رونمایی از «شرح نهج‌البلاغه» رهبری


عقیق:کتاب شرح نهج‌البلاغه که در سه مجلّد منتشر شده است، مشتمل بر درس‌های نهج‌البلاغه‌ رهبر معظّم انقلاب اسلامی (مدّظلّه‌العالی) در سال‌های 52 و 53 در مشهد مقدّس و کلاس‌های شرح نهج‌البلاغه برای شاخه‌ی دانشجویی حزب جمهوری اسلامی در سال 59 و دیدارهای با هیئت دولت در ماه رمضان از سال 72 تا 95 است.

 

این مراسم دوشنبه 4 شهریور ساعت 17:30 الی 19 در شهر مقدّس قم، در سالن اجتماعات حوزه‌ی علمیّه‌ دارالشّفاء با حضور فعّالان عرصه‌ نهج‌البلاغه و علما و فضلا و طلّاب برگزار خواهد شد.

 

 

آیت‌الله اعرافی، مدیر حوزه‌های علمیّه و عضو فقهای شورای نگهبان سخنران این مراسم خواهد بود.

نحوه محاسبه مسافت شرعی و حد ترخص


عقیق:حضرت آیت الله خامنه ای به استفتائی پیرامون «محاسبه مسافت شرعی و حد ترخص» پاسخ گفتند که تقدیم حضور علاقمندان می گردد.

 

* محاسبه مسافت شرعی و حد ترخص

 

سؤال:

در مسیری که از شهر برای مسافرت خارج می شویم، روستایی وجود دارد که خیلی به شهر نزدیک است، برای محاسبۀ مسافت شرعی و حد ترخص، ملاک انتهای شهر است یا انتهای روستا؟ به عبارت دیگر آیا در این موارد روستا جزء شهر است؟

 

جواب:

معیار، نظر عرف محل است، اگر به طوری است که روستا عرفا جزء شهر محسوب می شود، مسافت شرعی و حد ترخص از انتهای روستا محاسبه می شود، وگرنه از انتهای شهر محاسبه می شود، هر چند روستا خیلی به شهر نزدیک باشد.

 

سخنگویی که امام(ره) با شنیدن سخنان او خوشحال شد


عقیق:یکی از بزرگترین گناهان مورد ابتلا در جامعه امروزی مسئله حق الناس است که در این راستا، سلسله دروس اخلاق شنیدنی و خواندنی حضرت آیت الله مظاهری در شماره های مختلف تقدیم نگاه شما خوبان خواهد شد.

 

جلسۀ هشتم: حق‌ّالنّاس فرهنگی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمدلله ربّ العالمین والصلاة والسّلام علی خیر خلقه أشرف بریته ابوالقاسم محمّد صلی الله علیه و علی آله الطیّبین الطاهرین و عَلی جمیع الانبیاء وَالمُرسَلین سیّما بقیة الله فی الأرضین و لَعنة الله عَلی اعدائهم أجمعین.

 

بحث ما رسید به حقّ‌النّاس مالی که گفتم اقسامی دارد  و در خصوص بعضی از آن اقسام صحبت کردم. بحث امروزمان که مهم است، مربوط به حقّ‌النّاس در امور فرهنگی است.

نظیر اینکه یک معلم سر کلاس وظایفی دارد، از جمله باید مطالعۀ قبلی داشته باشد، باید مراعات وقت را داشته باشد، باید درس خودش را بگوید، از حرف‌های غیر مرتبط و صرفاً سرگرم کننده پرهیز کند، از حرف‌های ناشایسته پرهیز کند. اگر خدای ناکرده یک معلم سر کلاس به جای اینکه درس بگوید، شاگرد را منحرف کند و حرف‌های انحرافی داشته باشد، قرآن می‌فرماید گناهش مثل اینست که جهان را کشته باشد. این نه تنها دزدی و تلف کردن وقت بچه‌هاست، بلکه اگر حال انحرافی جلو آمد، علاوه بر اینکه دزدیست، باید بداند که گناهش خیلی بالاست.

 

آیۀ شریفۀ: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً»[۱] دو معنا دارد؛ یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی. معنای ظاهرش اینست که خدا به انسان‌ها شخصیت داده است و فرموده است یک انسان پیش من مثل دنیاست. اگر او را بکشند، مثل اینست که دنیا را کشته‌اند و اگر او را زنده کنند، مثل اینست که دنیا را زنده کرده‌اند. یک معنا هم امام صادق«سلام‌الله‌علیه» برای آن می‌کنند که اگر کسی دیگری را منحرف کند، مثل اینست که جهان را کشته باشد. چنانچه اگر بتواند بچه‌ای را در راه بیاورد و یا جوانی را هدایت کند، مثل اینست که جهان را زنده کرده باشد. [۲] لذا اگر یک معلم سر کلاس وقت بچه‌ها را تلف کند، دزدی است. این دزدی از دزدیدن پول بدتر است، ‌برای اینکه روی عمر نمی‌توان قیمت گذاشت. اینکه مشهور در میان مردم شده که عمر طلاست، خیلی جسارت به عمر است، بلکه عمر قیمت ندارد. انسان به واسطۀ این عمر می‌تواند سعادت دنیا و آخرت را به دست بیاورد. بالاترین گناه اینست که انسان عمرش را تلف کند. این خیلی بدتر از اینست که مالش را تلف کند.

راجع به تلف کردن مال مردم، ‌ حقّ‌النّاس است و گناهش خیلی بزرگ است، اما اگر کسی عمر دیگری را تلف کند، گناهش از تلف کردن مال خیلی بالاتر است. مخصوصاً اگر سر کلاس حرف‌های بی‌ادبانه، ضد دین، ضد مقدّسات و ضد روحانیّت بگوید. دیده‌ایم و شنیده‌ایم که مثلاً یک مدیر می‌خواهد اظهار لحیه کند [۳] و شیطان در پوستش رفته است و منکر حجاب می‌شود و دخترهای مردم را منحرف می‌کند.

همین که یک خدشه در ذهن دختر و پسر پیدا شود، بس است که بگوییم گناهش خیلی بزرگ است. همچنین است یک منبری روی منبر. منبر باید مفید باشد، وقتی مستمعین از پای منبر بلند شدند، هدایت شده باشند. چیزی از نظر دین برداشت کرده باشند، یا احکام یا اخلاق یا اعتقادات. اما اگر این منبری نیم ساعت یا یک ساعت به هم ببافد، عمر اینها را گرفته است. اگر پای منبرش شلوغ باشد، هزار ساعت وقت اجتماع را گرفته است. هزار ساعت چندین سال می‌شود و این با یک منبرش هزار ساعت وقت اجتماع را گرفته و باید به اندازۀ هزار ساعت منبرش مفید باشد. یا در یک جلسه نشسته‌اید و کسی جلسه را گرم می‌کند به حرف‌های بیهوده. حرف‌هایی که نه نتیجه دنیا دارد و نه نتیجۀ آخرت. این لغو است و مؤمن نباید از این لغوها داشته باشد. وقتی امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» را بعد از تولد در خانۀ خدا بیرون آوردند و قنداقۀ ایشان را به پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» دادند، سلام کردند و بعد از سلام آیات اول سورۀ مؤمنون را خواندند. قرآن هنوز نازل نشده بود و سیزده سال بعد پیغمبر اکرم مبعوث به رسالت شدند، اما امیرالمؤمنین قرآن خواندند. [۴]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ‌

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ، وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»

رستگار آنست که نماز با حضور قلب و نماز مؤدب می‌خواند. مؤمن آنست که بیهوده ندارد. فرق نمی‌کند بیهوده از نظر چشم یا گوش یا از نظر زبان باشد. تلویزیون با این فیلم‌هایش باید در روز قیامت جواب دهد. این هزار ساعت وقت هم نیست، بلکه گاهی بچه‌های یک ایران را با برنامه‌های بیهوده سرگرم می‌کند. این باید دانشگاه باشد. من بارها به رادیو و تلویزیون گفته‌ام که کارهای شما باید دانشگاه باشد. آنکه انقلاب کرد، با آن همه صدمه‌ها و خون‌جگرها، به همه و من جمله به صدا و سیما پیام داد که تو باید دانشگاه یک ملت باشی! اگر نشد و عمر مردم را بیهوده گرفت، دزدی کرده است. این دزدی از دزدی مال خیلی مهم‌تر است و باید مواظب باشند وقت مردم را که می‌گیرند به همان اندازه استفاده داشته باشند، یا در احکام یا در اخلاق و اعتقادات یا مطالب اجتماعی مفید.

