اشعار شب دوازدهم محرم (روضه تنور خولی)


سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت ماه محرم الحرام فرا رسیدن ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند

 

عبدالعلی نگارنده:

به خولی بگفت آن زن پارسا

که را باز از پا درآورده‏ ای؟

که در این دل شب چو غارتگران

برایم زر و زیور آورده‏ ای‏

به همراهت امشب چه بوی خوشی ست!

مگر بار مشک تر آورده‏ ای؟

چنان کوفتی در که پنداشتم

ز میدان جنگی سر آورده‏ ای‏

چو دانست آورده سر، گفت آه!

که مهمان بی‏ پیکر آورده‏ ای‏

چو بشناخت سر را بگفت ای عجب!

سری با شکوه و فر آورده‏ ای‏

در این کلبه‏ ی تنگ و بی‏ نور من

ز گردون، مه انور آورده‏ای‏

بمیرم، در این تیره شب از کجا

سر سبط پیغمبر آورده‏ ای؟

چه حقّی شده در میان پایمال؟

که تو رفته‏ ای داور آورده‏ ای؟

ولی زآنچه من آرزو داشتم

به یزدان قسم، بهتر آورده‏ ای‏

به گلزار جانان زدی دستبرد

به کوفه گلی نوبر آورده‏ ای‏

گل آتش است این که از کوه طور

تو با خاک و خاکستر آورده‏ ای

پارسای تویسرکانی:

از تنور خولی امشب می رود تا چرخ نور

آفتاب چرخ، حسرت می برد بر این تنور

گر نه ظاهر شد قیامت، ور نه روز محشر است

از چه رو کرد آفتاب از جانب مغرب ظهور

این همان نور است کز وی لمعه ای در لحظه ای

دید موسای کلیم اله شبی در کوه طور

این همان نور خدا باشد که ناگردد خموش

این همان مشکوة حق باشد که نایابد فتور

مطبخ امشب مشرقستان تجلی گشته است

زین سر بی تن کزو افلاک باشد پر ز شور

از لبان خشک و از حلقوم خونی گویدَت

قصه کهف و رقیم و رمز انجیل و زبور

 

پیمان طالبی:

هر کس شهید تو نشد، اهل قبور شد

هر کس نمرد بهر تو، زنده به گور شد

خون تو خاک را به دو پیمانه مست کرد

بر خاک تا که ریخت، شراب طهور شد

باید که با “حسین” مزین شود فقط

اولاد شیعه تو اگر از ذکور شد!

ای چشم! اشک های تو وقف حسین باد

هر آدمی که اهل بکا شد، غیور شد

از دوستان من هرکس رفت کربلا

در ذهن من چه خاطره هایی مرور شد

گفتم به پیر اهل دلی: روضه ای بخوان

با اشک گفت “زینب” و آرام دور شد

زینب قرار بود که سر را بغل کند

آه از سعادتی که نصیب تنور شد

 

محمد علی مجاهدی:

آتش چقدر رنگ پریده‌ست در تنور
امشب مگر سپیده دمیده‌ست در تنور؟

این ردّ پای قافلهٔ داغ لاله‌هاست؟
یا خون آفتاب چکیده‌ست در تنور؟!

این گل‌خروش کیست که یک‌ریز و بی‌امان
شیپور رستخیز دمیده‌ست در تنور؟

چون جسم پاره پارهٔ در خون تپیده‌اش
فریاد او بریده بریده‌ست در تنور

از دودمان فتنهٔ خاکستری، خسی
خورشید را به شعله کشیده‌ست در تنور

جز آسمان ابری این شام کوفه‌سوز
خورشیدِ سر بریده که دیده‌ست در تنور؟

دنبال طفل گمشده انگار بارها
با آن سرِ بریده دویده‌ست در تنور!

