چرا بچه‌مذهبی‌ها امر به معروف نمی‌کنند؟



عقیق:حجت الاسلام علیرضا پناهیان در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا جوانان مذهبی امر به معروف نمی‌کنند، گفت: یکی از دلایل این است که حیا می‌کنند، درحالی که در امر دین و اجرای فرایض دین حیا جایز نیست.

وی افزود: بعضی دیگر از افراد خائف هستند و تردید می‌کنند که حرفشان احتمال اثر دارد یا نه… علت دیگر این است که جوانان مذهبی ما درست آموزش ندیده‌اند و بلد نیستند که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کنند.

مشروح نکات حجت الاسلام پناهیان را در فایل صوتی پایین بشنوید.

تعداد بازدید : 8

افتتاح نخستین پناهگاه زنان مسلمان


عقیق:پناهگاه مخصوص زنان مسلمان در شهر ادمونتون در آلبرتای کانادا افتتاح گردید.

با توجه به افزایش شمار زنان مسلمان، پناهندگان و مهاجرانی که ممکن است در معرض خشونت یا آزار و اذیت قرار بگیرند، جمعی از زنان مسلمان در این شهر یک پناهگاه ویژه برای بانوان مسلمان راه اندازی کردند.

پناهگاه «خانه زنان» منزلی موقتی برای زنان و کودکان مهاجر، پناهنده و مسلمانی فراهم می کند که پس از برخوردهای تبعیض آمیز یا خشونت های خانگی نیازمند مکانی برای پناه گرفتن در آن هستند.

عالیه گائوری، مدیر پروژه راه اندازی «خانه نساء» در این باره گفت: خانه های نساء ابتدا در انتاریو و میسیساگا توسط بنیاد زکات، یک سازمان عام المنفعه راه اندازی شدند که کمک های مالی و خیریه های مسلمانان را جمع آوری کرده و به دیگر جوامع نیازمند اسلامی اهداء می کند.

عالیه گفت: با ما تماس های زیادی گرفته می شد و تقاضا برای راه اندازی چنین مرکزی زیاد بود.

 این گروه هم اکنون چهار پناهگاه در سرتاسر کانادا در شهر های مختلف انتاریو، ویندزور، کلگری و انتاریو اداره می کند. هر یک از این پناهگاه ها همزمان ظرفیت 8 تا 12 تن از زنان را دارد.

گفته می شود براساس آمارهای منتشر شده توسط یک مرکز کانادایی برای عدالت در فوریه 2017، خشونت های خانگی در آلبرتا از 2014 افزایش 2 درصدی نشان می دهند. و استان آلبرتا سومین مقام در خشونت خانگی را دارد. با نبود پناهگاه برای زنان مسلمان در این شهر، بنیاد نساء با جمع آوری کمک مالی 100  هزار دلاری در ادمونتون افتتاح گردید.

عقوبت کوچک شمردن گناهان



عقیق: استاد حسین انصاریان در کتاب “حسنات و سیئات” خود در خصوص عواقب و عقوبت کوچک شمردن گناهان بیان داشت: «لَا تُصَغِّرْ شَيْئاً مِنَ الشَّرِّ فَإِنَّكَ تَرَاهُ غَداً حَيْثُ يَسُوؤُك»[1] کوچک شمردن گناه، خود گناهی بزرگ‌تر است.

وی ادامه داد: گناه؛ یعنی مخالفت با خالق تمام هستی و خدای قادرِ حکیمی که «لَيْسَ کَمِثْلِهِ شَيْ‌ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»[2] مخالفت با امر مولا، چنان سنگین است که از شدت سنگینی آن شایسته است زمین شکافته شود و کوه‌ها متلاشی شوند.

خطیب توانای حوزه  علمیه افزود: عظمت و بزرگی خداوند، مستلزم بزرگی نافرمانی در برابر اوست. گناه را بزرگ دیدن، انسان را هوشیار و از خواب غفلت بیدار می‌کند. درک حقیقت گناه، ترک آن را آسان می‌کند؛ مگر حقیقت گناه جز تعفّن چیز دیگری است.

استاد انصاریان گفت: اگر انسان گناه را این‌گونه ببیند، لذتی از آن نمی‌برد. طغیان و عصیان در برابر پروردگار نه‌تنها لذتی ندارد؛ بلکه سختی، رنج و آسیب را به دنبال دارد. وقتی آب رودخانه‌ها طغیان می‌کند و یا طوفانی سهمگین شهری را در می‌نوردد، جز خسارت و ویرانی، نتیجه دیگری حاصل نمی‌شود، طغیان و عصیان در عمل هم این‌گونه است.

وی بیان داشت: فهم حقیقت سیئه و اثر آن بر روح آدمی و پی‌بردن به عقوبت گناه، انگیزه ترک آن را در انسان تقویت می‌کند. روایتی از امام باقر(ع) درباره عقوبت گناه نقل شده است که بسیار تأمل‌برانگیز است: «إِنَّ للهِ عُقُوباتٍ فى القُلُوبِ وَ الأَبْدانِ: ضَنْكٌ في المَعيشَةِ وَ وَهْنٌ فى العِبادَةِ وَ ما ضُـرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ»[3]؛ خداوند [در برابر گناهان آدمیان] عقوبت‌هایی در قلب‌ها و بدن‌های آنان قرار می‌دهد؛ تنگی در معیشت و سستی در عبادت. و هیچ بنده‌ای به عقوبتی بزرگ‌تر از قساوت قلب دچار نشده است.