 

همچنین مدرس طلبه‌ها، باید برای یک درس چندین ساعت مطالعه کند. بعضی اوقات حضرت امام«قدّس‌سرّه» به من می‌گفتند فقه مشکل است و من دیشب هشت ساعت روی این مسئله مطالعه کردم. گاهی استاد بزرگوار ما آقای داماد«ره» نیز نظیر این را می‌فرمودند. یک مرجع تقلید شبانه روز زحمت می‌کشد تا بتواند درس بگوید. پس بدون مطالعه نمی‌شود و باید مطالعه داشته باشد و درس محتوا داشته باشد. طلبه‌ها اگر می‌خواهند امکانات حوزه برایشان حلال باشد، باید درس بخوانند، و الاّ اگر درس نخوانند از امکانات حوزه استفاده کند، دزدی است و دزدی این از بیت‌المال است و خیلی مشکل‌تر از دزدی شخصی است.

 

همۀ ما باید مواظب وقت خود و دیگران باشیم. اگر وقت خودمان را هدر دهیم، و ضرر برای دانشگاه و حوزه نباشد، این بیهودگی فشار قبر دارد. اما اگر مربوط به بیت‌المال و مربوط به اجتماع شد، دزدی است و گناه دزدی بزرگ است و این گناه بزرگ‌تر از اینست که مال مردم بخورد. مثلاً کسی در جلسه هست و جلسه را گرم می‌کند و یک ساعت جلسه را اداره می‌کند، اما پوچ است. این جلسه به غیر از حسرت و ندامت در روز قیامت چیزی ندارد. یک ساعت عمر سی چهل نفر را گرفته و پوچ و بیهوده است. این در عمر مردم دزدی کرده است و بدتر از اینست که از جیب مردم پول بردارد. مال چه ربطی به عمر و عمر چه ربطی به مال دارد؟ گفتم اینکه گفته‌اند عمر طلاست، اشتباه بزرگی است. انسان با یک ساعت می‌تواند سعادت دنیا و آخرت را تأمین کند. لذا باید مواظب عمر دیگران باشیم. بعضی اوقات دیده‌ایم معلم سر کلاس ابتدایی بچه را خوشحال کرده، اما با قصۀ دروغ یا بی‌محتوا و بیهوده بوده است. این دزدی است و عمر این بچه را گرفته است. باید درس بگوید و مطالعه کند، چه رسد به دبیرستان و دانشگاه.

 

کسی که لیاقت ندارد و درس نمی‌خواند در خوابگاه دانشگاه باشد، یا در مدرسۀ طلبه‌ها باشد، هردوی اینها حرام است. وقتی درست است که عمل به وظیفه کند. دانشجو در خوابگاهش به راستی درس بخواند و بازی در نیاورد. طلبه در مدرسه‌اش به راستی درس بخواند و نه اینکه العیاذبالله تنبلی کند و عمرش را صرف غیر دین کند. اینها چیزهایی است که دیگران خیلی جدی مراعات می‌کردند. بزرگان اگر حجره‌ای در مدرسه داشتند، لاأقل در شبانه‌روز سه چهار ساعت یا بیشتر در این حجره فعالیّت علمی داشتند. مطالعه می‌کردند و درس می‌گفتند، و اگر می‌دیدند نمی‌شود، حجره را تحویل می‌دادند. اگر می‌دیدند بودن این حجره در اسلام مفید است، یک طلبه را به آن حجره می‌آوردند تا حجره معطل نماند. قسم دیگری از حقّ‌النّاس فرهنگی که الان هم زیاد شده، ‌اینست که مثلاً کسی یک کتاب می‌نویسد، اما مقداری از این کتاب و مقداری از آن کتاب می‌آورد و به نام خودش یک کتاب چاپ می‌کند. این دزدی است و حرام است. اگر می‌خواهد دزدی نباشد، باید نسبت دهد و بگوید فلانی گفته و بعد نصف صفحه یا یک صفحه از او نقل کند. اما اگر به نام خودش چاپ کند، ‌دزدی است و باید خیانت نکند.

 

بزرگان در کتاب‌هایشان وقتی می‌خواهند چیزی را نقل کنند که پسندیده‌اند، نسبت می‌دهند. اگر ندیده باشند، به طلبه می‌فهمانند که من از جای دیگر گرفته‌ام. گاهی می‌گویند: «قال» و گاهی می‌گویند: «حُکی». یعنی اینقدر مراعات می‌کنند. نمی‌خواهد مسئله را به خودش نسبت دهد، اما همین که ندیده و کسی برایش نقل کرده، ‌امانت را مراعات می‌کند و می‌گوید: «حُکی عنه». و اگر خودش دیده باشد، می‌گوید: «قال». و اما ندیده و نشنیده بخواهد نسبتی بدهد، این در میان علما نیست. اگر پسندیده است و بخواهد عبارات دیگران را به نام خودش تمام کند، ‌ از نظر ما طلبه‌ها، خائن و دزد است. اگر قبول دارد، باید نقل قول کند و بگوید خوب گفته و من هم قبول دارم. خیلی باید مواظب کار فرهنگی باشیم که حق‌ّالنّاس در آن نباشد.

 

بعضی اوقات می‌بینیم چندین میلیون برای نرم‌افزارش خرج کرده و کسی می‌آید و کارهای او را مجانی برداشت می‌کند و رایت می‌کند. معلوم است که این دزدی است. حتی در فیلم نیز کسی فیلم درست می‌کند و صد میلیون یا بیشتر خرج این فیلم می‌کند و ناگهان می‌بیند دیگران فیلمش را بردند و پول او از بین رفت.

همۀ اینها دزدی است و این کارهای فرهنگی که الان مشهور شده، همه باید مراقب باشند دزدی در آنها نباشد. مخصوصاً الان که مشهور شده در میان جوان‌ها که قفل فیلم‌ها و نرم‌افزارها را می‌شکنند و بدون اجازۀ صاحبش استفاده می‌کنند. باید بدانند که این دزدی است و جایز نیست. او چندین میلیون خرج کرده و فیلم یا نرم افزار را به دست جامعه داده و ما باید از او بخریم و تصرف در آن مثل تصرف کردن در خانۀ مردم است. اگر فیلمی هست، ما باید از کسی که فیلم را ساخته اجازه بگیریم و استفاده کنیم و اما خودمان بخواهیم بدون کسب رضایت صاحب اثر کاری انجام دهیم، مثل تصرف کردن در خانۀ مردم است. همین‌طور که رفتن به خانۀ مردم و برداشتن چیزی حرام است، این کار نیز حرام است. الان مشهور هم شده و این شهرت، شهرت بدی است.

 

چنانکه انسان می‌بیند که معلم سر کلاس گاهی سر شاگردها کلاه می‌گذارد. مطالعه نکرده یا مطالعه کرده و چیزی بلد نیست و به هم می‌بافد و مغز این بچه را آلوده می‌کند. این گناهش خیلی بزرگ است.

 

هم مدرس دبستان و دبیرستان و دانشگاه و هم مدرس حوزه‌های علمیه، باید مواظب باشند عمر کسی را تلف نکنند. حال دانشجو باشد یا دانش آموز کلاس اول باشد، عمرش ارزش دارد. آنکه معلم است وظیفه دارد و وظیفۀ یک معلم مطالعه است. حرف‌ها باید محتوادار باشد و بالاخره آنچه مهم است، عمل کردن به وظیفه است.

