اشعار شب تاسوعا (حضرت ابوالفضل العباس ع)


سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت ماه محرم الحرام فرا رسیدن ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند:

 

 

مجتبی احمدی:

در وصف تو کس، روشن و خوانا ننوشته‌ست
ای هر که نویسد ز تو، گویا ننوشته‌ست!

آن ماه بدیعی که کسی بهر بیانت
از معنی آن صورت زیبا ننوشته‌ست…

چون علقمه، کس در دل آن حسرت موّاج
با نثر روان از لب سقّا ننوشته‌ست

یا شعر تری خوش‌تر از آن مشک گُهربار
با قافیۀ خشکی لب‌ها ننوشته‌ست

خونی که چکید از قلم دست علمگیر
جز شرح غم و غربت مولا ننوشته‌ست

جز چشم تو چشمی به ورق پارۀ مقتل
با ذکر سند، روضۀ زهرا ننوشته‌ست

در کرببلا روح تو تلمیح علی بود
از شیعه کسی آن همه شیوا ننوشته‌ست…

می‌خواند کسی یک به یک آیات علق را…
زآن سجدۀ واجب، کسی اما ننوشته‌ست

فریاد زدی «اَدرک» و صد حیف که راوی
یک خط هم از آن شوق تماشا ننوشته‌ست

چون خون خدا ـ غم‌زده ـ با خط شکسته
سربسته، کسی مرثیه‌ات را ننوشته‌ست

گویی قلم ای اوج کرامات حسینی!
یک موج ز دریای تو حتی ننوشته‌ست…

علی انسانی:
ای بحر! ببین خشکی آن لب‌ها را
ای آب! در آتش منشان سقا را
ای تیر! خطا کن، ز هدف چشم بپوش!
ای مشک! مریز آبروی دریا را

محمد علی مجاهدی :

دیده‌‏ام در کربلای دست تو
عالمی را مبتلای دست تو

کربلا این‌قدر شیدایی نداشت
بی‌تو و بی‌ماجرای دست تو

می‏‌کُشد این حسرتم آخر که کاش
بود دست من‌ به جای دست تو…

چشم من با گریه می‌‏بندد دخیل
بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی
من که می‌‏میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل‏‌گشاست
ای خدا مشکل‏‌گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان
تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام
بوسه زد بر پاره‌‏های دست تو

سایه هم، همسایۀ نامحرمی‌ست
گر چه می‏‌افتد به پای دست تو

ای به سودای تو اسماعیل‏‌ها
سر نهاده در منای دست تو

کعبه در سوگ تو می‏‌پوشد سیاه
تا نشیند در عزای دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت
ای به قربان صفای دست تو

 

سید رضا جعفری:

چشم‌هایت روضه خوانی می‌کند
اشک‌ها را ساربانی می‌کند

آن افق‌های نگاه زخمی‌ات
کربلا را دشتبانی می‌کند…

رفتی و در خیمه‌های تشنه‌لب
آب با آتش تبانی می‌کند

رفتی و در سرنوشت آب‌ها
شرمساری حکمرانی می‌کند

پشت پرچین بلند علقمه
کیست آن که روضه‌خوانی می‌کند

یک نفر دارد ز مشک و دست تو
با دو بوسه قدردانی می‌کند…

غلامرضا سازگار:

دریا کشید نعره، صدا زد: مرا بنوش
غیرت نهیب زد که به دریا بگو: خموش

وقتی که آب را به روی آب ریختی
آمد چو موج، در جگرِ بحر، خون به جوش

گفتی به آب، آب! چه بی‌غیرتی برو
بی‌آبرو به ریختن آبرو مکوش!

آوردَمت به نزد دهان تا بگویمت
بشنو که العطش رسد از خیمه‌ها به گوش…

تو موج می‌زنی و علی‌اصغر از عطش
گاهی به هوش آید و گاهی رود ز هوش

از بس که «آب، آب» شنیدم ز تشنگان
دیگر نفس به سینۀ تنگم شده خروش

در آب پا نهادم و بر خود زدم نهیب
گفتم بسوز از عطش و آب را ننوش

بالله بُوَد ز رشتۀ عمرم عزیزتر
این بند مشک را که گرفتم به روی دوش…

 

حسین علاءالدین:

رخصت بده از داغ شقایق بنویسم
از بغض گلوگیر دقایق بنویسم
می‌خواهم از آن ساقی عاشق بنویسم
نم‌نم به خروش آیم و هِق‌هِق بنویسم

دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
در هر قدمت هر نفست جلوۀ ذات است
وصف تو فراتر ز شعور کلمات است
در حسرت لب‌های تو لب‌های فرات است
عالم همه از این همه ایثار تو مات است

از علقمه با دیدۀ خونبار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت
دل‌ها همه مست رجز گاه به گاهت
هر چند تو بودی و عطش بود و جراحت
دلواپس طفلان حرم بود نگاهت

سقای ادب جلوۀ ایثار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
افتاد نگاه تو به مهتاب، دلش ریخت
وقتی به دل آب زدی آب، دلش ریخت
فرق تو شکوفا شد و ارباب، دلش ریخت
با سجدۀ خونین تو محراب، دلش ریخت

صد حیف که آن یار وفادار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
انگار که در علقمه غوغا شده آری
خون‌بارترین واقعه برپا شده آری
در بزم جنون نوبت سقا شده آری
دیگر پسر فاطمه تنها شده آری

این قافله را قافله‌سالار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»
 
ای علقمه از عطر تو لبریز، برادر!
ای قصۀ دست تو غم‌انگیز، برادر!
بعد از تو بهارم شده پاییز، برادر!
برخیز! حسین آمده برخیز! برادر!

عباس‌ترین حیدر کرار نیامد
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد»

 

محسن عربخالقی:

عطش از خشکی لب‌های تو سیراب شده
آب از هُرم ترک‌های لبت آب شده

بعد از آنی که تو لب‌تشنه عطش را کشتی
تشنه لب ماندن ساقی همه‌جا باب شده

بعد افتادن عکس تو در آیینۀ آب
برکه از شوق رخت خانۀ مهتاب شده

این فرات است که از درد غمت ای دریا
بس که پیچیده به خود یکسره، گرداب شده

تب و تاب حرم از تشنگی و گرما نیست
دل اهل حرم از داغ تو بی‌تاب شده

تیرها رو به سوی چشم تو خواندند نماز
همه گفتند که ابروی تو محراب شده

صحنه‌ای که کمر کوه شکست از غم آن
عکس تیری‌ست که در دیدۀ تو قاب شده

 

عباس احمدی:

غم از دیار غم‌زده عزم سفر نداشت
شد آسمان یتیم که دیگر قمر نداشت

این سو درون خیمۀ سیراب از عطش
خواهر ز حال و روز برادر خبر نداشت

عبّاس اگر چه دست کشید از دو دست خویش
از یاری حسینِ علی دست بر‌‌نداشت

او جسم خویش را سپر آب کرده بود
جز مشک پاره‌پارۀ جانش سپر نداشت

درد و غمش تمامی از این بود که چرا
یک جان برای هدیه به او بیشتر نداشت…

او رفت و مادرش پس از آن روز خویش را
امّ‌البنین نخواند که دیگر پسر نداشت

 

 

برگزاری منبرهای حسینی در هر سال سبب بقای دین مبین اسلام است



عقیق:جلسه سخنرانی آیت الله سید محمدتقی مدرسی از مراجع تقلید در ایام ماه محرم هر روز در دفتر کربلای وی در حال برگزاری است.