این مبلغ عرصه بین الملل تصرح کرد: جریمه باید متناسب با جرم باشد، خداوند بی‌دلیل و بی‌حساب، بدن و قلب کسی را جریمه نمی‌کند. پروردگار عالم برای بدن‌ها و قلب‌ها به تناسب جرم آن‌ها جریمه‌هایی قرار داده است. اما جریمه ابدان عبارت است از این که زندگی بر آن‌ها تنگ و سخت خواهد شد. «ضَنْكٌ في المَعيشَةِ» مجرمی که جرمش را سالیان دراز ادامه دهد، آن‌چنان گرفتار مرض یا فقر می‌شود که وقتی پای درد دلش می‌نشینی، می‌گوید: شصت سال خوش گذرانی کردم و الآن تمام آن شصت سال خوشی را بالا آوردم. هر چه آرزوی مرگ می‌کند، مرگ او فرا نمی‌رسد.

پی نوشت؛

[1] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: 134.

[2]. شوری(42): 11.

[3] . بحارالأنوار: 75/176، باب22، ذیل حدیث5؛ تحف العقول: 296.

 

 

علم و عدالت شرط ریاست است



عقیق:محسن اسماعیلی در یکصد و پنجاه و چهارمین جلسه شرح و تفسیر نهج‌البلاغه در مجموعه فرهنگی سرچشمه گفت: تندخویی و ندانم کاری از جمله نقدهای امام علی (ع) بر زمامداران پیش از خود است؛ چرا که هم آثاری زیانبار بر نخبگان و فرزانگان دارد و هم آثاری بر عوام و توده مردم برجا می نهند.

وی ادامه داد: امام می فرماید: وقتی مسئولی تندخو و غیر قابل تعامل و ضمناً نادان و ندانم کار باشد، آنان که با او سرو کار دارند و دلسوزی می کنند، دچار حیرت و سرگشتگی شده و نمی دانند چه باید بکنند؛ آیا در مقابل او بایستند یا رهایش کنند که سرانجامی جز هلاکت در پی ندارد.

وی افزود: اما خشونت و ندانم کاری زمامداران، نه تنها کار را بر نخبگان و دلسوزان دشوار می کند، که آثار زیان بار فراوانی هم بر مردم عادی که فقط مشغول زندگی خویش هستند و می خواهند روزگار بگذرانند. علی علیه السلام این آثار را در چهار چیز خلاصه فرموده اند: «فمنی الناس لعمر الله بخبط و شماس و تلون و اعتراض».

اول – کژروی

اسماعیلی گفت: نخستین پیامد ریاست تندخویان و نادان‌ها این است که مردم گرفتار «خبط» می‌شوند. «خبط» را کژروی، به بیراهه رفتن، سهو و اشتباه ترجمه کرده اند. مثلاً رباخواری یک خبط بزرگ و رفتاری نامتعادل است که همه را زمین می‌زند؛ چه آنکه ربا می‌گیرد و چه آنکه ربا می‌دهد. از این رو، هر دو مرتکب حرام شده اند.

دوم – نافرمانی

وی ادامه داد: دومین اثر ریاست تندخویان نادان، ابتلای مردم به عدم همراهی و همدلی و مخالفت با تصمیم‌ها و اقدام‌های بالا دستان است. حتی اگر آنچه رییس تند خو می کند در واقع سودمند و درست باشد، خشونت او باعث نارضایتی شهروندان و فاصله گرفتن از آنان خواهد شد؛ چه رسد به اینکه این خشونت با جهل و ندانم کاری هم آمیخته گردد.

سوم – نفاق

وی افزود: دیگر پیامد حاکمیت خشونت و نادانی، سوق دادن مردم به سوی «تَلَوُّن» یعنی رنگ به رنگ شدن، ظاهرسازی، ریاو نفاق است. مردم معمولی به خیال خود نمی‌خواهند به سری که درد نمی‌کند دستمال ببندند. از این رو، به ظاهر ابراز موافقت و رضایت می کنند، اما در باطن جور دیگری هستند.

وی اظهار داشت: این دو رویی، و بلکه چند رویی و نفاق، سنگ بنای انحطاط و سقوط افراد و جامعه است و لذا باید به شدت از آن هراسید. حضرت در خطبه‌ای فرموده اند: «شما را از منافقان می‌ترسانم. منافقان هر بار رنگی به خود می‌گیرند. سخن گفتنشان به دارو ماند و به زبان، شفای دیگران خواهند، ولی به عمل دردی درمان ناپذیرند.»

چهارم – پرخاش گری

اسماعیلی گفت: تندخویی یک متصدی در کنار ندانم کاری او باعث این می‌شود که در نهایت مردمی خرده گیر و معترض پرورش یابند. اگر مسئولان با مردم به تندی و تلخی سخن بگویند و مردم هم نتوانند با آنان به راحتی ارتباط برقرار کرده و سخن بگویند، خواه ناخواه در مسیر خرده گیری و اعتراض خواهند افتاد.

وی ادامه داد: از همین جا است که اهمیت شخص زمامدار و ویژگی‌های اخلاقی وی آشکار می‌شود. پافشاری اکید اسلام بر اشتراط علم و عدالت و اخلاق در زمامداران به این دلیل است که صفات و ویژگی‌های آنان، خواه ناخواه بر سرنوشت همگان اثر می‌گذارد.