 

شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه، اگر در جمهوری اسلامی مراعات می‌شد، الان این جمهوری اسلامی یک بهشت دنیا بود. من هیچ فراموش نمی‌کنم حضرت امام«قدّس‌سرّه» به قم آمدند تا بمانند. یعنی وقتی انقلاب پیروز شد و ایشان مدت کمی در تهران ماندند، به قم آمدند تا در آنجا بمانند. لذا مردم از اطراف می‌آمدند برای بیعت و تجدید بیعت. قم خیلی شلوغ شده بود. دسته‌ای از شرکت نفت برای تجدید بیعت آمده بودند. سخنگوی آنها به حضرت امام گفت نیامده‌ایم که بگوییم از انقلاب چه می‌خواهیم، بلکه آمده‌ایم بگوییم انقلاب از ما چه می‌خواهد؟

 

حضرت امام خیلی برافروخته و خوشحال شدند. معلوم است که حرف خیلی پرمحتواست. ایشان خیلی خوشحال شدند و بعد صحبت کردند و خلاصۀ صحبت ایشان این بود و یک پیام برای همۀ ما و یک پیام برای این نظام و یک پیام تا روز ظهور حضرت ولیّ عصر«ارواحنافداه» است. فرمودند: این انقلاب از شما یک چیز می‌خواهد و آن شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه است. معلوم است حرف حضرت امام مثل خودشان خیلی بهتر از حرف سخنگوست، ‌ البته حرف آن آقا هم انصافاً عالی بود. لذا همۀ شما که اینجا نشسته‌اید، از نظر دین و از نظر حضرت امام و از نظر همۀ مراجع یک وظیفه دارید و آن شناخت وظیفه و عمل کردن به وظیفه است. بسیاری از بدبختی‌ها در همین است که شناخت وظیفه نیست. عمل از تندی‌ها و کندی‌ها سرچشمه می‌گیرد. اول باید شناخت وظیفه باشد. البته کار مشکلی است و باید از خدا کمک بگیریم و از بزرگان وظیفه را یاد بگیریم. بعد از اینکه وظیفه را شناختیم، صددرصد طبق وظیفه عمل کنیم.

 

یک استاد دانشگاه باید اول شناخت وظیفه داشته باشد. بعد به امید خدا و با «بسم الله الرحمن الرحیم» و با اینکه این دانشجوها امانت در زیر دست من هستند و من باید به این بچه‌ها علم بیاموزم، سر کلاس رود و آنچه وظیفه دارد، بگوید. در اینجا به وظیفه عمل کند. اگر چنین نشد، مسئول است. افرادی که در دانشگاه، در خوابگاه‌ها هستند، ‌ این خوابگاه‌ها را درست کرده‌اند برای اینکه دانشجوها در آن درس بخوانند و اگر درس نخوانند و کارهای ضد انقلابی داشته باشند و اگر کارهای ضد دینی داشته باشند، زندگی کردن در این اطاق دزدی و حرام است. چنانچه این حجره‌های طلبه‌ها برای اینست که در این حجره‌ها درس خوانده شود.

من یادم هست که زمانی مرحوم آیت‌الله آقای اراکی برای نماز آمده بودند و وضو نداشتند و نمی‌دانستند چه کنند و بالاخره طلبه‌ای را که در مدرسۀ فیضیه حجره داشت، خواستند و گفتند شما مرا به یک وضو گرفتن مهمان کنید بر سر حوض مدرسۀ فیضیه. در رساله‌ها هست و عمل نیز چنین بوده است و ما باید راجع به این کار فرهنگی مواظبت کامل کنیم.

 

من در این جلسه با یک جمله مطلبم را تمام می‌کنم و از همه تقاضا دارم به این جمله اهمیت دهید، برای اینکه روایات فراوانی روی این جمله هست و آن مربوط به انصاف است. ما باید انصاف داشته باشیم. یکی از فضائل بزرگ برای ما انصاف است و اگر ما این انصاف را داشتیم، دزدی در جامعه نبود. اگر انصاف در اجتماع حکم‌فرما بود، غیبت‌ها و تهمت‌ها و شایعه‌ها نبود. اگر انصاف در جامعه بود، این جامعه یکپارچه خدایی بود. بالاتر اینکه یک زندگی منهای فقر بود و یک زندگی منهای دروغ و یک زندگی منهای تهمت و شایعه بود. انصاف را خود ائمۀ طاهرین«سلام‌الله‌علیهم» در روایاتی معنا کرده‌اند. از جمله می‌فرمایند:

«إِنْصَافَ الْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ حَتَّی لَا یَرْضَی لِأَخِیهِ مِنْ نَفْسِهِ إِلَّا بِمَا یَرْضَی لِنَفْسِهِ مِنْهُ»[۵]

 

معنایش اینست که هرچه برای خود می‌پسندی برای دیگران نیز همان را بپسند و هرچه برای خود نمی‌پسندی، ‌ برای دیگران نپسند. محتوای این روایت در روایات فراوانی از اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» آمده است. بیش از پنجاه روایتش را مرحوم کلینی در کافی آورده است. در برخی از این روایات، این فضیلت اخلاقی، حقّ مؤمنین بر همدیگر شمرده شده و در بعضی، به‌عنوان علامت مؤمنین بیان شده است.

 

همۀ این دسته روایات به ما می‌فهمانند که اگر دوست نداری کسی به تو خیانت کند، پس در حق دیگران خیانت نکن. اگر دوست نداری کسی کلاه سر تو بگذارد، پس کلاه سر مردم نگذار. چنانچه خواهان ظلم نیستی، پس به کسی ظلم نکن. اگر دوست نداری کسی پشت سر تو غیبت کند و به تو تهمت بزند و زخم زبان بزند، ‌پس به دیگران توهین نکن و پشت سر دیگران غیبت نکن و شایعه‌پراکنی نکن و نمّامی و سخن‌چینی نکن و در یک کلام، انصاف داشته باش.

 

آیا می‌خواهی ببینی مؤمن هستی یا نه؟ پس آنچه برای خود می‌خواهی همان را برای دیگران بخواه و آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نپسند. لذا همۀ شما ببینید مؤمن هستید یا نه و به عبارت دیگر ببینید انصاف دارید یا نه؟ اگر انصاف دارید، مؤمن هستید و اگر انصاف ندارید، ‌مؤمن و شیعۀ امام صادق و مؤمنِ مربوط به پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و امیرالمؤمنین«سلام‌الله‌علیه» نیستید و مؤمن واقعی نیستید. مؤمن واقعی کسی است که انصاف داشته باشد. پس اگر ما به این جملۀ آخر عمل کنیم، آنگاه دزدی فرهنگی در کار ما پیدا نمی‌شود.

 

شما را به امام حسین«سلام‌الله‌علیه»  قسم می‌دهم که انصاف داشته باشید. انصاف چیز خوبیست. بپسندید برای مردم آنچه را برای خود می‌پسندید و نپسندید برای مردم آنچه برای خود نمی‌پسندید.

———————

پی نوشت ها:

[۱]. المائده، ۳۲

[۲]. الکافی، ج ۲، ص ۲۱۰

[۳]. اظهار فضل، خودی نشان دادن

[۴]. الأمالی (للطوسی)، ص۷۰۸

[۵] . الکافی، ج‏۲، ص

عاقبت ترک امر به معروف و نهی از منکر


عقیق:روایت زیر را از کتاب روضة الواعظین و بصیرة المتعظین منتشر می‌کند.

امام علی علیه السلام:

لَا تَتْرُکوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْکرِ فَیوَلَّی عَلَیکمْ شِرَارُکمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا یسْتَجَابُ لَکمْ

امر به معروف و نهی از منکر را رها مکنید که در آن صورت پلیدان بر شما حکومت خواهند کرد و هر چه دعا کنید مستجاب نخواهد شد.

 

پی نوشت:

روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج ۱، ص ۱۳۷

چرا خدا زن را آفرید؟


عقیق:خدای متعال عالم را حکیمانه آفریده و هم کلیت این عالم و هم سلسله زنجیره ­های موجود در آن، مبتنی بر هدف و اراده خاص او چیده شده است. این در حالی است که وقتی به جزء جزء آفریده­ های خداوند می­نگریم، هریک به عنوان قطعه­ ای از پازل هستی، بخشی از امر را به عهده داشته و به عنوان نقش خود، هدف و حکمت خاص وجود و ماهیت خود را دارد که تکمیل کننده حکمت عالیه عالم است؛ همچون کامپیوتری که مجموعه آن هدفی واحد و تعریف شده را دنبال می­کند؛ حال آنکه هریک از قطعات آن به دنبال آن هدف عالیه، هدفی در محدوده خود در بر می­گیرد که چه بسا با هدف دیگر قطعات متفاوت است؛ مانند هارد و پاور و سی­پی ­یو که هریک نقشی مجزا و متفاوت با دیگر قطعات دارد؛ اگرچه مجموعاً در غایت و در کلیت امر همگی به دنبال هدفی واحد باهم متحد و مکمل یکدیگرند.            