در ادامه ترجمه گزیده‌ای از بیانات ایشان در چهارمین جلسه از نظر می‌گذرد:

خداوند در آیه ۱۱۰ سوره مبارکه آل‌عمران می‌فرمایند: شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده‌اید: به کار پسندیده فرمان می‌دهید، و از کار ناپسند بازمی‌دارید، و به خدا ایمان دارید. و اگر اهل کتاب ایمان آورده بودند قطعاً برایشان بهتر بود؛ برخی از آنان مؤمنند ولی بیشترشان نافرمانند.

بعد از نعمت عقل، بزرگترین موهبت الهی به انسان، اراده است. در روایت آمده است: «هنگامی که نیت و اراده انسان قوی باشد، بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی‌شود). حال چگونه این اراده را تقویت کنیم؟»

عمل به سنت‌های الهی، اراده و عزم انسان را تقویت می‌کند، همان‌طور که غفلت از این سنت‌ها ضعف اراده را به دنبال خواهد داشت.

علاوه بر تأثیر اراده قوی بر فرد، اراده جمعی قوی نیز سبب تقویت جامعه در برابر توطئه‌ها، سختی‌ها و مشکلات خواهد شد.

خداوند متعال در سوره عصر شرط اصلی رستگاری انسان‌ها را در سفارش و توصیه یکدیگر بر حق و صبر عنوان کرده است. انسان‌ها با وجود علم به تلخی حق با نصیحت و توصیه به یکدیگر می‌توانند بر آن استوار باشند.

از نشانه‌های جامعه اسلامی همین توصیه و نصیحت به همدیگر است. این جامعه بر اساس ارزش‌های الهی و با اراده جمعی مستحکم، به خواسته‌ها و آرمان‌های خود خواهد رسید.

مفهوم توصیه و نصیحت (تواصی) در سه مرحله قابل درک است:

اول: سفارش الهی به این مفهوم و عمل به آن.

دوم: امر به معروف و نهی از منکر.

سوم: سخن نیکو.

هر حرفی اگر به صورت نیکو بیان شود، اثر مضاعفی در دیگران خواهد داشت. این ایام ده‌ها هزار منبر حسینی در سرتاسر دنیا با دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر بر پاست، و همین امر که سالانه تکرار می‌شود، سبب بقای دین مبین اسلام شده است.

منبع:مهر

چرا امام حسین(ع) علی رغم آگاهی از شهادت مسلم به کوفه رفت؟


عقیق:امروزه شبهاتی زیادی در مسائل مختلف تاریخی و عقیدتی و معارفی مطرح می‌شود. به مناسبت ایام محرم، در ادامه به یکی از شبهات مطرح شده در مورد قیام حضرت أباعبدالله (ع) پاسخ داده می‌شود:

*چرا امام حسین (ع) با اینکه فهمیدند مسلم بن عقیل – فرستاده ایشان – توسط کوفیان به شهادت رسیده و در حقیقت مردم کوفه از رأی خود برگشته‌اند، باز هم به حرکت خود به سمت کوفه ادامه دادند؟

این سوال در صورتی مطرح است که علت اصلی قیام امام را دعوت کوفیان بدانیم، در حالی که عوامل متعددی در قیام امام دخیل بود. من جمله سه عامل مهم، یعنی عدم بیعت امام با یزید، دعوت کوفیان و امر به معروف و نهی از منکر؛ که امر به معروف و نهی از منکر مهمترین عامل و انگیزه قیام امام حسین (ع) به شمار می‌رود. چه کوفیان دعوت می‌کردند و چه دعوت نمی‌کردند، قیام امام صورت می‌پذیرفت.

استاد شهید مطهری می‌افزایند: آنچه در کتابهای مدارس گذشته آمده بود و در آن انگیزه قیام امام حسین (ع) را نامه‌های مردم کوفه معرفی می‌کردند، حرفی است بی اساس و خلاف واقع؛ زیرا امام حسین (ع) قیام و نهضت خویش را از مدینه آغاز کرده بود، درحالی که نامه‌های مردم کوفه پس از دو ماه اقامت در مکه به دست آن حضرت می‌رسد.*

منبع: عاشورا بر ساحل، نگاهی به زندگانی حسین بن علی (ع)، هادی قطبی، ص ۱۴۱

ماجرای صدور «حکم تیر» استاد سازگار توسط رژیم پهلوی!


عقیق:علیرضا رضایی؛ حادثه عاشورا و قیام امام حسین(ع) در سال 61 هجری نقش بی‌بدیلی در تاریخ بشریت داشته است که یکی از مهم‌ترین اثرات فرهنگ عاشورا در انقلاب اسلامی ایران به منصه ظهور رسید. پیوست تاریخی انقلاب اسلامی و حوادث عاشورا در قالب سنت‌های عزاداری و سوگواری عزای حسینی شکل گرفت و این پیوند در بیانات و سیره امام خمینی، بنیانگذار انقلاب اسلامی کاملا مشهود و ملموس است. در این میان هیات‌های مذهبی، جامعه وعاظ و مداحان حلقه واسط انتقال و گسترش مولفه‌های فرهنگ حسینی بودند تا جایی که این محافل پایگاه‌های انقلاب و به کانون‌های مبارزاتی علیه رژیم پهلوی تبدیل شدند.

همزمان با ایام ماه محرم و برپایی مجالس عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) با یکی از اساتید و پیرغلامان عرصه ستایشگری هم‌کلام شدیم تا از نقش هیئت‌های مذهبی در نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) بدانیم. استاد حاج غلامرضا سازگار متولد سال 1320 در شهر قم یکی از آن دست اساتیدی است که در عرصه شعر و مدح اهل بیت توامان صاحب اثر، سبک و صاحب نفس است. استاد سازگار یادمانده‌های خود از ظلم و جور رژیم پهلوی و همچنین نقش هیئت‌ها در مبارزه با خفقان رژیم طاغوت را با بیان خاطراتی برای نسل امروز به تصویر می‌کشد. فعالیت‌های انقلابی که خود از آن به عنوان «مبارزه فرهنگی» تعبیر می‌کند بخش دیگری از خاطرات این شاعر و مداح برجسته را به خود اختصاص می‌دهد. نقش امامین انقلاب در گسترش شور و شعور حسینی عنوان دیگری است که در کلام استاد سازگار مطرح می‌شود.

 

متن زیر مشروح گفتگوی پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی با استاد حاج غلامرضا سازگار است.

 

بسم‌الله الرحمن الرحیم. حاج آقا در آغاز لطفا به طور مختصر خودتان را معرفی بفرمائید.

حاج غلامرضا سازگار: بسم الله الرحمن الرحیم السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین. بنده غلامرضا سازگار فرزند حسین سازگار متولد 1320 در شهر مقدس قم هستم. از دوران خردسالی علاقه داشتم به مجالس اهل بیت (ع) و لذا همراه پدرم به مجالس توسل به اهل بیت می­‌رفتم. تا اینکه کم کم انس پیدا کردیم با مجالس امام حسین و مداحی و شاعری و تا امروز در آستان اهل بیت خدمتگذاری می­‌کنم.

