد. انسان در دو حوزه خیر و شرّ و در دو قوس صعود و نزول، از معلمان خود برتر می ‏شود.

بیان مطلب این است که غیر انسان یا اصلاً حرکتی ندارند یا سقف حرکتشان محدود است. مقام فرشتگان – که دارای عقل محض اند- ثابت است: ﴿وما منّا إلاّ له مقام معلوم)[۱] ولی انسانی که خلیفه الله است، در ابتدای امر از معلّمان فرشته خوی خود، مدد می‏ گیرد تا از ملائکه فراتر رود؛ زیرا مَلَک مقامی دارد و انسان مقامی برتر، که می ‏تواند از قلمرو فرشته‏ ها بگذرد؛ یعنی نسبت به او در پیشگاه خداوند مقرّبتر گردد. شیطان نیز چون جن است، مکر و حیله‌اش در محدوده خیال و وهم است نه در محدوده عقل، ولی انسان می‌تواند از نظر عقل نظری خردمند و فرزانه، ولی از نظر عقل عملی منحرف باشد چنین انسانی معلم شیطان خواهد بود.

بنابراین، انسان از یک سو به جایی می‌رسد که فرشتگان از او علم می‌آموزند و خدمتگذار اویند: «وإنّ الملائکه لَخُدّامنا وخُدّام محبّینا»[۲] و از سوی دیگر به جایی می‌رسد که شیطان مقلد او می‌شود و از او مکر می‌آموزد. برتر شدن انسان از فرشته که «غنیمت گیری» است، مکرّر در نظم و نثر فارسی و عربی آمده، اما سقوط انسان که «غرامت‌دهی» است، کمتر مطرح شده است؛ که گاهی انسان در قوس نزول، چنان تنزّل می ‏کند که از ابلیس بدتر می‏ شود.

انسان از آن جهت که دارای گوهر «روح متحرک» است، اگر عقل و هوش فراهم کند ولی عقل نظری وی با عقل عملی، هماهنگ نباشد بدین معنا که دانش های گوناگونی فراهم کند و علوم بسیاری بیندوزد، ولی فضیلتی نیندوزد، این علوم بی شمار در اختیار وهم، شهوت و غضب او قرار می ‏گیرد و روح او را به طرف نزول و درکات می ‏کشاند. در اوایل امر، شیطنت او در حدّ بازی و گذران لحظه ها است، اما تدریجا تثبیت می شود و به حدّ «مَلَکه» می رسد، بطوری که جزو شیاطین انس و جنّ[۳] واقع می ‏شود و آنگاه کاری می‏ کند که شیطان نکرده است و نمی ‏کند. شیطان یا همان ابلیس معروف، به خدا معتقد بود. او گرچه دیگران را به بت‌پرستی فرا می‏ خواند ولی خود، بت پرست نبود. از این رو به خدا عرض کرد: («فبعزّتک لا‌غوینّهُم أجمعین»)[۴] به عزت تو سوگند، من فرزندان آدم را فریب می‏ دهم؛ از این‌که شیطان به عزت حق، سوگند یاد کرد معلوم می ‏شود به خدا و عزّت او معتقد است؛ ولی کسانی که شاگردی شیطان را به عهده گرفته‌اند، چون دارای روح قوی و قابلیّتی بیش از قابلیّت شیطانند، در تنزّل و سقوط از شیطان هم پایین تر می‏ روند. از این رو به جایی می ‏رسند که مُلحِد خواهند شد و اصلاً خدا را قبول نخواهند داشت تا به او سوگند یاد کنند. پس از نظر غَرامت، انسان به جایی می ‏رسد که از شیطان پایین تر می ‏رود و سقوط می ‏کند.

به همین جهت اختلاف مراتبی که در بین انسانها راه دارد در انواع دیگر وجود ندارد؛ مثلاً، بین سیب های خوب و بد فاصله محدودی وجود دارد و به طور کلّی در گیاهان، جمادات و حیوانات، تفاوت میان دو طرف خوب و بد، محدود و کم است؛ امّا فاصله میان دو نبش انسانیّت از بی‌کران تا بی‌کران است و چون موجودی ابدی است، اگر فاتح شود غنیمت ابدی و اگر ببازد غرامت ابدی در انتظار اوست.

 

پی نوشت:

[۱] سوره صافات، آیه ۱۶۴٫

[۲] نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۱۱٫

[۳] سوره انعام، آیه ۱۱۲٫

[۴] سوره ص، آیه ۸۲٫

تفسیر موضوعی، ج۱۱، ص۱۱۸-۱۲۰٫

منبع:انوارطاها

می دانید فردا، چه روزی است؟


عقیق:سوره حشر، آیه۱۸ : («و لتنْظُر نفسٌ ما قدّمت لِغَدٍ»)

«فردا»(غد) یکی از نام های روز قیامت است. آیه شریف فوق می فرماید: هر نفسی باید بنگرد تا چه عملی برای فردا، یعنی قیامت خود پیش می ‏فرستد.
قرآن قیامت را نزدیک می ‏داند از این‏رو گاهی از آن به فردا تعبیر می‏ کند و دربارهٴ سبک سران، متکبّران، هوس بازان، دروغ‏گویان و تهی‏ دلان می‏ فرماید: («سیَعلَمون غداً من الکذّاب الأشِر»)[۱] فردا می‏ فهمند چه کسی دروغ گوی هوس‏باز است.