این قاعده در مجموعه نظام آفرینش پابرجاست و اگرچه تمامیت عالم هستی همه و همه پیرامون یک هدف خلق شده­اند؛ اما هر موجودی در این عالم و در این سلسله زنجیره هستی، نقش و جایگاهی مخصوص خود دارد که با نقش دیگر موجودات متفاوت است و این تفاوتها هریک حکیمانه تفاوت در نقشها را حکایت کرده، جایگاهی مجزا و حکمتی خاص در دایره خود تعریف می­کند که اگر بین این نقشهای متفاوت اختلاط صورت گیرد، نظم تعبیه شده در میان آنها بر هم می­ریزد و موجب اختلال در امر می­گردد! بنابراین تفاوتها حکایتگر تمایز میان نقش و حکمتها است و هر قطعه­ ای از پازل این دنیا باید حکمت وجودی خود را مبتنی بر تفاوت هایی که با دیگر قطعات دارد بسنجد تا با تکیه بر همان تفاوت ها در جایگاه خود و بدون هیچ گونه موازی­کاری که منتهی بر لغو باشد، به شکوه و کمال و تعالی برسد و مکمل دیگر موجودات قرین خود گردد.

در میان همه مخلوقات الهی، انسان است که در رأس همه موجودات و در محوریت عالم هستی قرار گرفته و هدف اصلی و رأس حکمت اراده الهی از خلقت را به خود اختصاص داده و جالب اینکه در مجموعه خود انسانها نیز همین تفاوتها است که مقسّم آن، حکمت های الهی است و هر فرد یا مجموعه ­ای از انسان، سهم ویژه و مستثنای خود را در این میان بر دوش دارد.

آنچه باید در اینجا توجه گردد، این است که در میان همه این مجموعه ­های متمایز میان انسانها، مسأله جنسیت مقوله ­ای برجسته و قابل توجه است و اینکه خدای متعال انسان را در دو جنسیت زن و مرد آفریده، از قانون نظم و حکمت الهی مستثنی نیست. بنابراین تفاوتهای جنسیتی نیز همچون دیگر تفاوتهای میان موجودات عالم، خود حکایت از دو نقش و دو جایگاه متفاوت دارد؛ گویی که خدا دو موجود آفریده با دو قابلیت متفاوت که هریک برای خود سهمی مجزا از حکمتها دارد و اگرچه فلسفه خلقت انسان در کلیت دایره انسانیت یکی است که آن عبادت برای تکامل و کسب معرفت الهی است،[1] اما هر جنسیت به نوبه خود، توشه­ای متفاوت از دیگری در این باره دارد که به مقتضای تفاوت های او با جنس دیگر رقم می­خورد و لذا می­توان گفت: زن و مرد هریک دنیایی متفاوت و فلسفه­ای مجزا از دیگری برای خویش دارند که اگر در فهم و پردازش آن اختلاط صورت گیرد، اختلال در رسیدن به هدف غائی را به دنبال خواهد داشت! پس می­بایست این فلسفه متمایز را کشف کرد و روش و منش زندگی را بر اساس آن تنظیم نمود تا راه زندگی به تناسب آن هماهنگ و هموار و در نتیجه گوارا گردد و ضمن بیمه شدن از دوگانگی، احساس پوچی و بحران هویت، هریک فلسفه خلقت متعلق به خود را دنبال و هدف خلقت خود را به اقتضای ماهیت وجودی خود محقق گرداند. این در حالی است که اگر مطابقت های جسم و روح و فطرت زن و مرد را به صورت مجزا مورد بررسی قراردهیم، آنچه به تناسب لطافت، عطوفت و انفعال نهفته در زن خواهیم یافت، سکون و عدم تحرک مفرط جسمانی (همچون بسیاری از فعالیتهای اجتماعی) است که همگام با آرامش و طمأنیه روح و روان و موجب ایفای نقش آرامش بخشی زن برای مرد[2] است.

 

مسأله بسیار مهم و قابل بحث است، این است که وقتی سخن از نظم علی و حکمتها به میان می­ آید، باید دانست خدا از هر نوع خلقت لغو پرهیز می­کند و هر نوع آفرینش لغو با حکمت های او سازگار نیست. بنابراین هیچگاه دو خلقت موازی که هردو برای یک نقش و جایگاه باشد، در عالم صورت نمی­گیرد و ذات مقدس او از ایجاد چنین معارضت و تلاقی و اصطکاکی مبری است. بنابراین هیچ موجودی در این عالم نیست که با موجود دیگر تفاوت نداشته باشد و هردو برای یک جایگاه مشترک و واحد خلق شده باشند و لذا باید گفت: کسانی که قائل به نظریه برابری میان زن و مرد هستند و به عبارتی تئوریهای فمینیسمی را در دیدگاه خود برمی ­تابند، در فهم این قاعده عقلی- اعتقادی دچار خطای محاسباتی فاحشی شده ­اند! ضمن اینکه چه بسا شروع این خطا در زاویه دید آنها، عدم عنایت به حکمت نهفته در تفاوت های موجود است. به هر حال موازات میان زن و مرد مردود است؛ همانطور که مستندات فقهی در خصوص مسأله ولایت و تبعیت، مهر تأیید بر این مدعا می­زند.

برخی افراد اعتبار انسانیت که مشترک بین زن و مرد است را در کنار و هم عرض دایره تفاوت میان آنها طرح کرده و با تعریف رابطه عموم و خصوص من وجه بین این دو مقوله، اشتراکات را برجسته نموده و به این صورت مسأله برابری را مدعی هستند؛ حال آنکه این یک مغالطه است. زیرا رابطه عموم و خصوص من وجه وقتی در بحث جا پیدا می­کند که بحث میان اعضای هم­ عرض مجموعه ­ها باشد؛ حال آنکه انسانیت اعم از جنسیت است و میان «انسانیت» و «جنسیت»، رابطه طولی کلی و جزئی برقرار است. از این رو وقتی غایت مدار این رابطه طولی دنبال شود، نقش زن و مرد در دو مدار متمایز تعریف شده، هرگونه اشتراکی در رأس این مدار تحت عنوان شاخصه­ های انسانیت، صرفاً پشتیبانی در تعریف دایره خاص نقشها و حکمت های فرعی است و نه بنیانگذار برابری میان زن و مرد و لذا هریک از جنسیت ها در دایره تکالیف شأنی خود، مأمور به عبادت هستند؛ اگرچه سر منشأ این تکالیف اشتراکاتی را در بر داشته باشد. با این توصیف می­توان گفت: آری؛ زن و مرد هردو برای عبادت خلق شده اند؛ اما باید دید که عبادت برای هریک چگونه تعریف شده و هریک از دو جنسیت زن و مرد، در حیطه دنیای جسمی، روحی، ذهنی و رفتاری متمایز خود، چگونه مکلف می­گردند که در نظم علی محفوف در وجود آنها، قابلیت های وجودشان را پاسخ گوید؟! چرا که نظم علی در این تفاوتها است که انطباق بین جسم و روح و ذهن و رفتار را در هر جنسیت به هم پیوند می­زند و علاقه ­ها و استعدادها و قابلیت های هریک را باهم هماهنگ می ­سازد؛ به نحوی که اگر هرکدام بخواهد به سمت قابلیت های دیگری گرایش پیدا کند و از آنچه خود در بر دارد غافل شود، با این فاصله گرفتن از ماهیت خود، زمینه ­ساز احساس پوچی ناشی از دوگانگی در درون خود می­ گردد!

به عبارتی دیگر می ­توان اینگونه گفت که خدای متعال از روح خود بر انسان دمید[3] و از این طریق برخی صفات خود را در مرتبه نازله بر انسان روا داشت تا انسان بتواند با تخلق به اخلاق الله، از خودشناسی به خدا شناسی برسد. صرف نظر از صفاتی که مختص ذات خدا است و در بشر راه ندارد، آن دسته صفاتی که در انسان راه دارد، بعضی مشترک بین زن و مرد است؛ مانند «حیّ»؛ اما برخی بین زن و مرد تقسیم شده است؛ مانند «جلال» و «جمال» که «جلال» به مرد و «جمال» به زن عنایت شده است. حال برخی صفات در یک جنسیت قوی­تر است و در جنسیت دیگر خفیف­تر؛ مانند حیا که در زن قوی­تر است[4] و برخی صفات به طور قاطع فقط به یک جنسیت اختصاص داده شده؛ مانند «غیرت» که صفتی است مردانه و برای زن به منزله کفر است.[5] بنابراین بسیاری صفات زن و مرد باهم متفاوت است و این خود نشان عدم تساوی بوده و این در حالی است که اگر این صفات بین دو جنسیت زن و مرد جابجا شود، در سیستم آفرینش آنها اختلال ایجاد شده، مانع از کسب کمالات و یا مکمل بودن برای جنسیت دیگر خواهد شد و زمینه ­ساز دوگانگی روان و بحران هویت خواهد بود که البته این نوع اختلال صرفاً جنبه تشریعی دارد و کسی نمی ­تواند نظم علی نهفته در نظام هستی را مختل نماید! با این توصیف می ­توان گفت: اگرچه زن و مرد هردو انسان هستند؛ اما شاخصه ­های انسانیت در دو جنسیت متفاوت است. به عنوان مثال «غیرت» که برای مرد شرط انسانیت است، در زن موجب کفر و خروج از شأن انسانیت او است! لذا نمی­ توان انسانیت را قسیم زیرشاخه­ هایش قرار داد و با اصل انسان بودن حکم بر تساوی کرد؛ همانطور که نمی­توان عدد «دو» و عدد «سه» را با این توجیه که هردو عدد هستند، باهم مساوی دانست! کما اینکه عبادات شأنی و متفاوت میان زن و مرد، خود گواه بر همین است. در نتیجه شرط مکمل بودن دو جنسیت در مسیر تکامل و خداگونه شدن، این است که هریک در جایگاه خود قرار گیرند و از هرگونه مشابهت، موازیگری و برابری با یکدیگر بپرهیزند و با ایفای نقش مختص خود در تخلق به اسماء الله بدون هیچگونه رقابت با جنسیت دیگر، خود را به عنوان صفات کامل کننده برای صفات دیگری مهیا سازند و از این جهت است که با توجه به تعلق و همانندی صفات جسم و روح در هر جنسیت مبتنی بر نظم خلقت، تشبه به جنسیت مخالف و نیز اختلاط مجلس که منتهی به تأثر از کمال همنشین می­گردد، حرام اعلام شده است!