::

امشب چو گل شکفته‌ای از هم، مگر گلی
گل‌بوسه از لبان تو چیده‌ست در تنور؟

در بوسه‌های خواهر تو جان نهفته است
جانی که بر لب تو رسیده‌ست در تنور

آن شب که ماهتاب تو را می‌گریست زار
دیدم که رنگ شعله پریده‌ست در تنور

رضا خورشیدی فرد:

هیچ کس تا ابد نمی‌فهمد
شب آن زن چگونه سر شده بود

خبری بود در تنور انگار
خبر این بار، داغ‌تر شده بود

با دل خون وضوی گریه گرفت
بین سجاده نوحه‌گر شده بود

آسمان را به سمت خویش کشید
وسعت خانه بیشتر شده بود

شانه برداشت تا که مویش را…
شانه از دست چشم، تر شده بود

عطر برداشت تا که رویش را…
عطر می‌سوخت، خون‌جگر شده بود

آب برداشت تا گلویش را…
آب، دریای شعله‌ور شده بود

کاش آن شب سحر نمی‌آمد
سحر آمد ولی اگر شده بود…

پشت سر ایستاد و قامت بست
لحظه‌های نماز سر شده بود

 

جواد محمد زمانی :

امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
حال و هوای نافله پیداست در تنور

دیگر زمین مکبّر یاران صبح نیست
امشب نماز یار فُراداست در تنور

هر ندبه عاشقانه به معراج می‌رود
انگار شور مسجدالاقصاست در تنور!

خاکستر است و شعله و پروانه‌ای که سوخت
امشب تمام عشق همین جاست، در تنور

اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم
دست دعای فاطمه بالاست در تنور!

این زادهٔ خلیل که جانش به باغ سوخت
غم را چگونه باز پذیراست در تنور؟!

از اشک‌های تب‌زده طوفان به‌پا شده‌ست
ای نوح! این تلاطم دریاست در تنور!

با داغ جاودانهٔ تاریخ آشناست
باغ شقایقی که شکوفاست در تنور

این سَر که آفتاب سرافراز عالم است
روشن‌ترین مفسّر فرداست در تنور

دیگر چرا ز واقعه باید خبر گرفت
وقتی که عمق حادثه پیداست در تنور!

منبع : شعرهیات ، حسینیه

 

اهل‌سنت داغدار امام حسین(ع) و شهدای دشت کربلا هستند


عقیق:ماموستا معروف خالدی در گفت‌وگویی در سنندج، ضمن عرض تسلیت و آرزوی قبولی عزاداری مردم سراسر کشور و استان کردستان اظهار داشت: امام حسین(ع) به‌عنوان یکی از اصحاب پیامبر(ص) مطرح و از اولاد پیامبر گرامی اسلام که در بیت نبوی بزرگ شده و جزو آل عبا هستند.

وی به جایگاه والای امام حسین(ع) در میان اهل تسنن اشاره کرد و افزود: در خطبه‌های نماز جمعه اهل‌سنت، سلام و درود بر حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) فرستاده می‌شود.

امام جمعه موقت سنندج تصریح کرد: پیامبر گرامی اسلام(ص) فرموده «حسین نور چشم من است»، بنابراین باید تمام مسلمانان شیعه و سنی، حضرت امام حسین(ع) را مانند نور چشم خودشان بدانند.

وی با اشاره به واقعه کربلا گفت: واقعه کربلا عصاره دعوت تمامی انبیا است، یعنی اگر زحمات، تلاش، از جان گذشتگی و ایثار جان و مال امام حسین(ع) نبود مسیر دعوت و زحمت 124 هزار پیامبر به خطر می‌افتاد اما ایشان معنای ایثار، از خودگذشتگی و شهادت را در کربلا معنا کردند و این راه برای همیشه ادامه دارد.

ماموستا خالدی با یادآوری اینکه امام حسین(ع) برای احیای ارزش‌های اسلام قیام کرد و در این راه مظلومانه به شهادت رسید، عنوان کرد: اهل‌سنت همواره غم بزرگ شهادت امام حسین(ع) را در دل دارند و داغدار شهدای دشت کربلا هستند.