 

از چه زمانی وارد مبارزات با رژیم پهلوی شدید؟ لطفا از سابقه مبارزاتی خود قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بگویید؟

حاج غلامرضا سازگار: البته مبارزات ما اسلحه به دست گرفتن نبود، مبارزات فرهنگی بود. اشعاری را به صورت مخفیانه می­‌ساختیم و بدون اینکه نامی از من برده شود به دست دوستان و مداحان می­‌رساندیم تا کار به جایی رسید که تیمسار جواد ملاحیدر آمد خانه ما و گفت: «حکم تیر برایت صادر کرده­‌اند و دیگر خانه نیا، مأمورین به دنبالت هستند.» من آن موقع خیلی به حرف‌هایش اعتنا نکردم. ولی بعدها فهمیدیم که راست گفته که البته قسمت این شد ما زنده بمانیم. و سعادت شهادت نداشتیم. باید می­‌ماندیم و در زمینه شعر آیینی خدمت می‌­کردیم و امروز هفت جلد کتاب «نخل میثم» را به چاپ رسانده‌ایم.

 

با امام خمینی چگونه آشنا شدید؟ آیا خاطره‌ای از دوران آغازین نهضت اسلامی دارید؟

حاج غلامرضا سازگار: من سال 1340 از قم آمدم تهران. در آن زمان به زور جوانان را به سربازی اعزام می­‌کردند. در شهر قم در سر هر گذر ماموران ایستاده بودند و افراد را به اجبار اعزام می­‌کردند. من برای اینکه تن به خدمت ندهم به تهران عزیمت کردم. ولی سال 42 برگشتیم قم و چند روزی در قم بودیم و پای منبر امام بودیم. امام در آن سخنرانی عجیبی که داشتند مطالبی را علیه فساد و ظلم حکومت پهلوی گفتند. در آن سخنرانی جمعیت کثیری حضور داشت. تمام قم آن روز پای منبر امام بودند. ما شب بعد از سخنرانی امام به تهران برگشتیم. فردا صبح خبر آوردند که امام را دستگیر کرده­‌اند. لذا اینگونه با امام آشنا شدیم و به خانه امام خمینی هم تردد داشتیم.

 

شما به خوبی فضای آن دوران را درک کرده‌اید. در 15 خرداد 1342 که اتفاقا با ماه محرم هم مصادف شده بود، هیئت‌های مذهبی نقش بارزی داشتند. درباره نقش هیئآت در سال 42 و شروع مبارزات توضیح دهید؟

حاج غلامرضا سازگار: در آن دوران هیئآت بهترین نقش را داشتند. با اشعار و نوحه‌های زیبایی که می­‌خواندند مردم را به مبارزه علیه ظلم دعوت می­‌کردند. مثلا می­خواندند:

قم گشته کربلا/ فیضیه قتلگاه/ خمینی ثارالله/ شد موسم یاری مولانا الخمینی

یا درباره حضرت مسلم این نوحه را می­‌خواندند: این کوفه شهر مردگان است/ دست اجانب در میان است

یا اشعاری که خودم گفته بودم: آمدم تا نهضت خون و شرف برپا کنم/ بهترین برنامه‌ام را کربلا اجرا کنم/ آمدم تا بین انسان‌‌ساز و انسان‌سوز را/ داوری در انقلاب سرخ عاشورا کنم/ آمدم بر ضد تبلیغات مسموم یزید/ هر مبلغ را به گفتار خدا گویا کنم/ آمدم با روی سیلی خورده اطفال خویش/ سرخ رو اسلام را چون لاله حمراء کنم/ ای حقیقت‌کش، فضیلت‌کش، شرافت‌کش یزید!/ من کی از مزدورهای پست تو پروا کنم/ من در این بازار جانبازی قدم بگذاشتم/ تا که خون پاک خود را با خدا سودا کنم…

 

آن تهرانی ملعون که اعدام شد [بازجو و شکنجه‌گر ساواک]، ساواکی بود، یکی از دانشجویان در تلویزیون با اشاره به تهرانی گفت: «این آقا 14 روز مرا شکنجه داد تا بگویم این شعر را چه کسی سروده است ولی من نگفتم.»

 

از برخورد ماموران رژیم پهلوی با مجالس و هیئات خاطره‌ای دارید؟

حاج غلامرضا سازگار: بله من در مهدیه تهران (نظام آباد) حضور داشتم که ماموران رژیم پهلوی ریختند و مجلس را برهم زدند و مردم و مومنین را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 

برپایی مجالس عزاداری در زمان رژیم پهلوی چگونه بود؟ سنتی در برپایی جلسات مذهبی در ساعات اولیه صبح مرسوم است که گفته می‌­شود این ساعت برگزاری به دلیل خفقان دوران رژیم پهلوی و ممانعت با برگزاری جلسات است؛ لطفا در این مورد توضیح بدهید؟

حاج غلامرضا سازگار: اولا تا مجوز نمی­‌گرفتیم نمی‌توانستیم هیأت بگیریم. 10 تا تعهد می­‌گرفتند که چیزی علیه رژیم نگویید،کاری نکنید و… همین را برایتان بگویم که در مواقعی که حکومت نظامی اعلام می‌­شد ما با ترس به هیأت می‌­رفتیم. موقعی که حکومت نظامی اعلام می‌­شد دو نفر هم در خیابان نمی­‌توانستند با هم راه بروند چه برسد به اینکه دسته عزاداری به راه بیندازیم. هیات‌های خانگی هم بصورت کاملا مخفیانه بر پا می‌­شد. مواقعی حکومت نظامی اعلام می­‌کردند و به همین دلیل صبح زود یا آخر شب جلسه گرفته می­‌شد. پرچم و اعلامیه‌ای هم زده نمی‌­شد و به صورت مخفیانه دور هم جمع می­‌شدند و می­‌نشستند و عزاداری می­‌کردند.

 

خاطره‌ای از شهدا و روحانیون مبارز دارید؟

حاج غلامرضا سازگار: توفیق زیارت آیت‌الله سعیدی را داشتم. ایشان تمام زندگیشان مبارزه بود. منبرهایی که می­‌رفتند همه­‌اش مبارزه با پهلوی بود. ایشان هم جلسات مذهبی را معمولا مخفیانه برپا می­‌کردند. جلسات ایشان به نوعی ملجأ و پناهگاهی برای مبارزین بود. ایشان درمسجدشان (مسجد موسی ابن جعفر(ع)) بر خلاف هیئآتی که منبر می‌­رفتند شجاعانه و علنی انتقاد می­‌کردند. من با ایشان هم محله‌ای بودم ما ساکن خیابان جهان‌پناه (شهید عجب‌گل) بودیم و ایشان هم ساکن خیابان غیاثی ( شهید آیت‌الله سعیدی) بودند.