پی نوشت:

[۱] سوره قمر، آیه ۲۶٫

منبع:انوارطاها

چشم برزخی چیست؟


عقیق:درباره چشم بصیرت نخست باید دانست نزد اهل حکمت و عرفان، عالم برزخ عالمى فراتر از عالم دنیاست. لذا به هر مقدار ما از دلبستگى و وابستگى به مادیات دنیا دور شویم به عالم مافوق آن بیشتر دسترسى مى یابیم. بنابر آنچه از روایات به دست مى آید، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، اگر انسان سالک به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول موفق شود بیش از آنچه دیگران از جهت معنوى به دست آورده اند، خواهد رسید که از آن به چشم برزخى تعبیر مى شود و «حقایق» را فراتر از «وقایع» مى تواند ببیند.

حدیث قرب النوافل‏

«عن ابى عبد الله (ع) قال: قال رسول الله (ص) قال الله: ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الى مما افترضه علیه و انه لیتحبب الى بالنافله حتى احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به، و یده التى یبطش بها و رجله التى یمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطیته از پیامبر (ص) روایت شد که خداوند فرمود: اظهار دوستى نکرد بنده من به چیزى دوست داشتنى تر از آنچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوى محبت من مى آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامى که او را دوست بدارم شنوایى او مى باشم آن گاه که مى شنود و بینایى او مى باشم آن گاه که مى بیند و زبان او مى باشم آن گاه که سخن مى گوید و دست او مى باشم آن گاه که ضربه مى زند و پاى او مى باشم آن گاه که راه مى رود، هنگامى که به درگاه من دعا کند اجابت مى کنم و اگر از من درخواست کند به او مى دهم»(۱)

جهت دستیابى به این مقامات گفتنى است خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم (ع) به ملائکه بیان نمود: «انى جاعل فی الارض خلیفه». در حالى که فرشتگان مى دانستند موجود زمینى، فساد و خونریزى خواهد داشت، ولى سجده آنها در برابر آدم (ع) نشان داد که در پشت این فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام عبودیت انسان در مقابل خداوند مى باشد.

لذا از همان ابتداى خلقت دو نیروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف ‏آرایى کرده و هر کدام سعى کرده قلب انسان را تسخیر نمایند براى این منظور شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل قرار دارند، حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش کند بر فرشتگان (که کارى جز خیر و نور نمى‏توانند انجام دهند) برترى دارد.

معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است، یک ساعت تفکر در آفریده هاى خداوند، آینده جهان و فرجام انسان، مى‏تواند فکر آدمى را تصحیح کرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. این معرفت همان «چشم دل» است که در سؤال به آن اشاره شده است، یعنى شخص با چشم حقیقت‏بین به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى‏کند، نعمتى که در نهان همه انسانها به ودیعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه ‏هاى خاکى و طبیعى چشم باطنى را ضعیف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح که چشم حقیقت بین فعال و احیاء شده، در روایات منقول از على (ع) از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر»، «گنج عظیم فناناپذیر» یاد شده است‏(۲)

از نظر گاه امام على (ع) «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «هم نشینى با نیکان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدین»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل کردن به خطاهاى مردم»، «غیبت کردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نکردن»،(۳)

نشانه‏هاى عقل و بصیرت شمرده شده است، قرآن مجید مى‏فرماید: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا هر کس تقوا پیشه کند خداوند به او فرقان «قدرت تمیز بین حق و باطل» عطا مى‏کند» این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین است مؤمن را از مهلکه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏نماید.

نقطه آغازین چشم باطن بین از همین مرحله مى باشد به طورى که با رعایت تقوا نخست آدمى بر اعضا بدن خود مسلط مى شود تا آنجا که به طورى بر غضب خود مسلط مى شود که ناخواسته خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به دیگران آسیب نمى رساند و به طورى بر خواسته هاى نفسانى خود مسلط مى شود که ناخواسته شهوت او برافروخته نمى شود و حریم دیگران را نمى شکند و آنچنان بر چشم خود مسلط مى شود که از هرگونه خیانت دورى مى کند حتى گوش او به کنترل در مى آید و هر صدایى را نمى شنود.

پس از مسلط شدن بر اعضاء بدن خود، روح آدمى قدرت بیشترى پیدا مى کند و بر تصورات و خیالات ذهنى خویش نیز حاکم مى شود به طورى که اراده او متمرکز مى شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آید.

