جوان ۲۰ ساله‌ای که ده‌ها حافظ قرآن تربیت کرده است/ اخلاق قرآنی محور آموزش‌های ما است


باحضور در مراکز حفظ قرآن بیت‌الاحزان حافظ کل شد و به شهر خود یزد بازگشت، آنجا کار آموزش قرآن را به جوانان و نوجوانان آغاز کرد و دیری نپایید که مرکزی راه‌اندازی و در ۲۰ سالگی موفق به تربیت دهها حافظ قرآن شد…

عقیق:مهدی احمدی: سیدعلیرضا حسینی‌نسب
متولد ۲ مرداد ۱۳۷۷ در یزد است. وی در سال ۱۳۹۶ در مدرسه شبانه‌روزی
ثامن‌الحجج مشهد موفق به حفظ کل قرآن کریم شد و از ابتدای سال ۹۷ به عنوان
جوان‌ترین مدیر شعبه در مؤسسه قرآنی بیت‌الاحزان حضرت زهرا(س) مشغول به کار
است.

برای آشنایی بیشتر با این طلبه حافظ کل قرآن کریم و فعالیت‌های قرآنی، فرهنگی وی در یزد دقایقی را با وی به گفت‌وگو نشستیم.

گرایش به قرآن از ۸ سالگی

در ابتدا از گرایشتان به حفظ قرآن بگویید و اینکه چه شد که حافظ قرآن کریم شدید؟

پدر
بزرگ و عمویم روحانی بودند و من به خاطر رشد در یک خانواده مذهبی با این
فضا بیگانه نبودم. از سن ۸ یا ۹ سالگی در کلاس‌های روخوانی و روان خوانی
مختلفی شرکت می‌کردم و چون قرائت خوبی داشتم در برنامه‌های مدرسه قاری و
مؤذن بودم. از ۱۲ تا ۱۷ سالگی قرائت قرآن را به صورت جدی زیر نظر اساتیدی
همچون آقایان میرزازاده، محمدحسن حسن‌زاده و مصطفی میرزایی دنبال کردم و
برای این کار روزانه چند ساعت وقت می‌گذاشتم. از همان ابتدا به حفظ قرآن هم
علاقه زیادی داشتم و حفظ را از جاهای مختلف قرآن و در مؤسسات گوناگون شروع
کردم اما بیشترین مقداری که حفظ کردم ۱۰ صفحه بود. نهایتاً از طریق یکی از
دوستانم به نام ابوالفضل زِینیا که خود در مؤسسه‌ای دیگر حافظ قرآن شده
بود، با مؤسسه بیت‌الاحزان و طرح مدارس‌ شبانه‌روزی حفظ تخصصی قرآن کریم
آشنا شدم و توانستنم در یک سال حافظ کل قرآن کریم شوم.

 

 

پدرم به خاطر امام رضا(ع) رضایت به حضورم در مرکز شبانه روزی حفظ قرآن را داد

خانواده مخالفتی نداشتند؟

با
اصل موضوع حفظ قرآن که نه اما چون آن زمان ۱۸ سال داشتم و برای اولین‌بار
قرار بود از خانواده جدا شوم پدرم با این کار مخالف بودند که لطف امام رضا
(ع) و برکت شهر مقدس مشهد سبب شد چند روز قبل از شروع دوره آزمایشی پدر را
راضی کنم و پس از صحبت با آقای محمد مروج کاشانی، مسئول مدرسه و مصاحبه‌ای
که آقای محسن قیصری، مدیر آموزش مرکز حفظ قرآن ثامن‌الحجج از من گرفتند، در
روز آخر به مشهد رفتم.

تلخ‌ترین و شیرین‌ترین خاطرات دوران حفظتان چه بود؟

همه
دوران حفظ برایم شیرین بود. قسمت تلخش فقط این است که آن دوران حرف‌های
آقای قیصری را درک نکردم و اگر به سال حفظ بر می‌گشتم شاید بیشتر استفاده
می‌کردم. مباحثی که با آقای معین سالمی، استاد و قاری قرآن کریم داشتم هم
از شیرین‌ترن خاطراتم است.

 

 

میزان گسترش فرهنگ قرآنی و آشنایی با مؤسسه بیت الاحزان در یزد چه مقدار است؟

یزد
به دارالعباده معروف است و محل پرورش بسیاری از نخبه‌های عرصه قرآنی در
سطح ملی است؛ با این وجود مؤسسه بیت‌الاحزان در این استان مهجور مانده بود.
اولین کاری که بعد از حفظ قرآن انجام دادم، غربت زدایی و معرفی مؤسسه
بیت‌الاحزان در یزد به روش‌های مختلف بود. از اجرای مراسم‌های فرهنگی با
اسم بیت‌الاحزان گرفته تا حضور و معرفی بیت‌الاحزان در محافل و ادارات و…

آموزش و تربیت در کنار هم

هم‌اکنون در شعبه یزد چه فعالیت‌هایی دارید؟

بیشتر
شعبه‌های بیت‌الاحزان برای خواهران است ولی ما در شعبه یزد تمرکز خود را
روی پسر‌های نوجوان گذاشته‌ایم در همین راستا برنامه‌های مختلف آموزشی و
اردویی را در چهارچوب اصول روانشناسی اسلامی ارائه می‌کنیم و با یک
نظام‌بندی بسیار منظم آموزشی و تربیتی پیش می‌رویم. خوشبختانه این
نظام‌بندی روز به روز در حال پیشرفت است.

در
ابتدا با توجه به آشنایی و نفوذی که در جامعه قرآنی یزد داشتم شروع به
برگزاری کلاس‌های حفظ با روش‌های بیت‌الاحزان کردم و در اولین قدم موفق به
جذب تعدادی قرآن‌آموز نوجوان شدیم که در سه کلاس سازمان‌بندی شدند. اساتید
کلاس‌ها به صورت مشاور و پشتیبان عمل می‌کنند. یعنی علاوه برحضور در کلاس،
با تماس گرفتن با منزل قرآن‌آموز، پیگیر وضعیت انجام تکالیف و اخلاق آنها
در خانه نیز هستند و همین باعث ایجاد تعاملات با خانواده‌ها و بالا رفتن
انگیزه حفظ بین قرآن‌آموزان شده است.

 

 

اجرای برنامه‌های جذاب قرآنی بانظارت دقیق والدین

هم‌اکنون
مهمترین فعالیت ما در مؤسسه، برگزاری کلاس‌هایی برای قرآن‌آموزان ۱۰ تا ۱۵
ساله است که به طور ثابت در طول سال برگزار می‌شود و با کمترین ریزش ممکن،
حداقل ۴۰ قرآن‌آموز به طور دائم در این کلاس‌ها حضور پیدا می‌کنند. این
آمار در این برهه از زمان که سرگرمی‌های رنگارنگ زیادی در دسترس نوجوانان
است و با توجه به سختی جذب و نگهداری پسر‌های نوجوان و روحیه مسئولیت گریز
آنها آمار خوبی به شمار می‌رود.

در محافل
ماهانه مؤسسه، باحضور والدین کارنامه آموزشی هر قرآن‌آموز ارائه شده و ضمن
آموزش نکات تربیتی به والدین، به افراد برتر آموزشی و برترین‌های اخلاقی با
توجه به فرم ارزیابی قرآن‌آموز از دیدگاه خانواده جوایزی اهداء می‌شود.
همچنین گزارش کلاس‌ها در فضای مجازی به صورت دقیق به خانواده‌ها داده
می‌شود و برترین‌های کلاس نیز معرفی می‌شوند که باعث تلاش بیشتر
قرآن‌آموزان شده است.

از دیگر فعالیت‌های شعبه یزد برگزاری کارگاه‌های ترجمه، راه‌اندازی مهد‌های قرآنی یاس نبی ویژه خردسالان،

برگزاری کارگاه‌های مشاوره ۶ جلسه‌ای برای مادر‌ها، قرآن‌آموزان و پدر‌ها
به تفکیک و تلفیق کارهای فرهنگی، تربیتی با فعالیت‌های قرآنی است.

 

 

استفاده از ظرفیت اردوهای آموزشی برای تربیت قرآنی جوانان و نوجوانان

از فعالیت‌های اردوهای تربیتی که اشاره کردید بیشتر برایمان بگویید.

در
مؤسسه اردوهای مختلفی برگزار می‌کنیم. در تابستان گذشته اردوی ده روزه‌ای
در تفت برگزار کردیم که در فضایی تفریحی قرآن‌آموزان ده صفحه از قرآن کریم
را حفظ کردند و در کنار یادگیری نکات اخلاقی و علمی به بازی و تفریح‌های
سالم در کنار هم‌سن و سالانشان پرداختند، همچنین اردوی ۳ روزه تفسیر و تدبر
را نیز با محتوای ۷۰ نکته آموزشی و تربیتی را هم در مقطعی دیگر برگزار
کردیم.

بسیاری از قرآن‌آموزان پینت بال را که
ورزش تقریباً گرانی محسوب می‌شود تجربه نکرده بودند که توانستیم با هزینه
مناسب برای بچه‌ها بلیط تهیه کنیم و فعلاً در حال برنامه‌ریزی برای اردوی ۳
روزه دیگری با موضوع زندگی در شرایط سخت هستیم.

 

 

هزینه‌ها را به سختی و با کمک خیران تأمین می‌کنیم

مسلماً
همه این فعالیت‌ها نیازمند هزینه است. با توجه به سن کمتان و این که
بودجه‌ای به مؤسسات اختصاص نمی‌گیرد هزینه‌های فعالیت‌ها را چگونه تأمین
می‌کنید؟

واقعاً نمی‌دانم هزینه‌ها از
کجا تأمین می‌شود تا الان بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون تومان برای زیر ساخت‌های
مؤسسه هزینه شده. خیّری داشتیم که در ابتدای کار ۱۰ میلیون تومان به ما کمک
کرد که کفاف خرج‌ها را نمی‌داد اما از جاهایی که تصور نمی‌کردیم کمک‌هایی
می‌رسید و از اینجا بود که متوجه شدم تأمین هزینه‌ها به عهده کس دیگری است.
الحمدلله تا‌کنون هزینه برنامه‌ها از جاهای مختلف مثل کمک‌های مردم و
خیرین یا حتی وام گرفتن‌های شخصی تأمین شده است و خدا را شاکرم. البته ای
کاش مسئولان خصوصاً مسئولان فرهنگی توجه بیشتری به فعالیت‌های مردمی داشتند
و از این برنامه‌ها بیشتر حمایت می‌کردند.

به عنوان یک فعال قرآنی جوان چه نوآوری‌هایی برای ترویج قرآن کریم داشته‌اید؟

بیشترین
سعی ما در بیت الاحزان یزد این بوده است که از والدین قرآن آموزان کمک
بگیریم. والدین در بحث روان‌شناسی بیشترین کمک را در نحوه آموزش به ما
می‌دهند. در فضای مجازی گروهی راه‌اندازی کرده‌ایم که هر شب گزارش کار و
فعالیت‌ها را به همراه تصاویر و فیلم در گروه منتشر می‌کنیم و در واقع
والدین هرشب از میزان پیشرفت آموزشی و تربیتی فرزندانشان آگاه می‌شوند و
دیدن پیشرفت‌ها باعث همکاری بیشتر خانواده‌ها می‌شود. یکی از مباحث درآمدی
بیت‌الاحزان یزد حمایت و همکاری والدین است که بسیاری از خیرین توسط آنها
به سوی شعبه سوق داده می‌شوند. ایجاد ارتباط صمیمانه بین فرزند و خانواده
از مهمترین شیوه‌های آموزشی تربیتی ما است.

 

 

تعدادی از قرآن‌آموزان یزدی با هماهنگی و از طرف شما به مدارس شبانه‌روزی رفتند. برنامه خاصی برای آنها دارید؟

بله
تعدادی از قرآن‌آموزان ما امسال به مدارس شبانه‌روزی حفظ تخصصی اعزام شدند
تا به صورت تخصصی به حفظ آیات الهی بپردازند. این افراد تعدادی از نخبگان
ما بودند و ان شا الله اساتید آینده شعبه ما خواهند بود. من به آنها تأکید
کردم که علاوه بر حفظ قرآن از تمام تجربیات اساتید خود بهره‌مند شوند و
تمام سعی خود را برای خودسازی، یادگیری شیوه‌های کلاس‌داری، برنامه‌دهی حفظ
و غیره به کار گیرند. هدف اصلی ما تربیت قرآنی جوانان و نوجوانان است و
همان میزان که برای حفظ قرآن برنامه‌ریزی کرده‌ایم برای موضوعات تربیتی هم
برنامه داریم.

شما باعث شده‌اید که تعدادی جوان و نوجوان در آستانه حفظ کل قرآن کریم قرار گیرند آیا می‌توان این اقدام را یک موفقیت بزرگ دانست؟

با
توجه به تجربه‌ای که از حضور در مدارس شبانه‌روزی بیت‌الاحزان کسب کرده‌ام
این مراکز را بهترین جا برای خلوت با خدا و خودسازی می‌دانم و احساس خوبی
دارم که همشهریان خود را به این سمت و سو سوق داده‌ام و مطمئن هستم این
افراد نیز این راه را ادامه خواهند داد و در سال‌های آتی شاهد گسترش این
فرهنگ خواهیم بود. این امر به نظرم نوعی ایمن‌سازی جامعه است. البته تلاش
شبانه‌روزی این افراد مهم‌ترین اصل برای موفقیت است‌.

شاگرد مکتب قرآن هستم و به جز این راه راهی دیگر را انتخاب نخواهم کرد

اگر استاد حفظ قرآن نمی‌شدید چه کاره می‌شدید؟

من
ورودی سال ۹۰-۹۱ حوزه علمیه هستم. از ۱۶ سالگی برای بچه‌های کوچکتر از
خودم تدریس می‌کردم و برای تدریس تلاش می‌کردم. همواره سعی می‌کنم از همه
چیز درس بگیرم. حتی از برنامه‌ای مثل دورهمی هم ایده گرفتم. قبل از حفظ
قرآن خیلی چیزها را کنار گذاشتم. از جمله گروه تواشیح که از آن درآمد‌زایی
هم داشتم. خدا را شاکرم که بیت‌الاحزان وارد زندگی‌ام شد و بعید می‌دانم
کاری غیر از تدریس قرآن انجام می‌دادم. البته همیشه خود را شاگرد مکتب قرآن
می‌دانم و تا پایان عمر از آموزه‌های آن بهره خواهم برد.

 

 

به دنبال راه‌اندازی مرکز شبانه‌روزی حفظ قرآن در یزد هستم

افق دید و چشم‌اندازی که شما برای شعبه تحت مدیریت‌تان می‌بینید کجاست؟

ما
به عنوان سرباز‌های حاج آقا شاهسونی، مسئول بیت الاحزان افق دیدمان همان
تربیت ۱۰ میلیون حافظ است و با یاری خداوند متعال در آینده‌ای که چندان هم
دور نیست به بزرگترین شعبه مؤسسه بیت‌الاحزان با بیشترین تعداد حافظ نوجوان
و بالاترین کیفیت آموزشی تبدیل خواهیم شد. در این راستا در فکر احداث مرکز
شبانه‌روزی در یزد هم هستیم و اقداماتی نیز انجام داده‌ایم.

اصلاح جامعه با ترویج فرهنگ قرآن مسیر است

به عنوان آخرین کلام، توصیه‌ای به جامعه قرآنی دارید؟

کار
با نوجوانان یکی از سخت‌ترن کارهاست. مربی‌ها باید بیشتر حواسشان به
نیاز‌های نوجوان‌ها باشد و لازمه این کار علم به روانشناسی و شیوه‌های
تربیتی است. نوجوان‌ها نیاز به بزرگتر دارند و چه بهتر که این بزرگتر قرآنی
باشد. اصلاح جامعه با قرآنی شدن جامعه ممکن است و اگر هریک از حفاظ ۲۰ نفر
نوجوان را دور خود جمع کنند و آنها را با فرهنگ قرآنی آشنا سازند، شاهد
جمعیتی از دانش‌آموزان قرآنی خواهیم بود که در مدارس تأثیر گذارند.

