فعالیت‌های سازمان دارالقرآن تشریح شد


عقیق:نشست خبری تشریح فعالیت‌های سازمان دارالقرآن الکریم عصر دیروز ۱۰ اردیبهشت ماه با حضور مهدی قره شیخلو رئیس این سازمان برگزار شد.

در این ابتدای این نشست قره شیخلو با تشریح فعالیت‌های سال گذشته این سازمان گفت: بودجه قرآن و اعتبارات این سازمان از اولیت‌های مهمی است. بر همین اساس اعتبار مصوب سازمان در سال ۹۷، ۹ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان بوده است که از این میزان تنها ۸۳ درصد آن دریافت شد .۳۰ درصد از بودجه دریافتی صرف هزینه‌های برنامه‌ای در ستاد شد و ۳۹ درصد اعتبارات برنامه‌ای پرداخت شده به استان‌ها و ۳۱ درصد نیز صرف هزینه‌های غیربرنامه ای گردید.

وی با اعلام اینکه در مجموع یک میلیارد و۶۰۰ میلیون توسط دارالقرآن تأمین شده است، گفت: از مجموع اعتبارات سازمان حدود ۷۰ درصد برنامه‌ای و ۳۰ درصد پشتیبانی هزینه شده است. همچنین اعتبار دریافتی از سوی شورای توسعه فرهنگ قرآنی یکصد و نود میلیون از بودجه سال ۹۶ بوده است.

وی افزود: اعتباری که برای سال ۹۸ سازمان مصوب شده است، مبلغ ۱۰ میلیارد تومان است که نسبت به سال گذشته افزایش ۲۰۰ میلیون تومانی داشته است که بعد از ارائه برنامه‌های پیشنهادی سازمان به سازمان تبلیغات اسلامی ارائه شده است و با نهایی شدن این پیشنهادات که فضای عمومی آن‌ها تقریباً مانند برنامه‌های سال گذشته است، به دنبال اجرای آن‌ها خواهیم بود.

قره شیخلو ادامه داد: در راستای تفاهم نامه‌ای که با شورای توسعه فرهنگ قرآنی بسته شد بودجه سال ۹۷،۹۸ نیز به سازمان بصورت یکجا اختصاص پیدا کرد که از آن میزان ۶۰ درصد پرداخت شده و مابقی آن در صورت واریز اعتبارات سال ۹۸ به شورای توسعه به سازمان انتقال پیدا خواهد کرد.

وی با اشاره به فعالیت‌های این سازمان در حوزه آموزش عمومی قرآنی کریم گفت: حمایت از آموزش عمومی قرآن در مؤسسات فرهنگی قرآن و عترت، حمایت از آموزش عمومی قرآن در خانه‌های قرآن شهری و روستایی، حمایت از اجرای طرح ملی حفظ قرآن با مشارکت بیش از صد هزار نفر در این حوزه از جمله برنامه‌های آموزش عمومی قرآن کریم بوده است.

رئیس سازمان دارالقرآن الکریم نیز با ذکر آموزش‌های تخصصی عنوان کرد: حمایت از توسعه آموزش‌های تخصصی و کادر تخصصی قرآن کریم که همراه با آموزش‌های تخصصی در قالب آموزش قرائت قرآن کریم و دوره‌های تربیت معلم تجوید و صوت و لحن، حفظ و مفاهیم قرآن و تربیت مربی آشنایی و انس با قرآن و تربیت داور مسابقات بوده است از جمله فعالیت‌های تخصصی در سال ۹۷ به شمار می‌آید.

وی با اعلام اینکه هفت هزار نفر تا کنون از دوره‌های سبک زندگی قرآنی بهره برده‌اند، گفت: در سال ۹۷ گردهایی یک روزه اساتید و مربیان سبک زندگی قرآن به همراه برگزاری ۱۵۵ کارگاه سبک زندگی و برپایی ۹ کارگاه سه روزه سبک زندگی بیش از هفت هزار نفر در دوره شرکت کرده‌اند. این کارگاه‌ها با رویکردی تربیتی با محتوای آشنایی با قرآن و آشنایی با خود به دنبال رفع آسیب‌های فردی و اجتماعی و رشد و توسعه فرهنگ انسان ساز قرآن کریم در سطح جامعه برگزار شده است.

قره شیخلو با بیان اینکه در چند سال متوالی آموزش تخصصی استعدادهای قرآنی برگزار شده است، تصریح کرد: برگزاری دوره‌های آموزش تخصصی استعدادهای قرآنی با حضور دو هزار نفر نیز از جمله فعالیت‌های این سازمان در سال قبل بوده است که این دوره‌ها به منظور آشنایی استعدادهای قرآنی با مباحث تجوید، صوت و لحن، وقف و ابتدا، و اخلاقی و تربیتی در شش استان کشور برگزار شد.

رئیس سازمان دارالقرآن کشور به بیان فعالیت‌های پژوهشی در سال ۹۷ پرداخت و گفت: تشکیل کارگروه‌های تخصصی علمی و پژوهشی در ۸ موضوع کودک و نوجوان، سبک زندگی قرآنی، ترجمه و مفاهیم، خانواده، رواخوانی و روانخوانی، تجوید، صوت و لحن و آموزش مجازی تشکیل شده است.