نکته دیگر ابعاد مکمل بودن زن و مرد است. یکی از این ابعاد جنبه کمی است. برخی گمان می­کنند که زن و مرد باهم متفاوت هستند و در عین تفاوت باهم برابرند! برداشت آنها این است که اگر دو صفت مقابل هم در زن و مرد وجود دارد، این دو صفت با وجود تفاوت کیفی از حیث کمی باهم یکسان است. حال آنکه چنین نیست و زن و مرد از لحاظ کمی نیز باهم متفاوتند. به عنوان مثال مردان کلی­نگرند و زنان جزئی­ نگر و کلی ­نگری و جزئی­ نگری به هیچ وجه باهم برابری کمی ندارند! حتی در احکام الهی هم این تفاوتهای کمی دیده می شود که از جمله این تفاوتها، می­توان مسأله «ارث» و «دیه» را یادآوری کرد!

بعد دیگر مقارن بودن ویژگیهای زنانه و مردانه است. بر خلاف تصور بسیاری افراد که مکمل بودن را در مشابهت زن و مرد خلاصه کرده و تصورشان این است که هر صفتی بین زن و مرد تقسیم شده و از هریک 50% به مرد و 50% به زن رسیده، حقیقت این است که اینچنین نیست و بسیاری از صفات زن و مرد که در آن مکمل هم هستند، مقارن یکدیگر است که همین مقارن بودن، حکایت از عدم تشابه دارد؛ هرچند عدم تشابه نسبی است و اطلاق ندارد. مثلاً اگرچه حیا هم در زن می­باشد و هم در مرد، اما تشابهی که برخاسته از تقسیم مساوی و پنجاه درصدی آن بین زن و مرد باشد، در کار نیست و حیا در جنسیت زن به قدری قوی­تر است که گویا اختصاص به زن دارد؛[6] اما مکمل همین صفت «حیا»، «غیرت» است که صفتی است مردانه و در واقع این دو صفت با وجود تفاوت ماهوی و عدم تشابه، مکمل و مقارن یکدیگرند.  

از جمله تفاوت های زن و مرد که مکمل بودن این دو جنسیت را در عین مقارن بودن خصوصیات حکایت می­ کند، اقتدار مرد و انفعال زن است. اگر زن و مرد هردو مقتدر بودند، بینشان اصطکاک می­شد و اگر هردو منفعل بودند، در برابر یکدیگر منزوی می­شدند؛ اما مقتدر بودن یک جنسیت و منفعل بودن دیگری، خود زمینه مکمل بودن زن و مرد است و این انفعال زن است که با اقتدار مرد به تفاهم می­رسد. اشتباه بزرگی که امروزه جامعه بشری بخصوص تفکر فمینیسم گرفتار آن شده، این است که انفعال زن را با انزوا اشتباه گرفته ­اند و برای حل مشکل زن، بنا بر این دارند که این انفعال را در او استحاله نموده، سهمی از اقتدار مردانه را برای او اختیار کنند که این خود موجب اصطکاک و بالا رفتن آمار طلاق در سطح جهانی شده است!

اعتقاد به نظم علی و خلقت حکیمانه الهی، ما را بر آن می­دارد که این نوع تفکرات انحرافی را برنتابیده، انفعال خدادادی در زن را حکیمانه بشماریم و به جای استحاله آن و دست بردن در خلقت خدا، در صدد کاربردی کردن آن برآییم تا جنسیت زن بتواند با همان طبیعت خدادادی خود نقش ایفا کرده، در زندگی موفق گردد؛ ضمن اینکه همین خصیصه انفعال، با لطافت زن همخوانی داشته، او را از دوگانگی و بحران هویت بیمه می­گرداند. به همین خاطر است که خدا نقش تربیت را به زن عطا فرموده تا از این طریق بتواند در مقابل مدیریت مرد از حقوق خود مراقبت نماید؛ حال آنکه اگر امر تربیت در بستر خصوصیات زنانه از جمله انفعال او به کار گرفته شود، به قدری کارآمد خواهد بود که دیگر زن اصلاً نیاز به طلاق پیدا نخواهد کرد؛ کما اینکه خدای عادل نیز طلاق را که امری مدیریتی است، از دوش او برداشته است!

آری، اسلام بشریت را از گرفتاری در این اشتباه محاسباتی که امروز سوغات تمدن غرب است بر حذر داشته، خود کارآمد­ترین راه­ها را به بشر ارائه نموده است. این ما هستیم که اگر مبنای تحقیقات خود را نظریات اعتباری و منحط فمینیسم قرار دهیم، چه له و چه بر علیه آن قلم بزنیم، از دریافت حقیقت باز خواهیم ماند و نهایتاً در قالب اسلامی شعاری، مجبور به دور زدن قرآن شده، تبصره حکم کلی الهی را جایگزین آن حکم خواهیم کرد؛ کما اینکه در مواردی مثل حق طلاق و شرط ضمن عقد نیز اینچنین کردیم که این خود نمونه دیگری از همان اشتباه فاحش قسیم دانستن و هم­عرض دانستن سرمجموعه با زیرمجموعه آن است! اما اگر مبنای تحقیقات ما اصل «فلسفه خلقت زن» باشد و نیز ایمان به حقانیت مطالبات وحی دستخوش توجیهات منفعلانه در برابر هجمه­ های شیاطین مبلغ فمینیسم نگردد، قطعاً مسیر کمالات به صورت کاربردی به روی ما باز خواهد شد.

سعید حمیدی ­زاده

 

پی نوشت:


[2] روم، 21: «لتسکنوا إلیها».

[3]. حجر، 29 –  ص، 72

[4]. کنز العمال، ح 5769

[5]. نهج البلاغه، حکمت 124

[6]. کنز العمال، ح 5769

توجه: انتشار یادداشت و مقالات به معنای تأیید یا ردّ آن از سوی خبرگزاری حوزه نیست.

گزارش اختصاصی عقیق از مراسم اختتامیه دوره اول کلاس مداحی حاج میثم مطیعی



عقیق:در شب عید غدیر آیین اختتامیه کلاسهای آموزش مداحی حاج میثم مطیعی در آستان امام زاده قاضی الصابر(ع) تهران محله ده ونک برگزار شد. در ادامه این برنامه مراسم جشن شب عید غدیر نیز با سخنرانی حجت الاسلام بی آزار تهرانی و ، شعرخوانی محمد رسولی و مداحی حاج میثم مطیعی برگزار شد

در این کلاس ها که برای دانش آموزان پایه اول تا ششم در آستان امام زاده قاضی الصابر(ع) برگزار شد در قالب آموزش مداحی بچه ها در قالبی جذاب و نو با معارف اهل بیت و مسائل اعتقادی آشنا می شدند.

همزمان با برپایی کلاس برای نوجوانان ، مادران نیز پای مباحث تربیتی و اعتقادی با موضوعاتی چون: خانواده متعالی و زندگی بهتر، تربیت فرزند، تعامل زوجین در خانه که توسط خانم دکتر واعظی طرح می شد می نشستند.