 

 منبع:فارس

انسان مأمور به اطاعت از چه کسی است؟


بخش عمده ای از برنامه های اسلام جز از طریق تشکیل حکومت امکان اجرا ندارند لذا اصل تشکیل حکومت در اسلام، مفروض تلقی شده است

عقیق:متن زیر یادداشتی است که از سوی مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات حوزه
علمیه قم در اختیار مهر قرار گرفته که شبهه ای در مورد اطاعت انسان را
مورد بررسی قرار داده است.

چکیده شبهه


نه تنها قرآن برای حکومت نیامده است بلکه برای جدا کردن وابستگی و گرایش
حکومت به یک دین و  برقراری توحید در جامعه و از بین بردن تضادها و
تبعیض‌ها و بی عدالتی‌ها آمده است؛ بدین خاطر در قرآن اطاعت از الله با
اطاعت از رسول و اولی الامر جدا آمده است، بدین معنا که اطاعت از رسول و
اولی الامر بمانند اطاعت از الله نمی‌باشد. و این برای برطرف کردن طبقه و
تضاد از جامعه است تا حاکم را به خداوند اتصال ندهد و آن را مافوق نداند
بلکه همسان با جامعه بداند، هم چنین در آیه ۵۹ سوره نساء که فرمود: شما
امانت را به اهلش بدهید یعنی این حق انتخاب اولی الامر از آن مردم است و حق
تصمیم‌گیری از آن مردم است نه عده ای یا قشری خاص.


چکیده نقد:


اولاً با بررسی منابع دینی از جمله قرآن، روایات، تاریخ اسلام و احکام
فرعی فقهی اسلامی در می یابیم از آنجایی که بخش عمده ای از برنامه های
اسلام جز از طریق تشکیل حکومت امکان اجرا ندارند لذا اصل تشکیل حکومت در
اسلام، مفروض تلقی شده است و پیامبر صلّی الله علیه و آله نیز علاوه بر
اینکه خود تشکیل حکومت دادند، تکلیف حکومت بعد از خود را نیز به امر الهی
معین ساختند. ثانیاً منظور از اولی الامر که خداوند متعال در آیه ۵۹ سوره
نساء، به صورت مطلق، امر به اطاعت از آنها می کند و میان اطاعت از آنها با
اطاعت از خدا هیچ تفاوتی نمی بیند، قطعاً معصومین هستند و نه مردم عادی و
گر نه نقض غرض نسبت به ارسال انبیاء و هدایت الهی صورت می گیرد، چنانکه
روایات نیز مؤید این تفسیر از اولی الامر می باشند، ثالثاً آیه ای که امر
می کند تا امانات به اهلش سپرده شوند، دلالت بر واگذاری امانت امامت به
صاحبانش می باشد که همان ائمه اهل بیت علیهم السلام می باشند و نه مردم.


مقدمه:


انسان ها برای بقای حیات خود نیازمند می باشند برخی از این نیازها را
خود افراد انسانی به تنهایی می توانند برطرف نمایند، ولی در عین حال بسیاری
از نیازهای بشری وجود دارد که نمی توان به صورت فردی به آنها پاسخ داد و
لذا انسانها برای برطرف کردن این گونه نیازها در کنار یکدیگر قرار گرفته و
یک زندگی اجتماعی را شکل دادند، در این حالت اندیشمندان نام جامعه بر آن
نهادند و انسان را موجودی اجتماعی نامیدند، همچنان که قرآن کریم،‌ این کتاب
آسمانی در رابطه با زندگی اجتماعی که در متن خلقت انسان پی ریزی شده می
فرماید:


یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل
لتعارفوا، ان اکرمکم عند الله اتقیکم. (سوره  حجرات، آیه  ۱۳). و به همین
جهت بود که جهان مادی برای رفع نیازمندی های انسان آفریده شد.


هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً ثم استوی الی السماء فسوهن سبع سموات و هو بکل شی علیم (سوره  بقره، آیه ۲۹)


بعد از آفرینش این جهان مادی،  خداوند به انسان ها اجازه داد تا از این
نعمت ها به صورت مشروع استفاده نمایند، به عبارت دیگر انسان ها را در
استفاده کردن از این نعمت ها خلیفه خود قرار داد. (البته با بیان راه های
استفاده از آن در قرآن و توسط پیامبران ـ علیهم السلام ـ ) و لذا افراد
جامعه حق دارند از امکانات و نعمت های الهی استفاده کنند امّا از آن جا که
انسان ها دارای ویژگی های خاصی هستند و جهان مادی نیز دارای محدودیت می
باشد، انسان ها به طور قطع در استفاده کردن از این نعمت ها دچار تزاحم می
شوند و به خاطر آنکه این تزاحم رفع و سامان دهی اجتماعی، شکل گیرد، جامعه
هم به برنامه نیاز دارد  و هم به مجریانی که این برنامه را اجرا کنند.[۲]


امیر بیان علی ـ علیه السلام ـ چه زیبا در جواب خوارج که به قصد نفی
حکومت می گفتند: «لا حکم الا لله» حکومت جز برای خدا نیست، فرمودند: «نعم
انه لا حکم الا الله و لکن هولاء یقولون لاامره الا لله و انه لا بد للناس
من امیر برٍ او فاجر» (نهج البلاغه، کلام ۴۰)


آری، درست است که حکم خاص خدای متعال است لکن اینان (خوارج) می گویند:
حکومت خاص خدای متعال است و حال آنکه مردم به ناچار باید حاکمی داشته باشند
چه درستکار و چه نادرست.


«لذا دین مبین اسلام که کاملترین ادیان الهی می باشد و مدعی است که تا
روز قیامت از ارزش و اعتبار برخوردار است و برای همه ابعاد زندگی انسان
(فردی ـ اجتماعی) و در همه زمانها احکام و مقررات دارد نمی تواند وجود
حکومت را ضروری ندانسته باشد. بنابراین ما با دلیل عقلی قطعی اثبات می کنیم
که اسلام هم وجود حکومت را ضروری می داند و هم برای حکومت احکام و مقرراتی
دارد و نیازی به ادّله تعبدی نداریم، گرچه ادّله تعبدی و شواهد تاریخی
روشنی بر این مساله وجود دارد، پس با وجود این دلیل عقلی قطعی جای هیچ گونه
شک و شبهه ای باقی نمی ماند که اسلام وجود حکومت را برای امت اسلامی ضروری
دانسته و احتمال اینکه وجود حکومت را نفی کرده و یا حتی در مورد این مساله
ساکت مانده باشد به کلی منتفی است، بنابراین اصل این مساله از قطعیات و
یقینیات دین مقدس اسلام است.[۳]


با این حال افرادی در گذشته و حال وجود داشته و دارند که این مساله را
مورد تشکیک قرار داده که آیا اصلاً در اسلام مساله ای به نام حکومت دینی
وجود دارد یا نه و آیا پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و  آله ـ  و ائمه
معصومین ـ علیهم السلام ـ فقط موظف به ابلاغ کلام الهی، به مردم بوده اند و
یا اینکه علاوه بر آن موظف به اداره  جامعه در همه ابعاد آن بوده که این
امر بدون تشکیل یک حکومت و دولت امکان پذیر نمی باشد،[۴] البته نکته بسیار
مهمی که نباید از آن غافل شد این است که دولت و حکومت متناسب با جامعه
همزمان خود می باشد، یعنی هر چه جامعه از نظر اجتماعی پیچیده تر و از نظر
ارتباطات گسترده تر باشد، دولت و حکومت هم گسترده تر و پیچیده تر می گردد و
به همین سبب اجتماعات ابتدائی انسانها، برخلاف جوامع امروزی، متناسب با
خود دولتی ساده و کوچک داشتند ، در بحث فعلی مراد از حکومت و دولت در واقع
مجموعه ای است که موظف می باشد امور اجتماعی را سامان دهی کند .


 بررسی دولت از دیدگاه  قرآن:


«واژه  دولت که معادل انگلیسی آن (state) و اصطلاح عربی جدید آن «حکومه»
و «حکم» می باشد[۵]، باید گفت در قرآن اصلاً به این معنا به کاربرده نشده
ولی الفاظی همچون حکم کردن، قضاوت کردن، و به خصوص واژه  ولایت و اطلاعت به
طور فراوان در قرآن به کار رفته است. از جمله:


النبی اولی بالمومنین من انفسهم. (احزاب، آیه  ۶).


إنّا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله (سوره نساء،‌آیه  ۱۰۵).


اطیعوا الله و اطیعوالرسول ….  (سوره  نساء آیه  ۵۹).


فلا و ربک لایومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجاً مما قضیت و یسلموا تسلیماً(سوره  نساء، آیه  ۶۵).


یا ایها النبی حرض المومنین علی القتال (سوره انفال، آیه  ۶۵).


اگر کمی در این آیات شریفه دقت شود، روشن می شود که همه این الفاظ و
واژه ها دارای بار سیاسی می باشند. تمامی الفاظی که در این آیات شریفه به
کار برده شد از جمله قضاوت کردن و اجرای حکم نیاز به یک مجموعه ای دارد که
این مجموعه طبق یک دستور العمل خاص (برنامه) عهده دار این امور شود، اکنون
با توجه به اینکه واژه های حکم کردن و قضاوت کردن که در این آیات و دیگر
آیات مشابه در قرآن ذکر شده اطلاق دارند و به عبارت دیگر همه شئون زندگی
اجتماعی و فردی را شامل می شود، می توان این مجموعه را دولت به معنای
امروزی دانست، به عبارت روشن تر لازمه  قضاوت کردن و اجرای حکم، حکومت
داشتن می باشد، بنابراین گرچه در قرآن واژه  دولت به معنای مصطلح امروزی
نیامده ولی اموری بیان شده که بدون وجود حکومت امکان عمل کردن به آنها وجود
ندارد»،[۶] نکته ای که شایسته نیست از آن غافل شد در رابطه با واژه «ولاء»
می باشد، عنوان ولاء بهترین مفهوم است که معنای حکومت در قرآن را بیان می
دارد.[۷]


با این اوصاف برخی از اقدامات و شواهد تاریخی گواه بر تاسیس حکومت به
دست پیامبر ـ صلی الله علیه و  آله ـ  می باشد که آن ها  به شرح زیر است:


۱. ایجاد وحدت بین قبایل پراکنده عرب که علاوه بر جنبه دینی، جنبه سیاسی
نیز داشت، زیرا قبائل متخاصم و مستقل دیروز به برکت این وحدت دارای منافع
مشترک شدند (ایجاد امت واحده، همان چیزی که جامعه عرب آن روز در میان ملل
متمدن کم داشت).


۲. پیامبر ـ صلی الله علیه و  آله ـ  مدینه را مرکز حکومت خویش قرار داد و از آنجا حکام و والیانی را به مناطق دیگر فرستادند.


۳. پیامبر ـ صلی الله علیه و  آله ـ  افراد را به عنوان مسئول برای
اداره‌ امور مهم حکومت خویش قرار داد، از جمله سعید بن العاص به مابین رمع و
زبید تا مرز نجران، عامر بن ثمر به همدان، و فیروز دیلمی را به صفا
فرستاد.(شبیه استاندارهای امروز).


۴. توصیه ها و بخش نامه های رسول الله ـ صلی الله علیه و  آله ـ  به
برخی از فرستادگان خویش به مناطق، شاهد روشنی بر وجود بُعد حکومتی در زعامت
رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و  آله ـ  است.


۵. پیامبر ـ صلی الله علیه و  آله ـ  برای متخلفان و کسانی که احکام
الهی را زیر پا می گذاشتند کیفر جزائی وضع کردند و تنها به عقاب آخرتی
اکتفا ننمودند.[۸] ( ناگفته  نماند که امروزه اقامه مجازات و کیفر افراد
خاطی در سرتاسر جهان فقط از شئون دولت می باشد).


همان طور که معلوم شد یکی از مسلمات قطعی تاریخی مساله تشکیل حکومت، آن
هم در سطحی تقریباً وسیع، توسط پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و  آله ـ  می
باشد که بعد از رحلت ایشان به تبعیت از آن حضرت، دیگران  و حضرت علی ـ علیه
السلام ـ نیز برای سامان دهی امور مسلمانان به حکومت نبوی وسعت بخشیدند که
بسیاری از نامه های نهج البلاغه که به استانداران و مسئولین نوشته شده
شاهد بر آن می باشند، علاوه بر این، مساله حکومت در قرآن امری مفروض می
باشد و قرآن نحوه حکومت داری را بیان می نماید.


درمجموع با این همه شواهد و قرائن هرگز نمی توان مدعی شد که اسلام،
اساساً عنایتی به تکلیف حکومت نداشته و همه را به مردم واگذار کرده است، به
ویژه آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم[۹]» و آیات
فراوانی که دال بر اطاعت مطلق از خدا و نبی دارند، جملگی شاهدی بر این
هستند که اطاعت محض، مطلق و شرعی از آن هر کسی نیست، بلکه از آن کسانی است
که دچار خطا و اشتباه نمی شوند، چون فرض بر این است که این اطاعت، مطلق می
باشد و اطاعت مطلق از کسی که دچار خطا و اشتباه می شود موجب نقض غرض از
هدایت و گمراهی افراد به دلیل احتمال  معصیت، خطا و اشتباه می گردد که  این
امر بر حکیم علی الاطلاق محال است به عبارت دیگر این آیه شریفه هیچ دلالتی
بر این ندارد که اولی الامر را باید خود مردم انتخاب کند بلکه برخلاف این
تصور از آیه شریفه به صراحت این مطلب به دست می آید که اولی الامر باید از
طرف خدا معین و توسط رسول خدا(ص)معرفی شود، زیرا در این آیه شریفه خدا به
طور اطلاق به اطاعت از خود و رسول و اولی الامر دستور داده و اطاعت از اولی
الامر و اطاعت از خدا و رسول بدون قید و شرطی در کنار هم قرار گرفته و
معلوم می شود اطاعت از اولی الامر با اطاعت از خدا و رسول خدا تفاوت ندارد و
لازمه موافقت اوامر و نواهی اولی الامر با اوامر و نواهی خدا و رسول، آن
است که آنها از خطا و گناه باید معصوم باشند و گرنه لازم می آید خدا به
اطاعت از کسانی امر کرده باشد که مصون از گناه نیستند و چنین فرمان مطلق از
خدای حکیم عقلاً قبیح و منکر است، زیرا مستلزم عصیان خالق و اطاعت مخلوق
است و چنین اطاعتی مطابق احادیث رسیده از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و
سلم ـ جایز نیست[۱۰]


لذا کسانی دیگری که اطاعت آنها لازم است مثل والدین با این که اطاعت
آنها در حدّ اهمیت اطاعت از اولی الامر نیست همواره محدود به حدودی است و
مقید به این است که از اطاعت آنان معصیت خدا لازم نیاید،[۱۱]بنابراین باید
گفت؛ اولی الامر افراد معصوم و معینی می باشند که  خدا باید آنان را معرفی
کرده باشد، زیرا درک عصمت از حیطه عقل خارج است و معقول نیست خدا از یک طرف
امر به اطاعت بدون چون و چرا از اولی الامر بکند و از طرفی تعریف آنها را
به مردمی واگذار کرده باشد که معصوم را نمی شناسند چون چنین فرمانی تکلیف
به امر غیر مقدور است. از این روی خداوند متعال در این آیه و آیات مشابه،
مسلمانان را مکلف می دارد که از خدا، پیامبر و اولیای امر که همان امامان
معصوم علیهم السلام هستند اطاعت نمایند و این چیزی است که نه تنها همه فقها
و مفسران شیعه بر آن وحدت نظر دارند بلکه شواهد متعددی گویای تفسیر درست و
واقعی این واژه می باشد به عنوان مثال آیات ولایت، مودت، تطهیر، مباهله و
آیه تبلیغ و روایات وارده در تفسیر آنها و نیز روایات ثقلین، منزلت، غدیر،
سفینه و اولی الامر را معرفی نموده است و روایاتی مربوط به آیه اطاعت به
این مضمون که اولی الامر کیانند زیاد است در اینجا به سه نمونه اکتفا می
کنیم:


