تقوا ملاک دوستی صحیح است


استاد اخلاق حوزه علمیه اصفهان با تبیین شرایط دوستی صحیح گفت: امروزه بسیاری از جوانان با علاقه سطحی و بدون سنجش، دوستی را شروع می کنند که گاهی به ازدواج منجر می شود و با طلاق پایان می یابد.

عقیق: آیت الله «سید ابوالحسن مهدوی» در درس اخلاق خود با
بیان اینکه شرط آنکه دوستی دو نفر درست و بجا و بادوام باشد، این است که هر
دو طرف به هم رغبت داشته باشند، اظهار داشت: ملاک دوستی صحیح نیز تقواست؛
یعنی دوستی دو انسان پاک و باتقوا که هر یک حقیقتاً به دلیل تقوایی که در
طرف مقابل هست، با دیگری رفیق شده است، دوطرفه و پایدار خواهد بود و حتی تا
قیامت نیز ادامه خواهد یافت.

 



امام جمعه موقت اصفهان ادامه داد: قرآن کریم در توصیف
دوستی‌ها می‌فرماید «الأَخِلَّاءُ یَومَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
إِلَّا الْمُتَّقِینَ»؛ دوستان [دنیا] در آن روز، دشمن یکدیگرند، مگر
متقین، بنابراین اگر رفاقت بین دو نفر یک طرفه باشد، بدین صورت که یک طرف
به دوست خود متمایل باشد، در حالیکه دیگری بی‌رغبت است، دو ضرر در آن رفاقت
نهفته است، ضرر اول نصیب کسی می‌شود که به دوست خود بی‌رغبت است؛ زیرا
چنین شخصی بهره‌اش از دوستان کم می‌شود، به سبب آنکه دوستانش را از دست
می‌دهد و ضرر دیگر متوجه نفر دوم است؛ زیرا او به شخصی اشتیاق دارد که آن
شخص هیچ تمایلی به برقراری دوستی با او ندارد و بی‌دلیل به او پشت کرده
است.





استاد اخلاق حوزه های علمیه اصفهان یادآور شد: ضرر این اظهار علاقه و
دوستی، ذلتی است که گریبان‌گیر شخص علاقه‌مند می‌شود،
امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» هر دو مطلب را به زیبایی، در یک جمله بیان کرده و
فرموده‌اند: زهد شما به کسی که راغب به شماست، سبب نقصان بهره‌ی شماست؛
[زیرا شما به او بی‌رغبتید؛ پس، از تقوا و کمالات او بهره نمی‌برید.] نتیجه
رغبت و اشتیاق شما به کسیکه به شما تمایلی ندارد، ذلّت نفْس شماست.



 



آیت الله مهدوی افزود: متأسفانه در جامعه امروز، نمونه‌های فراوانی از دوستی‌های بی‌اساس به چشم می‌خورد،
چه بسیار دانشجویان و جوانان عزیزی که بدون دلیل عقلایی، به هم‌درسی خود
علاقه‌مند می‌شوند و بدون سنجش اینکه آیا بین آنان سنخیتی هست یا خیر، این
علاقه آغاز و روزبه‌روز شدید می‌شود، در برخی مواقع، به ازدواج نیز
می‌انجامد و متأسفانه دیری نمی‌پاید که این پیوند به طلاق کشیده می‌شود.



 



 وی با تاکید بر اینکه در واقع، بی‌پایه و سست‌بودن این تمایل و پیوند
به سبب این است که این علاقه‌مندی بر اساس تقوا نیست؛ بلکه براساس احساس و
شهوت است، اظهار داشت: اشخاص باتقوا با یکدیگر پیمان زناشویی می‌بندند، معمولا جدایی کمتری هم دیده می‌شود؛ زیرا این پیوند رنگ خدایی گرفته است.



 



عضو مجلس خبرگان رهبری متذکر شد: امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» درباره‌ی
دوستی‌هایی که بر اساس تقوا و برای خدا نباشد، فرمودند کسیکه با اقبال شما
به او، به شما علاقه‌مند شود، در هنگامی‌که شما به او پشت کردید، همین شخص
نیز به شما پشت می‌کند و در برابر شما زاهد می‌شود، یعنی این ارتباط به
راحتی گسسته می‌شود؛ چون تمایل از روی تقوا نبوده و برای مسائل دنیایی است و
پشتوانه‌ی عقلی ندارد.



 



آیت الله مهدوی تاکید کرد: اگر انسان بر اساس دستور الهی و سنجیده عمل کند، در رفاقت و شراکت و ازدواج و در تمام زندگی خود، به لطف خداوند سبحان دچار مشکل نخواهد شد.

۳خصلتی که شما را به هلاکت می‌رساند


امام حسن مجتبی علیه‌السلام در حدیثی گهربار سه عامل حرص، کبر و حسد را موجب هلاکت و نابودی مردمان دانسته‌اند.

عقیق: امام مجتبی علیه‌السلام:

سه چیز مردم را به هلاکت می‌رساند: تکبّر، حرص و آز، حسد.



خود را بزرگ پنداشتن، دین
انسان را از بین می‌برد، همانطوری که شیطان تکبر کرد و دینش نابود شد و
منفور گردید. حرص و آز دشمن شخصیت هر فرد است همانطور که آدم ابوالبشر
بواسطه حرصی که در وی بوجود آمد، از بهشت رانده شد. حسد (آرزوی زوال نعمت
از دیگران) راهبر بدبختی‌ها و تیره روزی‌های است، بواسطه حسد قابیل هابیل
را کشت.



متن حدیث:



هَلاک النّاسِ فِی ثَلاث: الکبْرُ وَ
الحِرْصُ وَ الْحَسَدُ، فَالکبْرُ هَلاک الدینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلیسُ وَ
الحِرْصُ عَدُوُّ النَفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الجَنَّهِ وَ
الحَسَدُ رائِدُ السُوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ.

منبع:افکار

راه های رسیدن به مقام تسلیم و رضا


عقیق:حضرت آیت الله مظاهری در ادامه جلسه های درس اخلاق خود در شرح چهل حدیث، حدیث سی‌ و سوّم ، دو عامل  را پرواز مستقیم به بهشت برشمرده اند که مبحث حاضر به رضایت به مقدّرات الهی به عنوان عامل دوم اختصاص یافته است که در ادامه می آید.