اختتامیه این کلاس ها در شب عید غدیر در آستان امام زاده قاضی الصابر (ع) برگزار شد و دانش آموزان سرودی را که آموزش دیده بودند هم‌خوانی کردند.

تعداد بازدید : 1

منبرها کاربردی و رفع کننده مشکلات جامعه باشد



عقیق:حجت الاسلام والمسلمین رفیعی پیش از ظهر امروز در سلسله نشست های راویان مکتب حسینی ویژه مبلغان اعزامی دهه محرم 1398 که از سوی دفتر تبلیغات حوزه های علمیه در قم برگزار شد، گفت: در آستانه ماه محرم قرار داریم. هر سالی حلولی دارد و حلول محرم با غم و اندوه شروع می شود و با تعالی و رشد و آگاهی به پایان می رسد.

عضو هیئت علمی جامعه المصطفی بیان کرد: با محرم می شود خیلی از نقصان و ضعف های اعتقادی و دینی را اصلاح کرد. امروز یکی از مهمترین وظایف مبلغان دینی مطالعه، بیان مطالب قوی همراه با سند و منبع قوی و بدون تکرار است.

این مبلغ بین المللی اظهار داشت: در منبر موضوع، محتوا، شیوه القاء و مخاطب شناسی مهم است. هر مبلغی لازم است در این موارد توجه داشته باشد تا بتواند منبر خوبی ارائه دهد.

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی گفت: موضوع اولی که می توان در محرم به آن پرداخت، پیام خطبه های امام حسین(ع) در روز عاشورا است.

عضو هیئت علمی جامعه المصطفی بیان کرد: موضوع دوم غضب های که در روز عاشورا مطرح شده است. این هم می تواند موضوع قابل توجهی باشد و پیام های درستی به مردم داد.

وی بیان کرد: اگر قرار باشد، منبری کاربردی نباشد و مشکلی از دردهای جامعه را حل نکند، این منبر هیچ ارزش ندارد.

این مبلغ بین المللی اظهار داشت: یکی دیگر از موضوعات ارائه خطبه های امام حسین(ع) در روز عاشورا است. پیام های خوبی می توان از این خطبه استخراج و ارائه کرد.

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی گفت: موضوع دیگر فرهنگ  و شاخصه های فائزین در  ارتباط با عاشورا است و در قرآن هم مطرح شده است.

عضو هیئت علمی جامعه المصطفی بیان کرد: موضوع دیگر عوامل رشد، رکود و انحطاط است و مردم سه دسته اند، در حال رشد یا رکود و پسرفت و انحطاط هستند. این موضوع بسیار قشنگی است و قابل استفاده برای همه مردم خواهد بود.

وی بیان کرد: موضوعات نباید تکراری و خسته کننده باشد، باید نو و به روز باشد تا مخاطب و مردم جذب منبر شوند.

این مبلغ بین المللی اظهار داشت: محرم دهه تغییر و تحول است مبلغ موفق کسی است که بتواند این مسئله را در این دهه ایجاد کند و موجب رشد و تغییر و تحول شود.

حجت الاسلام والمسلمین رفیعی گفت: یکی از هنر های سخنران باید ایجاد ارتباط با مخاطب باشد. باید این مسئله را بداند چگونه می تواند بین منبر و مردم ارتباط برقرار کند.

 

برگزاری گردهمایی روز جهانی مسجد


عقیق:گردهمایی بزرگ روز جهانی مسجد فردا یکشنبه ۳ شهریورماه با حضور ائمه جمعه و جماعات و با موضوع «گام دوم انقلاب» به میزبانی ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد تهران برگزار می‌شود.

براساس این گزارش، در این مراسم حجت الاسلان سید ناصرالدین نوری‌زاده رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد و حجت‌الاسلام حبیب‌رضا ارزانی رئیس ستاد هماهنگی کانون‌های فرهنگی و هنری مساجد به سخنرانی خواهند پرداخت.

گفتنی است، گردهمایی روز جهانی مساجد فردا یکشنبه ۳ شهریورماه از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در سعادت‌آباد، بالاتر از میدان شهید حسن تهرانی مقدم(کاج)، کوچه نهم (شعبانی)، پلاک ۱۴، طبقه همکف برگزار خواهد شد.

بی تعارف ترین حرف های استاد قرائتی



عقیق:ویژه برنامه «بدون تعارف» بخش خبری ۲۰:۳۰ شبکه دوم سیما در شامگاه روز جمعه به سراغ حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتی رفت ،  یکی از روحانیون نام‌آشنای کشور و اهل کاشان، کسی که با زبان ساده، ادبیات صمیمی و شوخی های معروف خود، چهل ساله که از قاب تلویزیون با مردم خیلی خوب ارتباط برقرار کرده است و مهمتر اینکه سیره زندگی اش در این سال‌ها هیچ فرقی نکرده.

متن زیر مشروح سخنان  استاد قرائتی، رئیس ستاد اقامه نماز کشور در برنامه «بدون تعارف» است:

 

تعداد بازدید : 56

 

مجری: ما خیلی خوشحالیم که بالاخره توانستیم این افتخار را داشته باشیم که در خدمت شما باشیم.

قرائتی: ممنون

مجری: خدا را شکر که استخاره این بار خوب آمد.

قرائتی: بله؛ آخر شما چند باری زنگ زده بودید.

مجری: یک سالی می شد که تقریبا پیگیر این موضوع بودیم.

قرائتی: یکی از دلایلی که بنده استخاره میکنم این است که اگر یک جا را قبول کنم و جایی را قبول نکنم بعدا می گویند فلانی پارتی داشت، فلانی پول داشت، فلانی غذای چرپ‌تری میداد و… میگویم اگر استخاره خوب آمد می آیم و اگر بد آمد نمی آیم، در بین چند کار خوب، با استخاره یکی از خوب‌ها را انتخاب می‌کنم.

مجری: حاج آقا چند سال دارید؟

قرائتی: چه فایده؟!(باخنده)

مجری: از ب بسم الله حال ما را می گیرید(خنده)

قرائتی: آخر حالا چند سال داشتن ما چه فرقی می کند؟(خنده)

مجری: مردم می گویند حاج آقای قرائتی چند سالشان هست؟

قرائتی: بنده متولد ۱۳۲۴ هستم چیزی در حدود ۷۵ سال

مجری: می دانم این ها را دوست ندارید، اما من مجبورم اینها را بپرسم

قرائتی: خیلی خب

مجری: خانواده چند نفری بودید؟

قرائتی: ما پدرمان ۱۲ فرزند داشت که یکی از آنان سقط شد و یازده تا از آنان زنده ماندند؛ ۳ نفر از آنان مرحوم شدند و الباقی زنده هستند.

مجری: شما فرزند چندم هستید؟

قرائتی: فرزند دوم

مجری: پدر چه کاره بودند حاج آقا؟

قرائتی: نخ و ابریشم و فرش و امثال اینها در بازار کاشان می فروختند.

مجری: پس اوضاع زندگی خوبی داشتند؟

قرائتی: متوسط خوبی بود.

مجری: حاج آقا پدر این آرزو را برای شما داشتند اما در جایی خواندم که شما مایل نبودید که وارد درس حوزوی شوید.

قرائتی: من می خواستم بروم دانشگاه و دبیرستان، پدرمان گفت بیا به حوزه، تا بالاخره دعای پدر در کنار کعبه تاثیر خودش را گذاشت و الحمدلله آمدیم و طلبه شدیم؛ خیلی هم خوشحالم، الان هم پسر داشته باشم می گویم برو طلبه شو، منتهی طلبه هایی که از وقتشان استفاده کنند، بعضی از طلبه ها گاهی از اوقات وقتشان حرام می شود، ما الان مشکلمان این است که طلبه و دانشجو و دبیرستانی ما مهارت ندارد.

مجری: این مهارت یعنی چه؟

قرائتی: یک وقتی وزیر آموزش و پرورش به تلویزیون آمد گفت روز درختکاری یک دیپلمه را بردیم درختکاری کند، بیل را برعکس دست گرفته بود، آقای دکتر رهبر که زمانی رئیس دانشگاه آزاد بود، یکبار به دفتر بنده آمده بود و می گفت از فوق لیسانس کشاورزی سوال کردیم که برگ چغندر بزرگتر است یا برگ شبدر؟ می گفت نمی دانم.

مجری: همه دنبال لیسانس هستند حاج آقا که لیسانس بگیرند.

قرائتی: فایده ای ندارد! خیلی از این لیسانس ها بی خاصیت است.