۱. سلیمان حنفی نقل نموده که از امام علی ـ علیه السلام ـ سوال شد :
کوچک ترین امری که موجب گمراهی انسان می شود چیست؟ حضرت فرمود: «نشناختن
ولی الله مفترض الطاعه که حجت خدا و شاهد بر خلق است و خدا به اطاعت او
دستور داده است». وقتی سائل از حضرت درخواست توضیح بیشتری می کند می
فرماید: «منظور کسانی است که خدا در قرآن آنها را قرین خود و رسولش قرار
داده و فرموده است: (ای مؤمنان، خدا و رسول و اولی الامر را اطاعت کنید)». و
سپس ادامه می دهد: منظور از اولی الامر کسانی است که پیغمبر ـ صلی الله
علیه و آله و سلم ـ در مواضع متعدد و حتی در خطبه ای که هنگام رحلت خود
آنها را معرفی نموده و فرموده است: دو چیز نفیس را میان شما می گذارم یکی
کتاب الله و دیگری عترت و اهل بیتم ـ علیهم السلام ـ ».[۱۲]


۲. در تفسیر همین آیه از پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نقل شده
که حضرت اسامی دوازده امام را به ترتیب برده و آنها را معرفی کرده است.[۱۳]


۳. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: وقتی آیه «اولوالامر» نازل شد از
پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پرسیدم مراد چه کسانی هستند؟ فرمود:
«آنهایی که خدا اطاعت شان را قرین اطاعت خود و رسولش قرار داده و آنها
خلفاء من و ائمه مسلمین بعد از من هستند، اول آنها علی ـ علیه السلام ـ است
بعد امام حسن ـ علیه السلام ـ و بعد…».[۱۴]


به هر حال اگر آنگونه که تصور شده است که اولی الامری که بر طبق این آیه
اطاعت آن واجب است، به آن کسی گفته می شود که مردم او را به عنوان خلیفه و
یا امروز به عنوان رئیس جمهور انتخاب می کنند، اولاً نیازی نبود که خداوند
چنین دستوری بدهد زیرا تمام اقوام جهان بالاخره یک رئیسی جهت نظم امور
دنیایی برای خود انتخاب می کنند و این سخن خدا هیچ تاثیری در این نوع
انتخابات ندارد. اگر چنین مطلبی را بپذیریم لازمه آن العیاذ بالله رد کردن
قرآن و سخن خدا می باشد.


ثانیاً روایات زیادی که در باره امامان و خلفای بعد از رسول خدا در
کتابهای شیعه و سنی نقل شده و صفات و خصوصیات آنان را بیان کرده است، خط
بطلان بر این ادعا می کشد، زیرا اگر خداوند انتخاب اولی الامر را به عهده
خود مردم گذاشته بود دیگر این اوصاف مثل هاشمی بودن و یا قریشی بودن و
امثال اینها لازم نبود که در روایات رسول خدا(ص) برای اولی الامر و
جانشینان او بیان گردیده است.


نکته دیگری که در همین راستا باید متذکر شد این است که برخی دیدگاه ها 
تلاش می کنند تا بر اساس این آیه و تفکیک اطاعت از خدا با اطاعت از پیامبر و
اولی الامر چنین عنوان نمایند که پیامبر در بعد حاکمیتی خود، همچون سایر
مردم بوده و اطاعت او همسان اطاعت خداوند نمی باشد و این در حالی است که به
اجماع همه علمای شیعه و حتی علمای اهل سنت، نوع اطاعت پیامبر و اولی الامر
با نوع اطاعت از خدا یکسان و مطلق می باشد، چنانکه شواهد دیگر از جمله
آیات دیگری که اطاعت مطلق از پیامبر را مطرح می کند مؤید چنین اطاعت مطلقی
می باشد، همچون آیه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطاعَ
بِإِذْنِ اللَّه»[۱۵]، البته این بدین مفهوم نیست که تکرار واژه «اطاعت»،
بی دلیل می باشد، بلکه علت تکرار مساله دیگری است که در نهایت در مطلق بودن
اطاعت از رسول و اولی الامر دخالتی ندارد که مرحوم علامه طباطبایی و برخی
مفسران دیگر به آن اشاره کرده اند، آن مرحوم در این زمینه می فرمایند: «
شکی نیست در این که خداوند متعال (در آیه شریفه ۵۹ سوره نساء) از اطاعت خود
اطاعت در آنچه را که وحی کرده و از طریق رسولش به ما رسیده است، اراده
کرده؛ امّا رسول دارای دو مقام است:


یکی مقام تشریع که آنچه را خدا به او وحی کرده است (غیر از قرآن)، برای
مردم بیان می کند، به مقتضای این مقام اجمال و کلیات آنچه را در کتاب آمده
است، برای مردم به طور مفصل و شفاف ارائه می‌کند، همان‌گونه که خدا فرموده
است: و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نُزِّل الیهم[۱۶]


دوم مقام رأی و نظر؛ بدین معنا که: آنچه را درست می‌داند به آن حکم می
کند این کار پیامبر (ص) مربوط به مقام حکومت و قضاوت حضرت می‌شود، چنانکه
آیه شریفه به آن مقام اشاره کرده است: لتحکم بین الناس بما اراک الله.[۱۷]


پس اطاعت از رسول معنایی دارد و اطاعت از خدا معنای دیگری اگر چه در
حقیقت اطاعت از رسول همان اطاعت از خداست؛ زیرا خداوند اطاعت رسول را
الزامی کرده است، همان گونه که می‌فرماید: ما أرسلنا من رسول الاّ لیطاع
باذن الله[۱۸]، بنابر این اطاعت از رسول در این دو مقاله، بر مردم واجب
است، این معنا (تفاوت مورد اطاعت از خدا و رسول) که سبب شده است تا امر به
اطاعت تکرار شود».[۱۹]


سرانجام آخرین نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که برخی
معتقدند آیه « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ
إِلی‏ أَهْلِها»[۲۰]، اشاره به این دارد که امر و سنت الهی این است که
امانت یعنی حکومت را به اهلش یعنی مردم باید واگذار کرد و این در حالی است
که چنین برداشتی از این آیه مخالف روایات صریحی است که مفسران واقعی قرآن
هستند از جمله در تفسیر قمی در این زمینه اینگونه وارد شده است که اولاً
«امانت یعنی امامت»[۲۱] و ثانیاً منظور از ادای امانت، این است که بر هر
امامی واجب است که عهد امامت را به امام بعد از خود ادا نماید.[۲۲]همچنین
در دهها روایت دیگر مضامینی شبیه به این روایت وجود دارد که جملگی امانت را
مربوط به امامت می دانند که باید توسط امامی به امام دیگر به امر خدا
واگذار شود به عنوان مثال در روایتی از امام موسی کاظم علیه السلام در
تفسیر آیه ۵۸ سوره نساء اینگونه آمده است که آنان ائمه از اهل بیت علیه
السلام هستند که امانت را به امام بعدی تسلیم کرده و حق ندارند کس دیگری را
در این جایگاه بنشانند که همانطور که قبلاً گفته شد منظور از امانت، عهد
امامت می باشد، از این روی تفسیر ادای امانت اهلش، به ادای امانت به مردم،
بر خلاف معنای واقعی است که از آن اراده شده و صرفا بر اساس تفسیر به رای
صورت پذیرفته است.


نتیجه گیری:


اولاً با بررسی منابع دینی از جمله قرآن، روایات، تاریخ اسلام و احکام
فرعی فقهی اسلامی در می یابیم از آنجایی که بخش عمده ای از برنامه های
اسلام جز از طریق تشکیل حکومت امکان اجرا ندارند لذا اصل تشکیل حکومت در
اسلام، مفروض تلقی شده است و پیامبر صلّی الله علیه و آله نیز علاوه بر
اینکه خود تشکیل حکومت دادند، تکلیف حکومت بعد از خود را نیز به امر الهی
معین ساختند. ثانیا منظور از اولی الامر که خداوند متعال در آیه ۵۹ سوره
نساء، به صورت مطلق، امر به اطاعت از آنها می کند و میان اطاعت از آنها با
اطاعت از خدا هیچ تفاوتی نمی بیند، قطعاً همان معصومین هستند و نه مردم
عادی و گر نه نقض غرض نسبت به ارسال انبیاء و هدایت الهی صورت می گیرد،
چنانکه روایات نیز مؤید این تفسیر از اولی الامر می باشند، ثالثا آیه ای که
امر می کند تا امانات به اهلش سپرده شوند، دلالت بر واگذاری  امامت به
صاحبانش می باشد که همان ائمه اهل بیت علیه السلام می باشند و نه مردم.


فهرست منابع:


۱. قرآن کریم.


۲. المیزان تفی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، قم، دفتر نشر اسلامی.


۳. پیام قرآن، آیت الله مکارم، دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۷ ش.


۴. مفاهیم قرآن، آیت الله سبحانی، ناشر موسسه النشر الاسلامی، چاپ سوم، ۱۳۶۴.


۵. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن المصطفوی، ترجمه و نشر کتاب تهران.


۶. جامعه و تاریخ، استاد مصباح یزدی، نشر بین الملل سازمان تبلیغات، چاپ پنجم، بهار ۱۳۸۰.


۷. تاریخ تحول دولت و خلافت، رسول جعفریان، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ۱۳۷۷.


۸. مقدمه ابن خلدون، ناشر دارالقلم، بیروت، چاپ اول، ۱۹۷۸ میلادی.


پی‌نوشت‌ها:


[۱]. سایت انقلاب اسلامی، http://enghelabe-eslami.com.


[۲]. ر.ک: از مقدمه ابن خلدون، ص ۴۲ و ۴۱، ناشر دارالقلم، بیروت، چاپ
اول، ۱۹۷۸ میلادی. مفاهیم قرآن، آیت الله سبحانی، ناشر موسسه النشر
الاسلامی، چاپ سوم، ۶۴،ج ۲، ص ۱۴ ـ ۱۵،. حقوق و سیاست، آیت الله مصباح،
موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ سوم،۷۹ ، ص ۵۱. آیات الاحکام، ج
۶ و ۵، ص ۴۷، زین العابدین لاهیجی، نشر سایه، چاپ دوم، ۱۳۸۰.


[۳]. حقوق و سیاست، آیت الله مصباح، ناشر موسسه امام خمینی (ره)، چاپ دوم، ۱۳۷۹. ص ۱۹۲.


[۴]. مناسب است درباره این دو مفهوم توضیح مختصری داده شود، «حکومت
(government) و دولت (state) در کاربردهای گذشته و حال خود در معانی متعددی
به کار رفته اند که در برخی از آنها این واژه مرادف با هم و در پاره ای از
موارد متفاوت با هم می باشند. دولت در اصطلاح مدرن آن عبارت است از اجتماع
انسان هایی که در سرزمین خاصی ساکن اند و دارای حکومتی هستند که بر آنها
اعمال حکومت می شود و طبق این تعریف دولت مجموعه ای است که از چهار عنصر
جمعیت، سرزمین، حکومت و حاکمیت ترکیب یافته است، بنابراین تعریف حکومت
مرادف با دولت نیست بلکه بخشی از آن است.


حکومت به عنوان یکی از عناصر چهارگانه  تشکیل دهنده دولت عبارت است از
مجموعه نهادهایی که در یک پیوند و ارتباط تعریف شده با یکدیگر در یک سرزمین
مشخص،  بر اجتماع انسانی ساکن در آن اعمال حکومت می کند. بنابراین مراد از
دولت ایران و دولت فرانسه چیزی فراتر از حکومت این دو دولت است. امّا اگر
دولت را قدرت سیاسی سازمان یافته ای که امر و نهی می کند تعریف کنیم در این
صورت مرادف و هم معنا با حکومت می شود. بر مبنای این تعریف، دولت به قوه 
مجریه کشور و هیات وزیران که وظیفه  اجرای قانون را بر عهده دارند منحصر
نمی شود بلکه سایر قوای موجود در قدرت سیاسی نظیر قوه مقننه، قضائیه، قوای
نظامی و انتظامی را نیز شامل می شود.[۴] در نتیجه در این تعریف حکومت و
دولت به مجموعه ای متشکل از برنامه و مجریانی گفته  می شود که امور جامعه
را سامان دهی می کنند.


[۵]. فرهنگ اصطلاحات معاصر، میرزایی، نجف علی، دارالثقلین، قم، تاریخ چاپ چهارم، ۱۳۸۱ ـ ص ۲۷۷.


[۶]. تاریخ تحول دولت و خلافت، رسول جعفریان، ص ۵۳، انتشارات دفتر
تبلیغات حوزه علمیه قم، چاپ دوم، ۱۳۷۷، پیام قرآن، آیت الله مکارم ،
دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم، ۱۳۷۷ ش، ج ۱۰، ص ۶۹ ـ ۶۵.


[۷]. تاریخ تحول دولت و خلافت،‌ جعفریان، رسول، ص ۵۳.


[۸]. مفاهیم قرآن، آیت الله سبحانی ، ص ۱۹ ـ ۱۶.


[۹]. نساء/۵۹


[۱۰]. المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، قم، دفتر نشر اسلامی، بی تا، ج۴، ص۶۲۰.


[۱۱]. عنکبوت/۸.


[۱۲]. ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم حنفی قندوزی، دارالاسوه، چاپ اول، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۳۵۱.


[۱۳]. همان.


[۱۴]. تفسیبر کنز الدقائق، المیرزا محمد المشهدی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۴۹۲.


[۱۵]. نساء/۶۴.


[۱۶]. نحل/ ۴۴.


[۱۷]. نساء/ ۱۰۵.


[۱۸]. نساء/ ۶۴.


[۱۹]. تفسیر المیزان، همان، ج ۴، ص ۳۸۸.


[۲۰]. نساء/۵۸.


[۲۱]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، تصحیح موسوی جزائری، قم، نشر دار الکتاب، ج۲، ص ۱۹۸.


[۲۲]. همان، ج۱، ص ۱۴۱.

منبع:مهر

ضرورت تربیت مترجمان حرفه ای در حوزه های علمیه


رییس انجمن علمی ترجمه و زبان های خارجی حوزه علمیه بر ضرورت تربیت مترجمان حرفه ای در حوزه های علمیه تاکید کرد و گفت: تربیت مترجم از برنامه های اصلی این انجمن است.

عقیق:حجت الاسلام «حبیب رضا ارزانی» در نشست هم اندیشی هیئت مدیره و اعضای
انجمن علمی ترجمه و زبان های خارجی حوزه علمیه با تاکید بر اهمیت تربیت
مترجم گفت: ترجمه آثار کار ساده ای است اما آن چیزی که باعث افتخار است
ترجمه آثار توسط نیروهای آموزش دیده در همین انجمن است.

رییس انجمن علمی ترجمه و زبان های خارجی حوزه علمیه با بیان اینکه ترجمه
آثار در واقع کارورزی نیروهای آموزش دیده این انجمن است، اظهار داشت: ما
در کشورمان به مترجمان حرفه ای به معنای اینکه در کارشان استوار باشند و بر
موضوع ترجمه اتقان داشه باشند، نیاز داریم.


وی همچنین به اهمیت برگزاری جلسات مستمر انجمن علمی ترجمه و زبان های خارجی حوزه علمیه تاکید کرد.