وی با اشاره به اینکه اجرای طرح ملی ارزیابی و اعطای مدرک تخصصی به حافظان قرآن از دیگر وظایف این سازمان است ادامه داد: در سال ۹۷ بیش از ۹۰۰ نفر موفق به دریافت گواهینامه و مدارک تخصصی حفظ قرآن شدند که از این میزان دریافت کنندگان گواهینامه حفظ ۳ جز ۳۶ نفر، دریافت کنندگان گواهینامه حفظ ۵ جز ۱۳۲ نفر، دریافت کنندگان مدرک درجه ۵ حفظ قرآن ۳۰۵ نفر، دریافت کنندگان مدرک درجه ۴ حفظ قرآن ۱۰۵ نفر، دریافت کنندگان مدرک درجه ۳ حفظ قرآن ۳۴۴ نفر و دریافت کنندگان مدرک درجه ۲ حفظ قرآن ۱۳ نفر می‌باشد.

رئیس سازمان دارالقرآن الکریم در خصوص برنامه‌های سال ۹۸ تصریح کرد: آزمون‌های حفظ عمومی قرآن کریم از جمله فعالیتی جدیدی است که در سال ۹۸ آن را انجام خواهیم داد. این آزمون صورت غیرمتمرکز در فواصل زمانی مختلف هر فصل یک‌بار در مؤسسات قرآنی مجاز در سراسر کشور برگزار خواهد شد که در صورت به حد نصاب رسیدن نمره شرکت کنندگان، مدرک عمومی حفظ قرآن کریم به ایشان اعطا خواهد شد. همچنین، آئین‌نامه برگزاری این آزمون بعد از ماه مبارک رمضان به استان‌های و دستگاه‌ها ابلاغ خواهد شد.

راه حاجت گرفتن از امام رضا


عقیق:امام رضا امام هشتم شیعیان می باشد. بارگاه امام رضا در شهر مشهد کشورمان ایران واقع شده است. امام رضا در سن سی و پنج سالگی مسئولیت امامت و رهبری شیعیان را بر عهده گرفتند. خلفای عباسی حاکم زمان ایشان بودند. سر انجام مامون عباسی که یکی از خلیفه های عباسی بود ایشان را در سن پنجاه و پنج سالگی به شهادت رساند. عده زیادی از مسلمانان هر ساله برای حاجت گرفتن و استجابت دعاهایشان راهی مشهد می شوند. برای خواندن راه حاجت گرفتن از امام رضا (ع) با نیک صالحی همراه باشید.

*حدیث

شخصی به امام رضا(ع) عرض کرد: «به خدا سوگند! هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد».

امام رضا(ع) فرمودند: «تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت».

* شرح حدیث

امام رضا(ع) دراین حدیث می‌فرماید: پدران من را تقوا با شرافت کرد، چرا که امام گناه نمی‌کند و تقوای الهی را پیشه خود می‌سازد.

به عنوان نمونه، امام سجاد(ع) آن قدر عبادت می‌کرد که سالی دو بار پیشانی‌شان را به خاطر اینکه پینه بسته بود، قیچی می‌کردند به خاطر همین لقب «زین‌العابدین» را به ایشان دادند.

امام زین‌العابدین(ع)، با آن عبادت‌هاى فراوان و طولانى، عبادت خود را کوچک‏تر و کمتر از عبادت امام على(ع) قلمداد مى‏کرد، از شگفتى احوال آن حضرت، آن است که شب‌ها به فقرا کمک می‌کرد و روزها نخلستان‌ها را آبیاری می‌کرد و با این حال عبادت‌های طولانی داشته است.

امام رضا(ع) می‌فرماید که بهترین مردم، کسی است که تقوایش بیشتر از من باشد و اطاعت بیشتر از خدا داشته باشد.

* عنایت امام رضا(ع) به آیت‌الله مجتهدی تهرانی

اگر حاجتی داشتی، امام رضا(ع) را سه مرتبه به جان امام جواد(ع) قسم بده که برآورده می‌شود و من خودم حاجتی داشتم و این کار را کردم و در همان شب آیت‌الله سیّد محمّد خوانساری را در خواب دیدم و پاکتی را که محتوای بیست هزار تومان بود به من دادند و ضمن آن احوال طلاب را پرسیدند و فرمودند: پول را بین طلبه ها تقسیم کن و وقتی از خواب بیدار شدم، چون نام ایشان «سیّد محمّد تقی» بود، فهمیدم امام جواد(ع) به ما عنایت کرده‌اند و حاجتم بیشتر از طلبم برآورده شد!

* چگونه به امام رضا(ع) ارادت پیدا کنیم؟

در حرم امام هشتم علیه‌السلام بنشینید، همین که حرم ساعت یک نیمه شب شلوغ است، دو نیمه شب شلوغ است، سرگذشت کسانی را که از امام رضا علیه‌السلام شفا گرفته‌اند بخوانید، ارادت به امام هشتم(ع) پیدا می‌کنید و وقتی که به امام هشتم(ع) ارادت پیدا کردید، خداشناس می‌شوید، اگر امام هشتم علیه‌السلام یک رییس جمهور بود، یک مقام دنیایی بود، آیا ساعت دو نیمه شب هم حرمش شلوغ بود؟!