 

شما در واقعه 17 شهریور در تهران حضور داشتید؟ اگر خاطره‌ای از آن روز دارید بیان کنید؟

حاج غلامرضا سازگار: ما به دلیل ازدحام بیش از حد جمعیت نتوانستیم به میدان شهدا برسیم. آن روز جمعه بود من هیأت داشتم. کمی دیر حرکت کردم. بدین خاطر به میدان شهدا نرسیدم و در ازدحام جمعیت گیر افتادیم. ولی همشیره من در میدان شهدا حضور داشت. وی نقل می­‌کند: «هنگامیکه مأموران مردم را به رگبار بستند من در زیر یک کامیون پناه گرفتم. وقتی تیراندازی تمام شد و آمدم بیرون دیدم سرتا سر خیابان پیکرهای شهدا روی زمین افتاده بود. تمام میدان شهدا پر از جنازه بود.» غائله از میدان ژاله سابق شروع شد. مأموران به مردم می­‌گفتند در خیابان نایستید و خیابان را تخلیه کنید ولیکن مردم به حرف آن‌ها گوش نمی­‌دادند. تعدادی سرباز که متعلق به گارد بودند مردم را به رگبار بستند و در آن روز یک سرباز شجاع هم فرمانده خود را به رگبار بست.

در همان زمان دو سه بار هم آمدند مرا دستگیر کنند ولیکن مردم مرا فراری دادند. یکی از این موارد مربوط به چهلم شهدای 17 شهریور بود. در این روز جمعیت مرا بر روی دوش گرفتند. و من در بهشت زهرا این شعر را خواندم:

چهل روز است ایران لاله‌گون است/ چهل روز است ارتش مست خون است

بعد عده‌ای آمدند به ما گفتند که تو شناخته شده­‌ای چرا این شعر را خواندی؟ امشب تو را دستگیر می‌کنند! ما هم منتظر بودیم که ما را بگیرند که نیامدند و هیچ ترسی نداشتم.

البته به جز ما، مادحین زیادی مبارزات فرهنگی داشتند که آقای منتظر و حاج سید عباس زریباف از سرآمدهای این افراد بودند. این افراد در هیئآت نوحه‌های انقلابی زیادی را می­‌خواندند. حتی تعدادی از مداحان نیز در مبارزات قبل از انقلاب به شهادت رسیدند که الان اسامی آن‌ها را به خاطر ندارم.

 

نقش هیئت‌های مذهبی را در پیروزی انقلاب تشریح کنید. این هیئت‌ها در محرم سال 57 چه نقشی داشتند؟

حاج غلامرضا سازگار: هیئت‌ها یکی یکی جمع شدند و روز عاشورای سال 57 شدند یک جمعیت 5میلیون نفری که از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی راهپیمایی و عزاداری کردند. که بعد از عاشورا منجر به پیروزی انقلاب اسلامی شد. جمعیت به حدی زیاد بود که مأموران رژیم جرأت نکردند به این تجمع عظیم حمله‌ور شوند. البته این‌ها برنامه‌­ای داشتند که با هلی‌کوپتر بیایند مردم را به رگبار ببندند، یک سرباز از این ماجرا مطلع می‌شود ­می­رود داخل اتاق تمام فرماندهان را به رگبار می‌بندد و خودش هم به شهادت می­‌رسد. متاسفانه اسم این سرباز را فراموش کردم.

 

اگر خاطره­ دیگری از خفقان دوران پهلوی به خصوص در ایام محرم و ایام عزاداری سیدالشهداء(ع) دارید بیان کنید.

حاج غلامرضا سازگار: یکبار در جلسه­‌ای داشتم علیه نظام شاهنشاهی شعر می­‌خواندم، شخصی در جلسه بلند شد و گفت قرآن بخوان؛ از این شعرها نخوان! من در پاسخ به او گفتم که یزید هم وقتی امام سجاد (ع) می‌خواست حرف بزند می­‌گفت اذان بگو. یزید به مردم قرآن می­‌داد و مجبورشان می­‌کرد در کوچه‌ها قرآن بخوانند، برای اینکه کسی از ظلم و جنایاتش حرف نزند مردم را با قرآن سرگرم می­‌کرد. پهلوی هم همین کار یزید را انجام می­‌داد. در اکثر راهپیمایی‌ها حضور داشتم و آنقدر فضا امنیتی و خفقان بود که قبل از حضور در راهپیمایی‌ها وصیت‌نامه خود را می‌نوشتم.

من آن زمان شعرهای زیادی گفتم. اما در آن زمان به دلیل خفقان امکان چاپ اشعارم وجود نداشت و بعد از انقلاب هم متأسفانه این سروده‌ها را طی مرور زمان گم کردم. اشعار زیادی را سروده بودم. فقط تعداد کمی از این اشعار الان به صورت مکتوب موجود است. یکی از این اشعار که خیلی هم معروف شد شعر «من شاه بدی هستم» بود. که از زبان شاه با مردم صحبت می­کرد و در آن به جنایات پهلوی من جمله فاجعه سینما رکس آبادان اشاره شده بود.

 

حاج آقا درباره تأثیر قیام امام حسین(ع) در انقلاب اسلامی توضیحاتی بفرمایید؟

حاج غلامرضا سازگار: تمام انقلاب با نام امام حسین(ع) جلو رفت. در همان روز عاشورای 57 جمعیت 5 میلیونی شعارهایشان متاثر از نام امام حسین بود. این راهپیمایی یک نمونه از حضور هیئت‌ها در صحنه بود. در روز عاشورا آنقدر جمعیت هیأتی‌ها زیاد بود که اگر گروه دیگری هم شرکت داشت حضورشان به چشم نمی­‌آمد. لازم به ذکر است این حضور تماما مردمی و خودجوش بود. ضمنا این نکته را یادآوری می‌­کنم که هیئت‌ها فعالیت محدود و مخفیانه‌ای داشتند. امام فرمودند: «روز عاشورا از خانه‌ها بیایید بیرون و عزاداری کنید». دسته‌جات عزاداری و مردم به صورت خودجوش به این خواسته امام لبیک گفتند. ما در روایات داریم که امر به معروف و نهی از منکر در همه زمان واجب است. قیام امام حسین(ع) در روز عاشورا یک امر به معروف و نهی از منکر بود. می‌توان قیام و حرکت امام خمینی را هم یک امر به معروف و نهی از منکر حسینی در مقابل دستگاه ظالم و فاسد پهلوی نامید.

 

خاطره‌­ای از دیدارتان با حضرت امام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دارید؟

حاج غلامرضا سازگار: من بعد از پیروزی انقلاب به منزل امام رفتم و در حضور ایشان مداحی کردم. شعری را برای ایشان خواندم: «تو با سلاح ایمان بر کفر چیره‌ای…» متاسفانه ادامه این شعر را الان به یاد ندارم. امام هم یک نگاه مهربانانه‌ای به ما کردند. امام یک جذبه و هیبتی داشتند که انسان صحبت کردن برایش سخت بود. نگاه امام آدم را مجذوب خود می‌کرد.