بِسْمِ‏ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‏

«رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری‏ وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی‏»

بحث جلسۀ گذشته، به شرح روایتی از پیامبر گرامی«صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم» اختصاص داشت که در آن می فرمایند:

«إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ أَنْبَتَ اللَّهُ تَعَالَى لِطَائِفَهٍ مِنْ أُمَّتِی أَجْنِحَهً فَیَطِیرُونَ‏ مِنْ قُبُورِهِمْ إِلَى الْجِنَانِ یَسْرَحُونَ فِیهَا وَ یَتَنَعَّمُونَ کَیْفَ شَاءُوا فَتَقُولُ لَهُمُ الْمَلَائِکَهُ هَلْ رَأَیْتُمُ الْحِسَابَ فَیَقُولُونَ مَا رَأَیْنَا حِسَاباً فَیَقُولُونَ هَلْ جُزْتُمُ الصِّرَاطَ فَیَقُولُونَ مَا رَأَیْنَا صِرَاطاً فَیَقُولُونَ هَلْ رَأَیْتُمْ جَهَنَّمَ فَیَقُولُونَ مَا رَأَیْنَا شَیْئاً فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ مِنْ أُمَّهِ مَنْ أَنْتُمْ فَیَقُولُونَ مِنْ أُمَّهِ مُحَمَّدٍ ص فَیَقُولُونَ نَشَدْنَاکُمُ اللَّهَ حَدِّثُونَا مَا کَانَتْ أَعْمَالُکُمْ فِی الدُّنْیَا فَیَقُولُونَ خَصْلَتَانِ کَانَتَا فِینَا فَبَلَّغَنَا اللَّهُ هَذِهِ الدَّرَجَهَ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ فَیَقُولُونَ وَ مَا هُمَا فَیَقُولُونَ کُنَّا إِذَا خَلَوْنَا نَسْتَحِی أَنْ نَعْصِیَهُ وَ نَرْضَى بِالْیَسِیرِ مِمَّا قُسِمَ لَنَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَهُ حَقٌّ لَکُمْ هَذَا»[۱]؛ وقتی قیامت می‌شود، خداوند متعال به طائفه‌ای از امّت من، دو بال عطا می‌فرماید و به‌وسیلۀ آن دو بال، به سرعت، از قبرهای خود به سوی بهشت پرواز می‌کنند. در بهشت جای می‌گیرند و هر نعمتی که بخواهند، برخوردار می‌گردند.

ملائکه از آنها سؤال می‌کنند که شما محاسبۀ اعمال و صراط و جهنّم را دیدید؟ یعنی مواقف قیامت را چگونه گذراندید که به بهشت رسیدید؟ آنان پاسخ می‌دهند: ما چیزی ندیدیم. منظور اینکه، از ما حسابی نخواستند و بدون بازجویی آمدیم.

ملائکه می‌گویند: شما چه طایفه‏ای هستید؟ از امت کدام پیغمبرید؟ آنها پاسخ می‌دهند: ما از امت محمد«صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم» هستیم. ملائکه می‌پرسند: در دنیا چه کردید که به این مقام رسیدید؟

آنها می‌گویند: ما دو خصلت داشتیم و خداوند به فضل و رحمت خود، ما را به این مرتبه رسانید. خصلت اوّل اینکه: ما در خلوت، مرتکب گناه نمی‌شدیم، یعنی خلوت و جلوت برای ما تفاوت نداشت و همان‌طور که در بین مردم مراقب بودیم معصیت نکنیم، در خلوت و در نهان نیز گناه نمی‌کردیم.

دوم: توانسته بودیم مقام تسلیم و رضا به دست آوریم؛ یعنی به آنچه قسمت ما شده بود، راضی بودیم. ملائکه به آنها می‌گویند: حق شماست که به چنین مقامی دست یافته‌اید.

در آن جلسه، قدری راجع به عامل اوّل ورود مستقیم به بهشت که «اجتناب از گناه، در خلوت» بود، صحبت کردیم. در این جلسه به شرح فراز بعدی روایت، یعنی عامل دوّم ورود مستقیم و بدون محاسبۀ آدمیان به بهشت، خواهیم پرداخت.

دومین عاملی که سبب می‌شود اهل بهشت، صاحب بال شوند و به سوی جایگاه ابدی خود در بهشت پرواز کنند، «تسلیم و رضا» در برابر اوامر و مقدّرات الهی است.

تسلیم و رضا، گاهی در برابر اوامر و نواهی الهی، نظیر انجام واجبات و عبادات و اجتناب از گناهان و نیز اطاعت از دستورات خداوند سبحان است. مثل حضرت ابراهیم«سلام‌الله‌علیه» که نسبت به دستور خداوند، برای ذبح فرزندش، تسلیم و رضا بود. خداوند به ابراهیم دستور داد که همسر و فرزند خردسالش را به بیابانی ببرد و در آنجا تنها بگذارد. ابراهیم«سلام‌الله‌علیه» بدون چون و چرا، به فرمان الهی عمل کرد. پس از سال‌ها دوری، ابراهیم به دستور خداوند، به مکّه رفت و با کمک اسماعیل، خانۀ کعبه را بازسازی کرد. سپس خداوند فرمان داد تا حج به‌‌جا بیاورند. پس از اعمال حج، خداوند به ابراهیم فرمود که اسماعیل را در قربانگاه، قربانی کند. حضرت ابراهیم«سلام‌الله‌علیه» که تسلیم أوامر الهی بود، به این فرمان خداوند نیز سر ‌سپرد. حتی فرزند عزیزش، اسماعیل نیز تسلیم امر خدا شد و گفت: «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ»[۲].

قرآن کریم دربارۀ مقام تسلیم حضرت ابراهیم«سلام‌الله‌علیه» می‌فرماید: «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ‏ لِرَبِ‏ الْعالَمینَ‏»[۳].

گاهی نیز تسلیم و رضا، در برابر مقدّرات خداوند تعالی است. قرآن کریم می‌فرماید: هرچه در عالَم هستی وجود دارد، با نظم و مقدار ویژه‌ای، همگی از خزانۀ علم الهی سرچشمه گرفته و به دست قدرت او موجود شده است: «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[۴]

بلاها و مصیبت‌هایی نظیر مرگ ناگهانی فرزند، که انسان در رخداد آن تقصیر ندارد، از جمله مقدّرات الهی است.

باید توجه شود که مصائب و مشکلات، در سه دسته بررسی می‌شوند. دستۀ اوّل مشکلاتی هستند که وقوع آنها تقصیر خود انسان است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»[۵]؛ این مصیبت‌ها دستاورد اعمال خود شماست و خداوند سبحان، بسیاری از اعمالتان را ندیده می‌گیرد و می‌بخشد، وگرنه بیش از این دچار بلا می‌شدید. در این‌گونه مصیبت‌ها، «رضایت به بلا» بدون توبه، بازگشت، جبران و تلاش برای اصلاح وضعیّت، فایده‌ای ندارد.   

دستۀ دوّم، بلاهایی است که جبر جامعه برای انسان پدید می‌آورد و خودش در وقوع مصیبت، نقش و تقصیری نداشته است. نظیر وقتی که اکثر افراد مرتکب گناه می‌شوند و اشخاص بی‌گناه نیز مجبورند به آتش گناه دیگران بسوزند.

دستۀ سوّم، مصائبی هستند که از سوی خداوند تعالی برای آزمایش بنده یا ارتقای درجه و نظایر آن، به بندگان می‌رسد. در واقع خود بندگان و اجتماع آنها، هیچ تقصیری در وقوع این نوع بلاها ندارند. این بلاها، از «الطاف خفیّۀ» خداوند است.

الطاف خفیّه، به الطافی گفته می‌شود که ظاهر آن بلا و مصیبت است و معمولاً با سختی همراه می‌گردد، امّا باطن آن، نعمتی از جانب خداوند سبحان است که از دید بندگان مخفی می‌ماند. در مقابل این الطاف، «الطاف جلیّۀ» خداوند متعال است که به‌صورت آشکار به بندگان می‌رسد و برای همه قابل درک است.