یادآور می‌شود جلسات شرح و تفسیر نهج البلاغه ساعت ۱۸ روزهای چهارشنبه در شهادتگاه شهید بهشتی (میدان بهارستان؛ چهارراه سرچشمه) برگزار می‌شود، شرکت در آن برای همه خواهران و برادران آزاد است.

گلچین مداحی های وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و حضرت حمزه


عقیق:گلچین مداحی های وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و حضرت حمزه(ع)

حاج منصور ارضی/روضه حضرت عبدالعظیم(ع)

حاج ماشاالله عابدی/روضه حضرت عبدالعظیم و حمزه سیدالشهدا(ع)

حاج سعید حدادیان/روضه

حاج سیدمهدی میرداماد/روضه حضرت عبدالعظیم(ع)

حاج حنیف طاهری/روضه حضرت حمزه(ع)

کربلایی جواد مقدم/وفات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)

وضعیت حمل و نقل زائران در عربستان


عقیق:حمل و نقل حجاج شامل حمل و نقل هوایی و زمینی است. زائران خانه خدا امسال با ۳۶۱ پرواز به حج تمتع مشرف می‌شوند که نیمی از زائران مدینه بعد و نیمی دیگر مدینه قبل هستند.

پس از ورود زائران به عربستان، آن‌ها با وسایل حمل و نقل زمینی به اماکن زیارت مشرف می‌شوند. به طوری که زائران خانه خدا پس از حضور در فرودگاه‌ عربستان، با وسایل حمل و نقل درون شهری به محل اقامت می‌روند. در مدینه منوره به دلیل ساخت‌وسازها در بخش مرکزی، تعداد هتل‌ها بسیار محدود است، به طوری که حدود ۲۲ هتل برای زائران ایرانی اجاره شده است و زائران زمان کمی باید در مدینه اسکان یابند.

 

بر همین اساس زائران در مدینه منوره ۴ تا ۶ روز اقامت دارند و به دلیل نزدیک بودن هتل‌ها به مسجدالنبی (ص) و قبرستان بقیع، نیازی به حمل و نقل درون شهری نیست و زائران از هتل‌ها به صورت پیاده به زیارت می‌روند.

 

اما در مکه مکرمه به دلیل دور بودن هتل‌ها از مسجدالحرام، زائران با وسایل حمل و نقل به زیارت می‌روند که سازمان حج و زیارت برای راحتی زائران اتوبوس‌های مجهزی را به منظور تردد زائران خانه خدا از هتل تا مسجدالحرام و بالعکس قرار داده است. همچنین حمل و نقل زائران در زمان اجرای برنامه زیارت دوره در مکه و مدینه با اتوبوس‌ها انجام می‌شود.

 

زائران مدینه اول پس از پایان اقامت خود در مدینه، با وسایل ایاب و ذهاب به مسجد شجره رفته و در آنجا مُحرم می‌شوند و لبیک‌گویان به مکه مکرمه تشرف می‌یابند. زائران مدینه دوم نیز پس از ورود به عربستان، در مسجد جُحفه مُحرم شده و با وسیله نقلیه از پیش تعیین شده به مکه مکرمه مشرف خواهند شد.

 

در مکه مکرمه نیز ایستگاه‌های مختلفی در خروجی‌های مختلف مسجدالحرام وجود دارد که زائران ایرانی را به محل اسکان و بالعلکس مشایعت می‌کند. البته تعداد اتوبوس‌های مستقر در هر ایستگاه بستگی به تعداد زائران دارد، به طوری که به دلیل اینکه بیشتر زائران از دارهادی، دار بنیان، زهره السعد ۴، نسمات الوسیم، برج الرائد و دار البیاضیه خارج می‌شوند، در این ایستگاه اتوبوس‌های بیشتری قرار دارد تا زائران برای بازگشت در گرمای هوا معطل نشوند.

 

علاوه بر این، با توجه به ازدحام جمعیت در برخی از ساعات شبانه‌روز در ایستگاه‌های اتوبوس منتهی به مسجدالحرام، سازمان حج و زیارت شاخصه‌های خاصی را برای وسایل حمل و نقل زائران ایرانی در نظر گرفته است تا زائران به راحتی بتواند اتوبوس‌های ویژه حمل و نقل زائران کشورمان را تشخیص دهند. به طوری که تمام اتوبوس‌های حجاج ایرانی با نصب سه پرچم جمهوری اسلامی با شماره و رنگ‌های خاص در قطع ۷۰×۵۰ سانتی متر از سایر اتوبوس‌ها مجزا می‌شود.

همچنین رنگ و زمینه اتوبوس برای هر خط ویژه ایرانیان تفاوت‌هایی دارد که حجاج براساس اطلاعیه‌ها و توجیه مدیران کاروان‌ها نسبت به علائم آشنا خواهند شد. علائم به گونه‌ای طراحی شده است که حجاج کم سواد و حتی بی‌سواد هم می‌توانند ایستگاه منتهی به منطقه سکونت خود را پیدا کنند.

 

 

تردد زائران خانه خدا امسال با توجه به گرمای هوا در ایام حج، با اتوبوس‌های مناسب خواهد بود تا زائران به راحتی بتوانند به زیارت بپردازند.

به گزارش فارس، سال گذشته ۲۲ خط و ۵ ایستگاه در مکه مکرمه برای تردد زائران خانه خدا از هتل‌ها تا مسجدالحرام فعال بود.