انسان سالک با رعایت تقواى بیشتر رفته رفته بر دیگر انسان ها نیز مسلط مى شود به طورى که با نگاه او، اطرافیان تحت تأثیر قرار مى گیرند و مبهوت او مى شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر مى شود و سخن شخص سالک به گونه اى در مخاطب تأثیر مى کند که سراسر وجود مخاطب را فرا مى گیرد و از آن به «نفوذ کلام» تعبیر مى شود.

در مرحله قوى تر قدرت روح به حدى مى رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص مى دهد که از آن به چشم برزخى نگاه باطن بین تعبیر مى شود گفتنى است شخص سالک همان طور که مى تواند تصرف تکوینى در افراد انسانى داشته باشد مى تواند بر اجسام طبیعى هم تأثیرگذار باشد به طور مثال، حرکت آب جارى را متوقف کند.

هر انسانى مى تواند با طىّ مراحل سیر وسلوک ومراقبت بر حالات معنوى خود، مى تواند مظهر اسماء وصفات الهى شود وبر طبق میزان خلوص عمل وشدت مراقبت به مرتبه اى از بصیرت وتمییز بین حق وباطل، نائل شود. لکن نکته مهم آنست که نباید هدف از عبادت را رسیدن به این امور قرار دهد، بلکه مى بایست که رضاى خدا مقصد اصلى باشد واین امور قهراًحاصل مى شود، وباید بین مدعیان دکان دار، وبندگان واقعى خدا، فرق گذاشت، زیرا بنده خدا ادعائى ندارد لکن مدعیان، غالباً دروغگو هستند.

 

پی نوشت:

(۱) (ر. ک: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقى، ج ۱، ص ۲۹۱ و اصول کافى، کلینى، ج ۲، ص ۳۵۲)
۰۰۰ (۲) (غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبلیغات)، ص ۴۱- ۴۲ و ۵۲- ۵۵)
۰۰۰ (۳) (همان) .پرسمان.

خداوند از سرنوشت پایانى انسان خبر دارد؟


عقیق:یکى از مسلّمات اعتقادات مسلمین این است که خداوند علیم و قدیر، عالم و خالق مطلق بوده قبل از ایجاد اشیاء، به آنها علم داشته و همه ى امور را او آفریده است. و موجودات همانگونه آفریده شده اند که در علم پیشین خدا حضور داشته اند. «… عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ کَذَلِکَ یُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا یَصِفُهُ الْوَاصِفُون… عالم و دانا بود در هنگامى که هیچ معلومى نبود که علم به آن تعلق گیرد. و خالق و آفریدگار بود در وقتى که هیچ مخلوق و آفریده اى نبود. و پروردگارى داشت در زمانى که هیچ پروریده اى نبود که قابل تربیت باشد. و معبودیت داشت آنگاه که هیچ عبادت کننده اى نبود که عبادت کند و پروردگار ما را چنین باید وصف نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصف کنندگان، او را وصف مى کنند.» (التوحید للصدوق، ص ۵۷)

طبق این اعتقاد اگر حقیقت علمى همه ى موجودات، قبل از خلقتشان، در علم خدا حضور داشته و هیچ کس جز خدا خالق آنها نیست، و همه ى موجودات مخلوق او هستند، پس هر موجودى همانگونه خواهد بود که در علم خدا بوده و خدا آن را به آن گونه آفریده است.

حال سوال این است که تکلیف افعال ارادى انسان در این میانه چه مى شود؟ آیا افعال ارادى انسان نیز قبل از خلقت انسان در علم خدا حضور داشته؟ و آیا خالق افعال ارادى انسان نیز خداوند متعال است؟ اگر گفته شود که خدا عالم به این افعال نبوده و خالق آنها نیست و انسان خود پدید آورنده ى افعال ارادى خود است، لازم مى آید که خدا، عالم و خالق مطلق نباشد و انسان نیز در این میان یک نیمچه خالق باشد.

و اگر گفته شود که خالق افعال ارادى انسان فقط خداست و افعال انسان همانگونه آفریده شده که در علم پیشین خدا بوده است، جبر لازم مى آید.

این مسأله، عدّه اى از مسلمین را بر آن داشت که به سمت اعتقاد به جبر کشیده شده مختار بودن انسان را منکر شوند. در تاریخ کلام از این عدّه با نام «مُجَبّره» یاد مى شود. این اعتقاد، بعدها توسّط ابوالحسن اشعرى- موسس مذهب اشعرى- چهره اى دیگر به خود گرفته با نام نظریه ى «کسب» مشهور شد که در حقیقت چیزى جز همان جبر نبود. بر اساس این تفکّر، علم و خالقیت مطلق خدا حفظ، ولى حکمت و عدل او زیر سوال مى رود. چون طبق این مبنا، وجود بهشت و جهنّم و تکلیف و ارسال انبیاء و کتب آسمانى و وعد و وعید حقّ تعالى، همگى امورى لغو و بیهوده خواهند بود. و خداوند متعال به خاطر ارتکاب این امور لغو و بیهوده، دیگر حکیم نخواهد بود. همینطور به خاطر به جهنّم بردن بدکارانى که هیچ اختیارى در انجام فعل خود نداشتند ظالم خواهد بود. اشاعره براى اینکه از این لازمه ى باطل نیز فرار کنند، حسن و قبح عقلى را هم انکار کرده گفتند: عقل انسان به هیچ وجه قادر به درک خوب و بد نیست.