به‌طور خلاصه باید گفت: اگر آدمی در برابر الطاف خفیّه و مصیبت‌هایی که خودش در رخداد آنها نقشی نداشته، «تسلیم و رضا» باشد، یعنی گلایه و شکایت از خدا نکند و شاکر الطاف خفیّه باشد، ثواب فراوانی می‌برد و سبب ارتقای رتبۀ معنوی او خواهد شد. حتی در روایات داریم، به مقام «صدّیقین» که مقام والایی است، خواهد رسید. در حدیثی از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» آمده است: خداوند تعالی می‌فرماید: بندۀ مؤمن خود را از حالتی به حالت دیگر درنمی‌آورم، مگر آنکه حالت جدید را برایش برتر قرار می‌دهم. پس باید به تقدیر من راضی و بر بلا صبور باشد و شکر نعمت من را به‌جا آورد. در این‌صورت، ای محمّد، نام او را در شمار «صدّیقین» نزد خودم خواهم نوشت.[۶]

تسلیم و رضا، دو رکن از ارکان ایمان هستند. امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «الْإِیمَانُ أَرْبَعَهُ أَرْکَانٍ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّوَکُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لِأَمْرِ اللَّهِ»[۷]؛ ایمان چهار رکن دارد که عبارتند از: رضایت به قضای الهی، توکّل به خدا، واگذاری امور به حق‌تعالی و تسلیم در برابر اوامر خداوند.

رسیدن به مقام تسلیم و رضا، هرچند از نظر «عملی» و در مقام «باور»، بسیار سخت است، امّا از حیث «علمی» و از نظر «دانستن» خیلی آسان است؛ به خاطر اینکه اگر کسی خداوند را قبول داشته باشد، یعنی خدا را، خدا بداند، حتی اگر توحید او با تقلید عوامانه به دست آمده باشد و بداند که خدا هست، او را مستجمع جمیع صفات کمالات می‌داند، او را عادل می‌داند و به قدرت او اقرار دارد، همچنین خداوند را عالم می‌داند، در نتیجه می‌فهمد که هرچه از خداوند سر بزند صحیح است، قدرت دارد و هرچه بندگان بخواهند می‌تواند به آنها عنایت فرماید، علم به احوال خلایق دارد و مصائب و مشکلات آنان را می‌داند، رئوف است و رأفت او از همه بیشتر است و مهربان‌تر از او نسبت به بندگانش وجود ندارد. امام صادق می‌فرمایند: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۸]؛ داناترین مردم نسبت به خدا، راضى‏ترین آنها از خداى عزّوجل‏ است.

همه، چه خواص و چه عوام، علم به تسلیم و رضا را دارند. بنابراین خوب می‌توانند بدانند که اگر بلاها و مصیبت‌ها، از طرف خود بندگان نباشد، مصلحت و حکمتی در آن است، هر چند خودشان به آن مصلحت یا حکمت پی نبرند. مثلاً در فقدان فرزند، انسان باید به این فکر کند که اگر فرزندش از دنیا نمی‌رفت، ولی در جوانی گناهکار و لاابالی می‌شد و علاوه بر خودش، پدر و مادر را نیز دچار نابودی و بیآبرویی می‌کرد، خوب بود؟ پس حتماً در فقدان او حکمت و مصلحتی نهفته است.

وقتی مصلحت باشد، باید انسان تسلیم و راضی شود. گاهی انسان می‌داند آنچه واقع شده به مصلحت اوست، بنابراین تسلیم می‌شود، اما نمی‌تواند راضی گردد و مرتبۀ والاتر آن است که علاوه بر تسلیم، راضی هم باشد و مصیبت خود را از الطاف خفیّۀ خداوند تعالی بداند.

هر آدمی می‌تواند با استفاده از برهان‌های خداشناسی، از نظر علمی، تسلیم و رضا پیدا کند، مخصوصاً با برهان فطرت، عمق جان انسان تسلیم و رضا را می‌داند، علم او نیز شهودی است.

اگر چنین علمی راجع به تسلیم و رضا برای انسان پیدا نشود، به عبارت دیگر اگر کسی نداند که باید در برابر مصلحت و حکمت خداوند، تسلیم و به آن راضی باشد، خداشناسی او ضعیف است، توحیدش اشکال دارد و عدالت خدا را نفهمیده است.

بنابراین، دانستن تسلیم و رضا از لحاظ علمی خیلی آسان است؛ امّا باید توجه شود که این مرتبه از تسلیم و رضا، گرچه لازم است، ولی کاربرد عملی ندارد. به قول مولوی:

پای استدلالیان چوبین بود                                پای چوبین سخت بی تمکین بود

در مباحث معنوی، علم خوب است، لازم است، امّا کاربرد ندارد. از جمله در مبحث قضا و قدر، دانستنی‌ها به کار نمی‌آید. شاهد عرض اینکه اگر به یک نفر انسان معمولی گفته شود: خداوند عادل نیست، عصبانی می‌شود و گوینده را کافر می‌داند و اگر بتواند او را به سختی تنبیه می‌کند. امّا خودش با اینکه می‌داند خدا عادل است، در مشکلات از خدا گله می‌کند. یعنی علم او به عدالت خداوند کاربردی نیست و در عمل، خودش خداوند را عادل نمی‌داند.

آنچه در این زمینه کاربرد دارد، «باور قلبی» است، یعنی انسان قلباً باور کند که خدا عادل است، قادر است، عالم است، رئوف است، حکیم است و آنچه واقع می‌شود و خود انسان یا جامعه، در آن تقصیر ندارد، صددرصد بر وفق حکمت و بر طبق مصلحت است و به آن راضی باشد.

امام سجاد«سلام‌الله‌علیه» در دعای ابوحمزۀ ثمالی، چنین باوری را از خداوند متعال درخواست دارند: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ إِیمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِی وَ یَقِیناً صَادِقاً حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ یُصِیبَنِی إِلَّا مَا کَتَبْتَ لِی وَ رَضِّنِی‏ مِنَ‏ الْعَیْشِ‏ بِمَا قَسَمْتَ‏ لِی‏ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین‏»[۹]

این باور و عمل بر طبق آن، سبب می‌شود انسان در قیامت، دو بال پیدا کند و از قبر، مستقیم به جایگاه خود در بهشت پرواز نماید. در اثر این باور قلبی انسان مصیبت را نه تنها مصیبت نمی‌داند، بلکه از الطاف خفیّۀ خداوند بر می‌شمرد و حتی آن را بهتر از نعمت می‌داند و شکر آن را به‌جا می‌آورد.

از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» روایت شده است که هرگاه نعمتی به رسول خدا«صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌رسید، می‌فرمودند: «الْحَمْدُ لِلهِ عَلَى هَذِهِ النِّعْمَهِ» و آنگاه که با امر ناخوشایندی مواجه می‌شدند، می‌فرمودند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ عَلَى‏ کُلِ‏ حَالٍ»[۱۰].