کدام خطبه امام علی در نهج البلاغه نیامده است؟


متن

ترجمه


اَلْحَمْدُ للَّـهِ أَهْلِ الْحَمْدِ وَ مَأْوَاهُ، وَ لَهُ أَوْكَدُ الْحَمْدِ وَ أَحْلَاهُ، وَ أسعَدُ الْحَمْدِ وَ أَسْرَاهُ، وَ أَطْهَرُ الْحَمْدِ وَ أَسْمَاهُ، وَ أَکْرَمُ الْحَمْدِ وَ أَوْلَاهُ. الْوَاحِدِ الأَحَدِ الصَّمَدِ، لاوَالِدَ لَهُ وَ لاوَلَدَ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و جایگاه لایق آن است. از برای اوست رساترین ستایش و شیرین‌ترین آن، و سعادتمندانه‌ترین ستایش و سخاوت بارترین (و شریف‌ترین) آن، و پاک‌ترین ستایش و بلند‌ترین آن، و ممتازترین ستایش و سزاوارترین آن. یگانه و یکتای بی‌نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.


سَلَّطَ الْمُلُوكَ وَ أَعْدَاهَا، وَ أَهْلَكَ الْعُدَاةَ وَ أَدْحَاهَا. وَ أَوْصَلَ الْمَكَارِمَ وَ أَسْرَاهَا. وَ سَمَكَ السَّمَاءَ وَ عَلَّاهَا، وَ سَطَحَ الْمِهَادَ وَ طَحَاهَا، وَ وَطَّدَهَا وَ دَحَاهَا، وَ مَدَّهَا وَ سَوَّاهَا، وَ مَهَّدَهَا وَ وَطَّاهَا، وَ أَعْطَاكُمْ مَاءَهَا وَ مَرْعَاهَا، وَ أَحْكَمَ عَدَّ الأُمَمِ وَ أَحْصَاهَا، وَ عَدَّلَ الأَعْلَامَ وَ أَرْسَاهَا.

شاهان را (به حکمت و آزمون خود، بر مردم) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید، بستر زمین را گشود و گسترش داد، و محکم نمود و گسترده ساخت، و آن را امتداد داد و هموار کرد و(برای زندگی) آماده ومهیا فرمود، و آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت و تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت، و نشانه‌های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.


اَلإلَهُ الأَوَّلُ لامُعَادِلَ لَهُ، وَ لارَادَّ لِحُکْمِهِ. لاإِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ السَّلامُ، الْمُصَوِّرُ الْعَلّامُ، الْحَاكِمُ الْوَدُودُ، الْمُطَهِّرُ الطَّاهِرُ، الْمَحْمُودُ أَمْرُهُ، الْمَعْمُورُ حَرَمُهُ، الْمَأْمُولُ كَرَمُهُ.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و سلام (مایه سلامت)، و صورتگر دانا، فرمانروای مهربان، و پاک و بی‌آلایش است. فرمانش ستوده است و حریمش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.


عَلَّمَكُمْ كَلَامَهُ، وَ أَرَاكُمْ أَعْلَامَهُ، وَ حَصَّلَ لَكُمْ أَحْكَامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلَالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرَامَهُ.

کلامش (قرآن) را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود، حلال کرد؛ و آنچه ناروا بود، حرام نمود.


وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً الرِّسَالَة َ، رَسُولَهُ الْمُكَرَّمَ، الْمُسَوَّدَ الْمُسَدَّدَ، الطّـُهْرَ الْمُطَهَّرَ. أَسْعَدَ اللَّـهُ الأُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤْدَدِهِ، وَ سَدَادِ أَمْرِهِ، وَ كَمَالِ مُرَادِهِ. أَطْهَرُ وُلْدِ آدَمَ مَوْلُوداً، وَ أَسْطَعُهُمْ سُعُوداً، وَ أَطْوَلُهُمْ عَمُوداً، وَ أَرْوَاهُمْ عُوداً، وَ أَصَحُّهُمْ عُهُوداً، وَ أَکْرَمُهُمْ مُرْداً وَ كُهُولاً.

بار رسالت را بر دوش حضرت محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند، (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است. خداوند این امّت را به خاطر برتری مقام و بلندی شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی‌آلایش‌ترین فردِ از آدمیان درهنگامه ولادت، و فروزنده‌ترین ستاره خوشبختی و سعادت است. او بلند پایه‌ترین آنان (در نیاکان) است، و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار، و درست پیمان‌ترین، و کریم‌ترین آنان در نوجوانی و بزرگسالی است.


صَلاةُ اللَّـهِ لَهُ وَ لِآلِهِ الأَطْهَارِ، مُسَلَّمَةً وَ مُكَرَّرَةً مَعْدُودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الْكِرَامِ مُحَصَّلَةً مْرَدَّدَةً، مَا دَامَ لِلسَّمَاءِ أَمْرٌ مَرْسُومٌ، وَ حَدُّ مَعْلُومٌ.

درود خداوند ازآن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی درپی و مکرّر (برای خود آنان) و برای خاندان بزرگوار و دوست داشتنی آنان، درودی ماندگار و پیوسته (برای همیشه)، تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقش و میزانی مقرّر.


أَرْسَلَهُ رَحْمَةً لَكُمْ، وَ طَهَارَةً لأَعْمَالِكُمْ، وَ هُدُوءَ دَارِكُمْ، وَ دُحُورَ عَارِكُمْ، وَ صَلَاحَ أَحْوَالِكُمْ، وَ طَاعَةً للَّـهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصْمَةً لَكُمْ وَ رَحْمَةً.