حسن و قبح فقط و فقط شرعى است. یعنى اگر خدا امر به خوبى چیزى کند آن چیز خوب مى شود و اگر از چیزى نهى نماید آن چیز قبیح خواهد بود. لذا حسن و قبح براى خدا معنا ندارد. این نظر نیز به بداهت عقلى باطل است چرا که حتّى منکرین خدا نیز با عقلشان ادراک مى کنند که برخى امور مثل دزدى، دروغگویى، خیانت، تجاوز به حریم دیگران، کشتن دیگران و… قبیح و در مقابل، راستگویى، وفادارى، رعایت حقوق دیگران و احترام به جان و مال مردم خوب است.

لذا در ملحدترین حکومتها نیز دزد و آدم کش را زندانى و قانون شکن را مجازات مى کنند.

گروه دیگرى از مسلمین که متوجّه این نقیصه ى بزرگ در نظریه ى جبر و کسب شده بودند و آن را در تضادّ با اسلام و قرآن مى یافتند به دفاع از عدل و حکمت خدا پرداخته گفتند خدا ما را آفریده و به ما قدرت انجام افعال ارادى را داده است امّا او خالق افعال ما انسانها نیست.

خالق و پدید آورنده ى افعال ارادى انسان، خود انسان است که با قدرت داده شده از سوى خدا دست به آفرینش افعال خود مى زند. در تاریخ علم کلام، از این گروه با نام «مُفَوّضه» و از نظریه ى آنها با عنوان «نظریه ى تفویض» یاد مى شود. بارزترین مذهب معتقد به این نظریه، مذهب معتزله بوده است، که امروزه وجود خارجى ندارند. بر اساس نظریه ى تفویض، عدل و حکمت خدا توجیه مى شود ولى اوّلاً در مورد علم مطلق خدا سخنى نمى گوید و ثانیاً خالقیت مطلق خدا زیر سوال مى رود و انسان نیز به عنوان شریک خدا در خالقیت، مطرح، و یک نوع خالقیت محدود براى انسان پذیرفته مى شود. و این در حالى است که خداوند متعال مى فرماید: «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَىْ ء» (الزمر: ۶۲) و بى تردید «کلّ شى‏ء»، شامل افعال ارادى انسان نیز مى شود.

این دو گروه از مسلمین، که همگى از اهل سنّت هستند، بر این گمان بوده اند که جبر و تفویض، نقیض یکدیگرند. و محال است دو نقیض، در آن واحد و از جهت واحد، در یک جا جمع شود یا هر دو باهم برداشته شوند. براى مثال محال است چیزى هم وجود باشد هم عدم و همچنین محال است چیزى نه وجود باشد و نه عدم. یا محال است چیزى هم انسان باشد هم غیر انسان کما اینکه محال است چیزى نه انسان باشد نه غیر انسان. مجبّره و مفوّضه بر این گمان بودند که جبر و تفویض نیز شبیه چنین حالتى را دارند لذا مى گفتند محال است انسان در یک فعل ارادى خاصّ، نه مجبور باشد نه مُفَوّض کما اینکه محال است هم مجبور باشد هم مفوّض.

امّا در این میان، اهل بیت (ع) با هر دو نظریه مخالف بوده هر دو را در تضادّ با قرآن و برهان عقلى معرّفى مى کردند. و معتقد بودند که جبر و تفویض نقیض هم نیستند بلکه متضادّ همند. و دو متضادّ اگرچه در یک موضوع جمع نمى شوند ولى مى توان هر دو را از موضوع خاصّى برداشت. مثل سیاه و سفید که محال است یک چیز، هم سیاه باشد هم سفید ولى همان چیز مى تواند نه سیاه باشد و نه سفید بلکه سبز یا قرمز یا آبى باشد. از اینرو امام صادق (ع) فرمودند: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن. نه جبر و نه تفویض بلکه امرى بین آن دو» (التوحید للصدوق، ص ۲۰۶)

امّا در اینکه مراد از «امر بین الامرین» چیست؟ سخنهاى فراوانى گفته شده و تفاسیر گوناگونى از آن ارائه شده است. از عوامانه ترین تفسیر، که مى گوید انسان درصدى مجبور و درصدى مفوّض است، گرفته تا پیچیده ترین تفسیر که بر پایه ى وحدت شخصى وجود استوار بوده از حدّ فهم افراد عادى و غیر آشنا به عرفان نظرى خارج است. در این نوشته تنها به یک تفسیر که فهم آن نسبتاً راحتر است اشاره مى شود.