راوی می‌گوید: از امام صادق«سلام‌الله‌علیه» سؤال کردم: مؤمن چگونه شناخته می‌شود؟ یعنی ویژگی او چیست؟ امام«سلام‌الله‌علیه» فرمودند: تسلیم در برابر خداست و در غم و شادی، در سختی و آسانی، راضی به رضای اوست.[۱۱]

امام حسین«سلام‌الله‌علیه» هنگام حرکت به سمت کربلا فرمودند: «رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏»[۱۲]. آن امام عزیز، در روز عاشورا نیز در حالی که صدای مبارکش، در اثر ضعف و جراحت، جوهر نداشت و نمی‌توانستند بلند حرف بزنند؛ امّا زیر لب چنین زمزمه می‌کردند: «یَا إلهی صَبرًا عَلى‏ قَضائِکَ‏ وَ لا مَعبُودَ سِواکَ یَا غیَاثَ المُسْتَغیثینَ»[۱۳].

من نمی‌دانم باباطاهر تا چه اندازه به این مقام‌ها دست یافته، امّا در شعر عالی می‌گوید که:

   یکــی درد و یکـی درمــان پسنــدد                   یکی وصل و یکی هجران پسندد

   من از درمان و درد و وصل و هجران                   پسنــدم آنچــه را جانـان پسندد

البته خداوند برای کسی بد نمی‌خواهد و هرچه از جانب او به بندگان برسد نیکوست. پیامبر گرامی«صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم»، در حدیثی به روایت امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «فِی‏ کُلِ‏ قَضَاءِ اللَّهِ‏ خِیَرَهٌ لِلْمُؤْمِن»‏[۱۴]؛ در هر قضاى خداوند، برای مؤمن، خیر و نیکی وجود دارد.

البته ظاهر برخی وقایع، تلخ و سخت است، امّا باز هم همان تلخی و سختی به نفع بندگان و به مصلحت آنها خواهد بود. به قول قرآن شریف: «وَ عَسی‏ أَنْ‏ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[۱۵].

 امام سجّاد«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: کسی که به مقدّر الهی، چه مورد علاقۀ او و چه مورد نفرت او باشد، راضی گردد، خداوند سبحان از بین آنچه او دوست دارد یا دوست ندارد، تنها چیزی که برایش بهتر است را مقدّر می‌فرماید.[۱۶]

قرآن کریم در آیه‌ای می‌فرماید: «أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»[۱۷] مردان خدا، اولیای خدا، آنان‌اند که تسلیم و رضا را باور کرده‌اند و در اثر این باور، غم گذشته را نمی‌خورند و نسبت به آینده نگرانی ندارند. امام صادق«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» هیچ‌گاه نفرمودند: ای کاش فلان امر، این چنین نشده بود.[۱۸]

برخورداری از نفس مطمئنّه، سبب می‌شود انسان، واقعاً به مقدّرات الهی راضی باشد. آنگاه به او خطاب می‌شود: ای بندۀ من که نفس مطمئنّه پیدا کرده‌ای! ای کسی که من از تو راضی هستم، تو هم از من راضی هستی، نزد خودم بیا: «یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ، ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّکِ، راضِیَهً مَرْضِیَّهً،  فَادْخُلِی فِی عِبادِی، وَ ادْخُلِی جَنَّتِی»‏[۱۹].

قرآن کریم، به بهشت رضوان که جایگاه اخصّ‌الخواص است، مقام عنداللهی می‌گوید.  

اگر انسان به برابر مقدّرات الهی، راضی باشد، به مقام‌های والایی در دنیا و آخرت دست می‌یابد و پاداش فراوانی خواهد برد، امّا چنانچه نسبت به تقدیرش ناراضی باشد، اوّلاً نارضایتی او نوعی ناسپاسی از خداوند است و به‌تعبیر امام صادق«سلام‌الله‌علیه» خداوند سبحان را در تقدیر خود مورد اتّهام و بدبینی قرار داده است: «مَنْ‏ لَمْ‏ یَرْضَ‏ بِمَا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اتَّهَمَ‏ اللَّهَ‏ تَعَالَى فِی قَضَائِهِ»[۲۰]

ثانیاً نارضایتی او قضا را تغییر نمی‌دهد و فقط او را از اجر و ثواب و کسب درجات معنوی محروم می‌سازد. چنان‌که امام باقر«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «مَنْ رَضِیَ بِالْقَضَاءِ أَتَى عَلَیْهِ الْقَضَاءُ وَ عَظَّمَ اللَّهُ أَجْرَهُ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ مَضَى‏ عَلَیْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ اللَّهُ أَجْرَهُ»[۲۱]؛ هرکه به قضای الهی راضی باشد، آن قضا بر وی فرود می‌آید و خداوند تعالی اجر عظیم به او می‌دهد. و هرکس از قضای الهی ناراضی باشد، آن قضا بر وی می‌گذرد، در حالی که اجر و پاداشی نخواهد برد.

به قول معروف، چنین کسی هم چوب را می‌خورد و هم مجبور است پیاز را بخورد.

امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» برای تسلیت و تعزیت به کسی که فرزند خود را از دست داده بود، فرمودند: «إِنْ‏ صَبَرْتَ‏ جَرَى‏ عَلَیْکَ‏ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْجُورٌ وَ إِنْ جَزِعْتَ جَرَى عَلَیْکَ الْقَدَرُ وَ أَنْتَ مَأْزُور»[۲۲]؛ اگر صبور و شکیبا باشى، تقدیر الهى بر تو جارى مى ‏شود و تو مستحقّ پاداش هستی، و اگر صبور نباشی و بى‌تابى کنى نیز تقدیر الهى بر تو جارى مى‏ شود، ولی سنگینی گناه آن برای تو می‌ماند.

 

[۱]. بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۱۸٫

[۲]. صافات‏، ۱۰۲: «اى پدر من! آنچه را مأمورى، بکن؛ ان شاء اللّه مرا از شکیبایان خواهى یافت.»

[۳]. بقره، ۱۳۱: «هنگامى که پروردگارش به او فرمود: تسلیم شو، گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.»

[۴]. حجر، ۲۱: «و هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینه‏ هاى آن نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه‏اى معیّن فرو نمى‏ فرستیم.»

[۵]. شورى‏، ۳۰: «و هر [گونه‏] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست، و [خدا] از بسیارى درمى‏ گذرد.»

[۶] . الکافی، ج‏۲، ص۶۱٫

[۷]. الکافی، ج‏۲، ص۵۶٫

[۸]. الکافی، ج‏۲، ص۶۰٫

[۹]. اقبال الاعمال، ج ۱، ص ۷۶٫

[۱۰]. الکافی، ج ۲، ص ۹۷٫  

[۱۱]. الکافی، ج‏۲، ص۶۲٫

[۱۲]. بحار الأنوار، ج ۴۴، ص ۳۶۷٫

[۱۳]. ینابیع المودّه، ج ۳، ص ۸۲٫

[۱۴]. التوحید، ص ۳۷۱٫

[۱۵]. بقره، ۲۱۶: و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید.