حجت الاسلام ارزانی با بیان اینکه در حال حاضر تعداد ۱۰۰ روحانی با
تحصیلات حوزوی و آکادمیک در این انجمن و در سه سطح مختلف عضو هستند، گفت:
عضویت پیوسته شامل افرادی است که دارای مدرک حداقل سطح۳ حوزه بوده و یا
کارشناسی ارشد دانشگاهی همراه با تحصیلات حوزوی داشته و در زمینه زبان های
خارجی و ترجمه فعالیت علمی و پژوهشی انجام داده باشند، عضویت وابسته شامل
افرادی است که دارای مدرک سطح۲ بوده و یا مدرک کارشناسی همراه با تحصیلات
حوزوی داشته باشند و در زمینه زبان خارجی فعالیت علمی و پژوهشی انجام داده
باشند و عضویت افتخاری نیز شامل شخصیت‏ های ایرانی و خارجی حوزوی است که
مقام علمی آنها در زمینه آشنایی با ترجمه متون دینی اسلامی حائز اهمیت است و
براساس آیین‌نامه مصوب شورای اعطا، می توانند به عضویت افتخاری انجمن در
آیند.


رییس انجمن علمی ترجمه و زبان های خارجی حوزه علمیه خاطر نشان کرد: این
انجمن به منظور گسترش، پیشبرد و ارتقای ‏فعالیت‏های علمی در زمینه معنا
شناسی متون علوم اسلامی و ترجمه و با عنوان «انجمن علمی زبان های خارجی و
فن ترجمه» تشکیل شد.


وی برخی از مهمترین اهداف تشکیل این انجمن را تعمیق و توسعه مباحث تخصصی
ترجمه متون اسلامی به فارسی و از فارسی به سایر زبان‌ها با هدف فعالیت های
پژوهشی، تبلیغی و ترویجی دین، تقویت و گسترش نظریه‌پردازی، پرسش گری،
آزاداندیشی، نقد و مناظره مبتنی بر آموزه‌های اسلامی، ارتقا شأن و منزلت
علمی و معنوی پژوهشگران و استادان، بهره‌برداری بهینه از ظرفیت‌های تخصصی
موجود، صیانت از سنت حوزوی در عرصه معنا شناسی متون دینی، شناسایی
استعدادها و ذخایر حوزه انتشار کتب و نشریات علمی عنوان کرد.

منبع:مهر

روایت آیت‌الله جاودان از آخرین مرحله توحید


در اینجا مشخص می‌شود که انسان موحد است یا خیر. توحید شیطان در اینجا شکست خورده است. ابلیس در برابر امام زمانش کوتاهی کرد. پذیرش امام زمان بالاترین مرحله توحید انسان است. انسان در اینجا به مرحله اعلای توحید می‌رسد.

عقیق: آیت‌الله جاودان از علمای اخلاق تهران می‌گوید: ابلیس که از درگاه خداوند
متعال رانده شد برای این بود که برابر امام زمان خویش سر تسلیم فرو نیاورد.
انسان باید برابر امام زمانش کرنش کند، این آخرین مرحله از توحید است.

آیت‌الله محمدعلی جاودان در ادامه مباحث اخلاقی خود در ماه مبارک رمضان
درباره «توحید و معیار آن» نکاتی را بیان کرد که در پی می‌آید.

معیار توحید، توحید در ربوبیت و فرمانبری از خدا است، نه سجده تنها بر خدا.
تنها سجده کافی نیست. من روزه می‌گیرم، حج می‌روم، نماز می‌خوانم، تمام
دستورات را اجرا می‌کنم، اما غیر از اینها خدای متعال از انسان خواسته است
در برابر ولیّ و امام زمان خویش کرنش کند. ابلیس که از درگاه خداوند متعال
رانده شده برای این بود که زیر بار این نرفت. او در برابر امام زمان خویش
سرتسلیم فرو نیاورد. انسان باید در برابر امام زمانش کرنش کند، این آخرین
مرحله از توحید است.

اطاعت از فرمان امام توحید است، انسان‌پرستی نیست بلکه خداپرستی است.
اینجاست که خداپرستی انسان به آخرین و بالاترین مرحله می‌رسد. در اینجا
مشخص می‌شود که انسان موحد است یا خیر. توحید شیطان در اینجا شکست خورده
است. ابلیس در برابر امام زمانش کوتاهی کرد. پذیرش امام زمان بالاترین
مرحله توحید انسان است. انسان در اینجا به مرحله اعلای توحید می‌رسد.

آنچه در اسلام اتفاق افتاد این بود: آقایانی که بعد از پیغمبر قدرت را بر
عهده گرفتند، هیچکدام نمی‌گفتند نماز نخوانید. همان روزی که پیامبر از دنیا
رفت، سقیفه برپا شد و ظهر همه نماز جماعت خواندند. قاعدتاً اینطور بود که
همه نافله هم می‌خواندند. پس ببینید هشت رکعت نافله ظهر را خوانده‌اند؛
نمازشان را هم به جماعت خوانده‌اند. نماز عصر را هم همانطور. اگر هم کسی در
آن روز، روزه بود، روزه‌اش را نمی‌خورد. هم روزه را قبول داشتند، هم نماز
را قبول داشتند، هم حج را قبول داشتند. پس چه چیز را قبول نداشتند؟ آنان
امام زمانشان را قبول نداشتند!

خدای متعال فرموده بودند با قبول یک ولی و یک امام من از دین شما راضی
هستم. اگر امامت را بپذیرید من نمازتان را می‌پذیرم و قبول دارم. اگرنه
نمازتان قبول نیست. در آیه ۳ سوره مبارکه مائده می‌فرماید: «رَضیتُ لکـُم
الإسْلامَ دینا» من در اینصورت اسلام شما را قبول دارم. «الیَومَ أَکمَلتُ
لَکـُمْ دینکـُمْ» دینتان را امروز کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم.

خداوند متعال فرمود من هم اکنون این دین را پسندیدم، اگر این قسمت از دین
را کنار بگذارید، من دینتان را نمی‌پسندم. نکته بسیار مهمی است. دینتان را
نمی‌پسندم. این دین اسلام، آن اسلامی که من می‌خواهم نیست. اسلام بدون
امامت، اسلامی نیست که من می‌خواهم. اگر امام همراه این اسلام باشد من
اسلامتان را می‌پسندم. اگر نباشد، نمی‌پسندم!

منبع: شیعه آنلاین

سلامت معنوی بدون ایمان به خدا و اعتقاد دینی درست ممکن نیست


فنائی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی در همایش سلامت معنوی گفت: بین ایمان و سلامتی افراد و جامعه ارتباط هست. بدون ایمان به خدا و اعتقاد دینی درست، سلامت معنوی یا ممکن نیست یا ناقص است.

عقیق:محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفه و عرفان
تطبیقی در همایش سلامت معنوی در مورد تأثیر ایمان بر سلامت معنوی به ارائه
سخن پرداخت که در ادامه چکیده ای از آن ارائه می شود:

در باب نسبت علوم طبیعی و علوم انسانی می
توان گفت که علوم طبیعی تا حد زیادی مستقل از باورها و ارزش های دینی و
فرهنگی است و جنبۀ جهانی (universal) دارد، اما علوم انسانی، به ویژه برخی
از شاخه های آن، ارتباط نزدیکی به باورها و ارزشهای دینی و فرهنگی و مانند
آن دارد. ما فیزیک و شیمی و ریاضیات سکولار یا مسیحی یا اسلامی نداریم، اما
تعلیم و تربیت و حقوق و سیاست چنین نیست و در این حوزه ها اجماع جهانی
برقرار نیست. از همین جهت است که ما معتقدیم نگاه اسلامی به تعلیم و تربیت و
حقوق و سیاست با نگاه سکولار تفاوت های جدی دارد، هرچند اشتراکات هم وجود
دارد. از این جهت است که به نظر ما علوم انسانی جدید نیازمند بازسازی و
بازنگری براساس بینش اسلامی است تا بتوان از آن در جوامع اسلامی بهره برد،
البته هرگز مراد ما این نیست که اعتقادات و فرهنگ هیچ تأثیری بر علوم طبیعی
ندارد و از آن طرف همۀ گزاره های علوم انسانی وابسته به فرهنگ هستند. خیر!
چنین ادعای مطلقی نداریم؛ مدعای ما به طور نسبی و فی الجمله است.



می توان گفت نسبت سلامت جسمی با سلامت
معنوی تاحدی همچون نسبت علوم طبیعی با علوم انسانی است. ما می توانیم
تعریفی واحد و جهانی از سلامت جسمی بدهیم و علم پزشکی کم و بیش یکسانی در
جهان داشته باشیم، اما دربارۀ سلامت معنوی بعید است بتوان به چنین یکسانی و
اجماعی دست یافت، مگر در حد کلیات و حداقل ها. سلامت معنوی به باورها و
ارزش ها بستگی زیادی دارد. در اینجا هم مانند بحث علوم طبیعی و انسانی
مدعای ما مطلق نیست، بلکه مدعا به صورت فی الجمله مطرح است. توجه به همین
تفاوت فی الجمله بین سلامت جسمی و سلامت معنوی کافی است برای اینکه ما در
فکر تعریف و تبیین و طراحی نظام سلامت معنوی از دیدگاه اسلامی باشیم و
دنبال رو مطلق نسخه ای نباشیم که در جاهای دیگر در دنیا پیچیده شده است.



از اینجاست که می گوییم بین ایمان و
سلامتی افراد و جامعه ارتباط هست. مدعای ما این است که بدون ایمان به خدا و
اعتقاد دینی درست، سلامت معنوی یا ممکن نیست یا ناقص است. سلامت معنوی در
گرو معرفت و احساس و عمل درست است و بیماری معنوی مرتبط با اختلال در
اعتقاد، احساس یا عمل است. برای روشن تر شدن مدعا می توان جهانبینی مادی و
الهی را در این زمینه با هم مقایسه کرد. این مقایسه نشان خواهد داد که
سلامت معنوی چگونه با اعتقاد مرتبط است.



جهان در تفکر مادی و سکولار که یا منکر
خدا است و یا اعتقاد به خدا را جدی نمی گیرد، متفاوت با جهان در تفکر
خداباور است. منظور ما از جهان در اینجا جهان هستی است، نه جهان انسانی و
جامعۀ بشری. در جهان بینی مادی، جهان هستی حاصل تصادف کور است و شعوری بر
آن حاکم نیست. این جهان طرح ندارد، هدف ندارد و در نتیجه معنا ندارد. در
چنین جهانی عدالت معنا ندارد و در نتیجه نظام جهان ظالمانه است، آیندۀ جهان
نامعلوم و تلخ و ناامید کننده است، چون هیچ نیروی هدفدار و خیرخواهی برآن
حاکم نیست. نظام هستی جبری است و کاری از ما در باب تغییر هستی ساخته نیست.
چنین جهانی با سعادت انسان هماهنگ نیست. انسان حاصل عملکرد جبری و مکانیکی
هستی است. انسان در این جهان خود را تنها و بی پناه و پرتاب شده می بیند.
کسی او را نمی بیند و نگرانش نیست و صدایش را نمی شنود و انتظار کمکی از
جایی نمی رود و چنین انسانی عاقبتی جز زوال و نابودی در پیش ندارد. چنین
دیدگاهی حاصلی جز ناامیدی، نارضایتی، افسردگی و تلخکامی در پی ندارد. در
چنین جهانی سخن گفتن از امید و شادی و آرامش بی اساس است و بنیاد و مبنایی
برای سلامت معنوی متصور نیست.    



در جهان بینی خداباور، هستی آفریدۀ
آفریدگار حکیم، علیم، قادر و خیرخواه است. آفرینش هدف و غایت، طرح و نقشه
دارد. طراحی هستی حکیمانه است. هستی قانونمند است. نظام هستی عادلانه است؛
«بالعدل قامت السماوات والأرض.» هستی خیر است. هستی زیبا و معناداراست.
زیرا جهان آفریدۀ خدایی است که حکیم و عادل و خیر مطلق و جمال نامتناهی
است. جهان ظهور رحمت مطلق و حاصل نفَس رحمانی است. نظام عالم بهترین نظام
ممکن است؛ «لیس فی الإمکان ابدع مما کان.» نظام عالم نظام احسن است بطوری
که عالم از این بهتر نمی توانست باشد. البته مراد عالم هستی و تکوین است،
نه جامعۀ بشری. هستی حاصل ظهور حب الهی است.



طفیل هستی عشقند آدمی و پری   عنایتی بنما تا سعادتی ببری

جهان تجلی حسن الهی است و حاصل تجلی این زیبایی، ظهور عشق است.

در ازل پرتو حسنت زتجلی دم زد

 عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد



زندگی انسان در چنین جهانی هدفدار،
معنادار و زیبا است. انسان می تواند با خالق هستی که همه کارۀ عالم است
رابطۀ عاشق و معشوقی داشته باشد (یحبهم و یحبونه). انسان اگر بخواهد می
تواند به عالی ترین مراتب خوشی و سعادت نایل شود و سرنوشت ابدی خود را به
دست خود رقم زند. همۀ امکانات و زمینه ها برای نیل انسان به سعادت ابدی و
پایدار فراهم است. انسان می توان به کمال و جمال و خیر مطلق نزدیک و با او
همنشین شود و با او نرد عشق ببازد؛ «فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر.» مرگ در
این نگاه نه تنها فاجعه و کابوس نیست، بلکه بازگشت غریب به وطن اصلی و لقای
محب با محبوب است.



ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست   

به هوای سرکویش پر و بالی بزنم



چنین انسانی به خدا عشق می ورزد، به
اولیای خدا عشق می ورزد و به کل هستی محبت دارد و چون همۀ عالم را از او می
داند عاشق همۀ عالم است. راه سعادت را ایمان و عمل صالح می داند. اصل حاکم
و جاری در زندگی او محبت خواهد بود. این محبت در عمل و رفتارش به صورت
پرستش خدا و خدمت به خلق نمودار خواهد شد. البته مبارزه با دشمنان خدا و
ستمگران و کسانی که مانع سعادت انسان ها هستند خود لازمۀ محبت به خدا و خلق
است. در جامعه ای که چنین اعتنقادی بر آن حاکم باشد انسان گرگ انسان نیست و
تنازع بقاء اصل حاکم نیست، بلکه اصل حاکم محبت و خدمت است.



چنین انسانی می داند که راه سعادت ستم بر
دیگران و سلب حق دیگران نیست؛ بلکه راه سعادت ایمان و عمل صالح است. او می
داند راه موفقیت نقض قانون و نقض ارزش های اخلاقی نیست؛ بلکه راه توفیق و
سعادت، بندگی خداوند است. در این نگاه بزرگ ترین دستاورد انسان جلب رضا و
حب الهی است و حب الهی تنها با بندگی او به دست می آید. «ان کنتم تحبون
الله فاتبعونی یحببکم الله.» ثمرۀ چنین جهان بینی‌ای امید، رضایت، شادی،
آرامش، خوش‌بینی، فعال بودن، خوش خُلق بودن، وظیفه شناس بودن و قانونمدار
بودن است. نتیجۀ این خصلت ها سعادت فرد و جامعه است.