* رابطه خداشناسی با تماشای حرم رضوی

اگر می‌خواهی خدا را بشناسی، برو به تماشای حرم امام رضا(ع) که هر زمان بروی، دستت به ضریح مبارکش نمی‌رسد.

امام رضا (ع) فرمودند: هرگاه دچار امر دشواری شدی دو رکعت نماز بخوان.

در رکعت اول بعد از حمد آیه الکرسی

در رکعت دوم بعد از حمد سوره قدر

بعد از نماز قرآن را بر روی سر بگیر و بگو:

«أَللَّهُمَّ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ إِلى خَلْقِکَ، وَ بِحَقِّ کُلِّ ایَهٍ فیهِ، وَ بِحَقِّ کُلِّ مَنْ‏ مَدَحْتَهُ فیهِ عَلَیْکَ، وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِ، وَ لا نَعْرِفُ أَحَداً أَعْرَفَ بِحَقِّکَ مِنْکَ»

سپس ۱۰ مرتبه هر یک از ذکر ‌های زیر را بگو:

«یا سَیِّدی یا اَللَّهُ»

«بِحَقِّ مُحَمَّدٍ»

«بِحَقِّ عَلِیٍّ»

«بِحَقِّ فاطِمَهَ»

«بِحَقِّ الْحَسَنِ»

«بِحَقِّ الْحُسَیْنِ»

«بِحَقِّ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ»

«بِحَقِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ»

«بِحَقِّ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ»

«بِحَقِّ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ»

«بِحَقِّ عَلِیّ ‏بْنِ مُوسى»

«بِحَقِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ»

«بِحَقِّ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ»

«بِحَقِّ حَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ»

«بِحَقِّ الْحُجَّهِ»

اگر چنین کنی پیش از آن که از جایت برخیزی خداوند حاجتت را برآورده می‌کند.

 

منبع:باشگاه خبرنگاران

دعایی برای زیاد شدن خواستگار و پیدا شدن همسر خوب


عقیق:برخی دعاها هستند که با خواندن آن ها خواستگار دختران زیاد می شود اگر دختری شوهر می خواهد می تواند با خواندن این دعاها یک همسر خوب پیدا کند از جمله دعاهایی که برای زیاد شدن خواستگار دختران هستند سوره احزاب و سوره مبارکه نور و … می باشد امام علی نیز فرموده اند دختری که می خواهد همسر خوب پیدا کند دو رکعت نماز بخواند که در هر رکعت سوره ی فاتحه الکتاب و سوره ی یس را بخواند در ادامه دعا برای زیاد شدن خواستگار را در نیک صالحی بخوانید.

یا جامِعَ الناس لِیومٍ لارَیبَ فیه اِنَ اللهَ لایخلِفُ المیعاد اِجمَع بَینی وبَینَ زوجِ المومِن سوره احزاب برای زیاد شدن خواستگار برای دختران ۱-سوره طه را بر آب بخوانید و آب را بر روی سر دختر بریزیدحتما با وضو بخوانید

۲-اگر دختری شوهر خواهد این دعا را نوشته به گوشه مقنعه خود ببندد و شب نیز زیر سرگذارد

‹‹بسم الله الرحمن الرحیم بسمِ اللهِ وبِاللهِ وعِندَالله ِوَاِلَیهِ تُرجَعون

هوَالَذی خَلَقَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ وَ خَلَقَ مِنها زَوجَها المسهل

فَلَما قَضی زَیدٌ مِنها وَ طَراً کـــ۰۸ هـ د۱۱۱ ۸ اول ۲۲ م م م باسم فلان

هر روز سوره مبارکه نور آیات ۳۲ الی ۴۰ رو بخونید. با وضو بخوانید ( لازم نیست بر آب بخوانید)

– در خواص الآیات آمده که این نوشته را بر گردن دختری ببندند که شوهر نکرده باشد زود شوهر کند : بسم الله الرحمن الرحیم وَ مِن کُلّ شَئ ٍ خَلَقنا زَوجَین ِ لَعَلَّکُم تََذکرونَ

اللهم بِحَقِّ قَولُکَ هذا وَ بِحَقِّ محمدٍ و آلِهِ اَن تَرزُقَ هذا المَرءَهَ

زَوجاً مُوافِقاً غَیرَ مُخالفٍ بِحَقِّ محمدٍ و آله اجمعین

بنام خداوند بخشنده مهربان و از هر چیزی خلق کردیم ما جفتهاییشاید که یادآوری شویدخدایا به حق این گفته ی تو و به حق محمد و خاندان اواینکه روزی دهی آن دختر ( زن ) را ، همسری موافق غیر مخالفبه حق محمد و خاندان او همگی

سوره طه برای زیاد شدن خواستگار

۷- بیست و یک روزو هر روز یک مرتبه سوره طه را خواندهدر مدت اندکی خواستگار پیدا می کند. و از دیگر خواص سوره طه این است که هر دختری ۴۱ بار بخواند قسمت پسری می شود.