الف در این که انسان مختار است شکّى نیست شکّ در مختار بودن انسان شکّ در یکى از بدیهى ترین یافتهاى انسانى است. چرا که انسان مختار بودن خود را نه از راه استدلال بلکه با علم حضورى و وجدانى ادراک مى کند که خطا در آن راه ندارد. انسان همانگونه که وجود خود، شادى خود، غم خود، شکّ خود، عقل داشتن خود و امثال این امور را با یافتى درونى مى یابد مختار بودن خود را هم به همین گونه ادراک مى کند. انسان به وضوح درمى یابد که ارتعاش دست یک انسان مبتلا به پارکینسون (لرزش بى اختیارى بدن) تفاوت فاحشى دارد با لرزش دست یک هنرپیشه که نقش یک انسان مبتلا به پارکینسون را بازى مى کند. همینطور مى فهمد که تفاوت فراوانى است بین کسى که در خواب حرف مى زند یا در خواب راه مى رود با کسى که در بیدارى سخن مى گوید یا راه مى پوید.

ب خداوند متعال خالق مطلق و عالم به همه چیز بوده و علم پیشین به همه ى موجودات دارد. لذا او مى داند که فلان شخص در فلان زمان، فلان کار را با اختیار خود انجام خواهد داد. براى مثال خدا مى داند که ابولهب به اختیار خود کافر خواهد شد. یعنى خدا به فعل ارادى انسان، با وصف اختیارى بودن آن علم دارد نه بدون آن وصف. چون فرض فعل ارادى بدون وصف اختیارى بودن، مثل فرض چهارضلعى سه گوش است. نکته ى اصلى نیز همین جاست. به دو جمله زیر توجّه فرمایید.

۱) خدا هر شخصى را آفریده و از پیش مى داند که فلان شخص در فلان زمان چه کارى را انجام خواهد داد.

۲) خدا هر شخصى را مختار آفریده و از پیش مى داند که فلان شخص در فلان زمان چه کارى را با اختیار خود انجام خواهد داد.

جمله اوّل نادرست است امّا جمله دوم صحیح است. انسان از آن جهت که ذاتاً مختار آفریده شده است نمى تواند کار ارادى را بدون اختیار انجام دهد. لذا نمى توان وصف اختیارى بودن را از فعل ارادى او حذف نمود. علم پیشین خدا نیز به کار اختیارى او تعلّق گرفته است نه به کار او صرف نظر از اختیارش.

بنابراین، در علم پیشین خدا، چیزى به نام «ابولهبِ کافر» وجود نداشت لذا چنین چیزى نیز خلق نشده و در عالم هستى وجود ندارد آنچه در علم خدا وجود داشته و دارد «ابولهبِ مختاراً کافر» است لذا خدا هم «ابولهبِ به اختیار خود کافر» را آفریده است نه «ابولهبِ کافر» را. بنابراین، از علم پیشین خدا نسبت به کار آینده ى انسان جبرى لازم نمى آید. خدا مى دانست که ابولهب به اختیارش کافر خواهد شد، چنگیزخان مغول با اختیار خود جنایات عظیمى مرتکب خواهد شد لذا ابولهب طبق علم تغییر ناپذیر خدا، به اختیار خود کافر شد و چنگیزخان مغول مطابق علم خدا، همان جنایات را با اختیار خود انجام داد.

امّا علم خدا باعث مجبور شدن آنها نشد بلکه بر عکس چون در علم خدا ابولهب با اختیار خود کافر بود و چنگیزخان مغول با اختیار خود جنایتکار بود، پس حتماً باید ابولهب به اختیار خود کافر مى شد و چنگیزخان به اختیار خود جنایت مى کرد. به عبارت دیگر انسان مجبور است که مختار باشد و این جبر، جبرِ در مقابل اختیار نیست بلکه جبر علّى و معلولى است که بر وجود اختیار تأکید مى کند. جبر در مقابل اختیار محال است با اختیار جمع شود ولى این جبر با اختیار جمع مى شود.

پس انسان مختار است چون در علم خدا مختار بود و اگر کارى مى کند به اختیار مى کند و اگر جهنّم یا بهشت مى رود به اختیار خود مى رود.

همچنین خدا خالق فعل انسان است به این معنى که خدا به فعل انسان وجود مى دهد امّا مجراى افاضه وجود به فعل ارادى انسان وجود خود انسان است که اختیار عین آن است.

لذا فعل ارادى او در عین اینکه مخلوق خداست به اختیار خود او نیز هست. خدا به همه ى موجودات به یک صورت افاضه ى وجود مى کند مثل نور خورشید که به همه ى اشیاء به یک صورت مى تابد. امّا این فیض وجود، در هر موجودى به تناسب ساختار وجودى آن موجود ظاهر مى شود. لذا این فیض، وقتى از راه وجود مختار انسانى گذر کرده به فعل او مى رسد به صورت فعل اختیارى آن شخص ظاهر مى شود. همانگونه که نور سفید خورشید در گذر از شیشه ى آبى، آبى رنگ و در گذر از شیشه ى قرمز، قرمز رنگ مى شود.