این نگاه به سلامت معنوی پیامدهای سیاسی و
اجتماعی عظیمی دارد. مسئولان و کارگزاران یک جامعه اگر اهل ایمان باشند و
جهان بینی الهی داشته باشند، سلامت معنوی خواهند داشت؛ اگر سلامت معنوی
داشته باشند دوستدار مردم، خیرخواه مردم، خدمتگزار به مردم، وظیفه شناس،
قانون مدار و ایثارگر خواهند بود. اگر ایمان نداشته باشند سلامت معنوی
نخواهند داشت و اگر سلامت معنوی نداشته باشند خودمحوری، سوء استفاده از
قدرت، پارتی بازی، ثروت اندوزی، کاخ نشینی و اختلاس و رشوه گیری و رانت
خواری و قانون گریزی و بی عدالتی و خودباختگی و ذلت پذیری در برابر دشمن،
گسترش خواهد یافت و فساد و فقر و تبعیض و قاچاق و بیکاری و گرانی و احتکار و
کم کاری و اعتیاد و طلاق و ناامنی و عقب ماندگی و بحران ها و بدبختی‌های
دیگر گریبانگیر آن جامعه خواهد شد.



ظهور این علائم در جامعه‌ای نشان می دهد
که دست کم بخش تأثیرگذاری از کارگزارانش از سلامت معنوی مناسب برخوردار
نیستند و در نتیجه بهره ای از ایمان ندارند، یا ایمانشان بسیار ضعیف است؛
چرا که ثمرۀ ایمان راستین سلامت معنوی است و ثمرۀ سلامت معنوی عمل صالح و
ثمرۀ عمل صالح عدالت و صلاح و آبادانی و خوشبختی است. با برهان خلف از
فقدان این نتایج فقدان آن مقدمات استنتاج می شود. در چنین وضعیتی پرداختن
به سلامت معنوی کارگزاران و علاج بیماری های معنوی آنها مقدم بر علاج
بیماران دیگر است، چون با وخیم شدن بیماری چنین کارگزارانی کل جامعه دچار
بیماری خواهد شد و آنگاه کار طبیبان بسیار دشوار خواهد گردید.

منبع:مهر

بیانیه «گام دوم» می تواند چالش های جدی کشور را برطرف کند


حجت‌الاسلام والمسلمین الویری گفت: بیانیه مقام معظم رهبری این توانایی را دارد که برخی از چالش‌های کشور را برطرف کند، اما لازمه‌اش این است که از برخوردهای شعاری پرهیز شود.

عقیق:مراسم افتتاحیه چهارمین همایش ملی تمدن نوین
اسلامی با موضوع «عیار تمدنی بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی» صبح دیروز(پنجشنبه ۹ اسفند ماه) با سخنرانی حجت‌الاسلام محسن الویری برگزار شد.

در ابتدای این مراسم الویری گفت: لازم است
در ابتدا درباره واژه «عیار تمدنی جمهوری اسلامی» بحث کنم. عیار به معنی
وزن، سنجش و عرصه به کار می‌رود. بیشتر برای ابراز سنجش به کار می‌رود.



وی افزود: در اینجا من واژه «عیار» را
دقیق‌تر از واژه‌های دیگر می‌دانم. بیانیه‌ای هم که از سوی رهبر معظم
انقلاب صادر شده است، بیانیه منشور تمدنی نیست اما دارای دلالت‌های تمدنی
است.



دانشیار دانشگاه باقرالعلوم تصریح کرد: در
این بیانیه در دو جا رهبر انقلاب تعبیر تمدن نوین را به کار برده‌اند. این
بیانیه‌ای است برای گام دوم انقلاب اما این بیانیه تا چه اندازه سمت و سوی
تمدنی دارد؟



الویری با بیان اینکه ما شاخص‌هایی برای
عیار تمدنی داریم، گفت: کلان‌نگری یک شاخص جدی در امر تمدنی است.
همه‌جانبه‌گری، آینده‌نگری، پویایی‌بخشی، امیدآفرینی، اعتماد به نفس،
خودآگاهی نسبت به موقعیت‌مان، تن دادن به واقعیت و دیدگاه‌ها، گستره
مناسبات انسانی. بر اساس این شاخص‌ها اگر مروری بر این بیانیه داشته باشیم،
در یک نگاه بیرونی و درونی، این بیانیه را می‌توان یک نگاه تمدنی دانست.



وی ادامه داد: در نگاه بیرونی، نقش این
اقدام در جایگاه راهبری انقلاب در طی ۴۰ سال است و پس از آن بر اساس تحلیلی
که از گذشته ارائه می‌دهد و نگاهی هم به آینده دارد. در نگاه درونی، همان
قسمتی که ناظر به گذشته و آینده است، دارای ویژگی‌هایی بوده که می‌توان
عیار آن بیانیه را عیار بالایی دانست.



رئیس میز تمدن نوین اسلامی دفتر تبلیغات اظهار داشت: عیار تمدنی بیانیه، مستند ملاحظات ۸ گانه زیر است:



۱ـ درک و تبیین پیام انقلاب: بالاترین و وسیع‌ترین فهمی است که می‌توان از انقلاب ارائه کرد.



۲ـ  بحث شناخت دستاوردهای انقلاب: سؤال
اینجاست که ما در یک نگاه درست به گذشته، چه چیزی به دست آورده‌ایم؟ این
پرسش یک پرسش جدی است. بسیاری از نخبه‌های حوزه و دانشگاه درباره اینکه ما
چه دستاوردی داشته‌ایم، پاسخ درستی نداده‌اند. در این پیام می‌توان به
بسیاری از جواب‌ها رسید.



۳ـ  تغییر سلطه استبداد به حکومت مردمی: تاریخ انقلاب ما تاریخ درخشانی است.



۴ـ وارد کردن موتور ارتقای ملی به مدیریت کشور: شناخت آورده‌های انقلاب در این بیانیه مشخص است.



۵ـ بشری دیدن شعارهای انقلاب از خاستگاه دین نه عرصه دین



۶ـ نقدپذیری و تحجرگریزی: در این بیانیه
رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند که ما اشکالاتی داشته‌ایم اما به معنی بی‌پایه
و اساس بودن انقلاب نیست.



۷ـ پویایی انقلاب در عین نظام‌سازی: رهبر
انقلاب همچنین در این بیانیه فرموده‌اند ضمن اینکه نظام‌سازی کرده‌ایم و
لازمه نظام، یک نوع ایستایی و استواری است اما در عین حال، خموشی را
برنمی‌تابیم و جوشش انقلابی را ادامه خواهیم داد.



۸ـ امیدبخشی: باید امید داد و تک‌تک روحیه افراد باید به روحیه جمعی تبدیل شود.



الویری به مقوله دیگر دلالت بیانیه که «توجه
بین مرزهای من و دیگری» است، اشاره کرد و گفت: در این راستا این سؤال مطرح
است که اینکه من کیستم، دیگری کیست و غیرِ ما، چه مرزی بین ما ایجاد
می‌شود. در بحث‌هایی که مطرح می‌شود، غیرِ ما، دشمن ما نیست. تعیین مرزهای
بین من و دیگری، از نکات دیگری است که در این بیانیه وجود دارد.



وی مسئله‌محور حرکت کردن را از نکات دیگر
این بیانیه برشمرد و افزود: مهم‌ترین مسائل ایران در این بیانیه اشاره شده
است. نکته دیگر این است که اگر انقلاب در جنبه‌هایی رشد داشته باشد و در
جنبه‌های دیگر رشدی نداشته باشد، اشتباه است.



استاد تاریخ تمدن ملل اسلامی با بیان اینکه
مهم‌ترین مسئله علاوه بر ۸ موردی که ذکر شد، بحث ایرانیت و اسلامیت ما و
غرب است، تصریح کرد: توجه دادن به پیشرانان از نکات دیگر بیانیه است.
ایمان، انگیزه و دانش برای کسانی که برای مدیریت جامعه مسئولیت دارند،
بسیار مهم است.



الویری با طرح این سوال که این‌گونه
بیانیه‌ها به لحاظ حقوقی و قانونی در کشور ما چه جایگاهی دارند؟ گفت: اینها
سند بالایی به مفهوم قانون اساسی نیستند. سیاست کلی فرآیند خاصی دارد که
باید در مجمع تشخیص مصلحت تصویب شود اما جنس این پیام، نیازمند یک بحث
تفصیلی‌تر است که باید آن را «ارشادی» نامید. بر این اساس که اینها در جمله
«ارشاد» هستند. بنده آرزو دارم همه افراد به یک بیانیه بسنده نکنند.
برخوردهای شعاری با این‌گونه مباحث، باعث از دست رفتن بسیاری از چیزها
می‌شود.



وی در پایان خاطرنشان کرد: بیانیه «گام دوم
انقلاب» مقام معظم رهبری این توانایی را دارد که برخی از چالش‌های جدی کشور
را برطرف کند اما لازمه‌ آن این است که از برخوردهای شعاری پرهیز شود.

منبع:مهر

اجتهاد بدون علوم انسانی کفایت نمی کند


آیت الله رشاد گفت: اجتهاد عام بدون پرداختن به علوم انسانی کفایت نمی کند چرا که شئون مسایل را در همه جهان عملاً این علوم انسانی است که اداره می کند.

عقیق:نشست تخصصی «هم اندیشی فقه نظام ساز» که
درآمد و پیش نشستی برای همایش ملی فقه نظام ساز محسوب می شود، صبح امروز ۹
اسفندماه با حضور آیت الله علی اکبر رشاد، آیت الله احمد مبلغی و آیت الله
محمد جواد حاج ابوالقاسم دولابی در موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع)
تهران برگزار شد.

آیت الله علی اکبر رشاد در این نشست گفت:
این نشست سرآغاز و مقدمه ایست برای همایش سال آینده. پیش از این همایش
اساتید حاضر در قم، آیت الله محسن اراکی و آیت الله حاج ابوالقاسم دولابی
همایشی طراحی کرده بودند با همین عنوان که یک همایش وسیع و فرامرزی را ان
شا الله برگزار خواهند کرد، باشد که این مباحث گفتمان سازی شود. اگر بخواهم
گزارشی از روند مباحث و اقدامات علمی که برای تولید فقه نظام و موسسه
کمابیش در جریان است ارائه دهم باید عرض کنم این موسسه اولین موسسه آموزش
عالی حوزوی است و مقدم بر مراکز آموزش عالی قم است، تا این که قم مجوز
تأسیس این گونه موسسات را صادر کرد و مرکز تفسیر زیر نظر آیت الله مکارم
شیرازی، مرکز کلام زیر نظر آیت الله سبحانی، مرکز حقوق و قضا و … شکل
گرفت.



رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران افزود:
بنده با این عنوان برای این موسسه موافق نبودم و ترجیح بر مدرسه عالی
علمیه یا تعابیری از این قبیل که عنوان ها و مصطلحات حوزه حفظ شود داشتم و
برای این که در تاریخ هم ثبت شود علاوه بر بیان شفاهی، مکتوب هم این نظرم
را اعلام کردم. این دانشگاه های اسلامی یا حوزوی یا دینی مانند دانشگاه
امام رضا (ع)، دانشگاه رضوی مشهد، مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه مفید،
پژوهشگاه باقرالعلوم، موسسه آموزشی امام خمینی و …خوب اند اما خلأ حوزه
با این دانشگاه ها حل نمی شود که بخواهیم مجتهد متخصص این علوم را تربیت
کنیم. بلکه این ها دانشکده های الهیات خوبی اند.



رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
ادامه داد: رشته های تخصصی هم که تأسیس شد چیزی فراتر از دانشکده های
الهیات موجود نشد. باید جهت را برای رشته های تخصصی به سمت حال و هوای حوزه
با مبنای فقه و روش اجتهادی ببریم. چیزی که الان کم است توجه به علوم
انسانی است. باید علوم انسانی را با رجوع به سنت های تاریخی حوزه در متن
بیاوریم. این رویکرد در عمل جواب داده و مجتهد پرور است. اجتهاد عام بدون
پرداختن به علوم انسانی کفایت نمی کند چرا که شئون مسایل را در همه جهان
عملاً این علوم انسانی است که دارد اداره می کند.



وی افزود: علوم انسانی در شرایط فعلی رقیب
شریعت است. هم باید علوم انسانی اسلامی تولید شود و هم فضلای حوزوی صاحب
نظر در علوم انسانی بشوند تا هر کدام در یک رشته و فقیه متخصص یک رشته علوم
انسانی بار بیایند. کتابچه فقه تخصصی نظام ساز در این راستا نوشته شد که
حدود ۴۰ رشته را در این کتاب آورده ایم که چهارچوب ساختار جدید را در آن جا
ارائه کرده ایم و از نو برای جذب طلاب با این رویکرد تلاش کرده ایم. در
این راستا مبانی، فلسفه های مضاف، منطق فهم دین، مباحث هرمنوتیکی و
سمانتیکی، معرفت شناسی، کارکرد ذهن، مباحث علوم شناختی و … تدریس می شود
تا به تدریج به سمت انتخاب
عقیق:نشست تخصصی «هم اندیشی فقه نظام ساز» که
درآمد و پیش نشستی برای همایش ملی فقه نظام ساز محسوب می شود، صبح امروز ۹
اسفندماه با حضور آیت الله علی اکبر رشاد، آیت الله احمد مبلغی و آیت الله
محمد جواد حاج ابوالقاسم دولابی در موسسه آموزش عالی حوزوی امام رضا (ع)
تهران برگزار شد.

آیت الله علی اکبر رشاد در این نشست گفت:
این نشست سرآغاز و مقدمه ایست برای همایش سال آینده. پیش از این همایش
اساتید حاضر در قم، آیت الله محسن اراکی و آیت الله حاج ابوالقاسم دولابی
همایشی طراحی کرده بودند با همین عنوان که یک همایش وسیع و فرامرزی را ان
شا الله برگزار خواهند کرد، باشد که این مباحث گفتمان سازی شود. اگر بخواهم
گزارشی از روند مباحث و اقدامات علمی که برای تولید فقه نظام و موسسه
کمابیش در جریان است ارائه دهم باید عرض کنم این موسسه اولین موسسه آموزش
عالی حوزوی است و مقدم بر مراکز آموزش عالی قم است، تا این که قم مجوز
تأسیس این گونه موسسات را صادر کرد و مرکز تفسیر زیر نظر آیت الله مکارم
شیرازی، مرکز کلام زیر نظر آیت الله سبحانی، مرکز حقوق و قضا و … شکل
گرفت.



رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران افزود:
بنده با این عنوان برای این موسسه موافق نبودم و ترجیح بر مدرسه عالی
علمیه یا تعابیری از این قبیل که عنوان ها و مصطلحات حوزه حفظ شود داشتم و
برای این که در تاریخ هم ثبت شود علاوه بر بیان شفاهی، مکتوب هم این نظرم
را اعلام کردم. این دانشگاه های اسلامی یا حوزوی یا دینی مانند دانشگاه
امام رضا (ع)، دانشگاه رضوی مشهد، مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه مفید،
پژوهشگاه باقرالعلوم، موسسه آموزشی امام خمینی و …خوب اند اما خلأ حوزه
با این دانشگاه ها حل نمی شود که بخواهیم مجتهد متخصص این علوم را تربیت
کنیم. بلکه این ها دانشکده های الهیات خوبی اند.



رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
ادامه داد: رشته های تخصصی هم که تأسیس شد چیزی فراتر از دانشکده های
الهیات موجود نشد. باید جهت را برای رشته های تخصصی به سمت حال و هوای حوزه
با مبنای فقه و روش اجتهادی ببریم. چیزی که الان کم است توجه به علوم
انسانی است. باید علوم انسانی را با رجوع به سنت های تاریخی حوزه در متن
بیاوریم. این رویکرد در عمل جواب داده و مجتهد پرور است. اجتهاد عام بدون
پرداختن به علوم انسانی کفایت نمی کند چرا که شئون مسایل را در همه جهان
عملاً این علوم انسانی است که دارد اداره می کند.