[۱۶]. الکافی، ج‏۲، ص۶۰٫

[۱۷]. یونس، ۱۲: «آگاه باشید، که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى‏شوند.»

[۱۸]. الکافی، ج‏۲، ص۶۳٫

[۱۹]. فجر، ۲۷تا۳۰: «اى نفس مطمئنّه، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد. و در میان بندگان من درآى، و در بهشت من داخل شو.»

[۲۰]. بحار الأنوار، ج‏۷۵، ص۱۹۰٫

[۲۱]. الکافی، ج‏۲، ص۶۲٫

[۲۲]. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۹۱٫
منبع:حوزه

شاعر خود را در چهار چوب از پیش تعیین شده‌ای محصور نمی‌کند


روز سوم اردوی دوم از هفتمین دروه آفتابگردان های شهرستان ادب با کلاس آموزشی با عنوان «آرایه های نو» و با حضور «محمد مهدی سیار» همراه بود.

عقیق:روز سوم اردوی دوم از هفتمین دروه آفتابگردان های
شهرستان ادب با کلاس آموزشی با عنوان «آرایه های نو» و با حضور «محمد مهدی
سیار» همراه بود.

سیار با اشاره به آرایه های
نوپدید در شعر فارسی اظهار کرد: هدف از این موضوع بازخوانی در زیورها و
زینت هایی است که شاعران معاصر به  شعر فارسی اضافه کرده اند.  آنچه که در
مباحث آرایه های ادبی به ما آموخته می شود، بازتاب هایی است از کاری که
شاعران کرده اند. در واقع هرگز شاعر خود را در چهار چوب از پیش تعیین شده
ای محصور نمی کند.

شاعر کتاب حق السکوت افزود:
آرایه هایی که در کتب ادبی معرفی می شوند، هرگز ازقبل به شاعر دیکته نشده
بلکه ابتدا شاعران در طول تاریخ شعر گفته اند و بعد افرادی دیگر این آرایه
ها را شناسایی کرده اند و از دل این بررسی ها آرایه های ادبی فصل بندی شده
است.

وی درخصوص لزوم این بحث عنوان کرد: اول
اینکه به ما یاد می دهد شگردهای شعر فارسی هرگز محدود در تعدادی آرایه خاص
که ریشه در زیبایی شناسی هنر دارد، محصور نمی شود. خیلی از آرایه ها ممکن
است بعد از مدتی زیبا به نظر نرسند. مثل موازنه و ترصیع که امروزه خیلی کم
استفاده می شود و اگر کسی استفاده کند مورد توجه قرار نمی گیرد مگر اینکه
جوری استفاده کند که بوی کهن بودن از شعرش بلند نشود.

سیار
با بیان اینکه این آرایه ها همزمان با پیشرفت زمان زاییده می شود و انباشه
ای برای شاعران نسل های بعدی است، گفت: این مبحث هم در بین شاعران و
دانشگاهیان بسیار غریب است. با استفاده از این بحث می توان از آن ها
هوشمندانه استفاده کرد. وقتی نامی برای این آرایه ها می گذاریم و قابل
تقلید می کنیم، ممکن است برای شاعری که اولین بار از آن استفاده کرده است،
ناراحت کننده باشد اما مطرح کردن این آرایه ها کمک بزرگی به ادبیات است.

اولین
آرایه ای که از سوی شاعر کتاب رودخوانی مطرح شد، «سرایت» بود. وی ابتدا
شعری از قیصر امین پور را به صورت ناقص خواند: قطار می رود/ تو می روی/
…………../ و من چقدر ساده ام که سال های سال/ در انتظار تو/ کنار این
قطار ………… ایستاده ام/ و هم چنان به نرده های ایستگاه
…………… تکیه داده ام

وی در ادامه بیان
کرد: با اینکه بدون این جاهای خالی شعر معنا می دهد اما اتفاق شاعرانه
خاصی در آن رخ نداده است. بنابراین آن چیزی که این شعر را ماندگار کرده
همان کلماتی است که حذف شده است. اولین اتفاق در سطر سوم رخ داده است: تمام
ایستگاه می رود. در بخش بعدی کنار این قطار رفته ایستاده ام و هم چنان به
نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.

سیار گفت:
اگر رفتن را به چیزی نسبت داد که ایستاده، ماجرا عوض می شود و محوریت این
شعر اضافه کردن عنصر رفتن به ایستادن است. این کار را می توان شگردی تازه
در تاریخ ادبیات دانست. نامی که من انتخاب کرده ام، سرایت است و تعریف آن
به این شرح است: سرایت مساوی است با نسبت دادن صفت یک عنصر به عنصر هم نشین
برای ایجاد تصویر و معنای تازه.

شاعر کتاب بی
خوابی عمیق گفت: در این آرایه با مه آلودگی و سیالیت صفات مواجه ایم و در
هنر شعر صفاتِ اشیا حالت سیال دارند و می توانند کمی گسترده شوند. این همان
کاری است که در آرایه استعاره و تشبیه انجام می شود اما با این تفاوت که
در تشبیه صفت بین مشبه و مشبه به مشترک است و آن دو را به واسطه این صفت
مشترک جمع می بندیم. اما اینجا عکس آن رخ می دهد. صفت دریک شی است اما به
دلیل منطق شاعرانه که مثلا ممکن است در یک مکان بودن یا در یک چارچوب
شاعرانه بودن باشد، از چیزی به چیز دیگر سرایت می کند.

وی
مثال زد: «کودکی هایم/ با نخی نازک به دست باد آویزان» اگر شاعر به جای
کودکی ها بادبادک را می آورد، اتفاق شاعرانه ای نمی افتاد. یا مثلا شاعر
شعر «برگ برگ/ شاخه شاخه/ دسته دسته دست دست/ گلفروش خردسال را باد برده
است» صفت گل هایی که گلفروش می فروشد را به خود گلفروش سرایت داده شده است.

سیار
خاطرنشان کرد: دومین آرایه، «تجسد زمان» است. برای مثال شاعر در بیت
«راستی/ روزهای سه شنبه پایتخت جهان بود» و بیت « به کجای این شب تیره
بیاوزیم قبای ژنده ی خود را» رفتار مکان را با زبان انجام می دهد. در کل
این آرایه را می توان با سینما مقایسه کرد چراکه بسیاری از این رخدادها به
دلیل تاثیر سینما در شعر است.

این منتقد ادبی
عنوان کرد: در سینما مفهومی داریم به نام ماشین زمان که درباره آن فیلم های
زیادی ساخته شده است. حرکت در زمان در شعر هم وارد شده که شاید قبلا به
این حد استفاده نمی شد. این آرایه تازه را می توان «تصرف در تاریخ یا زمان
پریشی» نامید. تعداد این کاربردها چند ده برابر شعر کهن است و تحت تاثیر
سینما و انقلاب اسلامی است. چون انقلاب اسلامی و شکل حکومت شعار مردم زمان
پریشی بود. وی افزود: در شعارهای اول انقلاب مثل «سرنگون می کنیم رژیم
پهلوی را/ برقرار می کنیم حکومت علی را» می توان این زمان پریشی و اینکه ما
هویت امروزِ خود را در چارده قرن پیش احساس می کنیم را دید.  شعاری مانند
«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» نیز تصرف در تاریخ و تصرف در جغرافیا را
نشان می دهد.