همانطور که در این مثال حقیقت هر دو نور آبى و قرمز از خورشید است امّا آبى و قرمز بودن آن ناشى از شیشه هاست نه خورشید افعال اختیارى انسان نیز از نظر وجودى، معلول خدا هستند ولى خوب و بد بودن آنها منتسب به خدا نمى شود بلکه ناشى از وجود مختار آدمى است.

 

منبع:

پرسمان.

ماهی که در هر لحظه اش هزاران نفر آمرزیده می شوند


عقیق:حجت‌الاسلام سیدعلی قاضی‌عسکر در مراسم تواصی بحق درجمع نمازگزاران سازمان حج و زیارت و بعثه مقام معظم رهبری با بیان اینکه امام رضا (ع) برای روزهای پایانی ماه شعبان خواندن دعای “اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ قَدْ غَفَرْتَ لَنَا فِی مَا مَضَى مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ ” را توصیه کرده‌اند، اظهار داشت: اگر وسیله آمرزش ما تاکنون فراهم نشده و خداوند ازگناهانمان نگذشته است، دعا کنیم درچند روز باقیمانده از ماه شعبان باریتعالی از گناهان ما بگذرد تا پاک و پاکیزه وارد ضیافت الله شویم.

نماینده ولی فقیه در امور حج و زیارت با اشاره به برکات سه ماه بزرگ رجب ، شعبان و رمضان، گفت: اگرکسی موفق شود به آنچه که درمناجات شعبانیه آمده است درماه شعبان عمل کند، می‌تواند به درجه انقطاع الی الله دست یابد. 

حجت الاسلام والمسلمین قاضی عسکر با تاکید براینکه چنین فردی می‌تواند ازهمه چیز به جز خدا بگذرد، گفت: این به معنای استفاده نکردن ازمواهب الهی نیست، لیکن اهل سیر و سلوک بهترین درجه‌ای که به آن می رسند، انقطاع الی الله است.

وی تصریح کرد: جز خداوند هیچ چیز درامور مربوط به زندگی بشر و جهان خلقت نقشی ندارد و آنکس که به این حقیقت دست یابد به غیر خدا توجهی نخواهد داشت.

نماینده ولی فقیه با تاکید براینکه هیچ کس نمی‌تواند به کنه ذات حق تعالی برسد، اظهار داشت: دست یافتن به معرفت الهی ممکن و به کنه ذات باریتعالی غیرممکن است و با توجه به اینکه وجود مقدس ذات حق بی نهایت است؛ معنا ندارد که وجود ضعیفی مثل انسان بتواند خود را به بی نهایت برساند. 

وی با اشاره به مراحل سیر و سلوک الی الله، گفت: افراد ناتوان خیری از سیر و سلوک درک نمی کنند لیکن همچون امیرمومنان حضرت علی (ع) در مرحله اعلای آن قرار می‌گیرد و می‌فرماید من خدایی را که ندیده‌ام عبادت نمی‌کنم یعنی با تمام وجود خدا را حس می‌کنم.

سرپرست حجاج ایرانی افزود: خدا قابل رویت نیست اما پروردگار عالم به گونه‌ای معرفت خود را در بعضی دل ها قرار می‌‌دهد که آنها خدا را حس می‌کنند و جلوه‌های او را در همه جا می‌بینند و از جلوه‌ها به حق پی می‌برند.

حجت الاسلام قاضی عسکر با بیان اینکه انسان باید بگونه‌ای خود را آماده کند تا از لحظه ورود به ماه رمضان از برکات این ماه  بیشترین بهره را ببرد، گفت: افرادی که در ماه رجب و شعبان تمرین کرده‌اند وقتی به ماه رمضان می‌رسند در واقع به قله رسیده و از این ماه بهره‌ها می‌برند.

وی افزود: در روایت آمده است انسان ها اگر می‌دانستند رمضان یعنی چه؟ و چه عظمتی دارد، از خدا می‌خواستند که همه سال رمضان باشد.

حجت‌الاسلام قاضی‌عسکر با اشاره به تعابیر زیبای رسول اکرم (ص) درباره ماه رمضان، اظهار داشت: دراین ماه پربرکت باب رحمت الهی بر روی مردم گشوده می‌شود و در هر لحظه‌ای از آن هزاران نفر مورد عفو الهی قرار می‌گیرند و در شب‌های قدر به اندازه همه کسانی که تا آن شب مورد مغفرت باریتعالی قرار گرفته‌اند یک جا بخشیده می شوند. 

نماینده ولی فقیه با مهم خواندن فرصت هایی که ماه رمضان برای انسان ایجاد می‌کند، گفت: ماه رمضان ماه انس با قرآن و خداست و در این ماه توجه ما به خداوند بیشتر می شود وخواندن هرآیه ثواب یک ختم قرآن را دارد.

وی در ادامه از ماه رمضان بعنوان ماه رحمت و شفقت یاد کرد و با اشاره به مضامین دعای این ماه که می گوید: اَللّهُمَّ اَغْنِ کُلَّ فَقیرٍ اَللّهُمَّ اَشْبِعْ کُلَّ جایِعٍ اَللّهُمَّ اکْسُ کُلَّ عُرْیانٍ و… گفت: درعبارات این دعا بر رحمت ، لطف و توجه به محرومان تاکید شده است و این موارد درس‌های تربیتی ماه رمضان است.