وی افزود: علوم انسانی در شرایط فعلی رقیب
شریعت است. هم باید علوم انسانی اسلامی تولید شود و هم فضلای حوزوی صاحب
نظر در علوم انسانی بشوند تا هر کدام در یک رشته و فقیه متخصص یک رشته علوم
انسانی بار بیایند. کتابچه فقه تخصصی نظام ساز در این راستا نوشته شد که
حدود ۴۰ رشته را در این کتاب آورده ایم که چهارچوب ساختار جدید را در آن جا
ارائه کرده ایم و از نو برای جذب طلاب با این رویکرد تلاش کرده ایم. در
این راستا مبانی، فلسفه های مضاف، منطق فهم دین، مباحث هرمنوتیکی و
سمانتیکی، معرفت شناسی، کارکرد ذهن، مباحث علوم شناختی و … تدریس می شود
تا به تدریج به سمت انتخاب گرایش حرکت شود.



علی اکبر رشاد اضافه کرد: این مبانی حدود ۲
سال طول می کشد و طلاب بعد از آن وارد حوزه فقه تخصصی می شوند و به این
ترتیب وارد موضوع می شویم. در مجموع ۸ سال می شود که طلاب هم به مبحث خارج
اصول و هم خارج تخصصی تسلط پیدا کنند. در این دوران طلاب باید ۳ رساله
انجام دهند و دفاع کنند. در زمینه طراحی هم کارهایی دارد صورت می گیرد.
جمعی از اساتید صاحب نظر به طور هفتگی جلساتی تشکیل می دهند و مباحثی را در
این جلسات بحث می کنند و مباحثی که باید تبدیل به متن شود دارد تولید می
شود. در ادامه گروه های علمی تشکیل خواهد شد تا شاخه های فرعی مبتنی بر
مباحث کلی مثل سرفصل ها و ادبیات علمی و متون به تدریج شکل بگیرد.



وی همچنین گفت: درباره تعریف فقه نظام یا
فقه نظام ساز نکته ای را عرض می کنم. برخی تصور می کنند فقه نظام یعنی فقه
نظام مند و دارای ساختار که مراد این نیست. این که فقه دارای نظم است مشخص
است. مشهورترین ساختار هم همان چیزی است که محقق حلّی در شرایع آن را تدبیر
و تنظیم فرموده است. مراد این است که آیا فقه، فرد نگر و جزء گراست و
ثبوتاً شریعت این گونه نیست که نظام ارائه کرده باشد و اثباتاً این گونه
نیست آن چه که ما استنباط می کنیم مبتنی بر نظام باشد و یا دیدگاه مقابل
این نگاه صحیح است؟ در پاسخ به این که فقه نظام چیست باید به تعریف نظام
برگردیم. تعریف مرسوم نظام این است که نظام چیزی است که دارای اجزا باشد و
این اجزا با هم سازگار باشند و مجموعاً غایت و هدفی را تأمین کنند.



علی اکبر رشاد سپس عنوان کرد: ما نظام را با ۶ عنصر تعریف کردیم:



دارای اجزاء بودن (یعنی چیزی که بسیط است را نمی توان گفت نظام)؛



این اجزاء باید گوناگون و غیرتکراری باشند؛



در عین مختلف بودن باید با هم سازگار نیز باشند؛



علاوه بر سازگاری و تناسب باید با هم تفاعل نیز داشته باشند و مکمل هم باشند؛



اگر نظامی مستقل قلمداد می شود باید با
نظامات دیگر هم تفاوت پیدا کند و یک جایی از نظام دیگر جدا شود. یعنی وحدت
در درون و تمایز با بیرون وجود داشته باشد. نظامات می توانند لایه لایه
باشند و فقه نیز این گونه است. فقه مجموعه ای از نظام هاست و کل فقه یا کل
دین یک ابرنظام و یک کلان نظام است؛



این مجموعه اعضا باید غایتی را تأمین کنند.



فقه نظام یعنی فقه دارای این خصوصیات ۶ گانه. نظام با این خصوصیات بر شریعت صدق می کند.



وی خاطرنشان کرد: فقه نظام با فقه اجتماعی
و فقه الاجتماع و فقه الحکومه فرق می کند. نمی خواهیم بگوییم فقه نظام فقه
دارای هندسه و نظم است. این که مشخص است. ساختاری ساده هم داشته باشد مثل
فقه موجود دارای نظم است اما لزوماً فقه نظام نیست. البته اگر فقه نظام و
نظام مند شد لزوماً حکومتی می شود. فقه نظام عموماً به سمت عمومی سازی و
جمع سازی شریعت می رود. شئون حکومت بخشی از اجتماعی سازی فقه است.
فقه‌النظام به سمت فردی سازی و شخصی سازی و عرفی سازی می رود. فقه می تواند
فردی هم باشد ولی فقه نظام باشد. می توان با رویکرد فقه فردی هم حکومت را
اداره کرد اما آن حکومت، حکومت مطلوب اسلامی نخواهد شد.



علی اکبر رشاد در انتها گفت: اول انقلاب
هم کسانی می گفتند وقتی رساله داریم پس قانون اساسی نیاز نداریم. امام این
را قبول نداشتند. جمعی از متخصصین دانشگاهی به همراه مرحوم آیت الله رضوانی
قوانین بانک داری بدون ربا را طراحی کردند که وصله پینه ای است. جلساتی
نیز در این باره در پژوهشگاه داشتیم و انتقادات مان را به این نوع طراحی
نظام بانکی عرض کردیم.

گرایش حرکت شود.



علی اکبر رشاد اضافه کرد: این مبانی حدود ۲
سال طول می کشد و طلاب بعد از آن وارد حوزه فقه تخصصی می شوند و به این
ترتیب وارد موضوع می شویم. در مجموع ۸ سال می شود که طلاب هم به مبحث خارج
اصول و هم خارج تخصصی تسلط پیدا کنند. در این دوران طلاب باید ۳ رساله
انجام دهند و دفاع کنند. در زمینه طراحی هم کارهایی دارد صورت می گیرد.
جمعی از اساتید صاحب نظر به طور هفتگی جلساتی تشکیل می دهند و مباحثی را در
این جلسات بحث می کنند و مباحثی که باید تبدیل به متن شود دارد تولید می
شود. در ادامه گروه های علمی تشکیل خواهد شد تا شاخه های فرعی مبتنی بر
مباحث کلی مثل سرفصل ها و ادبیات علمی و متون به تدریج شکل بگیرد.



وی همچنین گفت: درباره تعریف فقه نظام یا
فقه نظام ساز نکته ای را عرض می کنم. برخی تصور می کنند فقه نظام یعنی فقه
نظام مند و دارای ساختار که مراد این نیست. این که فقه دارای نظم است مشخص
است. مشهورترین ساختار هم همان چیزی است که محقق حلّی در شرایع آن را تدبیر
و تنظیم فرموده است. مراد این است که آیا فقه، فرد نگر و جزء گراست و
ثبوتاً شریعت این گونه نیست که نظام ارائه کرده باشد و اثباتاً این گونه
نیست آن چه که ما استنباط می کنیم مبتنی بر نظام باشد و یا دیدگاه مقابل
این نگاه صحیح است؟ در پاسخ به این که فقه نظام چیست باید به تعریف نظام
برگردیم. تعریف مرسوم نظام این است که نظام چیزی است که دارای اجزا باشد و
این اجزا با هم سازگار باشند و مجموعاً غایت و هدفی را تأمین کنند.



علی اکبر رشاد سپس عنوان کرد: ما نظام را با ۶ عنصر تعریف کردیم:



دارای اجزاء بودن (یعنی چیزی که بسیط است را نمی توان گفت نظام)؛



این اجزاء باید گوناگون و غیرتکراری باشند؛



در عین مختلف بودن باید با هم سازگار نیز باشند؛



علاوه بر سازگاری و تناسب باید با هم تفاعل نیز داشته باشند و مکمل هم باشند؛



اگر نظامی مستقل قلمداد می شود باید با
نظامات دیگر هم تفاوت پیدا کند و یک جایی از نظام دیگر جدا شود. یعنی وحدت
در درون و تمایز با بیرون وجود داشته باشد. نظامات می توانند لایه لایه
باشند و فقه نیز این گونه است. فقه مجموعه ای از نظام هاست و کل فقه یا کل
دین یک ابرنظام و یک کلان نظام است؛



این مجموعه اعضا باید غایتی را تأمین کنند.



فقه نظام یعنی فقه دارای این خصوصیات ۶ گانه. نظام با این خصوصیات بر شریعت صدق می کند.



وی خاطرنشان کرد: فقه نظام با فقه اجتماعی
و فقه الاجتماع و فقه الحکومه فرق می کند. نمی خواهیم بگوییم فقه نظام فقه
دارای هندسه و نظم است. این که مشخص است. ساختاری ساده هم داشته باشد مثل
فقه موجود دارای نظم است اما لزوماً فقه نظام نیست. البته اگر فقه نظام و
نظام مند شد لزوماً حکومتی می شود. فقه نظام عموماً به سمت عمومی سازی و
جمع سازی شریعت می رود. شئون حکومت بخشی از اجتماعی سازی فقه است.
فقه‌النظام به سمت فردی سازی و شخصی سازی و عرفی سازی می رود. فقه می تواند
فردی هم باشد ولی فقه نظام باشد. می توان با رویکرد فقه فردی هم حکومت را
اداره کرد اما آن حکومت، حکومت مطلوب اسلامی نخواهد شد.



علی اکبر رشاد در انتها گفت: اول انقلاب
هم کسانی می گفتند وقتی رساله داریم پس قانون اساسی نیاز نداریم. امام این
را قبول نداشتند. جمعی از متخصصین دانشگاهی به همراه مرحوم آیت الله رضوانی
قوانین بانک داری بدون ربا را طراحی کردند که وصله پینه ای است. جلساتی
نیز در این باره در پژوهشگاه داشتیم و انتقادات مان را به این نوع طراحی
نظام بانکی عرض کردیم.

منبع:مهر

توصیف جالب مهدی اخوان ثالث از آیت‌الله خامنه‌ای


مهدی اخوان ثالث در سال‌های بسیار دور که بیش از نیم قرن از آن می‌گذرد توصیفی از رهبر انقلاب داشتند که در نوع خود جالب است. او این توصیف را در نامه‌ای نوشته و گمان نمی‌کرده که روزی منتشر شود که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب باشد.

عقیق: محمدحسین بهجتی اردکانی مشهور به «شفق» می‌گوید: «در
جلسه‌ای آقای خامنه‌ای شعرهای بسیار زیبایی از دفترچه‌اش خواند. من را
نمی‌شناخت. پس از جلسه خواستم دفترچه را سه روز به من قرض دهد.» آقای خامنه‌ای یادداشت مفصلی پشت دفترچه نوشت: «دفترچه
قبلی را کسی به امانت گرفته و مفقود شده؛ دفترچه‌ای که حاصل مطالعات
فراوان بود. اما خواهشمندم این دفترچه به سرنوشت دفترچه پیش مبتلا نشود و
همانطور که وعده کردید پس از سه روز آن را به من برگردانید.»

آنچه
خواندید بخشی از خاطرات محمدحسین بهجتی بود که از دفترچه مشهور رهبر
انقلاب در سال‌های پیش از انقلاب نقل کرده است. دفترچه‌ای که در آن اشعار و
مطالب بسیاری گرد آمده و بنا به نقل مرحوم بهجتی، «حاصل مطالعات فراوان»
آیت‌الله خامنه‌ای بوده است.

سال ۹۳ بود که به
مناسبت سالروز درگذشت مرحوم مهدی اخوان ثالث، دفتر حفظ و نشر آثار رهبر
انقلاب یادداشتی را که مهدی اخوان ثالث در اسفند ۱۳۴۱ در دفتر مذکور به
یادگار نوشته را منتشر کرد. یادداشتی که در آن مهدی اخوان‌ثالث قطعه شعری
را با عنوان «صبوحی» به همراه توضیح و تفصیل نوشته بود. یادداشتی که نشان می‌داد رابطه میان اخوان ثالث و آقای خامنه‌ای رابطه‌ای جدی است.

متن آن یادداشت را اینجا بخوانید.

اما
آنچه خواندید در حکم مقدمه‌ای بر مطلبی است که در ادامه می‌بینید. مهدی
اخوان‌ثالث و محمد قهرمان رابطه‌ای عمیق و محکم داشتند. آنهایی که این دو
شاعر مهم معاصر را می‌شناسند بر عمق این رابطه صحه می‌گذارند و تایید
می‌کنند.

کتابی با عنوان «دَه نامه از مهدی
اخوان ثالث(م.امید) به محمد قهرمان؛ با یادهای عزیز گذشته» توسط نشر زمستان
(ناشر آثار مرحوم مهدی اخوان ثالث) منتشر شده که در آن محمد قهرمان،
نامه‌هایی که میان او و اخوان ثالث رد و بدل شده را منتشر کرده است. البته
در این کتاب فقط نامه‌هایی که اخوان ثالث در پاسخ قهرمان نوشته موجود است؛
چرا که قهرمان نامه‌های اخوان ثالث را نگاه داشته ولی اثری از نامه‌های
قهرمان به اخوان نیست و در این کتاب وجود ندارد. به هر روی این کتاب از این
حیث که نامه‌های اخوان در آن است اهمیت دارد و می‌توان تصویری دقیق از
مهدی اخوان ثالث را در آن به تماشا نشست زیرا اخوان ثالث گمان نمی‌کرده که
قرار است روزی این نامه‌ها منتشر شود و به همین خاطر بی‌پرده با یک دوست از
اتفاقات حرف زده و برایش نوشته است. به همین خاطر است که این کتاب ارزشمند
است و جایگاه مهمی در شناخت شخصیت مرحوم اخوان ثالث دارد. زیرا در پس
روایت خاطرات مرحوم اخوان ثالث ممکن است به درستی روایت نشود و هرکس از ظن
خود راوی او باشد و بخشی را برجسته و بخشی را ناگفته بگذارد ولی این کتاب
که دربردارنده نامه‌های اخوان به یک دوست است سند دقیقی برای ترسیم چهره
واقعی مرحوم اخوان ثالث است.

در یکی از
نامه‌های این کتاب که تاریخ نوشته شدن آن ۲۱ اسفند ۴۱ است، مرحوم اخوان
ثالث ماجرای دیداری را برای محمد قهرمان روایت می‌کند که در نوع خود جالب
است. روایتی که قرار نبوده سال‌ها بعد منتشر شود و به همین خاطر اخوان
بی‌پرده نوشته و بزرگنمایی یا خودسانسوری در آن نکرده است.

«
اما نامه نخستین تو را با عکس‌ها و کتاب انقلاب مشروطیت تالیف ادیب هروی،
آن سید آخوند جوان آورده بود و به خدیو جم سپرده بود و به من رسید. روز بعد
همو که نامش لابد «آقای آقا میرزا آقای خ…» است [به نظر می‌رسد این نام
در متن نامه بوده ولی در چاپ به صورت «خ…» نوشته شده]، آمد همراه با یک
آقای آقا میرزا آقای دیگر از اولاد آیت‌الله قمی و یک نفر دیگر که می‌گفتند
مهندس است…

به هر حال، خ…. را آخوند تردماغ و اهل ذوقی یافتم.
مدتی نشستند و از شعر و ازین حرف‌ها صحبت بود و پاره‌ای در فضایل جناب ما و
شما گفت‌وگو شد و نزدیک بود که میهمانی ناهاری هم به گردن سید خدیو جم
بگذارند که البته من قبول نکردم و پا نگرفت. دو دفتر «یادبود» هم داشتند،
یکی از آنِ خ….. و دیگری از همان جعفر طبا و دادند که من در آن شعر
بنویسم. شعر بسیار کسان در آنها بود و من‌جمله شعر تو. من بنا به شیوه
نجابت‌آیین خود – که غالباً در این‌گونه دفاتر اهالیِ شعر نو، غزل و رباعی
یادگار می‌کنم و در دفاتر اهالیِ شعر کهن، از اشعار نیمایی خود می‌نویسم –
در دفتر خ… قطعه «
صبوحی»
را نوشتم و با دو سه صفحه در شرح و توضیح فنی این شیوه که پُر بیگانه
ننماید و در دفتر جعفر طبا غزلی با سه رباعی نوشته‌ام که هنوز نیامده است
بگیرد.
»

حال، دست خطی که چندی
پیش دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای از اخوان ثالث در دفتر رهبر
انقلاب نوشته بود و قطعه شعری با عنوان صبوحی را کنار روایت مهدی اخوان
ثالث برای محمد قهرمان می‌گذاریم می‌بینیم او در نامه‌اش به همان دیدار
اشاره می‌کند. دیداری که آیت‌الله خامنه‌ای از اخوان‌ثالث خواسته تا برایش
شعری به یادگار بنویسد و مهدی اخوان‌ثالث هم قطعه صبوحی را برای آقای خامنه‌ای به یادگار می‌نویسد.