مجری: فرمودید چند سال است که روحانی هستید و لباس روحانیت به تن دارید؟

قرائتی: بنده ۷۵ سال دارم و از سن ۱۵ سالگی طلبه شدم.

مجری: ۶۰ سال، پس قبل از انقلاب شما این مسیر را داشتید؟

قرائتی: فامیلی قرائتی ما به معنای این است که پدر در پدر ما همگی معلم قرآن بودند؛ منتهی صوت نداریم(خنده)، پدرم می گفت که وقتی بچه به دنیا آمد آب انار شیرین به دهان بچه بریزی خوش صدا می شود، تو (قرائتی) زمستان به دنیا آمدی و کل کاشان را زیر و رو کردیم و انار پیدا کردیم و آب آن را در حلق تو ریختیم اما هیچ فایده ای نکرد(خنده).

مجری: قصه ورود شما به تلویزیون از کجا کلید خورد؟

قرائتی: انقلاب که شد، امام(ره) بنده را نمی شناخت، مرحوم مطهری رفت نزد امام(ره) و گفت مطهری به درد تلویزیون می خورد، آقای مطهری بنده را به امام(ره) معرفی کرد و امام (ره) فرمود« اگر شما می دانید ایشان خوب است، بگویید بروند»، مطهری به منزل ما زنگ زد و گفت برو صدا و سیما، گفتم صداوسیما نزد چه کسی بروم؟ گفت دم ورودی شخصی به دنبال شما می آید و شما را می برد، همان موقع قطب زاده رئیس وقت صدا وسیما هم داشت رد می شد، گفت آمده ای چه کنی؟ گفتم بنده را مطهری فرستاده است، گفت بیخود، تلویزیون جای هنر است و شما آخوندها سخنران و روضه خوان هستید و اینجا جای روضه خوانی نیست، جای هنر است، گفتم من هنرمندم، تو مرا می شناسی؟گفت، نه گفتم هنرمندها را دعوت کن من ۲ ساعت با حرف های حکیمانه و نه دلقک بازی شما را چنان بخندانم که نتوانید لب هایتان را جمع کنید. گفت خیلی ادعا داری، گفتم امتحان کن؛ جلسه ای ترتیب داد و هنرمندان آمدند و ما شروع کردیم حرف زدن، اینها بهم نگاه کردند و گفتند این هنرمند است، گفتند خیلی خب عمامه ات را بردار، که هم در تلویزیون باشی و هم اینکه ما گفتیم دو تا آخوند بیشتر راه نمی دهیم، امام(ره) و طالقانی، سومی نباید به تلویزیون بیایید، ولی چون تو هنرمندی سومی باش اما عمامه ات را بردار، گفتم بر نمی دارم.

مجری: یعنی گفتند با لباس شخصی برای اجرا بیایید؟

قرائتی: بله، گفتم نه می خواهید با همین لباس اجرا می کنم، نمی خواهید هیچی، بالاخره گفتم من می روم و اینها را می گویم که شما ضد آخوندید، چه کار با لباس من دارید؟! دوربین آوردند و ما از همان روز تاکنون، چهل سال حتی یک شب جمعه برنامه تعطیل نشده است.

مجری: شما طولانی ترین برنامه را در تاریخ صدا و سیما دارید

قرائتی: بله اگر خدا قبول کند.

مجری: جسارتا، بابت این برنامه ها شما چقدر از صداوسیما پول گرفتید؟

قرائتی: من از «درس هایی از قرآن» پول نگرفتم، حدود ۲۰ سال پیش که عمره ۱۰۰ تومان بود یک عمره مهمان صداوسیما شدم و یک بار دیگر نیز نمی دانم به چه مناسبت بود یک ۲۷ هزار تومان به ما دادند.

مجری: یعنی اصلا هیچی؟ بابت اجرا؟ بابت حضور؟!

قرائتی: نه بابت پژوهش، نه بابت هیچی

مجری: رمز موفقیت این ماندگاری چه بود؟ این ساده گویی و از جنس مردم بودن و این ادبیات

قرائتی: ایام سوگواری ما روضه می خوانیم و غیر ایام می خندانیم، برخی کارها را جابه جا کردیم، به جای این روی منبر بشینم ایستادم، به جای منبر تخته سیاه، به جای گریاندن خنداندن، به جای بزرگها بچه ها و به جای پول گرفتن رایگان.

مجری: تخته سیاهه که هنوز هم هست

قرائتی: به من می گویند چرا تخته سیاه را عوض نمی کنی؟ وسایل جدید تکنولوژی آموزشی آمده است، گفتم تخته سیاه در هر روستایی هست، من اگر از امکانات مدرن استفاده کنم، آن طلبه ای که در آن روستای دور است می گوید قرائتی همه چیز دارد و من ندارم.

مجری: این سبک که خیلی خودمانی باشد که درون آن طنز و شوخی و امثال اینها باشد، از ابتدا فکر خودتان بوده؟

قرائتی: دیگر خدا گاهی یک چیزهایی عنایت می کند.

مجری: می نشینید و بر روی آن فکر می کنید که …؟

قرائتی: نه فکر نمی کنم به زبانم می آید

مجری: بداهه هست حاج آقا؟

قرائتی: بله

مجری: جدی؟

قرائتی: بله، من در ضرب المثل ها گاهی از اوقات، حتی پنج ثانیه هم فکر نمی کنم و همان طور در دهان بنده خلق می شود.

مجری: آمدیم جلو و حاج آقای قرائتی صاحب یک اسم و رسم و یک شهرتی شدند، همه شما را با دست نشان می دهند، ولی هنوز هم شما …

قرائتی: البته این مهم نیست، یک فیل هم راه برود همه به آن نگاه می کنند.

مجری: بلا نسبت، نفرمائید حاج آقا!

قرائتی: نه می گویم با نشان دادن مردم آدم نباید گول بخورد.

مجری: بله ولی…

قرائتی: الان مثلا سخنرانی می کنیم ۲ هزار تا و فردا بگویند قرائتی را می خواهیم اعدام کنیم، ۴ هزار تا جمع می شوند، جمع شدن مردم و نگاه مردم اینها ما را گول نزند.

مجری: نه می خواستم بگویم که شما به یک جایی رسیدید ولی مسیر عوض نشد.

قرائتی: حالا بعضی ها که آن طوری شدند برنده شدند؟ برنده نشدند.

مجری: هیچ وقت دوست نداشتید وارد کارهای سیاسی شوید؟

قرائتی: بلد هم نیستم، نه ذوق آن را دارم و نه از بنده بر می آید، مرحوم ابوی ما گفت که بنده راضی نیستم وارد مسائل سیاسی شوید، گفتم چرا؟ گفت مثلا نماینده مجلس که می شوید مردم توقع دارند نخود  ارزان شود و تو هم که نمیتوانی نخود را ارزان کنی، مردم فحش می دهند و تو هم به تلویزیون بیایی تلویزیون را خاموش می کنند، الان که حرف بزنی می گویند این رئیس نخود نیست، حرف هایت را گوش می دهند، اما وقتی نماینده مجلس شدی می خواهند مشکلاتشان را حل کنی، مشکلاتشان که حل نشود به نظام و آخوند بدبین می شوند، گفتیم باشه.

مجری: شما حتی می توانستید وزیر شوید، یا نماینده مجلس شوید.

قرائتی: وزیر را استیضاح می کنند و کنار می گذارند اما من هستم؛ من گفتم در جمهوری اسلامی من دو پست دارم، یکی رئیس بی سواد ها(نهضت سواد آموزی) و یکی رئیس بی نماز ها (ستاد اقامه نماز)، یک جلسه داشتیم با یکی از روسای جمهوری سابق، گفت آقای قرائتی شما هنوز رئیس بی سواد ها و بی نمازها هستید؟ گفتم رئیس جمهور شوم که بعد ۸ سال بروم کنار؟ همه شما می آیید و می روید اما من هستم.

مجری: جناح چپ هستید یا جناح راست؟

قرائتی: من هیچ کدام.

مجری: اهل این جناح بازی ها نیستید؟

قرائتی: نه همه آنها عادل اند و نه همه آنها فاسق، تک تک حرف ها را گوش می دهم و می گویم گاهی این درست می گوید و گاهی آن درست می گوید، خودم هم یک آدم هستم دیگه.

مجری: حاج آقا اوضاع فرهنگی کشور را چطور می بینید؟ شما عمری کار فرهنگی کرده اید.