او را فرستاد تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و برطرف شدن نقاط ننگ (وشرم آور کارها)تان، و تا مایه صلاح حالتان، و اطاعت شما از خدا و رسولانش، و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر) باشد.


إِسْمَعُوا لَهُ، وَ رَاعُوا أَمْرَهُ، وَ حَلِّلُوا مَا حَلَّلَ، وَ حَرِّمُوا مَا حَرَّمَ.

از او فرمان برید؛ و بر دستورش مواظبت ورزید؛ آنچه را حلال دانست، حلال بدانید؛ و آنچه را حرام داشت حرام بشمارید.


وَ اعْمَدُوا – رَحِمَكُمُ اللَّـهُ – لِدَوَامِ الْعَمَلِ، وَ ادْحَرُوا الْحِرْصَ وَ اعْدِمُوا الْكَسَلَ. وَ ادْرُوا السَّلَامَةَ، وَ حِرَاسَةَ الْمُلْكِ وَ رَوْعَهَا، وَ هَلَعَ الصّدُورِ وَ حُلُولَ كَلِّهَا وَ هَمِّهَا.

خدایتان رحمت کند! آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیت و بالندگی آن را، و آنچه را که موجب دغدغه سینه‌ها (و تشویش دلها) و روی آوردن درماندگی و پریشانی به آنهاست، بشناسید.


هَلَكَ – وَ اللَّـهِ – أَهْلُ الإِصْرَارِ، وَ مَا وَلَدَ وَالِدٌ لِلإِسْرَارِ. كَمْ مُؤَمِّلٍ أَمَّلَ مَا أَهْلَكَهُ! وَ كَمْ مَالٍ وَ سِلَاحٍ أُعِدَّ صَارَ لِلأَعْدَاءِ عَدّ ُهُ وَ عَمَدُهُ!

بخدا قسم، هلاک گشتند انسانهایی که اهل حرص و اصرار (بر خواسته‌های دنیوی و غریزی خود) هستند، و هیچ پدری فرزندی نیاورد که بتواند آنرا پنهان سازد (یعنی: همانگونه، هیچکس نمی‌تواند نتایج و عواقب کارهای خود را پنهان سازد). چه بسیار آرزومندی که در آرزوی چیزی بسر میبرد که مایه هلاک و نابودی اوست! و چه بسیار مال و سلاحی که (به خیال شخص، برای خودش) آماده گشته، ولی شمارش (آن مال موروثی) و نیروی (ضربت) عمودها(ی آن سلاح بازمانده) نصیب دشمن انسان (پس از مرگ او) می‌شود!


اَللَّـهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ دَوَامُهُ، وَ الْمُلْكُ وَ كَمَالُهُ. لاإِلهَ إِلَّا هُوَ، وَسِعَ كُلَّ حِلْمٍ حِلْمُهُ، وَ سَدَّدَ كُلَّ حُکْمٍ حُکْمُهُ، وَ حَدَرَ كُلَّ عِلْمٍ عِلْمُهُ.

بارخدایا، سپاس همیشگی ترا، و پادشاهی کامل ازآن تو. تو آن خدایی که بجز او خدایی نیست، بردباری او وسیع‌تر از هر بردباری دیگری است (و گویی همه را در بر گرفته)، وحکم وفرمان اوست که هر حکم وفرمان دیگر را استحکام و راستی بخشیده، و دانش اوست که هر دانش دیگر را پایین (و زیرمجموعه) خود قرار داده است.


عَصَمَكُمْ وَ لَوَّاكُمْ، وَ دَوَامَ السَّلَامَةِ أَوْلَاكُمْ، وَ لِلطَّاعَةِ سَدَّدَكُمْ، وَ لِلإِسْلَامِ هَدَاكُمْ، وَ رَحِمَكُمْ وَ سَمِعَ دُعَاءَكُمْ، وَ طَهَّرَ أَعْمَالَكُمْ، وَ أَصْلَحَ أَحْوَالَكُمْ.

خدا شما را از خطاکاری حفظ کند و از گناهان روگردان سازد، و سلامتی همیشگی بشما ارزانی دارد، و شما را در راه طاعتش استوار و راستین گرداند، و بسوی اطاعت از دستورات اسلام هدایت فرماید، و مورد رحمت خویش قرار دهد، و دعایتان را بشنود (و اجابت فرماید)، و اعمالتان را پاکیزه سازد، و احوالتان را نیکو گرداند.


وَ أَسْأَلُهُ لَكُمْ دَوَامَ السَّلَامَةِ، وَ كَمَالَ السَّعَادَةِ، وَ الآلَاءَ الدَّارَّةِ، وَ الأَحْوَالَ السَّارَّةِ؛ وَ الْحَمْدُ للَّـهِ وَحْدَهُ.

و (باز) از او می‌خواهم که سلامتی (دین و دنیای) شما را جاوید بدارد، و سعادتمندی شما را به کمال برساند، و نعمتهای خویش را بر شما پی در پی نثار کند، و حالات شما را (در زندگانی) مایه شادمانی قرار دهد. و ستایش، تنها سزاوار خداوند است.


محبوب ترین شغل نزد خداوند


عقیق:روایت زیر را از کتاب وسائل الشیعه منتشر می‌کند.

سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (ع) عَنِ الْفَلَّاحِينَ فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ مَا فِی الْأَعْمَالِ شَيْ‏ءٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَارِعاً إِلَّا إِدْرِيسَ ع فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً».