۸- از آیت الله بهجت جهت گشایش بخت دختران دستوری خواستند. در جواب فرمودند: آیه «رَبّنا هَبْ لَنا

مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرّهَ أَعْیُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتّقینَ إِمامًا»(سوره فرقان آیه ۷۴) را زیاد بخوانند.

– این دعا را بنویسد و در آب اندازد و صورت خود را با ان آب بشوید. بعد از آن بخت او گشاده شود دعا این است : بسم الله الرحمن الرحیم اه اه اه اه له له له هیسا ” هیسه بلا هبهامین لا لا لا ابن جا لعجیل لعجیل لعجیل فافع مار

– جهت بخت گشایی ، دختر این دعا را بنویسد و همراه داشته باشد: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدُ لله رَبّ العالمین یَرجونَ تِجارَه ً لَن تــَـبور.

حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:هر یک از شما که خواست ازدواج کند باید ابتدا دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت سوره ی فاتحه الکتاب و سوره ی یس را بخواند، وقتی که از نماز فارغ شد بعد از حمد و ثنای پروردگار، این گونه بگوید:

دعا برای ازدواج

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی زَوْجَهً صَالِحَهً وَدُوداً وَلُوداً شَکُوراً قَنُوعاً غَیُوراً إِنْ أَحْسَنْتُ شَکَرَتْ وَ إِنْ

أَسَأْتُ غَفَرَتْ وَ إِنْ ذَکَرْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَتْ وَ إِنْ نَسِیتُ ذَکَّرَتْ وَ إِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا

حَفِظَتْ وَ إِنْ دَخَلْتُ عَلَیْهَا سُرَّتْ وَ إِنْ أَمَرْتُهَا أَطَاعَتْنِی وَ إِنْ أَقْسَمْتُ عَلَیْهَا أَبَرَّتْ قَسَمِی

وَ إِنْ غَضِبْتُ عَلَیْهَا أَرْضَتْنِی یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ هَبْ لِی ذَلِکَ فَإِنَّمَا أَسْأَلُکَ وَ لَا أَجِدُ إِلَّا

مَا قَسَمْتَ لِی فَمَنْ فَعَلَ ذَلِکَ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَا سَأَلَ ثُمَّ إِذَا زُفَّتْ إِلَیْهِ وَ دَخَلَتْ عَلَیْهِ

فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ لْیَمْسَحْ یَدَهُ عَلَى نَاصِیَتِهَا وَ لْیَقُلِ اللَّهُمَّ بَارِکْ لِی فِی أَهْلِی وَ بَارِکْ

لَهَا فِیَّ وَ مَا جَمَعْتَ بَیْنَنَا فَاجْمَعْ بَیْنَنَا فِی خَیْرٍ وَ یُمْنٍ وَ بَرَکَهٍ وَ إِنْ جَعَلْتَهَا فُرْقَهً فَاجْعَلْهَا فُرْقَهً إِلَى خَیْر

ترجمه دعا: پروردگارا، همسری مهربان و بچه آور و شکرگزار و باغیرت به من عطا کن که اگر به او نیکی کردم شکرگزار باشد، و اگر به او بدی کردم مرا ببخشد، و اگر یاد خدا کردم مرا یاری کند، و اگر خدا را فراموش کردم مرا به یاد خدا بیندازد، و اگر از نزد او خارج شدم (اسرار و اموال و آبروی مرا) حفظ کند، و اگر بر او وارد شدم مرا خوشحال سازد، و اگر او را به کاری امر کردم مرا اطاعت کند، و اگر بر علیه او قسم خوردم (که او کاری را انجام دهد) او (آن کار را انجام داده) و مرا از آن قسم بریء¬الذمّه ¬کند، و اگر بر او غضب کردم مرا راضی سازد.

ای پروردگار صاحب جلال و اکرام، چنین همسری را به من ببخش! پس به درستی که من او را از تو خواسته¬ام و به من نمی رسد مگر آن چیزی که تو منت می گذاری و عطا می کنی.

چون که این دو آیه را با نیت خالص و توجه به خدا و معنی آن بنویسد و با خود دارد ٬ اگر عزب ( مجرد ) باشد زوجه صالحه ای او را پیدا شود .

و اگر کسی فراموش کار بود ٬ حافظه او زیاد شود.

و اگر کسی بیمار بود ٬ شفا یابد.

و اگر کسی درویش باشد توانگر شود .

آیات ۱۳۱و ۱۳۲ سوره طه :

وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیَاهِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى ﴿۱۳۱﴾

وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُکَ وَالْعَاقِبَهُ لِلتَّقْوَى ﴿۱۳۲﴾

 

منبع:باشگاه خبرنگاران جوان

سخن امام رضا درباره گناهان کوچک


عقیق:اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی است.

به دلیل آشنایی بیشتر و تلمذ در پیشگاه پروردگار الهی و ائمه معصومین، هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت منتشر می‌شود.