سیار خاطرنشان کرد: از جمله
شاعرهایی که از این آرایه به خوبی استفاده می کند ، علی داودی است. به
عبارت دیگر زمانی که در شعر عناصر جغرافیایی در هم آمیخته می شوند می گوییم
تصرف در جغرافیا رخ داده است: «شب خاموش/ چراغ ها خاموش/ من خاموش/ چگونه
در این تاریکی از ماه بنویسم؟»

این کارشناس
ادبی بیان کرد: «جایگزینی» آرایه دیگری است که به زبانی و خیالی تقسیم می
شود. جایگزینی زبانی عبارت از تغییر حداقلی در کلمه و کلام رایج برای رسیدن
به معنایی نو و تازه است. این آرایه را در اشعار قیصر امین پور به خوبی می
توان دید: « پیشینیان با ما/ در کار این دنیا چه گفتند؟/ گفتند باید ساخت/
گفتند باید سوخت/ ما نیز/ گفتیم باید ساخت/اما نه با دنیا که دنیا را/
گفتیم باید سوخت/ اما نه با دنیا که دنیا را»

وی
تصریح کرد: جایگزینی خیالی یعنی با استفاده از خیال عنصری را در عبارت یا
کلام جابه‌جا کنیم تا به معنای تازه ای برسیم. برای مثال سهراب سپهری وقتی
می گوید: «من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.» از این آرایه بهره  برده است.

افزودن
و جابجایی نیز آرایه های مورد بحث دیگری بودند که این منتقد ادبی آن ها را
معرفی کرد و افزود: «افزودن» عبارت است از اضافه کردن یک عنصر به یک ترکیب
یا عبارت متداول و «جابجایی» زمانی رخ می دهد که شاعر با یک جابه جایی بین
اعضای جمله معنا و مضمون تازه ای ایجاد کند. بیت «سفره ات را وا کنی نان و
پنیر و نور» نمونه ای از کاربرد آرایه افزودن و بیت « من سال های  سال
مردم/ تا اینکه یک دم زندگی کردم» نیز نمونه از کاربرد آرایه جابجایی است.

سیار
ادامه داد: آرایه نوپدید دیگر «تشخیص بسط یافته» است. در شعر قدیم تشخیص
در یک لحظه اتفاق می افتاد اما در تشخیص بسط یافته برخورد شاعر با مفاهیم
بسیار گسترش یافته است. در شعر کلاسیک تشخیص محدود بود و یک صفت از صفات
جانداران به آن القا و برای توصیف ها استفاده می شد اما تشخیص امروز دارای
اتفاق تازه تری است. بیژن نجدی از شاعرانی است که از این آرایه به وفور
استفاده کرده است. «نخل های سوخته خرمشهر پسرعموهای من اند/ آه پسرعموهای
من/ صبحانه را مهمان من باشید»

نقلی از روایت “مدینه العلم”


پیامبر اسلام در روایتی تنها راه دسترسی به علم را وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام معرفی کردند.

عقیق:روایت زیر را از کتاب امالی شیخ طوسی منتشر می‌کند.

حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا،
عَنْ أَبِیهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِیهِ جَعْفَرِ بْنِ‏
مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ
بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ، عَنْ أَبِیهِ
عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)، قَالَ: قَالَ لِیَ
النَّبِیُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ): أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ
وَ أَنْتَ الْبَابُ، وَ کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یَصِلُ إِلَى
الْمَدِینَهِ لَا مِنْ قِبَلِ الْبَابِ.



امام رضا از پدرش امام کاظم از پدرش امام صادق از پدرش امام
باقر از پدرش امام زین العابدین از پدرش امام حسین از پدرش علی بن ابی طالب
علیهم السلام نقل کرد که: پیامبر (ص) به من فرمود: من شهر علم و تو دروازه
آن هستی و کسی که گمان می‌کند از راهی غیر از دروازه به این شهر می‌رسد
دروغ می‌گوید.



پی نوشت:

امالی شیخ طوسی، ص۵۷۷

منبع:حوزه

اعزام ۶۰۰ روحانی به مناطق راهیان نور


مسئول سازمان بسیج طلاب و روحانیون فارس خبر داد:

مسئول سازمان بسیج طلاب و روحانیون سپاه فجر فارس گفت: از اوایل سال تاکنون ۶۰۰ نفر از روحانیون در کاروان های راهیان نور دانش آموزی خواهران و برادران و همچنین دانشجویی و محلات به مناطق دوران دفاع مقدس اعزام شده اند.

عقیق:حجت السلام سیدقاسم  کاظمی نسب در گفت و گویی در شیراز، اظهار داشت: اعزام به مناطق راهیان نور ۳۰ بهمن ماه پایان یافت و بیش از ۶۰۰ نفر از شهرستان های شیراز و خرمبید به همراه روحانی کاروان، به مناطق راهیان نور اعزام شدند.

وی افزود: پس از پایان اعزام برادران به مناطق راهیان نور، اعزام خواهران نیز در صورت ابلاغ در دستور کار قرار خواهد گرفت.

مسئول سازمان بسیج طلاب و روحانیون استان فارس با اشاره به اعزام طلاب و روحانیون به مناطق راهیان نور تصریح کرد: از اوایل سال تاکنون ۶۰۰ نفر از روحانیون در کاروان های راهیان نور دانش آموزی خواهران و برادران و همچنین دانشجویی و محلات به مناطق دوران دفاع مقدس اعزام شده اند.

وی از برگزاری دوره های آموزشی روحانیون راهیان نور خبر داد و افزود: دوره آموزش مبلغین با حضور ۴۰۰ نفر از روحانیون در شیراز برگزار شد.

حجت الاسلام کاظمی نسب خاطرنشان کرد: اعزام روحانیون به پایگاه های محلات و افشار در سطح استان به مناسبت ایام دهه مبارکه فجر و دهه فاطمیه از دیگر برنامه های سازمان بسیج طلاب و روحانیون استان فارس بوده است.

معنای «دنیا مزرعه آخرت است»؟


استاد دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به دیدگاه ملاصدرا در مورد معاد، گفت: اینکه می گویند دنیا مزرعه آخرت یعنی آن سوی زندگی این دنیا، اگر انسان می خواهد بداند که کجا قرار گرفته و آیا جزو خوشحالان است یا جزو افراد غمگین، باید به دل خویش بنگرد.

عقیق:در ادامه سلسله جلسات «تفسیر قرآن در حکمت متعالیه» با تدریس آیت الله «سید مصطفی محقق داماد» مساله فهم معاد از نظر این اندیشمند بررسی شده است که در ادامه بخش نخست آن تقدیم حضورتان می شود:

 



آیت الله «مصطفی محقق داماد» با بیان
اینکه چند نکته در فهم معاد از نظر ملاصدرا حایز اهمیت است، گفت: هر کسی که
می خواهد نظریه او را بفهمد باید این سه اصل را به خوبی درک کند، اصل اول
آن است که همه جهان یک حرکت کمالی دارد و به سوی کمال پیش
می رود، همه جهان که یکی از اجزای آن  انسان است این ویژگی را داشته و
همواره کمال بالاتر را می طلبند و دلشان می خواهد که به مقام بالاتر برسند،
از دریا و صحرا و حیوانات و گیاهان گرفته تا انسان و این یک اصل است که بر مبنای نظریه حرکت جوهری ملاصدرا استوار است.