قرائتی: والا من در این موضوع حرف خیلی دارم، نمی دانم کدام…

مجری: کپسولی آن را که بخواهید بگوئید درد کجاست؟

قرائتی: عقیده من این است که امروز همان طوری که زمان شاه دکتر بهشتی و باهنر ها در آموزش و پرورش بودند، الان هم صد اسلام شناسی که مدرک بالا و دکترا داشته باشند و درس های حوزه را هم خوب خوانده باشند، اینها به آموزش و پرورش بروند؛ الان وزیر آموزش و پرورش مانند بقیه وزرا است، باقی وزرا کار اجرایی می کنند این وزیر هم کنار آنان می نشیند، مانند مخابرات و صنعت و … آنان کار اجرایی می کنند، وزیر آموزش و پرورش می خواهد نسل آینده را تربیت کند، نسل آینده تربیتش کار اجرایی نمی خواهد، روح ملکوتی می خواهد؛ من در تلویزیون هست نمی توانم بگویم جای دیگر سه تا «خ» می گویم، یا می گویم خواب هستند، یا می گویم خائن هستند.

مجری: یا میگین…؟

قرائتی: الی آخر

مجری: از شما مشورت گرفتند؟

قرائتی: ابدا، ابدا، نه دانشگاه فرهنگیان در عمرش از من مشورت گرفته، نه مسئولین تبلیغات کشور.

مجری: مگه میشه؟

قرائتی: بله، از خارج چندتا رساله دکترها آمدند سراغ من، که پروژه آنان قرائتی بوده است، یک شیخی در ایران پیدا شده است و ۴۰ سال است که در تلویزیون است و میان پرده ندارد، دکور عوض نمی کند و موسیقی ندارد، وسایل کمک آموزشی هم ندارد و همه اقشار هم می نشینند گوش می دهند و مردم هم خسته نشدند؛ من برای دیگران پدیده هستم اما برای خودی ها کسی از من مشورت نکرده است، غصه هم میخورم که من یک تجربه ای دارم چرا اینها از من مشورت نکردند.

مجری: اوضاع اقتصادی و مالی آقای قرائتی خیلی خوب است؟

قرائتی: من جزو مرفهین با درد هستم، امام(ره) به مرفهین بی درد اشکال می گرفت.(خنده)

مجری: یعنی خب الان شاید خیلی ها تصور کنند که شما منزل آنچنانی زندگی می کنید.

قرائتی: منزل ما خب حالا همه می دانند که راه آهن تهران جنوب شهر است، از خانه ما تا راه آهن ۸ دقیقه با دوچرخه راه است.

مجری: نیامدید بالا شهر تهران؟

قرائتی: نه؛ من همین الان که پیش شما نشستم اینقدر باغ و مزرعه و خانه دارم که خودمم خبر ندارم، کلیه آن دروغ است.

مجری: کارهای اقتصادی…؟

قرائتی: بگذارید راحت کنم، هرچه دارم بروید و آتش بزنید، خوب شد؟(خنده)

مجری: مردم می گویند ما انقلاب نکردیم که یک عده بخورند و ببرند و اختلاس کنند و ببرند کانادا یا اینجا بمانند و آنان را بگیرند و فلان، این برای مردم درد دارد.

قرائتی: مردم درست می گویند، اما باید بدانیم در یک کشور ۸۰ میلیونی ۸۰ تا جنایت کار پیدا می شود، هر یک میلیونی یک جنایتکار داریم دیگر! دیگر بهشت نیست که بگوییم همه خوب هستند، برخی می گویند فلانی برد و خورد پس من هم بخورم، حالا اگر کسی یک نفری را گردن زد ما هم بگویم یک انگشتی باید گردن بزنم؟ یک اختلاسی می شود حالا خدا لعنتشان کند، حالا آن اختلاس سبب شود که من هم یک اختلاس کوچک کنم؟ البته خب از اینها غفلت شده بود و از اول باید مچ شان را سفت بگیرم. ولی توقع هم نباید داشته باشیم که جمهوری اسلامی یعنی همه مردم عادل هستند نه از این خبرها نیست؛ این تورم و گرانی که شد من در تلویزیون گفتم این فشارها سه ضلع است و یک ضلع فشار آمریکا و تحریم، یکی مدیریت برخی از مدیران ما ضعیف است، یکی هم اینکه مردم حرص می زنند و بو می کشد اینکه شاید برنج گران شود به جای یک کیلو پنج کیلو خریداری می کند، این حرص مردم است، حرص مردم هم کار را سخت می کند، پس همه اش نگویید آمریکا بله یک سوم آن آمریکا است که مرگ بر آمریکا، یک سوم آن مدیریت کج و یک سوم هم حرص مردم است و این مثلث است که جامعه را فشار می دهد.

مجری: خیلی خب

قرائتی: مردم خسته نشدند؟

مجری: نه

قرائتی: در دلشان فحش می‌دن‌ها

مجری: نه این چه حرفیه حاج آقا؟! شما بفرمائید اینکه در چند سالگی ازدواج کردید؟

قرائتی: ۲۰ سالگی

مجری: چند فرزند؟

قرائتی: سه فرزند

مجری: سه دختر دارید؟

قرائتی: سه تا دختر، سه تا داماد، خلاص!

مجری: در جایی خواندم که دست حاج خانم را بوسیدید در جمع بچه ها

قرائتی: بله این حالا تصادف شد، این طور نیست که من هر روز دست حاج خانم را ببوسم(خنده)، البته یک بار شاید هم دو سه باری دست ایشان را بوسیدم، طوری نیست، دست خانمش را آدم ببوسد خوب است.

مجری: از اوضاع نماز راضی هستید؟

قرائتی: نه

مجری: نیستید؟

قرائتی: نه خیر، نسبت به گذشته بهتریم، اما نسبت به آن چیزی که باید باشیم خیلی عقب هستیم.

مجری: مشکل چیست؟

قرائتی: ما الان در ممکلت ما آدم اراده دار نداریم، پانصد نفر نشسته اند و می گوییم یکی اذان بگوید، همگی خجالت می کشند، بابا «الله اکبر» از گفتن الله اکبر خجالت می کشیم، اینها پوکی است و اینها خود کم بینی است، دیگران برای کارهای خودشان ماهواره درست می کنند ما از گفتن الله اکبر خجالت می کشیم.

مجری: مثلا دیده بودم اینکه خانومی به شما گفته بود اینکه چند تار موی بنده بیرون است چه خطری دارد؟ چه مشکلی دارد؟

قرائتی: گفتم آقا قانون حساب دارد، من هم عمامه ام را یک مقداری جلوتر قرار دهم، هم دادگاه ویژه روحانیت من را می گیرد و هم از تلویزیون بیرونم می کنند، پس همان طور که عمامه من جلو بیایید بد است، زلف شما هم نباید جلو بیاید، شما که همه خوبی ها دارید این دو تا مو را هم جمع کنید.

مجری: ۲۰:۳۰ را مشاهده می کنید؟

قرائتی: بیشتر اوقات می بینم

مجری: چرا؟ خبر خوبی است یا نه؟

قرائتی: فشرده و جمع و جور است و انتقادی و چالشی و شیرین است.

مجری: بعضی ها از دست ۲۰:۳۰ می نالند.

قرائتی: آخر هر شب یک نقطه ضعف را نشان می دهد، قهرا مسئولین باید ناراحت شوند.

مجری: خب این خوب است یا بد؟

قرائتی: ببینید ما نگوییم ماهواره ها نشان می دهند، الان چیزی پشت پرده نمی ماند، ما نگوییم دیگران خواهند گفت، بزار خودمان بگوییم؛ (خطاب به بیننده ها) این جمله را یادگاری همه یاد بگیرید، تابلو اش کنید این جمله را«هر کاری را بخواهیم کنیم راهش را پیدا می کنیم، هر کاری را نخواهیم انجام دهیم بهانه اش را پیدا می کنیم» این کلمه طلایی است، والسلام علیکم و رحمة الله.

مجری: حاج آقا ممنونم خدا شما را حفظ کند

قرائتی: قربان شما، تشکر

سفر بدون تشریفات آیت‌الله +عکس


عقیق:کانال تلگرامی سیره علما در تازه ترین پست خود نوشت:

آیت‌الله‌العظمی سبحانی، شامگاه چهارشنبه بدون هیچ تشریفاتی با حضور در ایستگاه محمدیه قم، با «قطار عادی» به منظور شرکت در چندین برنامه حوزوی و فرهنگی راهی یزد شدند.

1 198 199 200 201 202 338