امام رضا علیه ‏السلام :

اَلصَّغائِرُ مِنَ الذُّنـُوبِ طُـرُقٌ اِلَى الْکَبائِرِ ومَنْ لَمْ یَخَفِ اللّه‏َ فِى ‏الْقَلیلِ، لَمْ یَخَفْهُ فِى‏ الْکَثیرِ؛

گناهان کوچک، راهى به سوى گناهان کبیره است. هر کس کـه در گنـاهان کوچـک از خــدا نترسـد، در مورد گناهان بزرگ و بسیار هم از او نمى‏ ترسد.

مسند الامام الرضا علیه‏ السلام: ج ۱، ص ۲۹۰

ما اکنون در دوره آخرالزمان هستیم؟


عقیق:اصطلاح آخر الزمان:

الف- اصطلاح «آخرالزمان» در گفتارهای ادیان آسمانی و روایات اسلامی مطرح شده است و مراد از آن، روز پایانی عمر دنیا (معنای لغوی) نیست؛ بلکه مراد از آن، دوره زمانی ویژه ای است که به گونه ای معنای آخر بودن را دارد. در این اصطلاح آخر الزمان به سه دوره اطلاق شده است:

۱٫ دوره پیامبر خاتم (ص) که از بعثت آن حضرت تا قیامت را شامل می شود. در این صورت آخرالزمان به این معنا است که بعد از آن بزرگوار، پیامبر و شریعت دیگری نخواهد آمد و این دوره، دوره آخرین شریعت است.[۱]

۲٫ دوره غیبت و سالهای پیش از ظهور که آخرالزمان طبق این معنا، پایان دوره ظلم ها و فسادها و حکومتهای غیرالهی است و با ظهور حضرت مهدی (عج) همه مظاهر شرک و ظلم و فساد از بین می رود.

۳٫ دوران ظهور و زمان تشکیل دولت عدل الهی که این حاکمیت تا آخر عمر دنیا برقرار می ماند و دیگر از بین نمی رود. در روایتی پیامبر (ص) به دختر بزرگوارش فرمود: «وقتی دنیا هرج و مرج شود و فتنه ها آشکار گردد و راه ها بسته شود و عده ای، عده دیگر را فریب دهند، خداوند کسی را که دژهای گمراهی را فتح می کند، بر می انگیزد و او در آخر الزمان دین را برپا می کند.[۲]

ب- با مراجعه به روایات معلوم می شود یکی از معانی آخرالزمان، دوران غیبت امام دوازدهم (عج) است؛ به ویژه سالهای پیش از ظهور آن حضرت که فتنه ها و مشکلات به اوج خود می رسد. [۳]

در روایتی با صراحت ، به دوران غیبت اشاره شده است: ای علی! عجیب ترین مردم در ایمان و بزرگ ترین آنان در یقین، گروهی در آخرالزمان هستند؛ پیامبر را ندیده اند، امام آنان نیز در غیبت است و آنان به نوشته ای ایمان می آورند.[۴] با توجه به این روایات می توان گفت روایاتی هم که نشانه های مختلفی برای آخرالزمان بیان کرده است، به دوران غیبت و ماقبل ظهور اشاره دارد؛ مانند روایتی که می فرماید: در آخر الزمان، مردم امر به معروف و نهی از منکر را ترک می کنند و اهل ریا می شوندو نماز و روزه شان ظاهری است»[۵].

چون در روایات دوران غیبت امام زمان (عج) «آخر الزمان» نامیده شده است، می توان گفت ما در آخرالزمان هستیم؛ اما اگر کسی منظور از آخرالزمان را فقط چند سال پیش از ظهور در نظر بگیرد، چون وقت ظهور مشخص نیست، نمی توان گفت در آخرالزمان هستیم یا نه.

پی نوشت:

[۱] کافی، ج۸، ص۱۳۸٫ بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۱۷ و ج۱۲، ص ۲۸۱٫

[۲] بحارالنوار، ج۳۶، ص۳۰۸٫

[۳] وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۴۴٫ بحارالانوار، ج۳۶، ص۳۲۵٫

[۴] بحارالنوار، ج۷۴، ص۵۶٫

[۵] کافی، ج۵، باب لامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ح۱، ص۵۵٫

منبع:انوارطاها

دانشجوی خوش تیپی که فرمانده گردان شد!+عکس


عقیق:۵ مرداد ماه سال ۱۳۳۹ در محله نظام آباد تهران، محسن وزوایی در دامان خانواده‌ای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشود. دوره دبستان و متوسطه را با نمرات عالی سپری کرد و دوره دبیرستان را در مدرسه دکتر هشترودی تهران گذراند.

در سال‌های نوجوانی محسن وزوایی با راهنمایی‌های مؤثر پدرش، مرحوم حاج حسین وزوایی که از هم‌ رزمان مرحوم آیت اللّه کاشانی بود، قدم به وادی مبارزات ضد استبدادی گذاشت.