عالم اهل‌سنت به جوانان توصیه کرد که شیوه زندگی پیامبر(ص)، اهل‌بیت و اصحاب ایشان از جمله امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را مطالعه کرده و از این بزرگمردان پیروی کنند.

دعا کنید یک دولت جوان و جهادی سرکار بیاید


عقیق : حاج محمود کریمی در مراسم عزاداری شب عاشورا که در هیئت رایة العباس علیه السلام امام زاده علی اکبر چیذر برگزار شد گفت:
مردم گرفتاری های زیادی از لحاظ معیشتی و اقتصادی دارند . دعا کنید به حق امیرالمومنین (ع) یک دولت جوان ، جهادی و همت دار بر سر کار بیاید و مردم را نجات دهد.

تعداد بازدید : 4

کتاب ماه در آب را داخل کفن مادرم گذاشتم / امروز سطح اشعار ، نوحه ها و نحوه عزاداری رشد کرده است




در حاشیه هفدهمین اجلاس بین المللی تجلیل از پیرغلامان و خادمان حسینی در یزد با دکتر محمدرضا سنگری استاد دانشگاه و عاشورا پژوه پیرامون پیشینیه عزاداری عاشورا و وضعیت امروز شعر آیینی گفت و گو کردیم .
فیلم کامل این مصاحبه را ببینید:

سیدحسن نصرالله خطاب به رهبر انقلاب:‌ ای فرزند حسین، شما را تنها نمی‌گذاریم + فیلم


عقیق: سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان در سخنرانی مراسم شب عاشورای حسینی که به صورت زنده و ویدئو کنفرانسی در مجتمع سیدالشهدا در ضاحیه جنوبی بیروت پخش می‌شد با تاکید بر اینکه محور مقاومت در حال نبردی بزرگ است گفت: «آمریکا و رژیم صهیونیستی در تلاشند تا اردوگاه ما را محاصره کنند.»

سید حسن نصرالله افزود: «رهبر اردوگاه ما امروز، امام خامنه‌ای و مرکز این اردوگاه، جمهوری اسلامی ایران است و آمریکا تلاش دارد تا آن را محاصره کند.»

دبیرکل حزب الله لبنان گفت: «امشب و فردا به ترامپ و نتانیاهو ثابت می‌کنیم که تحت هر شرایطی در کنار حسین می‌مانیم و اگر حسین زمان بیعت را از ما بردارد، ما در میدان می‌مانیم و می‌گوییم ای فرزند امام حسین تو را تنها نمی‌گذاریم.»

سید حسن نصرالله درباره تحریم‌های ظالمانه آمریکا نیز اظهار داشت: «به ترامپ و نتانیاهو خواهیم گفت ما مردمی هستیم که بر اراده ما، هیچ محاصره ای، تحریم، فقر و گرسنگی تأثیر نمی‌گذارد.»

تعداد بازدید : 21

هنوز نمی توانم از کلمه مرحوم برای محمد باقر منصوری استفاده کنم /قدر سلیم ناشناخته ماند



حاج شهروز حبیبی در گفت و گوی تصویری با عقیق :

چهل روز از درگذشت ناگهانی حاج محمد باقر منصوری گذشت . مداح آذری زبانی که در شب شهادت امام جواد(ع) هنگام عزیمت به مجلس روضه به دیدار اربابش شتافت. چند روز پس از این اتفاق حاج شهروز حبیبی مداح و ذاکر اردبیلی مهمان ما در عقیق بود . با او درباره رفاقت سی ساله اش با مرحوم حاج محمد باقر منصوری، پیشینه مداحی اش و شاگردی اش نزد مرحوم حاج سلیم موذن زاده اردبیلی گفت و گو کرده ایم .