نماینده ولی‌فقیه در امور حج و زیارت با بیان اینکه در این ماه برانفاق حتی به دادن یک دانه خرما و یا یک لیوان آب به دست روزه دار توصیه شده است، گفت: رمضان ماه تمرین نوع دوستی و ادب و احترام اجتماعی است و پیامبر اکرم درخطبه شعبانیه می فرماید: ” وَقِّرُوا کبَارَکمْ وَ ارْحَمُوا صِغَارَکمْ – به بزرگترها احترام بگذارید و نسبت به کوچکترها شفقت داشته باشید “.

وی افزود: ماه رمضان ماه تمرین رحمت، زندگی شیرین مسالمت آمیز با دیگران و دوری از گناه است.

حجت الاسلام والمسلمین قاضی عسکر، ترک خوردن و آشامیدن را یک مرحله از ماه رمضان ذکرکرد و گفت: افرادی که معرفت شان بیشتر است روزه اعضا و جوارح را می‌گیرند یعنی فرد زبانش روزه است؛ دروغ نمی‌گوید، غیبت نمی‌کند، تهمت نمی‌زند و آبروی کسی را نمی‌برد. چشمش روزه است یعنی به نوامیس مردم نگاه نمی‌کند و دستش روزه است یعنی دستش به گناه نمی آلاید و یک امضای خلاف نمی‌کند.

وی افزود: مرحله بالاتر، مصونیت فکری است یعنی انسان‌هایی که به حد اعلای روزه داری می رسند فکرشان آلوده به گناه نمی‌شود و سوءظن هم به کسی ندارند.

نماینده ولی فقیه دعاهایی را که در ماه رمضان خوانده می‌شود درس زندگی دانست  و از انس با دعا بعنوان یکی دیگر از ویژگی های ماه رمضان نام برد و با اشاره به مضامین زیبای دعاهای افتتاح و ابی حمزه ثمالی گفت: خواندن دعای ابی حمزه ثمالی  می‌تواند تحول روحی در انسان ایجاد می‌کند و هنگامی که امام سجاد (ع) فرازهای این دعا را می‌خواندند حالشان دگرگون می‌شد و گریه  می‌کردند.

حجت الاسلام والمسلمین قاضی عسکربا اشاره به اینکه ماه رمضان فرصت طلایی برای اولیای خداست و افرادی که اهل سیر و سلوک هستند اول سال خود را ماه رمضان قرار می‌دهند، اظهار داشت: اگر انسان بداند چگونه وارد ماه رمضان شود وقتی به شب های قدر می‌رسد و نامه اعمال او را بدست امام زمان(عج) می‌دهند قطعا امام زمان را خوشحال خواهد کرد. 

وی افزود: در این ماه باریتعالی دنبال بهانه است تا مردم را با کوچکترین عمل مورد عنایت و آمرزش قرار دهد لذا در این چند روز باقیمانده همه تلاش کنیم تا پاک و پاکیزه وارد رمضان شویم و از همه لحظات و برکات آن بهره بگیریم و استفاده کنیم.

کتابی که رهبر انقلاب از آن تمجید کردند+عکس


عقیق:صمدی مسئول غرفه انتشارات کتاب جمکران در گفت‌وگویی ضمن اشاره به بازدید رهبر انقلاب از غرفه این انتشارات اظهار داشت: در این بازدید محضر رهبر انقلاب عرض کردم که ما انتشارات مهدوی هستیم و ۲۵۰ اثر با این موضوع داریم و طی سال‌های اخیر در حوزه رمان و داستان کودک و نوجوان ورودهای خوبی داشتیم.

وی افزود: در این بازدید کتاب «نخل و نارنج» آقای یامین‌پور و «مستوری» آقای صادق کرمیار را معرفی کردم که رهبر انقلاب فرمودند آقای کرمیار کتاب‌های داستانی دیگری هم دارد که بنده عرض کردم «درد» و «نامیرا» دو اثر دیگر ایشان است. مقام معظم رهبری فرمودند نامیرا کتاب خوبی است.

صمدی گفت: حسن یوسف و ۶۰ پرسش اعتقادی کتاب‌هایی هستند که برای کودکان و نوجوانان آماده شده است اما کتاب «العرف الوردی فی اخبار المهدی» جلال‌الدین سیوطی را خدمت ایشان معرفی کردم که سؤالات و احادیث اهل سنت در حوزه مهدویت است. اما ایشان روی کتاب «العبقری الحسان فی احوال مولانا صاحب الزمان» علامه نهاوندی تاکید کردند.