 



عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی اظهار کرد: اصل دیگری که باید به آن در فهم نظریه معاد توجه کرد است که: «آنچه ما از آینده خودمان می دانیم»، واقعیت آن است که برهان قسمتی از آن را بیان می کند و اتفاقا از کارهای مهمی که ملاصدرا انجام داده همین موضوع نظریه عقلانی معاد است
و البته قبلا اشاره کرده بودم که حکمای دیگر از جمله ابن سینا نتوانستند
این موضوع را عقلانی و برهانی کنند و فقط توانست بقای نفس را اثبات کند اما
آنچه که ادیان به آن معاد جسمانی می گویند، ابن سینا با برهان نمی تواند
اثبات کند اما ملاصدرا معتقد است که توانسته این کار را بکند و خود را موفق
می داند.



 



آیت الله محقق داماد تصریح کرد: واقعیت آن است که فقط
بانگ جرس به ما می گوید که در آینده چه خبر است و ما خودمان با برهان عقلی
نمی توانیم آن را درک کنیم. بانگ جرس همان زبان ادیان است
و رسالت اصلی پیامبران همین است، تمام قرآن را که می خوانید از توحید یعنی
یکتایی بحث می کند. عقل بشر این اصل را که جهان خدایی دارد، ظاهرا قبول
کرده است، اما در دو جا گیر دارند  که ادعای انبیا روی آن دو جهت است.



 



استاد موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
در ادامه بیان کرد: غیر از مساله وحدانیت، مساله نبوت است، نبوت را اثبات
کردن کار ساده ای نیست و همواره هم این بندگان خدا با این موضوع درگیر
بودند، می آمدند و از آنها دلیل می خواستند، البته ادعای کمی هم نبود که
کسی بیاید و بگوید از طرف خدا برایتان پیام دارم، این بسیار کار مشکلی است
که شخصی مستقیم بگوید که خدا به من گفته که برو و این چنین سخن بگو.
برخی مثل موسی(ع) به معجزه چسبیدند و عصا را اژدها کردند، عیسی(ع) مرده را
زنده کرد، داوود(ع) آهن را با دست خم کرد.



 



وی ادامه داد: اما مشکل تر از همه، کار پیامبر(ص) ما
بود که این رویکرد را نداشت و می گفت حرف های من را بشنوید و اگر درست می
گویم، اطاعت کنید. به هر حال مهم مساله نبوت بوده که تمامی انبیا
در طرح آن با مردم با مشکل مواجه می شدند و همه اقوام می گفتند شما افرادی
مثل خود ما هستید و چه تفاوتی میان ما و شماست؟ کار ساده ای نبود که آنها را قانع کنند که از طرف خدا آمده اند.



 



آیت الله محقق داماد ابراز کرد: قوم نوح و قوم هود همین
مشکل را داشتند. یونس و نوح وقتی به جایی نرسیدند، نفرین کردند، به ویژه
قوم نوح که خسته اش کردند و همان چند نفری هم که از او پیروی کردند از
مردمان دون مایه بودند یعنی عده ای از افراد بیشعور، اما از آن مهمتر قضیه
معاد است، بهشت و جهنم فقط از زبان همین نمایندگان خدا برای ما گفته شده
است اما چگونه گفته شده ؟ آنها گفتند که جایی مثل بهشت است و
خواستند جایی را که در آرامش و شادی است، برایمان معرفی کنند لذا می گفتند
آنجا باغ و آب و عسل و حوری است. به جهنم هم می گفتند آتش است.



 



وی ابراز کرد: اما یکی از اصولی که باید برای فهم نظریه
حِکمی ملاصدرا به آن توجه کنیم آن است ما اکنون به زبان این دنیایی صحبت
می کنیم، اما برای دنیای دیگر بعد از مرگ و در آخر این جهان این زبان نیست،
برای مثال بچه ای که در شکم مادر است اگر بخواهند با او صحبت کنند  و خبر
از آینده اش بدهند با چه زبانی با او صحبت کنند؟ با جنینی که ۹ ماه در شکم
مادرش است بگویند تو می روی کلاس فلسفه، سوار اتومبیل می شوی و … حرف زدن
برای بهشت و جهنم  هم با همین ملاحظه است، یعنی آنجا جهان دیگر با زبان
دیگری است، جهانی که نه دیگر زمان دارد و نه مکان، وقتی جهان تمام می شود دیگر خورشیدی نیست که زمان را تعیین کند.



 



این استاد دانشگاه تاکید کرد: لذا اگر ملاصدرا این
موارد را تاویل کرده و با موازینی آنها را به معانی دیگری برای ما بیان می
کند، تعجبی نیست. ملاصدرا اگر از معاد جسمانی بحث می کند، از این ابعاد
است. جسم آن دنیا غیر از جسم این دنیا است، جسمانی است
اما نه از قبیل جسم این دنیا، جسم این جهان زمان و مکان دارد، مرور زمان بر
آن انجام می شود، اما وقتی در بی زمانی و فرازمانی قرار می گیرد، متفاوت
با این دنیا است.



 



آیت الله محقق داماد بیان کرد: در همین دنیای خودمان
اگر جا به جا شویم بسیار شرایط مان متفاوت می شود، در آب و استخر وزن با
وزن خارج از آب متفاوت می شود، اگر در آسمان برویم چه وزنی خواهیم داشت؟ حال اگر به عالم بی زمانی و بی مکانی برویم جسم مان جسم دیگری خواهد بود لذا وقتی
که می گوییم بعد از مرگ، قبر است، عذاب است، مار است، عقرب است، بهشت است،
باغ است، هرچه که می گوییم این کلمات برای این دنیا است و زمانی که آنجا
می رود معنای دیگری پیدا می کند.



 



عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی اضافه کرد: خدا و پیامبر(ص) اگر در قرآن از بهشت و جهنم گفته اند با زبان این جهانی برای ما صحبت کرده اند، این چه بهشتی است که عرض آن اندازه آسمان ها و زمین است؟
این توصیف در واقع یعنی بی اندازه است. ملاصدرا بعد از قبر، از بعث یاد می
کند، یعنی مبعوث شدن، رستاخیز، قیامت، این چه معنایی می دهد؟ ملاصدرا
تشبیه خوبی کرده است به این معنا که نفس از غبار هیئت هایی که دورش را
گرفته بودند بیرون می آید. قضیه بعثت را تشبیه به زمان جنینی و پس از آن می
کند.



 



وی ادامه داد: دنیا و آخرت دو حالت برای ما است، قبل از
موت دنیا و بعد از ملکوت آخرت، با مرگ، آخرت شروع شده اما انسان هنوز
مبعوث نشده است، وقتی مقابل خداوند قرار می گیریم آن را بعث می گویند و بعث هم دو حالت دارد، یا توام با شادی است یا همراه با غم.