راوی می گوید از حضرت صادق عليه السلام درباره كشاورزان پرسيدم. فرمود: «آنان كشت كنندگان و گنج هاى خدا در زمينش هستند و نزد خدا كارى دوست داشتنى تر از كشاورزى نيست و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود، مگر حضرت ادريس عليه السلام كه خيّاط بود».

 

پی نوشت:

وسائل الشيعة، شیخ حر عاملی، ج ۱۷، ص ۴۲

جگر «حمید» سوخت و دم نزد + عکس


عقیق:آنچه در ادامه می خوانید، خاطره ای است به قلم رزمنده جانباز، قاسم عباسی که از جریان ادامه عملیات کربلای ۵ و مواشع نونی شکل و هلالی بیان کرده است؛

در ادامه عملیات کربلای پنج بنا شد بجای محور قبلی لشگر حضرت رسول (ص)، از نوک کانال ماهی شلمچه عملیاتی آغاز شود. روی نقشه نوک کانال ماهی در سمت بصره شبیه نوک مداد بود.

مسیر هم چنین بود که وقتی وارد منطقه شلمچه می شدیم بجای اینکه سمت راست و روی کانال ماهی و سه راه شهادت و کانال زوجی و… برویم، بسمت چپ می پیچیدیم و بطرف نوک کانال ماهی می رفتیم.

در ادامه مسیر آنقدر به خط عراق نزدیک شدیم و در دید و تیر قرار گرفتیم که مسافتی طولانی را پیاده و به ستون یک با سلاح و تجهیزات، با حالت راه رفتن و دویدن طی کردیم.

از راست شهید حمید رضایی حسن رحیمی

زیر آتش سنگین خمپارها هر چند دقیقه یکبار ماشین های وانت از روی جاده خاکی پر پیچ و خم و پر از چاله چوله از کنارمان می گذشتند.

هر یک با عجله دنبال ماموریتی بودند و یا جنازه و مجروحی را جابجا می کردند. برای اینکه از پشت خاکریز کوتاه دیده نشوند، بدنه ماشین ها را از بالای کاپوت و زیر اتاقک راننده بریده بودند تا کوتاه شود. لذا سر و سینه رانندها بالاتر از بدنه ماشین، حفاظ و پنجره ای نداشت. از این جهت تعدادی از راننده ها برای اینکه در سرعت، باد و گرد و خاک مانع دیدشان نشود ماسک شیمیایی و یا عینک موتور سواری به صورتشان زده بودند.

خاکریزها خیلی تازه بود و بعضی جاها از لابلای خاکریز قسمت هایی از بدن بی جان عراقی ها بیرون زده بود. لابد زیر دست و پا بودند و راننده های لودر در تاریکی ندیده و در بیل لودر به همراه خاک برای احداث خاکریز جابجا و بخشی از خاکریز شده بودند.

ساعتی از ظهر گذشته بود. من و شهید مجید پازوکی و شهید حمید رضایی در سر ستون مامور بودیم به گروهانی از گردان حبیب که آن شب داخل نونی صفر شلمچه به مرحله درگیری تن به تن رسید. اسم آن گروهان قیس بود.

به خاکریزی رسیدیم که حدود ۳۰۰ متر با خط مقدم فاصله داشت. در دل خاکریز سوله های کوچکی احداث شده بود که باید بصورت نشسته و چهار دست و پا داخل می شدیم. برای در امان ماندن از ترکش مناسب بود ولی آنقدر تاریک و کوچک که کمی بزرگ تر از قبر بود. این فکر که اگر خمپاره و توپی به سقفش بخورد این زیر دفن خواهیم شد، ایجاد وحشت و اضطراب می کرد. مخصوصاً بخاطر ممانعت از ورود ترکش بصورت L شکل بود و دسترسی مستقیم به نور و هوای آزاد نداشت. چندی قبل شنیده بودم یکی از بچه های قَدَر تخریب به اسم مهدی جمعه که به اطلاعات عملیات مامور شده بود، در یکی از این سوله ها با اصابت خمپاره ۱۲۰ میلی متری شهید شده و آن زیر مانده بود. در مسیر عبور هم چند سوله خمپاره خورده را دیدم که سقفش هوار شده و تراورزهای شکسته و پلیت های مچاله شده سقف از زیر خروارها خاک کج و کوله بیرون بود.
آتش عراق روی سرمان خیلی سنگین بود و ناچار باید تا شب داخل سوله می ماندیم.
به خاطر اضطراب زیاد با بی میلی تمام بسته ای بیسکویت مینو و چند قلوپ آب و ساندیس را به جای ناهار و شام خوردم.

یازدهم اسفند ماه ۶۵ بود و آن عملیات سنگین خود بخش جدید و مهمی از عملیات کربلای پنج شد و عملیات تکمیلی کربلای پنج نام گرفت.

ماموریت گردان حبیب و چند گردان دیگر تصرف نونی های پشت کانال ماهی بود. سخت ترین و اولین نونی به گروهان ما (قیس) سپرده شد که نامش نونی صفر بود.

نونی خاکریز بزرگ هلالی شکل شبیه حرف نون که از سمت قاعده اش به دژ بلند پشت کانال ماهی چسبیده بود.