تهدید وعاظ و مداحان از سوی رژیم پهلوی در ایام محرم/ ماجرای صدور «حکم تیر» استاد سازگار توسط رژیم پهلوی/ تلاش ساواک برای دستگیری سرایندگان اشعار آئینی

 

از دوران دفاع مقدس چه خاطراتی دارید؟ از فضای معنوی و توسلات رزمندگان در مناطق جنگی برایمان توضیح دهید؟

حاج غلامرضا سازگار: البته ما تفنگ به دست نبودیم. ما همانند قبل از انقلاب با قلم و اشعارمان در کنار رزمندگان دفاع مقدس حضور داشتیم، و به آن‌ها روحیه می­دادیم. در فاو ، اهواز و مناطق دیگر حضور داشتیم و برای رزمندگان مراسم توسل به آل‌الله برپا می‌کردیم. یک روز حدود 100 نفر از مادحین به منطقه اعزام شدیم و هر کدام در یک پادگان و یک سنگر در کنار رزمندگان حضور داشتیم. تعداد زیادی از مداحان نیز در جبهه‌های جنگ شهید شدند. جبهه همه‌اش سراسر معنویت بود و چیزی غیر از معنویت دیده نمی‌­شد. من یک شب در فاو بودم، دیدم یک جوان مشغول خواندن نماز است. این جوان آنقدر با حال معنوی نماز می‌­خواند که وضع نماز خواندن من را عوض کرد. من در آن موقع یک شعر هم برای بسیجیان سرودم که بارها از رسانه‌ها پخش شد. این شعر بیت اولش این جمله بود: «دست نیرومند حق بازوی قرآن ای بسیجی.»

 

حاج آقا به عنوان نکته آخر اگر مطلبی هست بفرمایید.

حاج غلامرضا سازگار: من یک نکته‌ای را می‌خواهم بگویم درباره مسئله‌ای که امروز یک عده­ای نادان یا شیطان‌صفت می­‌گویند: پول این روضه‌ها را به فقرا بدهید. اولا آیا شامی که ما در هیئت می‌­دهیم ترامپ می‌­آید بخورد؟ همین فقرا می­‌آیند سر سفره می­‌نشینند دیگر. ثانیا اگر خیلی دلشان سوخته بروند جلوی عروسی­‌های میلیاردی را بگیرند. طرف ماهی 5 میلیون برای سگش هزینه می‌کند. این افراد این هزینه‌ها را نمی‌­بینند. آن وقت یک هیئتی چند نفر آدم جمع می‌­شوند، و بانی می‌­شوند که گاها خود همین فقرا هزینه‌­های جلسات را متقبل می‌شوند را هزینه اضافی می‌­دانند؟ یک فقیر به همراه خانواده‌­اش می­آید هیئت عزاداری می­‌کند و اطعام می‌­شود. این کار چه ایرادی دارد که بعضی‌­ها می­‌گویند در هیئآت نذری ندهید؟ این حیف و میل‌هایی که در جاهای دیگر می‌شود را نمی‌­بینند؟ شخصی را می­‌شناسم که هفت شب برای دخترش در یکی از باغ‌ها مراسم جشن عروسی برپا کرد. از این هزینه‌های اضافی دردمند شوید نه از اطعام هیئآت که غالبا فقرا در سر این سفره‌ها متنعم می‌­شوند.

ریشه این حرف‌ها غالبا در خارج از کشور است. دشمنان از ظلم‌ستیزی دستگاه امام حسین(ع) وحشت دارند. همین هیئآت بساط این‌ها را از کشور جمع کرد و 40 سال است که به هر نحوی دارند این دستگاه را می‌کوبند. این‌ها نمی‌­دانند که پیامبر اکرم فرمود: «خداوند حرارتی از عشق حسین(ع) در دل‌ها قرار داده که هیچگاه سرد نمی‌­شود بلکه زیادتر هم می‌­شود.» امروز مردم از 50 سال پیش پر شورتر و پرحرارت‌تر عزاداری می‌­کنند. جمعیت هیئآت روز به روز بیشتر می‌­شود. امروز در هیئآت هزاران نفر حضور دارند و همه از امام حسین(ع)، امام خمینی، مقام معظم رهبری و انقلاب حرف می­‌زنند. بانی این شور و حال حسینی که بعد از انقلاب بوجود آمده امام خمینی، حضرت آقا و شهدا هستند.

حضرت آقا با فرمایشات خود از جلسات حسینی بارها حمایت کردند و در مواقع لزوم با هدایت خود از انحراف محافل مذهبی جلوگیری کردند. مثلا آقا به بصیرت‌افزایی در جلسات عزاداری تاکید می‌کنند و با اشاره به این جلسات می‌فرمایند «فضیلت برتر، این است که ما بصیرت‌هایمان افزایش پیدا کند.» من همین جا گله خود را از بعضی از جوانان اعلام می‌­کنم: بعضی از جوانان در مواقع سخنرانی حضور ندارند و موقع مداحی در جلسه حاضر می­‌شوند. در صورتیکه ما برای بصیرت پیدا کردن در خانه امام حسین آمده­‌ایم. اگر این سینه‌زنی به ما بصیرت ندهد چه نفعی می‌توانیم ببریم؟ سینه‌زن و گریه‌کن امام حسین(ع) باید همانند اربابش اهل امر به معروف و نهی از منکر باشد.

 

حاج آقا از شما ممنونم که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.

حاج غلامرضا سازگار: من هم از شما تشکر می‌کنم. موفق باشید.

 

منبع:پایگاه اسناد انقلاب اسلامی

 

 

اشعار شب چهارم محرم(اصحاب الحسین ع)


سرویس شعر آیینی عقیق : به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند:

 

 

حمید سبزواری:

خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردند

حیات را، ز دم تیغ جستجو کردند

 

دل شکسته به میقات دوست آوردند

درستی سفر عشق، آرزو کردند

 

ز شوق وصل، گریبان صبر چاک زدند

سپر فکنده به میدان عشق رو کردند

 

سری که در چمن سروری سرآمد بود

به یک اشارهٔ ابرو نثار او کردند

 

به سرخ‌رویی گل، روز حشر برخیزند

به پاس آن‌که گل از دستِ دوست بو کردند

 

زبان عقل ز توصیف عشق معذور است

سخن بس است اگر ترکِ «های و هو» کردند

 

فدای همت آن تشنه‌لب شهیدانم

که دل به بحر نهادند و ترکِ جُو کردند

 

کبوتران سبک‌سِیرِ سِدرِه‌پیما را

کسی ندید که با آب و دانه خو کردند

 

به تیزگامی برق از حساب درگذرند

که خود محاسبه خویش موبه‌مو کردند

 

«حمید» غبطه برم بر سبک‌روان طریق

که طوف خانه محبوب را نکو کردند

 

پروانه نجاتی:

اذان بگو که شهیدان همه به صف شده‌اند

که تیرها همه آمادهٔ هدف شده‌اند

 

پیمبرانه به تکبیر باز کن لب را

که از صدای تو ذرّات در شعف شده‌اند

 

برای چرخ زدن در حوالی خورشید

مدارهای سراسیمه جان به کف شده‌اند

 

به یُمن بارش احساس در مساحت ظهر

غبارها ز رُخ دشت برطرف شده‌اند

 

و کربلا شده دریایی از حماسه و شور

و ریگ‌های بیابان همه صدف شده‌اند

 

نماز عشق فقط سجده‌ای پر از خون است

اذان بگو که شهیدان همه به صف شده‌اند

 

عباس شاه زیدی:

شد وقت آن‌كه از تپش افتند كائنات

خورشید ایستاد كه «قد قامتِ الصّلاة»

 

این آه ابر‌ها‌ست زمین را دویده است؟

یا اشك فاطمه‌ست كه افتاده در فرات

 

حَی عَلی الصّلاةِ حبیب است، عَجّلوا

قَد قامتِ الصّلاةِ امام است، الصّلاة

 

سجاده پهن شد وسط رزمگاه و بعد

در شطّ خون گرفت وضو چشمهٔ حیات

 

این آخرین جماعت مردان آشناست

اینجا نمی‌دهند به نامحرمان برات

 

رنگین‌كمانِ تیر، فضا را فرا گرفت

اما كسی به تیر نمی‌كرد التفات

 

ای آخرین نماز تو معراج بندگی!