در
این نامه نکته‌ای که جالب توجه است، توصیفی است که اخوان‌ثالث از آیت‌الله
خامنه‌ای می‌کند، آن هم در روزگاری که آیت‌الله خامنه‌ای رهبر ایران نبوده
و توصیف اخوان، به دلیل جایگاه سیاسی و دارا بودن قدرت نبوده و آنچه دیده
را برای دوست دیرینش روایت کرده است.

منبع:مهر

آیا پروژه به رسمیت شناختن فرقه‌ی ضاله بهائیت در کشور کلید خورده است؟


اولین بار در اردیبهشت ۹۵ بود که «فائزه هاشمی»، دختر هاشمی رفسنجانی و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران به دیدار «فریبا کمال آبادی» از رهبران فرقه ضاله بهائیت رفت.

عقیق:مدتی
است که در فضای کشور، برخی جریانات با سو استفاده از اوضاع اقتصادی کشور و
بهره جستن از سیاست «رهاشدگی» فرهنگی که از سوی دولت پیگیری می‌شود، در
حال حرکتی هماهنگ جهت عادی‌سازی فرقه‌ها و مکاتب باطل و زمینه‌سازی برای به
رسمیت شناخته شدن آن‌ها هستند. البته این جریان در وهله اول تحت عنوان
«آزادی عقیده»، «حقوق اقلیت» و البته متهم کردن نظام به ظلم به «اقلیت‌ها»
کلید خورده است.

در ۱ اسفند ۹۷، حجت الاسلام مصطفی محقق داماد،
از روحانیون تجدیدنظرطلب، در همایش «مدرسه تربیتی امام موسی صدر در مدرسه
دارالفنون گفت “به نظرم در زمان فعلی در این دنیا باید این را از قرآن
برداشت کنیم که ایمان و کفر قلبی است و در حقوق شهروندی اثری ندارد. “

وی تصریح کرد:

“این یعنی جای ایمان و کفر در قلب
است، اما آنچه در زبان جاری می‌شود اسلام است، اینجا اسلام نیز به معنای
تسلیم است. در همین آیه آمده است کسی که از خدا و رسول او (ص) اطاعت کند
مسلمان است. این اطاعت به این معنا نیست که مؤمن باشند. این‌ها اگر اطاعت
کنند، خداوند در اعمال، اجر و مزدشان و در توزیع منابع قدرت و ثروت برای
آنان کم نمی‌گذارد. کما اینکه این طور نیز شد. چه کسی تردید دارد که
ابوسفیان مسلمان نشد و مؤمن هم نشد؟ اما به قدرت رسید، بچه‌هایش نیز در رأس
قدرت قرار گرفتند. چه کسی تردید دارد که خالد بن ولید جنایتکار ایمان
ندارد، ولی سرلشکر اسلام شد. مخاطب آیه همان‌ها هستند که ایمان نیاوردند.

محقق داماد گفت: به امام موسی صدر
روحاً انتصاب می‌دهم که به نظرم در زمان فعلی در این دنیا باید این را از
قرآن برداشت کنیم که ایمان و کفر قلبی است و در حقوق شهروندی اثری ندارد.
به بیان دیگر در روابط شهروندی ایمان و کفر اثری ندارد آنچه مؤثر است اطاعت
خدا و پیامبر یعنی مقررات اجتماعی است؛ یعنی به مقررات عمل شود.

وی افزود:

“فکر می‌کنم امروز آنچه امام موسی
صدر آغاز کرده در بحث آموزش و پرورش باید اجرا کنیم و آن این است که
بچه‌ها را به دیگرپذیری عادت دهیم. آماده کنیم که تنها تو نیستی و همه حق
دارند و همه ذی‌حق هستند. دشمنی و عداوت را نباید در دل بچه کاشت و این
شیوه امام موسی صدر است. ایشان به کشوری به نام لبنان رفت که در درون آن
چندین دین وجود داشت. یک عالم شیعی توانست در کلیسا همه را دور هم جمع کند.


این عضو فرهنگستان علوم در انتهای سخنان خود افزود:

” لبنانی‌ها با این اندیشه
توانستند کنار هم زندگی کنند. باید از آموزش و پرورش تفکر دیگرپذیری را
ترویج کنیم. چرا باید در قلوب تفتیش کنیم؟ آنچه هست این است که هر کسی
قوانین را رعایت کند. این یکی از درس‌هایی است که می‌توانیم از مکتب امام
موسی صدر بگیریم و به قول حافظ درخت دوستی بنشانیم.” [۱]

و البته ظاهراً «لبنان»، با جمعیت
و وسعت و زمینه‌های اجتماعی-تاریخی و حتی جغرافیایی (سیطره فرهنگ
مدیترانه‌ای) کاملاً متفاوت با جمهوری اسلامی ایران، مدتی است به موضوع
مورد توجه چهره‌های اصلاح طلب تبدیل شده و همان‌طور که مصطفی تاجزاده از لبنان به عنوان الگوی حکومتداری مطلوب ایران یاد کرده است، حالا محقق داماد آن را به عنوان «الگوی فرهنگی» مطرح می‌کند.

از این رو، هر از چندی، کنفرانسی،
میزگردی یا سمیناری با موضوع «سیره امام موسی صدر» با محوریت اصلاح‌طلبان
برگزار می‌شود، که نشان از یک خط تبلیغاتی دارد که قرار است مشی ایشان را
(با برداشت‌ها و تفاسیر به رأی آناکرونیستی و سوپرلیبرالیستی از امام موسی
صدر) به عنوان مشی متقابل «اسلام سیاسی» حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری
مطرح کنند. داوود فیرحی، هادی خانیکی و همین مصطفی محقق داماد، از جمله
چهره‌هایی هستند که این خط تبلیغی را پیش می‌برند.

اما در تحرکی در جریانی ظاهراً مخالف با اصلاح‌طلبان، در ۴ بهمن ۹۷، بیانیه‌ای موسوم به «منشور نهضت به سوی بهار» از سوی محمود احمدی نژاد منتشر شد. درباره انحرافات عقیدتی و فکری عمیقی که در جریان موسوم به «بهار» وجود دارد، مشرق چندین گزارش منتشر کرده است.

در همین بیانیه اخیر، روح کلی
حاکم بر آن، به جز یک مورد که به نام مقدس حضرت ولی‌عصر (عج) اشاره شده،
روحی لیبرالیستی و اومانیستی است که پیش‌فرض آن، برابری همه انسان‌ها با هر
فکر و عقیده و مرام است و هیچ نوع مرزبندی یا تفکیکی را در مفهوم «انسان»
نمی‌پذیرد.


بند دوم «منشور» با عنوان «همگانی بودن» هر نوع تلاش برای انحصاری کردن
آرمان‌ها یا راه رسیدن به آنها با هدف سیطره و برتری بر دیگر انسان‌ها یا
تأمین منافع فردی و گروهی و کسب قدرت و ثروت از طریق تجاوز و تعدی به حقوق
دیگران و هم‌چنین دست‌اندازی به ثروت عمومی را محکوم و در نقطه مقابل بهار و
فرآیند ظهور می‌داند و می‌افزاید:

“حقیقت
ظهور و فرآیند آن و همه اهداف و آرمان‌ها و همچنین سعی و تلاش برای تحقق
آن‌ها، متعلق به همه انسان‌ها است. توجه و نسبت امام (عج) به عموم انسان‌ها
یکسان است و هیچ فرد یا گروهی، برتر و صاحب امتیاز نیست.

«نهضت به سوی بهار» یک دعوت آشکار به وحدت و مشارکت و اهتمام عمومی برای
تحقق ارزش‌های فطری و ساختن آینده مشترک و شکوهمند به جای جدال و اختلاف
به‌ویژه در موضوعات گذشته است و برای رفع اختلاف و تنازع و تحقق وحدت،
جامعه انسانی به آینده محترم و مشترک و موعود دعوت می‌کند. “

در بند سه که «آزادی کامل» نام گرفته است، می‌آید:


پذیرش هر نوع محدودیت در آزادی انسان‌ها به دیکتاتوری و استبداد می‌انجامد
و استقرار عدالت حقیقی و ریشه‌کنی ظلم که مستلزم حضور و اراده عمومی است،
نیز فقط در سایه استقرار آزادی کامل برای همه انسان‌ها امکان‌پذیر است.
آزادی کامل نه‌تنها به معنای هرج‌ومرج و تعدی به حقوق دیگران نیست بلکه
ریشه‌های هرج‌ومرج و تجاوز و تعدی را از بین می‌برد.
ریشه
بسیاری از مفاسد، فواصل طبقاتی و مشکلات اجتماعی را می‌توان در خروج نظامات
اجتماعی از دایره اختیار و مأموریت اصلی و در محدود کردن آزادی مردم یا در
انحصار آزادی برای عده‌ای خاص جست‌وجو کرد. وظیفه رهبران و مدیران جوامع
نیز در اصل ایجاد فرصت توانمند شدن آحاد مردم، رفع موانع و تضمین و گسترش نامحدود آزادی
برای همگان و اجرای خواست و اراده انتخاب‌کنندگان است. بسط آزادی به
اقتدار انسان‌ها می‌انجامد و اقتدار آحاد مردم مقوم و گسترش‌دهنده آزادی
بالاتر است.حکومت و دولت و تمام اختیار و موجودیت آن، متعلق به مردم و برای
تأمین و تضمین حقوق مردم است و به خودی خود هیچ اصالتی ندارد.”

این منشور در قسمت پایانی خود با
شعار «هر انسان یک بهاری» به اهداف و جایگاه خود در بین جریان‌های سیاسی
جامعه می‌پردازد و می‌افزاید:

” نهضت «به سوی بهار» و اصول و ارزش‌های آن، در انحصار هیچ فرد و گروهی نیست و متعلق به همه مردم است. نسبت بهار با تمام انسان‌ها مساوی است و همه می‌توانند پیشگام و راهبر باشند. در فضای بهار، تزاحمی وجود ندارد و سراسر تعاون و فداکاری است.” [۲]

سرتاسر این بیانیه کاملاً
«اومانیستی» که سعی دارد رویکردی کاملاً لیبرال و متساهل به تماشا بگذارد،
خلاف تأکیدات قرآنی و و آیات و روایات محکم و البته آموزه‌های شیعی مبنی بر
تفکیک اهل حق از اهل باطل و مرزبندی میان مؤمنان و کافران است.

این مرزبندی و تبری جویی از اهل
باطل و صاحبان عقاید انحرافی یا ضد دینی و فرقه‌ای آن اندازه جدی است که در
شیعه اثنی عشری، «تبرِّی» یکی از فروع دین محسوب می‌شود. اصولاً اگر قرار
بود که میان مؤمنان و غیرمومنان و اهل ایمان و اهل کفر، هیچ تفاوتی وجود
نداشته باشد، پس بحث کامل بودن دین اسلام و مذهب شیعه جعفری و پیرو آن، بحث
ولایت و همه ملحقات آن زیر سوال می‌رود و موضعی کاملاً اومانیستی آشکار
می‌شود که علی‌رغم اشاره ظاهری این بیانیه به حضرت صاحب الزمان (عج)، در
مجموع غیردینی و کاملاً لیبرالیستی است.

جالب این‌جاست که در خود مبانی
اندیشه «لیبرالیسم» هم چیزی به نام «آزادی کامل» و «گسترش نامحدود آزادی»
وجود ندارد. این نوع برداشتن همه «قید» ها و همه «حدود» و همه «مرزبندی»
ها، شروع روند خطرناک آمیختگی حق و باطل و به رسمیت شناختن هر نوع مکتب و
فرقه باطل و منحرف است.

اما در موردی دیگر، عباس عبدی، از فعالان رادیکال اصلاح‌طلب، در توئیتی با اشاره به خبر “دستگیری ۶ مسیحی نوآیین در رشت”، این‌گونه نوشت:

این دروغ آشکار و جعل عباس عبدی
مبنی بر «کشتن» نوآیین‌های مسیحی در ایران (به فرض صحت خبر)، و قیاس آن با
مساله مسلمانان در اروپا، صرفاً یک عملیات روانی است که افرادی ظاهراً از
جناح‌های مختلف، مکمل این عملیات روانی هستند.

اولین بار در اردیبهشت ۹۵ بود که
«فائزه هاشمی»، دختر هاشمی رفسنجانی و عضو شورای مرکزی حزب اصلاح‌طلب
کارگزاران به دیدار «فریبا کمال آبادی» از رهبران فرقه ضاله بهائیت رفت. او
در پاسخ به واکنش‌های گسترده به این اقدام و حتی موضع پدرش که گفته بود «فائزه اشتباه بدی کرده و باید آن را تصحیح و جبران کند»، حاضر نشد از موضع خود کوتاه بیاید و در مصاحبه‌ای با یورونیوز گفت:

” موضع من نسبت به بهایی‌ها، موضع
حقوق بشری است. این‌که ما به‌عنوان دین این‌گونه تبعیض قائل شویم و
این‌گونه ظلم بکنیم به بهایی‌ها و سایر گروه‌ها مثل اصلاح‌طلبان درست نیست.
شما ببینید چقدر بچه‌های اصلاح‌طلب داریم که از دانشگاه‌ها اخراج شده‌اند و
زندان رفته‌اند به این دلیل که از حکومت انتقاد کرده‌اند. این‌ها ظلم است
در مورد بهایی‌ها هم همین است. نگاه من، نگاه حقوق بشری است.” [۳]

فایزه هاشمی در دیدار با فریبا کمال‌آبادی از رهبران فرقه بهائیت و جمعی دیگر از اعضای فرقه

جالب این‌جاست که حضرت آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی،
در همان مقطع، درباره دیدار فائزه هاشمی با جمعی از بهائیان، واکنش نشان
دادند و این کار را به نوعی زمینه سازی برای به رسمیت شناختن این فرقه باطل
و استعماری دانستند:


باید توجه داشت مخالفت ما با فرقه ضاله، تنها به خاطر دشمنی آنها با اسلام و
توطئه بر ضدّ مسلمانان نیست بلکه آنها به یقین جز عوامل بیگانه مانند
آمریکا و اسرائیل هستند. مهم‌ترین مرکز این فرقه در آمریکاست و مرکز مهم
دیگری از آنها در اسرائیل است و در طول تاریخ حیات منفور آنها، همواره
دشمنان اسلام به عنوان یک ابزار از آنها استفاده کرده و می‌کنند و ممکن است
این گونه کارها مقدمه‌ای برای به رسمیت شناختن آنها باشد.”
[۴]

کبری خزعلی، عضو
شورای فرهنگی زنان و خانواده کشور در ۴ اسفند ۹۵ در گفتگو با خبرگزاری
بسیج، با اشاره به اینکه سند ۲۰۳۰ تمام تحولات در نظام آموزشی ما و فاصله
گرفتن آن از ارزش‌ها را شامل می‌شود، خاطرنشان کرد:


مواردی در این سند وجود دارد که شدیداً در تضاد و تعارض با اسلام است. با
این سند حتی باید عقاید انحرافی مانند بهائیت و رفتار انحرافی که قرآن کریم
با آن برخورد شدید کرده، مانند قوم لوط (همجنسبازی) را تحت عنوان تنوع
فرهنگی به رسمیت بشناسیم.
” [۵]

عباس افندی (عبدالبهاء)، دومین رهبر فرقه‌ی استعمارساخته بهائیت

نماد فرقه باطل و گمراه بهائیت

اما یکی از عجیب‌ترین و در
عین‌حال، خطرناک‌ترین مواضع در این زمینه، چندی پیش از زبان یکی از مقامات
امنیتی ارشد سابق بیان شد که نشان می‌دهد این نوع تفکرات، در بدنه‌ی یک
جریان خاص سیاسی نهادینه شده است.