بعد از نماز مغرب و عشاء با تاریکی شب بیرون به ستون شدیم و زیر نور منورها به سمت خط حرکت کردیم. با شروع شب علاوه بر آتش سنگین خمپاره ها تیراندازی ممتد هم اوضاع را ملتهب تر کرد. گویی دشمن منتظر ما بود. زیرا گردان های دیگر (گمانم از لشگرهای دیگر) چند شب پیاپی به دل نونی ها زده بودند ولی موفق به تصرف آنها نشده بودند. به خط که رسیدیم با خاکریزهای خیلی کوتاه مواجه شدیم که در بین دود و گرد و خاک به زحمت سر و ته آن دیده می شود. در اثر شلیک و انفجار زیاد بوی شدید باروت فضا را آکنده بود. تیرهای رسام از سمت خط عراق گرد و خاک و غبار غلیظ دود را می شکافت و از ارتفاع پا و کمر از اطراف مان عبور می کرد. حتی نور زرد و شدید خمپاره های منورهای بالای سر هم به سختی از بین گرد و خاک عبور می کرد.

در یک لحظه به سمت نونی صفر یورش بردیم. سمت تیربارها به سوی ما متمرکز شد. تا به نونی برسیم قدم به قدم کسی زمین می خورد. علاوه بر تیربارها با موشک های ضد نفر آرپی جی هم بارها وسط ستون مان را زدند.

با عبور از خاکریز دژ اصلیِ دور نونی با خاکریزهای پیچ در پیچ داخل نونی مواجه شدیم که از طرح های اصلی دفاعی بود و باعث سر در گمی ما شد. تا به این خاکریزها برسیم لابلای این خاکریزها دولا دولا به سمت وسط نونی و محل اصلی یافتن و درگیر شدن با عراقی ها، درحال حرکت بودیم، که ناگهان تیربار گیرینف از پشت ما را با تیرهای رسام به رگبار بست. تعدادی نیز آنجا تیر خوردند. تیر رسامی از پشت کمر تا جگر حمید رضایی را شکافت و داخل سینه در حال سوختن بود. با صدای بلند شبیه به جیغ، فریاد می زد یا فاطمه زهرا.

هم زمان علاوه بر پشت از گوشه خاکریز روبرو و جلو نیز تیرباری شروع کرد. هر کس که زنده می ماند و به پیچ بعدی خود را می رساند، تیربار دیگری از روبرویش شروع به شلیک می کرد و در یک زمان لابلای چند تیربار از پشت و روبرو و روبروی پیچ بعدی گیر افتادیم. بین صدای گوش خراش تیربارها و در روشنی تیرهای رسام با فریاد صدایش کردم. بسختی مرا شناخت. چند بار گفت:
” قاسم…. جگرم….جگرم می سوزد. “

۱ احمد طایفه ۲ محسن خلیلی ۳ شهید سید علی موسوی ۴ حسین رضایی ۵ مرتضی مرادی ۶ شهید حمید رضایی ۷ محمد هادی ۸ قاسم عباسی ۹ مهدی حق شنو ۱۰ داود قاسمی ۱۱ علینقی عطارد / پادگان سفینه النجات. دریاچه پشت سد دز دزفول – آموزش غواصی – قبل از عملیات کربلای ۴ و ۵

روی زمین چهاردست و پا می خیزید. بدنش را می کشید و با تمام زورش بزمین چنگ می زد و با پیچ و تاب مجدداً به زمین می خورد. کنارش که با عجله دو زانو نشستم، چرخید و با شکمش روی پاهایم افتاد. بالای شلوار بادگیرش از پشت به اندازه خیلی کوچک مثلثی شکل از جای گلوله پاره شده بود اما آنقدر تازه که هنوز خونی جاری نشده بود. همانطور که تقلا می کرد چفیه سفید دور کمرش را از زیر لباس بادگیرش باز کردم ولی کاملاً بی فایده بود و باید به کجایش می بستم. سرب داخل رسام درون سینه اش در حال سوختن بود. روی پایم چرخید تا رو به آسمان شد. با تمام زور و وزنم بشدت سینه ام را به سینه اش چسباندم و محکم حمید را به آغوش کشیدم تا برنخیزد و تیر دیگری نخورَد.

در حالی که روی زانوانم بود سینه ام محکم به سینه اش و صورتم به صورت داغش چسبیده بود. مچ دستش را در دست داشتم و دست و صورت داغش را بارها بوسیدم. از من درشت تر بود و بسختی مهارش کرده بودم. تیربارهای لعنتی در روبروی هم به یک نقطه روی زمین با تیرهای رسام شلیک می کردند. نواخت تیرشان آتقدر بالا بود که انگار تیرها چسبیده بهم از لوله اسلحه خارج می شد. عجیب بود انگار تیرهای دو تیربار نزدیک زمین چند بار بهم خوردند. حمید در آغوشم مانند ماهی که ببرون آب افتاده باشد دقایقی دست و پا زد تا از نا و توان افتاد.
چند بار گوش داغش را بوسیدم و در گوشش نجوا کردم. در ادای شهادتین کلمه به کلمه همراهی و کمکش کردم تا جان سپرد.
بچه ها با سختی و تلفات زیاد مشغول زدن تیربارها بودند. جنازه حمید همچنان دقایقی در آغوشم بود. تبربارهای خاکریز دو جداره ای که بینش بودیم خاموش شد ولی از ادامه ال شکل خاکرریز دو جداره پیچ جلویی و پشت سر خبر نداشتم.

شهید محمدابراهیم خلج مسئول گروهان قیس گردان حبیب ابن مظاهر نشسته بصورت پا مرغی خودش را رساند و آهسته پرسید:
” تیرخوردی؟ “
گفتم: نه تخریب چی ام، دوستم شهید شده.