ای «ركعت شكسته» به قربان سجده‌هات

 

«یا أیها الّذین» به دنیا امیدوار

سمت بهشت می‌رود این كشتی نجات

 

«یا أیها العزیز» سرت را بلند كن

بنگر كه اوفتاده به پای تو كائنات

 

گردی فرا رسید و به هم ریخت مشرقین

یعنی كه خاك بر سر دنیای بی‌حسین

 

علی فردوسی:

چه خوش باشد که راه عاشقی تا پای جان باشد

خصوصاً پای فرزند علی هم در میان باشد

 

سر پیری عجب شوری‌ست در چشمانت ای مومن!

– جوان بودن به ظاهر نیست، باید دل جوان باشد

 

چنان آتش شدی، گفتند دود از کنده بر خیزد

همان دودی که باید خار چشم کوفیان باشد

 

چکید از دیدۀ تر اشک شوقت، تیغ آوردی

کشیدی تیغ بی‌تردید تا خط و نشان باشد…

 

تو آن کوه کهنسالی که می‌گفتند خاموش است

دهان وا کردی و دریافتند آتشفشان باشد

 

تو آن مردی که «قوت لا یموتش» عشق شد، آری

نمک‌گیر است از این سفره هر کس، جاودان باشد

 

به فیض دوستی نائل شدن چندان هم آسان نیست

«حبیب» است آن‌که پای دوستی تا پای جان باشد

 

قاسم صرافان:

سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی

چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی

 

که گفته کشتی نوحی؟ تو مهربان‌تر از اویی

که حُرِّ بد شده را هم تو در پناه گرفتی

 

چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود

حسین فاطمه! می‌گفتم اشتباه گرفتی

 

من آمدم که تو را با سپاه و تیغ بگیرم

مرا به تیر نگاهی تو بی‌سپاه گرفتی

 

بگو چرا نشوم آب؟ دست یخ زده‌ام را

دویدی و نرسیده به خیمه‌گاه گرفتی!

 

چنان تبسم گرمی نشانده‌ای به لبانت

که از دلِ نگرانم مجال آه گرفتی

 

رسید خون سرم تا به دستمال سفیدت

تو شرم را هم از این صورت سیاه گرفتی

 

مهدی خطاط:

در آن میان چو خطبهٔ حضرت، تمام شد

وقت جوابِ هم‌سفران بر امام شد

 

پاسخ‌دهنده اوّل آنان «زُهیر» بود

كاندر حضورِ سبط نبی در قیام شد

 

كای زادهٔ رسول! «سَمِعْنا مَقالكَ»

مطلب عیان بَرِ همه از خاص و عام شد

 

دنیا اگر همیشگی و مرگ آخرش

ما عزممان همین و نه جز این قیام شد

 

و‌آن‌‌گه «بُریر» دادِ سخن داد آن‌چنان

ظاهر، خلوصِ نیّت او از كلام شد

 

منّت به ما نهاده خدا با وجود تو

ما را ز لطف، شهد شهادت به جام شد

 

فخر است قطعه‌قطعه شدن پیش روی تو

طوبی بر آن بدن كه چنینش ختام شد!

 

پس بهر دل‌نوازیِ فرزند فاطمه

گاهِ سخن ز «نافع» شیرین‌كلام شد

 

گفتا كنون كه گشته گهِ امتحان ما

با رهبریت، محنت ما بی‌دوام شد

 

ما دوستیم با تو و با دوستان تو

دشمن به آن‌كه دشمنی‌ات را مرام شد

 

ما را ببر به هر طرفی خود ز شرق و غرب

حبل ولایت تو، ز ما «لَا انْفِصام» شد…

محرم و عاشورا نردبان ترقی بشر و تقرب إلی الله است



عقیق:حجت الاسلام والمسلمین محمد میرزامحمدی در مجلس ذکر مصیبت امام حسین (ع) در مسجد جمکران قم با بیان تعابیر قرآنی و روایی درباره امت پیامبر آخر الزمان (ص) اظهار کرد: خداوند در قرآن کریم و در چند آیه، امت حضرت رسول الله (ص) را «اُمت وسط» یعنی امت به دور از افراط و تفریط و همچنین «خیر اُمّه» یا بهترین امت می‌خواند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و حجت و گواه بر همه امت‌ها هستند.

وی افزود: البته در زبان روایات ائمه معصومین (ع) هم، تعابیری الهام گرفته از همین تعابیر قرآنی درباره امت پیامبر خاتم (ص) دیده می‌شود که «امّت مرحومه» یعنی امتی که بیش از همه امت‌ها مشمول رحمت الهی هستند از جمله همین تعابیر است.

این روایتگر سیره شهدا اضافه کرد: اکنون می‌توان این پرسش را مطرح کرد که مهم‌ترین ملاک‌های برتری امت حضرت ختمی مرتبت (ص) چیست تا بتوانیم با حفظ این ویژگی‌ها، وظیفه مسلمانی خود را به جای آوریم. در این باره روایات مختلفی وارد شده که یکی از آن‌ها از حضرت موسی (ع) نقل شده است؛ آن جا که آن حضرت از خداوند تبارک و تعالی همین پرسش را مطرح کرد و حضرت حق به 10 ویژگی اشاره کردند.

وی ادامه داد: بر اساس این روایت، 10 ویژگی اشاره شده، نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، نماز جمعه، نماز جماعت، قرآن، عِلم و عاشورا هستند که حضرت موسی (ع) پس از این پاسخ، تنها از خداوند درباره «عاشورا» پرسید و شنید که عاشورا، گریه کردن یا خود را به گریه کردن زدن درباره مصیبت و مظلومیت سبط مصطفی (ص) است.

میرزامحمدی سپس با انتقاد از نظرات برخی به اصطلاح روشنفکران که محرم و عاشورا را فصل نگریستن و نه گریستن و یا ایام شادمانی و نه غم و عزا – به دلیل رسیدن امام حسین (ع) و اصحاب آن حضرت به وصال حق –  می‌خوانند تصریح کرد: همه این نظریات، در نقطه مقابل روایات ما قرار دارد؛ چراکه روایات معصومین (ع) مانند روایت اشاره شده به نقل از حضرت موسی (ع)، محرم و عاشورا را زمان ندبه، عزا، بُکاء و تباکی معرفی می‌کنند و این را از ملاک‌های برتری امت حضرت محمد مصطفی (ص) می‌دانند.

وی در عین حال اظهار کرد: عاشورا در درجه ای از اهمیت قرار دارد که همه پیامبران معصوم از آدم تا خاتم، آن را وسیله تقرب به سوی خدا می‌دانند و از این وسیله برای این تعالی استفاده کرده‌اند از این رو می‌توان نتیجه گرفت که عاشورا مایه طهارت، بیداری و رشد جامعه بشری است.

میرزامحمدی در ادامه به نکته ای از مرحوم آیت الله بهجت اشاره کرد که آن مرجع عالیقدر، گریه بر حسین (ع) را برتر از نماز شب می‌دانستد.