 



آیت الله محقق داماد در پایان این بخش از سخنان خود
خاطرنشان کرد: با این وصف، دنیا و آخرت دو حالت برای انسان است، اینکه می
گویند دنیا مزرعه آخرت یعنی آن سوی زندگی این دنیا، اگر انسان می خواهد
بداند که کجا قرار گرفته و آیا جزو خوشحالان است یا جزو غمگین ها، باید به
دلش بنگرد: «من أحبَّ لقاء الله أحبَّ الله لقاءه، ومن کره لقاء الله کره الله لقاءه»
هر کسی از دیدن خدا خوشحال می شود خدا هم از دیدن او خوشحال است. ملاصدرا
هم همین را می گوید. پس هر کسی که ملاقات حضرت حق را دوست داشته باشد خدا
هم دیدار او را دوست دارد.



 



ادامه دارد…

منبع:شبستان

آیت‌الله نوری همدانی بر پیکر حجت‌الاسلام صالحی خوانساری نماز می‌‌خواند


برادر مرحوم حجت‌الاسلام صالحی خوانساری گفت: پیکر این شهیر انقلابی در حرم حضرت فاطمه معصومه (س) آرام می‌گیرد و پیش از آن آیت‌‌الله نوری همدانی از مراجع عظام تقلید نماز میت را اقامه می‌کند.

عقیق:سیداحمد صالحی برادر مرحوم حجت‌الاسلام صالحی
خوانساری پیرغلامان اهل بیت (ع) در گفت‌وگو با خبرنگار مسجد و هیأت
خبرگزاری فارس بیان داشت:  پیکر مطهر حجت‌الاسلام صالحی خوانساری در یکی از
بقعه‌های حرم کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) آرام می‌گیرد و پیش از
آن آیت‌‌الله نوری همدانی از مراجع عظام تقلید نماز میت را اقامه می‌کند.

وی
افزود: مراسم تشییع این واعظ انقلابی فردا (چهارشنبه ۱۵ اسفند ماه) ساعت
۱۰ صبح از مسجد امام حسن عسکری (ع) به سمت حرم حضرت معصومه (س) برگزار
می‌شود.

صالحی اظهار داشت: مراسم ختم اخوی بنده
نیز توسط مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی نوری‌همدانی همان شب بعد از
اقامه نماز مغرب و عشاء در مسجد اعظم قم برگزار خواهد شد.  

 

 

به
گزارش فارس، حجت‌الاسلام صالحی خوانساری بامداد دیروز(دوشنبه ۱۳ اسفند
ماه) در سن ۷۹ سالگی درگذشت. وی خطیب دهه‌های گذشته تهران، نماینده یک دوره
مجلس شورای اسلامی، مسؤول بعثه آیت‌الله‌العظمی نوری‌همدانی و از
پایه‌گذاران کمیته‌ انقلاب اسلامی بود.

توصیه ای علوی برای داشتن دلی پاک


حدیثی از حضرت امام علی(علیه السلام) درباره ریشه صلاح و پاکی دل را به همراه تصویرنوشته‌ای مشاهده می‌کنید.

عقیق: ما که خود را شیعه و پیرو مکتب علوی
می‌دانیم، باید در عمل نیز به بهترین وجه این را به اثبات برسانیم و یکی از
مهمترین راه‌های حرکت در مسیرِ صحیح، عمل به توصیه‌ها و فرامین
معصومین(علیهم السلام) است. بنابراین مطالعه، تفکر، نشر و عمل به احادیث
معصومین(علیهم السلام) در این راستا امری ارزشمند و بسیار حائز اهمیت و
فضیلت است؛ ان‌شاءالله همه‌ ما با گفتار و رفتار نیک و پسندیده‌ خود، مایه‌
افتخار و مباهات اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) باشیم.

حضرت امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند:



ریشه صلاح و پاکی دل، مشغول داشتن آن به ذکر خداست.

مبانی فکری داعش توسط اندیشمندان نقد شود


آیت‌الله مکارم شیرازی می‌گوید داعشی‌ها از نظر نظامی گرفتار شکست شده‌اند اما مبانی فکری آن‌ها باید توسط اندیشمندان نقد شود.

عقیق: آیت‌الله
مکارم شیرازی در پیامی به همایش “نقد مبانی سلفی‌گری” از اندیشمندان خواست
تا با بیانات منطقی و مستدل و ارائه مدارک به نقد مبانی فکریِ سلفی‌گری،
وهابیت و داعش بپردازند.

در
متن بیانیه آیت‌الله مکارم شیرازی آمده است: «تشکیل این مجلس پرشکوه را
برای بررسی یکی از مهمترین موضوعاتی که مسلمین به آن مبتلا شده اند، یعنی
سلفی گری آن هم در این مرکز علمی به همه شما عزیزان مخصوصاً دست‌اندرکاران
تبریک عرض می‌کنم.

شک نیست که
سلفی‌گری و وهابیت نه تنها بلای بزرگی برای جهان اسلام است، زیرا چهره
اسلام را بسیار بدنما کرده‌اند، بلکه بلای بزرگی برای دنیای بشریت است و
غیر مسلمین هم از آثار شوم اینان بی‌بهره نمانده‌اند. آنان که تفاوت این
گروه منحرف را با اکثریت قاطع مسلمین نمی‌دانند، گمان می‌کنند آنچه را که
می‌گویند آموزه‌های اسلام است و از آن وحشت می‌کنند. محصول این مکتب – اگر
نام آن را مکتب بگذاریم – همان گروه تکفیری و فرزندخوانده آن‌ها داعش و
امثال داعش است. البته از نظر نظامی گرفتار شکست شده‌اند و نفس‌های آخر خود
را می‌کشند و پایان عمرشان نزدیک شده، هرچند به وسیله دلارهای نفتی
عربستان سعی می‌شود از مرگ حتمی رهایی یابند.

این
گروه منحرف به عنوان مبارزه با بدعت، بدعت‌های زیادی در اسلام گذاردند و
تقریباً خون همه مسلمانان اعم از سنی و شیعه را مباح می‌شمرند. همانگونه که
عملاً در عراق و سوریه نشان دادند. در کتابی که به نام زادگاه تروریسم با
کمک گروهی از محققین نوشته‌ایم با هشتاد مدرک معتبر اثبات شده است که
زادگاه اصلی آن‌ها عربستان سعودی است. دانشمندان و اندیشمندان وظیفه دارند
با بیانات منطقی و مستدل و ارائه مدارک حقایق را روشن و مبانی آن‌ها را نقد
کنند تا از نظر فرهنگی نیز گرفتار شکست کامل شده، افراد فریب‌خورده هدایت
گردند.

امیدوارم این همایش شما
بتواند گام مهمی در این راه بردارد و در روشن ساختن انحرافات فکری و
عقیدتی موفق شود. باز هم به سهم خود از همه شما عزیزان تشکر می کنم.»

1 171 172 173 174 175 192