در سال ۱۳۵۵ به دانشگاه راه یافت و در رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف مشغول به تحصیل شد. پس از ورود به دانشگاه، به جریان مکتبی انجمن‌های اسلامی دانشجویان این دانشگاه پیوست و هم زمان با شرکت در فعالیت‌های سیاسی و جلسات عقیدتی، از سال ۱۳۵۶ مسئولیت هدایت و جهت دهی به مبارزات دانشجویی ضد دیکتاتوری را در سطح دانشگاه شریف عهده دار شد.

در سال‌های ورودش به دانشگاه، نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می‌داد. این جوان مبارز و پرشور، از تظاهرات خونین ۱۷ شهریور سال ۱۳۵۷ تا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و ورود امام خمینی (ره) به ایران، در همه صحنه‌ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود.

او در روزهای پرتلاطم انقلاب نیز نقش حساس هدایت را بردوش می‌کشید و در درگیری‌های مسلحانه و سرنوشت ساز ۱۹ بهمن تا ۲۲بهمن ۱۳۵۷، حضوری پرثمر داشت.

محسن وزوایی در تصرف دو پادگان مهم جمشیدیه و عشرت‌آباد نیز شهامت بالایی از خود نشان داد.

وی از نخستین دانشجویان پیرو خط امام بود که در جریان راهپیمایی برضد سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکا در ایران، در سالروز کشتار دانش‌آموزان به دست رژیم پهلوی و سالگرد تبعید امام خمینی (ره) عهده‌دار حرکتی شد که رهبر انقلاب، از آن با تعبیر بدیع «انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول» یاد فرمودند.

محسن وزوایی در سال ۱۳۵۸ همزمان با کار تبلیغاتی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، بلافاصله با تشکیل سپاه پاسداران، به این ارگان نظامی پیوست و در دوره‌ای فشرده، آموزش‌های چریکی را در سپاه آموخت. او مدتی در سپاه به عنوان فرمانده مخابرات انجام وظیفه کرد، سپس سرپرستی واحد اطلاعات ـ عملیات را به عهده گرفت.

محسن وزوایی به دنبال تجاوز عراق به ایران، داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت کرد. با ورود او به این منطقه، تحولی پدید آمد؛ به گونه‌ای که در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله‌ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم‌رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق‌الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.

در عملیات جدیدی که از سوی رزمندگان اسلام در اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ طرح‌ریزی شده بود، محسن وزوایی فرمانده گردان شد. در این عملیات، او با آن که مجروح شده بود، ولی با گامی استوار و خستگی ناپذیر و روحی امیدوار به نبرد ادامه می‌داد.

در حین عملیات، بیشتر رزمندگان شهید یا مجروح شده و تنها محسن و چند رزمنده دیگر زنده بودند؛ و شگفت آن که همین چند نفر، توانستند ۳۵۰ تن نیروهای کماندوی بعث عراق را به اسارت بگیرند.

محسن وزوایی، نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی‌های «بازی دراز» ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار، ناله نمی‌کرد و به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «آقای دکتر! من هر چه بیشتر درد می‌کشم، بیشتر لذت می‌برم و احساس می‌کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک می‌شوم». پس از بهبودی نسبی از مجروحیت، قدم به معرکه‌ای گذاشت که فرجام آن، آزادسازی خرمشهر اشغال شده بود.

او در طول جنگ تحمیلی، در عملیات‌های متعدد با مسئولیت‌های گوناگون حضور داشت. در ۲۰ آذر ۱۳۶۰، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال ۱۳۶۰ فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه (ص) گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود.

با تأسیس تیپ ۱۰ سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در ۲۳ فروردین ماه ۱۳۶۱ وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادغام گردید و محسن وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده‌دار شد.

محسن وزوایی، این عاشق وارسته و آگاه، پس از ماه ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینی در عملیات‌های متعدد و به ویژه بیت المقدس، سرانجام در دهم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱، در ۲۲ سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.

اندکی با اُستادِ شیطان آشنا شویم


عقیق:ممکن است شاگردی در اوایل امر، نزد استادی درس فرا گیرد، ولی سرانجام از استاد خود ماهرتر گردد. انسان در دو حوزه خیر و شرّ و در دو قوس صعود و نزول، از معلمان خود برتر می ‏شود.

بیان مطلب این است که غیر انسان یا اصلاً حرکتی ندارند یا سقف حرکتشان محدود است. مقام فرشتگان – که دارای عقل محض اند- ثابت است: ﴿وما منّا إلاّ له مقام معلوم)[۱] ولی انسانی که خلیفه الله است، در ابتدای امر از معلّمان فرشته خوی خود، مدد می‏ گیرد تا از ملائکه فراتر رود؛ زیرا مَلَک مقامی دارد و انسان مقامی برتر، که می ‏تواند از قلمرو فرشته‏ ها بگذرد؛ یعنی نسبت به او در پیشگاه خداوند مقرّبتر گردد. شیطان نیز چون جن است، مکر و حیله‌اش در محدوده خیال و وهم است نه در محدوده عقل، ولی انسان می‌تواند از نظر عقل نظری خردمند و فرزانه، ولی از نظر عقل عملی منحرف باشد چنین انسانی معلم شیطان خواهد بود.