وی افزود: این مسئله، بیان ذوقی یک نکته نیست، بلکه حقیقتی آشکار است که می‌تواند موجبات تعالی همگان را فراهم آورَد.

این استاد حوزه همچنین تأکید کرد: محرم و عاشورا آمده است تا ما را به نردبان ترقی و بالاترین مدارج بندگی، تحت تربیت بنده ترین بندگان خدا یعنی حضرت سیدالشهداء حسین بن علی (ع) برساند. 

چشمه خاک وجود شیعیان ما گریه بر حسین (ع) است + صوت



عقیق:مراسم عزاداری روز دوم محرم صبح امروز دوشنبه ۱۱ شهریورماه با سخنرانی حجت‌الاسلام شیخ حسین انصاریان و مدیحه سرایی سیدمهدی میرداماد و کاظم غفارنژاد در حسینیه هدایت تهران برگزار شد.

حجت‌الاسلام حسین انصاریان کارشناس دینی در این سخنرانی به موضوع آثار وجودی خاک انسان پرداخت و اظهارداشت: امام صادق (ع) می‌فرماید: « شیعتُنا خلقوا من فاضل طینتنا وَعُجِنُوا من مَاء عَذب وَلایَتنا؛ شیعیان ما از اضافه طینت و سرشت ما خلق شده‌اند و با آب گوارای ولایت ما سرشتشان عجین شده است».

وی با بیان اینکه خاک بنابر آیات قرآن، روایات معصومین (ع) و اظهارات دانشمندان زمین‌شناس، منشا ظهور آثار غیر قابل شمارش است، تصریح کرد: در سوره بقره می‌خوانیم : «خدایا شما خدایی است که این خاک را بستر گسترده‌ای به سود شما قرار داده است، به عالم بالا گفتیم، عاشقانه بر این زمین گریه کن».

انصاریان با اشاره به اینکه براساس آیات قرآن در سوره یاسین خاک وجود شیعیان دارای چشمه است، گفت: ائمه اطهار (ع) می‌فرمایند: چشمه خاک وجود شیعیان ما گریه بر حسین (ع) است. شاید فردی بگوید من در روضه گریه‌ام نمی‌گیرد چه کنم؟ امام صادق (ع) می‌فرماید: اگر می‌خواهی بروی بهشت خود را به حالت گریه‌کنان در بیاور که در این صورت هم بهشت برایت واجب می‌شود. یعنی در مجلس سرت را پایین بیندازد و محزون باش و این نشان از فضیلت اهل بیت (ع) است.

صوت کامل این سخنرانی را اینجا بشنوید:

تعداد بازدید : 2

اشعار شب چهارم محرم (طفلان حضرت زینب س)


سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت فرا رسیدن ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند:

 

 

سید محمد جواد شرافت :

دویده‌ایم که همراه کاروان باشیم

رسیده‌ایم که در جمع عاشقان باشیم

 

به شوق اوج گرفتن ستاره آمده‌ایم

که خاک‌بوس قدم‌های آسمان باشیم

 

شما و این همه غربت، چگونه جان ندهیم؟

خدا کند که سزاوار بذل جان باشیم

 

دو چشم حضرت مادر دو چشمه باران است

چگونه شاهد این درد بی‌کران باشیم؟

 

دویده در رگ ما خون جعفر طیّار

زمان آن شده تا عرش، پرزنان باشیم

 

دو بال سبز پریدن به اذن دست شماست

اگر اجازه دهید از پرندگان باشیم

 

دو نوجوان فدایی، دو نوجوان شهید

همان که آرزوی مادر است، آن باشیم

 

حسن لطفی:

 

هر‌که دنبال تو اوجِ سحرش بیشتر است

 

اثرِ آهِ دلِ شعله ورش بیشتر است

 

از حرم آمده‌ام با تو بگویم هر کَس

 

بیشتر دل بِبَرد در به درش بیشتر است

 

دهمین روز شد و شد دهِ ذی‌الحجه‌ی من

 

شُکر قربانیِ من برگ و برش بیشتر است

 

خیمه‌ات آمده‌ام بسط نشستم گویم

 

خیمه‌ی خواهرِ تو شیرِ نَرَش بیشتر است

 

به تو نزدیکتر از اهلِ حرم خواهر توست

 

به تو چون از همه زنها پسرش بیشتر است

 

دشتِ من از همه شیر و عسلش شیرین تر

 

باغ من از همه شَهد و شکرش بیشتر است

 

همه‌ی غیرتشان قامتشان رفته به من

 

بچه عقاب ببین بال و پرش بیشتر است

 

آنکه چون ماست که بی چون و چرا می‌ماند

 

آنکه باید رود اما اگرش بیشتر است

 

آنکه مانندِ علی شد زره‌اش پشت نداشت

 

آنکه ترسیده زِ جانش سپرش بیشتر است

 

به سر موت قسم یک سر مو پس نکشم

 

از همه دختر حیدر جگرش بیشتر است

 

کیستم فاتح میدان تو ، از هرچه که هست

 

آنکه آوازه‌ی تیغِ پدرش بیشتر است

 

تیغ را کرده حمایل  که بفهمد آن قوم

 

هرکه شاگرد علی شد هنرش بیشتر است

 

از علمدار بپرس از دو جوان می‌گوید

 

بین اصحاب به این دو نظرش بیشتر است

 

می‌شناسم جگرت را به تو از خواهشِ من

 

قسمِ چادر زهرا اثرش بیشتر است

 

هر دو میدان زده خواندند رجزها اما

 

چه کنم آنهمه لشگر نفرش بیشتر است

 

خبر رفتنشان زود به هرسو پیچید

 

به زمین خوردنشان که خبرش بیشتر است

 

غمِ مادر غمِ بابا نه فقط داغ پسر

 

پیش مادر اثرش بر جگرش بیشتر است

 

ناله توام که شود اهل حرم می‌نالند

 

ناله توام که شود هم اثرش بیشتر است

 

عون اُفتاده زمین پیکر او پیچیده

 

ازدحامیست ولی روی سرش بیشتر است

 

و محمد نَفَسش کمتر و کمتر می‌شد

 

زخمِ رویش زِ تنِ محتضرش بیشتر است

 

آه برسینه‌ شان قاتل و قاتل پُر شد

 

وای از ضربه‌ شان سخترش بیشتر است

 

پر زخمند پر از نیزه و شمشیر ولی

 

از میان همه زخم تبرش بیشتر است

 

پیرمرد است چگونه دو جوان بردارد

 

از علی‌اکبر هم دردِ سرش بیشتر است

 

بیشتر می‌شود این حجم اگر جمع شود

 

تن پاشیده زِ هم مختصرش بیشتر است….