شهید محمدابراهیم خلج مسئول گروهان قیس گردان حبیب ابن مظاهر

خیلی ها در مسیر تیر خورده بودند. تعداد اندکی شان مجروح و اکثراً شهید شده بودند.
دستور داد: رهاش کن، خودتو وسط نونی صفر برسون. بچه هایی که اونجان تعدادشون خیلی کمه و با عراقیا در گیر شدن.

بلافاصله در پی یافتن نیروهای سالم از من جدا شد.

پیکر حمید رضایی را رها کردم و کمی جلوتر از فانوسقه کسی که رو به آسمان افتاده بود و از زیرش بشدت خون می رفت یک خشاب پر برداشتم. زیرا در افت و خیز و دویدن ها و زمین خوردن های فراوان فانوسقه ام نمی دانم کدام نقطه باز شده و افتاده بود.

جدا شدن فانوسقه از آن جهت بود که بند حمایل نداشتم. آن شب می خواستم در مواجهه با میدان مین و برای تحرک بیشتر، فانوسقه ام سبک باشد.

فقط دو جیب خشاب و یک سرنیزه نگه داشتم. گمان کردم دیگر نیازی به بند حمایل نباشد و غروب آن را باز کردم. در نبودن آن فانوسقه ام آن قدر راحت باز شده و افتاده بود که اصلاً نفهمیدم.

از فانوسقه آن شهید خشاب را برداشتم. تا چشمم به چهره اش افتاد دیدم زنده هست و با چشمان باز به آسمان خیره شده است. از زیر کمرش خون زیادی رفته بود. نمی دانم چرا ساکت بود. از من درشت تر و چند سالی بزرگ تر بود. بدن نرم و چاقی داشت.

پیشانی اش را بوسیدم و گفتم: برگشتم می برمت عقب.
طرف راستش نشسته بودم و با دست راستش سرم را به سینه اش چسباند. با صدای گرم و صمیمی گفت: نگران من نباش. توکل بخدا برو جلو. اون جلو نیرو کَمِه “

آن نقطه تیربار و خطری دورمان نبود و فاصله خاکریز های دو طرفمان از هم بیشتر شده بود.
شکل خاکریزهای دوجداره تغییر کرده و سمت راست فاصله خاکریز مانند سر پیچ بیشتر بود. کمی جلوتر سمت چپ در قسمتی خاکریز قطع شده بود. درست در قسمت باز دو جنازه روی زمین افتاده بود. تیرباری از سمت چپ آن قسمت را به شدت زیر رگبار گرفته بود. تیرها رسام نبود ولی از شدت برخوردشان به زمین گرد و خاک می شد. گمانم آن دو شهید هم با همان تیربار از پهلوی چپ هدف قرار گرفته بودند.

تعداد شهدا به قدری زیاد بود که به راحتی می توانستم مسیر حرکت و عبور بچه ها را طی کنم.

وسط نونی یعنی محل تجمع و سنگرهای دشمن که رسیدم شرایطی پیش آمد که تیر خلاصی زدن وحشیانه عراقی ها به سر بچه ها را دیدم در حالی که واقعاً تیر بسرشان هیچ دلیلی نداشت و خود مرده و یا درحال مرگ بودند.

نبودنم در جمع شهدای وسط نونی بخاطر تاخیر و بودن در کنار حمید رضایی بود.

بعثی ها با جثه های درشت و سبیل های پرپشت و با اورکت های پلنگی بلند که وقتی دولا بودند تا پشت زانوانشان بود، لابلای بچه های زیر پا افتاده اینطرف و آنطرف می رفتند و از فاصله چند وجبی به سر بچه ها شلیک می کردند. با هر شلیک آتشی مثل جرقه از سر شعله پوش سلاحشان بیرون می پاشید.

با هدف قراردادن چند نفرشان توانستم پشت خاکریزی پناه گیرم. آن پشت چند مجروح دور پیکر تیر خورده مسئول گروهانشان خلج جمع بودند. حدود شش نفر که همگی تیر خورده و مجروح بودند. به انتظار امدادگر گِرد بلانکارد خلج جمع شده بودند. اوضاع خلج که بعداً شهید شد از همه وخیم تر و چند تیر ناجور خورده بود. دمر روی بلانکارد درد می کشید و تیری آرنج دست چپش را خورد کرده بود. در آن محدوده هر کسی که جا می ماند بلافاصله پشت سر ما تیر خلاص می خورد. عراقی ها به پشت خاکریز نارنجک صوتی پرتاب کردند. چند بار از خلج پرسیدم عراقی ها همه را می کشند. می توانی راه را نشان دهی تا وسط عراقی ها نرویم. در هر پرسش و تاکیدم خلج سر و سینه اش را با درد فراوان بلند می کرد و می گفت راه را بلدم و از آن طرف بروید. تردید داشتم درست راهنمایی کند…

 

منبع:مشرق

بخیل‌ترین مردم چه کسی است؟


عقیق:اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی است.

به دلیل آشنایی بیشتر و تلمذ در پیشگاه پروردگار الهی و ائمه معصومین، هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت منتشر می‌شود.

امام علی عليه ‏السلام :

أبخَلُ النّاسِ مَن بَخِلَ على نفسِهِ بمالِهِ و خلّفَهُ لِوُرّاثِهِ؛

بخيل‏ترين مردم كسى است كه مال خويش را از خود دريغ دارد و براى وارثانش بگذارد.

 

 

پی نوشت:

غرر الحكم : ح۳۲۵۳

1 108 109 110 111 112 203