مجموعه مناجات های صوتی مناجات شعبانیه از ذاکرین اهل بیت(ع)


عقیق:مجموعه مناجات های صوتی مناجات شعبانیه از ذاکرین اهل بیت(ع)

 

 

 

حاج منصور ارضی/اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی

دریافت

حاج محمود کریمی/مناجات شعبانیه

دریافت

حاج علی قربانی/وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُکَ

دریافت

حاج میثم مطیعی/و اسمع دعائی اذا دعوتک

دریافت

حاج میثم مطیعی/بیچاره گدایی که نیاموخت

دریافت

حاج مهدی رسولی/اللهم صلی علی محمد

دریافت

حاج مهدی رسولی/إلَهِی لا تَرُدَّ حَاجَتِی و لا تُخَیِّبْ طَمَعِی

دریافت

 

 

جوهره‏‌ى افراد در حوادث اجتماعی از شعارهاى دروغین جدا مى‌‏شود


عقیق:یکی از حکمت‌های مهم در ابتلای افراد به انواع و اقسام مشکلات فردی و اجتماعی سنجش میزان صبر و استقامت آن‌ها در کوران حوادث زندگی و بعد تقویت بنیه ایمانی و اعتقادی آن‌هاست؛ در واقع تا زمانی که انسان در شرایط سخت قرار نگیرد، از یک سو توانایی شناسایی توانایی‌ها و استعدادهای نهفته خود را نخواهد داشت و از دیگر سو به ضعف‌های خود آگاهی پیدا نخواهد کرد. چرا که به اثبات رسیده انسان‌ وقتی در شرایط نامساعد قرار می‌گیرند، استعدادش شکوفاتر و ضعف‌هایش بروز بیشتری خواهد داشت از این جهت در صدد تقویت استعدادها و اصلاح ضعف‌های خود بر می‌آید.

این مسئله در سطح اجتماعی کارکردهای مثبتی به همراه خواهد داشت. به این صورت که در کوران حوادث اجتماعی، افراد جامعه میزان توانمندی آن دسته از صاحب‌منسبانی که اداره بخشی از جامعه را بر عهده دارند و نیز میزان وفاداری‌شان به وعده‌هایی که به ملت داده بودند، مورد سنجش و قضاوت خود قرار می‌دهند. به این ترتیب مسئولی که در بحران‌های اجتماعی توانایی اِعمال مدیریت صحیح ندارد و پشت ملت را خالی می‌کند نسبت به کارگزاری که نهایت تلاش خود را در رفع معضلات مردم انجام می‌دهد، در معرض همگان قرار می‌گیرد. به صورت کلی آنچه که در این ابتلائات باید مورد ارزیابی قرار گیرد، میزان تعهد، تقوا،‌ روحیه اصلاح‌گری و توانمندی مدیران است. این نوع از آزمون‌های فردی و اجتماعی مورد تأکید قرآن و روایات عترت(ع) قرار گرفته است.

به عنوان نمونه خداوند در آیات دوم و سوم سوره عنکبوت می‌فرماید:
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ؛ آیا مردم گمان کرده‏‌اند ، همین که بگویند : ایمان آوردیم، رها مى‏‌شوند و [ به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث ] مورد آزمایش قرار نمى‏‌گیرند؟
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَ‏ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبینَ؛ در حالى که بدون تردید کسانى را که پیش از ایشان بودند آزمودیم تا خداوند کسانى را که راست گفتند ودروغگویان را (نیز) معلوم کند.

حجت‌الاسلام قرائتی درباره این آیه در تفسیر خود می‌نویسد: کلمه‌‏ى «فتنه» در واژه یُفْتَنُونَ به معناى گداختن طلا براى جدا کردن ناخالصى‏‌هاى آن است و چون در حوادث و سختى‌‏ها، جوهره‏‌ى انسان از شعارهاى دروغین جدا مى‌‏شود، حوادث و آزمایش‌ها را «فتنه» مى‏‌گویند. لذا حوادث را تصادف نپنداریم؛ همه اسباب آزمایش ماست‏. نکته دیگر اینکه دلیل آزمایش‏هاى الهى، عینى و محقّق شدن علم ازلى خداوند و جدا شدن مؤمنان واقعى و شکوفا شدن استعدادهاى درونى و به فعلیّت رسیدن آنهاست‏. (تفسیر نور قرائتی، ج‏۷، ص۱۱۲)

خداوند در آیه سوم به ذکر این حقیقت مى‌‏پردازد که امتحان یک سنت همیشگى و جاودانى الهى است و فقط مخصوص شما جمعیت مسلمانان نیست؛ سنتى است که در تمام امت‌هاى پیشین جارى بوده است. مى‏‌فرماید:” ما کسانى را که قبل از آنها بودند آزمایش کردیم”؛ به هر حال عافیت‏‌طلبانى که گمان مى‏‌کنند همین اندازه که اظهار ایمان کنند در صف مؤمنان قرار مى‏‌گیرند و در اعلى علیین بهشت همنشین پیامبران و صدیقین و شهداء خواهند بود سخت در اشتباهند. (تفسیر نمونه، ج‏۱۶، ص۲۰۴)

 

منبع:تسنیم

1 108 109 110 111 112 173