 

همه جای بوی تنِ عون محمد دارد

 

همه جایند ولی دور و برش بیشتر است

 

مادر است اینکه در آن خیمه سرش درد گرفت

 

اینکه از فاطمه درد کمرش بیشتر است

 

 

مجید تال :

 

زینب آورد امانتی ها را

 

سربه زیر و خجالتی ها را

 

سینه زن های اکبر و اصغر

 

اولین بچه هیئتی ها را

 

تا مشخص شود عیار خودش

 

می فرستاد قیمتی ها را

 

دولت دختر علی می برد

 

آبروی حکومتی ها را

 

روی پا نیزه ها بلند شدند

 

تا ببینند غیرتی ها را

 

 

 

دور می شد دو رد پا از هم

 

در پی آن ، دو تا صدا از هم

 

از همان دور بوسه می گیرند

 

جای بابا دوتا دوتا از هم

 

تا بسازند کربلا باهم

 

تا بگیرند کربلا از هم

 

با رجز های حیدری این دو

 

جان گرفتند بارها از هم

 

دورشان جمع می شود لشکر

 

کم کنی هر کدام را از هم

 

تیغ ها عاقبت یکی گشتند

 

تا شدند این دوتا جدا از هم

 

 

 

عاقبت داغ روزگار شدند

 

دو غزال حرم شکار شدند

 

سر هر یک به یک طرف افتاد

 

تا که معنای ذوالفقار شدند

 

تا که این دو علی علی گفتند

 

همه ی دشت نیزه دار شدند

 

دانه دانه به خاک افتادند

 

سیب بودند پس انار شدند

 

تیغ ها چون شدند دست به کار

 

چکمه ها نیز پا به کار شدند

 

ساعتی بعد با سری خونین

 

بر سر نیزه ها سوار شدند

 

محسن ناصحی:

می رود سمت برادر به تنش تب دارد

 

دو پسر دارد و یک زمزمه بر لب دارد

 

به فدای سر تو ! هرچه که دارم این است

 

چه کنم؟هست همین هرچه که زینب دارد

 

ارث زینب قد خم بود ، قسم داد و گرفت

 

إذن خود را هم از آن قدّ مورّب دارد

 

پسرش رفت به میدان و شغالان دیدند

 

شیر این بیشه عجب باد به غبغب دارد

 

رفت و فریاد برآورد برادر ! بشتاب

 

تیغ ورّاث علی از دو طرف لب دارد

 

حق همین است که قربانی اکبر بشویم

 

زینب است این که دو فرزند مؤدب دارد

 

از یمین می روم از سمت یسارش با تو

 

دشمن معرکه یک روزِ معذّب دارد

 

بد به دل راه مده مطمئناً پیروزیم

 

مادر ماست که در خیمه ، مرتّب دارد:

 

زیر لب زمزمه ی ناد علی می خواند

 

دارد از هیبت اولاد علی می خواند

 

**

 

تکیه دادند به هم هردو برادر اینبار

 

هر دو در مرکز این دایره و چون پرگار

 

دور خود ساخته اند از سر دشمن کوهی

 

تنِ بی سر چقدر ماند و در این انبوهی

 

خُدعه زد دشمن بی عُرضه و ترسو ای وای

 

بارش تیر شد آغاز ز هر سو ای وای

 

ناگهان هردو برادر به کمین افتادند

 

زیر باران جفا هر دو زمین افتادند

 

بدن هر دو پر از تیر ، به هم دوخته شد

 

چشم هر دو پسرِ شیر به هم دوخته شد

 

اول از ترس در آن حال رهاشان کردند

 

بعد با تیغه شمشیر جداشان کردند

 

این طرف ، حادثه از چشم زنی دور افتاد

 

آن طرف در وسط خیمه دلی شور افتاد

 

گَرد ، خوابید و شد آن واقعه پیدا کم کم

 

چشم مادر نگران شد به پسرها کم کم

 

عاقبت واقعه ، شد آنچه که زینب می خواست

 

نذر من گشت اَدا ! شکر ، حسینم برجاست

 

**

 

پسرانم به فدای سر تو ، غم نخوری

 

هر دو قربان علی اکبر تو ، غم نخوری

 

پسرانم که بماند ! خودِ زینب هم هست

 

جان من نذر علی اصغر تو ، غم نخوری

 

تو سفارش شده ی مادرِمانی ، قَسمت

 

می دهم جان من و مادر تو ، غم نخوری

 

هرچه غم مال من و قول بده تا آخر

 

هرچه غم خورد اگر خواهر تو ، غم نخوری…

 

هادی ملک پور:

غم جدایی تو کرده قصد جان مرا

غمی که سوخته تا مغز استخوان مرا

 

از آن زمان که به دنیا قدم گذاشته ام

عجین به داغ نوشتند داستان مرا

 

چه روزگار غریبی که باز در صدد است

بگیرد از منِ دلخون، برادران مرا

 

زغربتت رمق راه رفتن از من رفت

اناالغریبِ تو لرزانده زانوان مرا

 

اجازه ای بده نذری سفره ات باشند

کرم نما بپذیر این دو قرص نان مرا

 

بیا و گرد خجالت ز چهره ام بردار

به خونشان بدرخشان ستارگان مرا

 

ادا اگر بشود حق تو زجانب من

توان مگر بدهد جسم ناتوان مرا

 

قدم خمید زداغ تو ..داغ طفلانم

خمیده تر نکند قامت کمان مرا

 

به خاطر تو زخیمه نیامدم بیرون

مگر که پی نبری چشم خونچکان مرا

 

نصیب باغ دلم از بهار اندک بود

خدا به خیر کند قصه ی خزان مرا

 

بلا عظیم تر و من صبورتر شده ام

چه سخت کرده خداوند امتحان مرا

 

 

 

این سوره را حتما در نمازتان بخوانید!


عقیق:سوره قدر نود و هفتمین سوره قرآن است و در جزء سی ام آن قرار دارد.

نام سوره قدر از اولین آیه آن گرفته شده که به نزول قرآن در شب قدر اشاره دارد.

سوره قدر از عظمت، فضیلت و برکات شب قدر و نزول فرشتگان رحمت در این شب سخن می‌گوید. شیعیان از محتوای این سوره به ضرورت وجود امام معصوم (ع) در زمین تا قیامت استدلال می‌کنند.

خواندن این سوره در نماز‌های یومیه و برخی از نماز‌های مستحب و نیز هزار بار خواندن آن در شب‌های قدر سفارش شده است.

در فضیلت و ثواب سوره قدر روایات و احادیث زیادی وجود دارد. منقول است بهترین سوره‌اى که بعد از سوره فاتحه در نمازهاى فریضه خوانده می‌شود، سوره قدر و توحید است.

امام محمدباقر (ع) هم فرموده اند: فضیلت ایمان کسى که ایمان به جمله «إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ» و تفسیر آن داشته باشد، بر کسانی که چنین ایمانی نداشته باشند، چون فضیلت انسان است بر حیوانات.

در روایتی دیگر از امام صادق (ع) آمده است: کسى که سوره «إنا أنزلناه» را در یکى از نمازهاى واجب بخواند، هاتف غیبى او را مورد خطاب قرار مى‌‏دهد که اى بنده خدا! خداوند هر گناهى را که تاکنون انجام داده بودى آمرزید، عمل خود را از سر بگیر.

متن تلاوت سوره قدر همراه با ترجمه

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـٰنِ الرَّ‌حِیمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِى لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾

ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم (۱)

وَ مَا أَدْرَ‌اکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾

 و از شب قدر چه آگاهت کرد (۲)

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾

 شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است (۳)

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّ‌وحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَ‌بِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿٤﴾

در آن شب فرشتگان با روح به فرمان پروردگارشان براى هر کارى که مقرر شده است فرود آیند (۴)

سَلَامٌ هِىَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿٥﴾

آن شب تا دمِ صبح، صلح و سلام است(۵)

تعداد بازدید : 1

 

منبع:باشگاه خبرنگاران

 

1 163 164 165 166 167 308