بنابراین، انسان از یک سو به جایی می‌رسد که فرشتگان از او علم می‌آموزند و خدمتگذار اویند: «وإنّ الملائکه لَخُدّامنا وخُدّام محبّینا»[۲] و از سوی دیگر به جایی می‌رسد که شیطان مقلد او می‌شود و از او مکر می‌آموزد. برتر شدن انسان از فرشته که «غنیمت گیری» است، مکرّر در نظم و نثر فارسی و عربی آمده، اما سقوط انسان که «غرامت‌دهی» است، کمتر مطرح شده است؛ که گاهی انسان در قوس نزول، چنان تنزّل می ‏کند که از ابلیس بدتر می‏ شود.

انسان از آن جهت که دارای گوهر «روح متحرک» است، اگر عقل و هوش فراهم کند ولی عقل نظری وی با عقل عملی، هماهنگ نباشد بدین معنا که دانش های گوناگونی فراهم کند و علوم بسیاری بیندوزد، ولی فضیلتی نیندوزد، این علوم بی شمار در اختیار وهم، شهوت و غضب او قرار می ‏گیرد و روح او را به طرف نزول و درکات می ‏کشاند. در اوایل امر، شیطنت او در حدّ بازی و گذران لحظه ها است، اما تدریجا تثبیت می شود و به حدّ «مَلَکه» می رسد، بطوری که جزو شیاطین انس و جنّ[۳] واقع می ‏شود و آنگاه کاری می‏ کند که شیطان نکرده است و نمی ‏کند. شیطان یا همان ابلیس معروف، به خدا معتقد بود. او گرچه دیگران را به بت‌پرستی فرا می‏ خواند ولی خود، بت پرست نبود. از این رو به خدا عرض کرد: («فبعزّتک لا‌غوینّهُم أجمعین»)[۴] به عزت تو سوگند، من فرزندان آدم را فریب می‏ دهم؛ از این‌که شیطان به عزت حق، سوگند یاد کرد معلوم می ‏شود به خدا و عزّت او معتقد است؛ ولی کسانی که شاگردی شیطان را به عهده گرفته‌اند، چون دارای روح قوی و قابلیّتی بیش از قابلیّت شیطانند، در تنزّل و سقوط از شیطان هم پایین تر می‏ روند. از این رو به جایی می ‏رسند که مُلحِد خواهند شد و اصلاً خدا را قبول نخواهند داشت تا به او سوگند یاد کنند. پس از نظر غَرامت، انسان به جایی می ‏رسد که از شیطان پایین تر می ‏رود و سقوط می ‏کند.

به همین جهت اختلاف مراتبی که در بین انسانها راه دارد در انواع دیگر وجود ندارد؛ مثلاً، بین سیب های خوب و بد فاصله محدودی وجود دارد و به طور کلّی در گیاهان، جمادات و حیوانات، تفاوت میان دو طرف خوب و بد، محدود و کم است؛ امّا فاصله میان دو نبش انسانیّت از بی‌کران تا بی‌کران است و چون موجودی ابدی است، اگر فاتح شود غنیمت ابدی و اگر ببازد غرامت ابدی در انتظار اوست.

 

پی نوشت:

[۱] سوره صافات، آیه ۱۶۴٫

[۲] نورالثقلین، ج ۴، ص ۵۱۱٫

[۳] سوره انعام، آیه ۱۱۲٫

[۴] سوره ص، آیه ۸۲٫

تفسیر موضوعی، ج۱۱، ص۱۱۸-۱۲۰٫

منبع:انوارطاها

می دانید فردا، چه روزی است؟


عقیق:سوره حشر، آیه۱۸ : («و لتنْظُر نفسٌ ما قدّمت لِغَدٍ»)

«فردا»(غد) یکی از نام های روز قیامت است. آیه شریف فوق می فرماید: هر نفسی باید بنگرد تا چه عملی برای فردا، یعنی قیامت خود پیش می ‏فرستد.
قرآن قیامت را نزدیک می ‏داند از این‏رو گاهی از آن به فردا تعبیر می‏ کند و دربارهٴ سبک سران، متکبّران، هوس بازان، دروغ‏گویان و تهی‏ دلان می‏ فرماید: («سیَعلَمون غداً من الکذّاب الأشِر»)[۱] فردا می‏ فهمند چه کسی دروغ گوی هوس‏باز است.

پی نوشت:

[۱] سوره قمر، آیه ۲۶٫

منبع:انوارطاها

چشم برزخی چیست؟


عقیق:درباره چشم بصیرت نخست باید دانست نزد اهل حکمت و عرفان، عالم برزخ عالمى فراتر از عالم دنیاست. لذا به هر مقدار ما از دلبستگى و وابستگى به مادیات دنیا دور شویم به عالم مافوق آن بیشتر دسترسى مى یابیم. بنابر آنچه از روایات به دست مى آید، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، اگر انسان سالک به نوافل و رعایت تقوا بیش از حد معمول موفق شود بیش از آنچه دیگران از جهت معنوى به دست آورده اند، خواهد رسید که از آن به چشم برزخى تعبیر مى شود و «حقایق» را فراتر از «وقایع» مى تواند ببیند.