عقیق: فیلم کامل این گفت و گو را ببینید:

 

تعداد بازدید : 15

اشعار شب یازدهم محرم – شام غریبان


سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت ماه محرم الحرام فرا رسیدن ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند:

 

مریم سقلاطونی:

زمینِ تشنه و تن‌پوش تیر و تنها تو
هزار قافله در اوج بی‌کسی‌ها تو

پرنده، سنگ، درختان، به سینه می‌کوبند
دوباره دسته‌ای از کوچه رد شد اما تو …

غروب شام غریبان و کوچه تاریک است
خدا به‌خیر کند مرد! صبح فردا تو،

چگونه می‌گذری از گناه این مردم،
گناه مردم بی‌رحم کوفه آیا تو؟…

صدای شیونی از زینبیه می‌آید
به داغ بی‌کسی انداختی جهان را تو

تویی که زمزمه‌ات کوه را پراکنده‌ست
کنار آمده‌ای با تمام غم‌ها، تو!

چه راحت از همۀ قوم و خویش دل کندی
چه دیده بودی آن لحظه‌های زیبا تو؟

زنی شکسته‌دل و ردّ سرخی از خورشید
که تکیه داده به دیوار تکیه‌ها با تو

در انتظار سواری که می‌رسد از راه
میان دستۀ زنجیرزن تویی… ها! تو!

 

سید فضل الله قدسی:

خمی شکفته، حنجره‌ای شعله‌ور شده‌ست
داغ قدیمی من از آن تازه‌تر شده‌ست

زخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفت
وقتی دهان گشود جهانی از آن شکفت

این شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این تازه‌تر مباد

آن سوی سوز و ساز، قراری نهفته است
در شعله‌زار درد بهاری شکفته است

دردی که خون دل شده درمانمان کند
نوع دگر بسازد و انسانمان کند

این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست
سوز طف و گداز شررخیز کربلاست

با سوز کربلایی این داغ ساختیم
صدبار سوختیم و دمادم گداختیم

معراج را سبب نه، که عین مسبب است
کامل‌ترین حقیقت آن سوز زینب است

زینب مگو تمامت صبر خدا بگو
خورشید عصر واقعهٔ کربلا بگو

امشب سواد فاجعه‌ای گشته برملا
از عمق دشت‌های مِه‌آلود کربلا

مرثیه‌خوان روح من! امشب بیا بخوان
امشب روایت دگر از کربلا بخوان

تاریخ روز واقعه را خون گریسته‌ست
بیش از هزار سال در اندوه زیسته‌ست

در پنجه‌های بغض گلوگیر، مرده بود
شاعر اگر که سوز دلش را نمی‌سرود

تا بر غروب شام غریبان اشاره کرد
پیراهن صبوری خود صبر پاره کرد

آرام خفته بود سر از خاک برنداشت
انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

می‌رفت از آشیانهٔ آتش گرفته‌اش
با دسته‌ای کبوتر تنها که پرنداشت

شب، ترسناک بود و سراسیمه می‌دوید
طفلی که غیر عمّه امید دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن میان خاک
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

یک کربلا مصیبت و صد قتلگاه غم
در قلب‌های سخت‌تر از سنگ اثر نداشت

دنیا خجل ز دربدری‌های زینب است
خورشید هم نهان‌شده در پردهٔ شب است

دیشب اگر چه ره به سوی قتلگاه برد
از موج‌خیز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سوی چمن ره گزیده است
گل‌های باغ سوخته را شب ندیده است

هنگامهٔ ورود به مقتل فرا رسید
نوباوگان فاطمه را سربریده دید

هر یک تنی به رنگ شقایق به برگرفت
از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت

پرسید بانویی که قد از غم خمیده است
یاران! عزیز گمشده‌ام را که دیده است؟

خم شد کنار یک تن بی‌سر، دلش شکست
قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست

بر زخم بی‌شمار برادر نظاره کرد
هی پلک بست باز نگاه دوباره کرد

باور نمی‌کنم که حسینم چنین شده
سر در بدن ندارد و نقش زمین شده

در بر گرفت پیکر در خون تپیده را
بوسید جای گونه، گلوی بریده را

یک چند لحظه‌ای نظر از دوست برگرفت
اندوه شعله‌ور شد و سوز دگر گرفت

«پس بازبان پر گله آن زادهٔ بتول
روکرد بر مدینه که یا اَیها الرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست»