«علی یونسی»،
وزیر اطلاعات دولت اصلاحات و دستیار پیشین حسن روحانی در امور اقوام و
اقلیت‌ها، در مصاحبه با نشریه «روشنا»، فصل‌نامه تخصصی ادیان و فرق (شماره
زمستان ۹۷، صص ۸-۱۲)، مصاحبه‌ای عجیب انجام داد که در سرتاسر آن، نظام
جمهوری اسلامی را تلویحاً به ظلم و ستم علیه «اقلیت» ها متهم کرد! به این
بخش از صحبت‌های این اطلاعاتی اصلاحاتی دقت کنید:

” در جامعه‌ی ما هر دو حالت وجود
دارد؛ هم حس بی عدالتی و هم بی عدالتی عینیت‌یافته. یعنی یک اقلیت مذهبی،
هم به حقوقش تجاوز تعدی شده و هم حس تحقیر و بی‌عدالتی دارد. جالب آنکه،
بی‌عدالتی را راحت‌تر می‌توان حل کرد، اما از بین بردن حس بی عدالتی دشوار
است….در جامعه ما هم نسبت به اقلیت‌ها ظلم شده، هم نوعی بی عدالتی
وحشتناک وجود دارد!!”

به لحاظ ماهوی، این اظهارات چه
تفاوتی با تبلیغات مسموم و سنگین رسانه‌های ضدانقلاب و دشمنان ما در نظام
سلطه دارد که ۴۰ سال است علیه جمهوری اسلامی به بهانه‌های حقوق بشری
قطعنامه تصویب، و تحریم‌های متعدد وضع می‌کنند؟

جالب این‌جاست که اظهارات یونسی به همین جا ختم نمی‌شود و او درباره جنایت داعش وار فرقه «مجذوبان نور» در گلستان هفتم پاسداران تهران در زمستان گذشته، که منجر به شهادت سه مأمور ناجا و یک جوان بسیجی شد، چنین می‌گوید:

” حادثه پاسداران تهران، شایسته شهر ما نبود. کاری کردند
که بالاخره عده‌ای از آن‌ها دست به جنایت زدند، در حالی که می‌توانستیم از
این فاجعه جلوگیری کنیم…ما باید به مثابه حاکمیت عمل کنیم؛ یعنی مصلحت
مردم و امنیت را در نظر بگیریم، نه مصلحت یک فرقه. گاهی برخی افراد به جای یک فرقه عمل می‌کنند، یعنی ما را به جایی می کشند که مثل یک فرقه رفتار کنیم، نه مثل یک حکومت. وظیفه یک حکومت، تأمین امنیت جامعه است، نه اختلاف‌افکنی و ایجاد شر!!”

باید از یونسی پرسید که از نظر او چه کسانی «کاری کردند» که «آن‌ها»
دست به جنایت بزنند؟ این “برخی افراد که مانند فرقه عمل می‌کنند” چه کسانی
هستند؟ جوان بسیجی ۲۰ ساله، محمدحسین حدادیان که ده‌ها تیر ساچمه به بدنش
زدند و پیکرش را صدچاک کردند یا مأموران جان برکف ناجا که زیر تایر اتوبس
محمد ثلاث له شدند؟ آیا جمهوری اسلامی به سان یک «فرقه» عمل کرد و اختلاف افکنی و ایجاد شر انجام داد؟

با این سنخ اظهارات یونسی،
می‌توان درک کرد که چرا دوره ریاست او بر وزارت اطلاعات، این نهاد خدوم و
مخلص این همه تضعیف شد و ضربه خورد. سیاست‌های اشتباه و مهلک یونسی یک بار
موجب شد که پرونده قتل‌های زنجیره‌ای (که رهبر معظم انقلاب بارها بر بررسی،
ریشه یابی و کشف حقایق آن تاکید کردند) به سرانجام نرسد.

صرفاً برای یادآوری به ایشان بد
نیست که به اظهارات مصطفی پورمحمدی در سال ۸۵ اشاره کنیم. در آن سال، فتنه
«عبدالمالک ریگی» و گروهک «جند الشیطان» در سیستان و بلوچستان جان دهه‌ها
تن از نیروهای امنیتی و مردم منطقه را گرفت و از این رو، فشار سنگینی از
سوی افکار عمومی بر وزارت کشور وارد شد که این ماجرا را حل کنند. در همان
مقطع، مصطفی پورمحمدی، وزیر کشور وقت، که سال‌ها سابقه معاونت وزارت
اطلاعات را پیش از آن بر عهده داشت، چنین گفته بود که “عبدالمالک ریگی
پدیده رشد یافته دوران اصلاحات و به عنوان خبررسان دستگاه‌های امنیتی این
دوره بوده است.” [۶]

عبدالمالک ریگی، سرکرده معدوم گروهک جندالشیطان

به هر حال، با توجه به این قرائن،
و شماری دیگر از گزارش‌های پیدا و پنهان، به نظر می‌رسد که نوعی
زمینه‌سازی شوم و خطرناک از سوی برخی چهره‌های رسانه‌ای و سیاسی وابسته به
جریانات خاص سیاسی در جریان است که فضا را به سمت به رسمیت شناختن فرقه‌های
باطل و البته ضدامنیتی چون بهائیت ببرند که این مستلزم ورود جدی
دستگاه‌های نظارتی و بررسی دقیق ابعاد این ماجراست، چرا که هدف اصلی چنین
اقداماتی، شکستن خطوط قرمز نظام و خدشه بر مبانی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی
ایران است و علاوه بر این، تبعات جدی و عمیقی بر بحث امنیت ملی کشور دارد.

 




[۲] http://tnews.ir/site/e64f126216826.html



[۳] https://www.mashreghnews.ir/news/799991



[۴] http://goldnews.biz/index3.php?code=7348



[۵] http://basijnews.ir/fa/news/8829357




[۶] http://aftabnews.ir/fa/news/59251

منبع:مشرق

گام دوم انقلاب و رسالت ستایشگران اهل بیت(ع)


نگاهی به بیانات رهبر انقلاب در دیدار مداحان؛

ستایشگران اهل بیت(ع)، باید «مردم را به سمت اهداف انقلاب، که ایجاد دنیای مؤمن، دنیای سالم، دنیای امن و امان برای انسان، دنیایی که به معنای واقعی کلمه مزرعه‌ی آخرت باشد، راهنمایی کنند.

عقیق: به نقل از پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR، هفتم اسفندماه ۱۳۹۷ در
سالروز ولادت با سعادت ام‌الائمه حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها، فضای
حسینیه امام خمینی معطر به عطر فضائل و مناقب آن بانوی بزرگ اسلام بود و
جمعی از ذاکران اهل‌بیت علیهم‌السلام در حضور رهبر معظم انقلاب اسلامی به
مدیحه‌سرایی پرداختند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در این دیدار طی سخنانی
به جنبه‌های مختلف جایگاه و اهمیت مسأله‌ ستایشگری اهل‌بیت علیهم‌السلام
پرداختند و با توجه به شرایط روز دنیای اسلام و کشور فرمودند: «امروز همه
موظّفیم، همه مسئولیم؛ جامعه‌ مدّاحان هم جزو جوامع مسئول کشور است. معارف
اسلامی را تبیین کنید.»

حجت الاسلام سعید صلح میرزایی طی یادداشتی به «رسالت ستایشگران اهل بیت در گام دوم انقلاب» پرداخته است که در ادامه آمده است؛


همواره در صحنه، با پرچم اهل بیت علیهم‌السلام


انقلاب اسلامی ایران بر تمامی عرصه‌های معنوی و دینی جامعه‌ ایرانی و
جهان اسلام تأثیر شگرفی گذاشته است. هم در رشد اخلاقی و معنوی مردم و هم
رشد کمّی و کیفی اصناف مرتبط با معنویّت و دین –اعم از حوزه‌های دینی،
تبلیغ و خطابه‌های مذهبی، مدّاحی، شعر آئینی و دیگر هنرهای آئینی- این
پیشرفتها دیده می شود.


یکی از این اصناف که به برکت انقلاب اسلامی، اعتلای والایی را کسب کرده
است، ستایشگری اهل بیت (علیهم‌السّلام) – چه به صورت مدّاحی و چه به صورت
شعر – است. شروع نهضت امام خمینی (قدّس‌سرّه) با مراسم محرّم و صفر آغاز شد
و عزای مردم در ۱۵ خرداد به خون کشیده شد و از آن روز تاکنون ستایشگران
خاندان رسالت (علیهم‌السّلام) پشت سر روحانیّت انقلابی و بصیر در تهییج و
بصیرت‌افزایی ملّت ایران -که بحق از بهترین دوستداران اهل بیت
(علیهم‌السّلام) هستند– به ایفای وظیفه پرداخته‌اند. راهپیمایی‌های دی و
بهمن سال ۵۷ نیز که مصادف با محرّم و صفر ۱۳۹۹ قمری شده بود رنگ بوی محرّمی
یافت و همچنین نوحه‌های سینه‌زنی رنگ و لعاب حماسی و انقلابی.


با شروع جنگ تحمیلی نیز می‌توان گفت یکی از تأثیرگذارترین اقشار در
تزریق روحیّه‌ مقاومت و جهاد به مردم، مداحان و شاعران اهل بیت
(علیهم‌السّلام) بودند و خود نیز شهدای فراوانی را تقدیم انقلاب اسلامی
کردند و همواره با انقلاب مانده‌اند که آخرین آن در حماسه‌ مقاومت و دفاع
از حرم اهل بیت (علیهم‌السّلام) متبلور شده است.


نوبت گام دوم


رهبر انقلاب اسلامی که خود از خطبای چیره‌دست و همچنین آشنایان به شعر و
به ویژه اشعار آئینی‌اند از گذشته‌ دور قرابتی خاص با این دو قشر
داشته‌اند و نقش بسزایی در ارتقای مدّاحی و شعر آئینی داشته‌اند و دیدار
سالیانه‌ با این دو قشر مؤثّر که قدمتی به قدمت انقلاب اسلامی دارد،
مأموریّت آن سال شاعران و مادحان را تعیین می کند.


۲۲ بهمن سال ۱۳۹۷ و در آستانه‌ی گذر انقلاب اسلامی از چهل سالگی خود،
بیانیّه‌ مهم و راهبردی گام دوّم انقلاب اسلامی صادر گردید. پس از انتشار
این بیانیه بسیاری از اقشار و گروه‌های مختلف انقلابی برای لبّیک‌گویی به
فرمان رهبر انقلاب اسلامی اقدام به تشکیل هیئات‌های اندیشه‌ورز با هدف
بازتعریف وظایف و مأموریّت‌های خود و تطبیق عملکردها با این بیانیّه،
کرده‌اند. در این میان نقش ستایشگران اهل بیت (علیهم‌السّلام) که نقش مهم و
اثربخشی در هدایت احساس و عقلانیّت جامعه دارند، بسیار اساسی‌تر است و لذا
ضرورت دارد تا تمامی این اقشار شریف و اهل هیئت با تشکیل هیئات
اندیشه‌ورز، در این نقشه‌ بزرگ که نزدیک شدن به ایجاد تمدّن نوین اسلامی و
آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمیٰ (ارواحنافداه) را هدف گرفته است،
جایگاه خود را بشناسند و وظایف خود را بیابند.


مسئولیت شاعران و مادحان ایجاب می کند تا باید بدانند که ستایشگری اهل
بیت (علیهم‌السّلام) در این زمان «یک ذخیره است، یک موجودیِ انسانی ارزشمند
است؛ اگر باطل و بی‌اثر بماند، ظلم شده؛ اگر خدای نکرده این سرمایه در جهت
غلطی مصرف بشود، ظلم بزرگ‌تری شده.» و با فهم زمانه به وظیفه‌ فوری خود
یعنی «تبیین معارف انقلاب اسلامی» همّت گمارند.


لازمه‌ این کار آن است که «اهداف انقلاب را با دید روشن، با فکر باز، با
اندیشه‌ عمیق، در شعر» بگنجانند و «آن را با صدای خوش، با لحن خوش، با
شیوه‌های هنری در جلسه القا» کنند. و یقین بدانند که «این در حرکت عظیم
ملّت ایران بلکه در حرکت اسلامی و امّت اسلامی تأثیر بسیار عمیقی خواهد
داشت.»


ستایشگران باید «مردم را به سمت اهداف انقلاب، به سمت آنچه انقلاب به
خاطر آن به راه افتاد -که ایجاد دنیای مؤمن، دنیای سالم، دنیای امن و امان
برای انسان، دنیایی که به معنای واقعی کلمه مزرعه‌ی آخرت باشد» راهنمایی
کنند. و باید برای همگان تبیین کنند که «ایجاد یک چنین دنیایی هدف انقلاب
اسلامی است که هم رفاه مادّی، هم شوکت بین‌المللی، هم بهجت معنوی، همه چیز
در این حرکت عظیم وجود دارد.»


خطر نفوذ را باید جدی گرفت


در دیدار اخیر رهبر انقلاب اسلامی با مادحان و شاعران کارویژه‌ای نیز
تعریف گردید که براساس آسیب‌هایی است که بر «خانواده» وارد شده است.


«دشمن بشریّت یعنی جریان سرمایه‌داری بین‌المللی و صهیونیسم تقریباً از
حدود صد سال پیش تصمیم گرفتند که خانواده را در بین بشر از بین ببرند؛ و یک
جاهایی موفّق شدند. رواج شهوات، از بین رفتن حیا و عفّت، امروز جزو
برنامه‌های دشمن است. شما مبارزه‌ با اینها را جزو برنامه‌های خودتان قرار
بدهید. طهارت و پاکیزگیِ دامان جوان‌های این کشور را مورد همّت خودتان قرار
بدهید، بر آن همّت بگمارید، و این یکی از بهترین کارها و یکی از مؤثّرترین
شیوه‌ها برای حفظ انقلاب و برای رشد انقلاب و برای حفظ نظام اسلامی است.»


و البتّه باید بدانند که دشمنان خطر وجود چنین قشر موثّری را فهمیده‌اند
و «به زوایای زندگی» ایشان «با دقّت دارند نگاه می‌کنند که شاید نقطه ضعفی
پیدا کنند و از آنجا نفوذ کنند» و لذاست که باید این مناطق نفوذ شناسایی و
در مقابل آن، صف‌آرایی انجام گیرد.


پرچم همان پرچم است


حرف آخر اینکه امروز انقلابیون در همان صفی قرار دارند «که یک روز موسی،
یک روز ابراهیم، یک روز پیغمبر، یک روز عمّار، یک روز امیرالمؤمنین(ع) در
آن صف قرار داشتند. امروز هم آن پرچمی که در منطقه‌ آسیا، در مناطق اروپا و
آمریکا، در هر نقطه‌ از عالم در مقابل انقلاب ایستاده، همان پرچم است؛
همان پرچمی است که در مقابل ابراهیم و موسی و عیسی برافراشته شده بود. آنها
نابود شدند و موسی و عیسی و ابراهیم زنده‌اند.» و شرط پیروزی آن است که با
خدا باشیم.

1 190 191 192 193 194 204