هر لحظه سوزهای فراوان به سینه داشت
سوز مکاشفات حسین و سکینه داشت

شیرازه‌های صبر و امیدش گسسته دید
خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید

بیمار روز واقعه جان بر لبش رسید
نزدیک بود جان بدهد زینبش رسید

یک آن اگر توجهش از یاد رفته بود
از دست عمه حضرت سجاد رفته بود

صد شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این شعله‌ور مباد

 

علی انسانی :

یش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود

دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها

دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک

قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر

چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود

در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت

چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !

شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی – برآنچه رفت به غارت – نداشت کس

اما دل رباب – پی گاهواره بود

یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی

نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود

در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد

از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

 

حسن لطفی:

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است

چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود

هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ایم باز

گرچه نفس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست دخترت

حالا که خیمه ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست خواهرت

او مانده است حیف که قوت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته تر ز ما

عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاه حرم مانده روی خاک

چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد

چیزی به غیر رخت اسارت نمانده است 

 

محمد مهدی سیار:

سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه…آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش… دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته

 

سعید بیابانکی:

پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه‌ها

می‌دمد یک آسمانْ خورشیدِ ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه ـ‌ای خورشیدـ زخمی! رُخ متاب از نیزه‌ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد

ماهتابْ از نیزه‌ها و آفتابْ از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب

کاین بیابان، خورده زخمِ بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خونْ غلتیده است

یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است

خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه‌ها

باز هم جاری‌ست این جا رودْرود از سینه‌ها

بس که می‌آمد صدای آبْ‌آب از نیزه‌ها

گر چه این جا موجْ‌موج تشنگی‌ها جاری است

می‌تراود چشمه‌چشمه، شعر ناب از نیزه‌ها

 

رضا حاج حسینی :

نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل

که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه… این گناه بی شمار را

به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری

به چشم های بی قرار خواهرت شناختم

اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن…منم…سکینه… دخترت…شناختی؟

 

سید رضا هاشمی گلپایگانی:

مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست

روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست

خواهم که سیر بینمت ، آنگه سفر روم

باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست

من با تو آمدم ، بنگر با که می روم

جولان خصم هست ولیکن پناه نیست

رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک

با بودن تو ، حاجت خورشید و ماه نیست

گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق

جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست

 

عمران صلاحی :

بادها
نوحه‌خوان
بیدها
دستهٔ زنجیرزن
لاله‌ها
سینه‌زنان حرم باغچه

بادها
در جنون
بیدها
واژگون
لاله‌ها
غرق خون
خیمهٔ خورشید سوخت

برگ‌ها
گریه‌کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای فلک

 

راهپیمایی عزاداران حسینی در کانادا +تصاویر


عقیق:مشتاقان سید و سالار شهیدان حضرت ابا‌عبدالله الحسین (ع) در ونکوور کانادا همچون سال های گذشته، با انجام راهپیمایی (walking with Hossein) و راه ‌اندازی دسته عزاداری، ضمن سوگواری به مناسبت تاسوعای حسینی، با حمل پلاکاردهایی به شناساندن هرچه بیشتر انگیزه و اهداف قیام امام حسین(ع) و یاران شهیدش پرداختند.

در این مراسم، علاوه بر هموطنان عزیزمان، ارادتمندان به امام حسین(ع) از دیگر کشورها نیز حضور داشتند.  

تصاویر زیر گوشه‌ای از راهپیمایی عزاداران حسینی در ونکوور را نشان می‌دهد: 

 

 

 

 

شرکت‌کنندگان در راهپیمایی به سوالات علاقه‌مندان درباره قیام امام حسین(ع) پاسخ داده و اطلاعات مورد نیاز را در اختیار آنان قرار می‌دادند.

 

1 184 185 186 187 188 331