حدیث قرب النوافل‏

«عن ابى عبد الله (ع) قال: قال رسول الله (ص) قال الله: ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الى مما افترضه علیه و انه لیتحبب الى بالنافله حتى احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به، و یده التى یبطش بها و رجله التى یمشى بها اذا دعانى اجبته و اذا سألنى اعطیته از پیامبر (ص) روایت شد که خداوند فرمود: اظهار دوستى نکرد بنده من به چیزى دوست داشتنى تر از آنچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوى محبت من مى آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامى که او را دوست بدارم شنوایى او مى باشم آن گاه که مى شنود و بینایى او مى باشم آن گاه که مى بیند و زبان او مى باشم آن گاه که سخن مى گوید و دست او مى باشم آن گاه که ضربه مى زند و پاى او مى باشم آن گاه که راه مى رود، هنگامى که به درگاه من دعا کند اجابت مى کنم و اگر از من درخواست کند به او مى دهم»(۱)

جهت دستیابى به این مقامات گفتنى است خداوند راز خلقت انسان را در هنگام خلق آدم (ع) به ملائکه بیان نمود: «انى جاعل فی الارض خلیفه». در حالى که فرشتگان مى دانستند موجود زمینى، فساد و خونریزى خواهد داشت، ولى سجده آنها در برابر آدم (ع) نشان داد که در پشت این فساد احتمالى و ظاهرى، رازى بزرگ نهفته است و آن مقام عبودیت انسان در مقابل خداوند مى باشد.

لذا از همان ابتداى خلقت دو نیروى ظاهرى و باطنى در درون انسان صف ‏آرایى کرده و هر کدام سعى کرده قلب انسان را تسخیر نمایند براى این منظور شیطان و نفس اماره در مقابل پیامبران الهى و عقل قرار دارند، حال اگر این انسان در مقابل خداوند متعال خاضع و خاشع شده و به معرفت و بصیرت برسد و تنها خدا را پرستش کند بر فرشتگان (که کارى جز خیر و نور نمى‏توانند انجام دهند) برترى دارد.

معرفت و بصیرت در منابع روایى ما از اهمیت بسیار زیادى برخوردار است، یک ساعت تفکر در آفریده هاى خداوند، آینده جهان و فرجام انسان، مى‏تواند فکر آدمى را تصحیح کرده و او را به راه راست رهنمون سازد و از هفتاد سال عبادت برتر شناخته شده است. این معرفت همان «چشم دل» است که در سؤال به آن اشاره شده است، یعنى شخص با چشم حقیقت‏بین به طبیعت و اطرافیان خود نگاه مى‏کند، نعمتى که در نهان همه انسانها به ودیعت گذارده شده و تنها غفلت و توجه به جنبه ‏هاى خاکى و طبیعى چشم باطنى را ضعیف و کم سو ساخته است و تنها با اعتقاد راسخ و عمل صالح که چشم حقیقت بین فعال و احیاء شده، در روایات منقول از على (ع) از معرفت و بصیرت به عنوان «نور قلب»، «غایت فضایل»، «اصل هر خیر»، «گنج عظیم فناناپذیر» یاد شده است‏(۲)

از نظر گاه امام على (ع) «کم سخنى و گزیده گویى»، «ملازمت با حق»، «استقامت در دین»، «هم نشینى با نیکان»، «انجام عمل صالح»، «مدارا با مردم»، «صدق و دوستى»، «ادب ورزیدین»، «عفت ورزیدن»، «عفو و گذشت کردن از مردم»، «تجاهل کردن به خطاهاى مردم»، «غیبت کردن»، «زهد ورزیدن در دنیا»، «موقع سکوت ذکر گفتن»، «اخلاص در عمل داشتن» و «جدال و مراء نکردن»،(۳)

نشانه‏هاى عقل و بصیرت شمرده شده است، قرآن مجید مى‏فرماید: ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا هر کس تقوا پیشه کند خداوند به او فرقان «قدرت تمیز بین حق و باطل» عطا مى‏کند» این فرقان که همان چشم دل و چشم حقیقت‏بین است مؤمن را از مهلکه‏هاى گوناگون نجات داده و به سوى رستگارى رهنمون مى‏نماید.

نقطه آغازین چشم باطن بین از همین مرحله مى باشد به طورى که با رعایت تقوا نخست آدمى بر اعضا بدن خود مسلط مى شود تا آنجا که به طورى بر غضب خود مسلط مى شود که ناخواسته خشم او شعله ور نمى شود و دست و پاى او به دیگران آسیب نمى رساند و به طورى بر خواسته هاى نفسانى خود مسلط مى شود که ناخواسته شهوت او برافروخته نمى شود و حریم دیگران را نمى شکند و آنچنان بر چشم خود مسلط مى شود که از هرگونه خیانت دورى مى کند حتى گوش او به کنترل در مى آید و هر صدایى را نمى شنود.

پس از مسلط شدن بر اعضاء بدن خود، روح آدمى قدرت بیشترى پیدا مى کند و بر تصورات و خیالات ذهنى خویش نیز حاکم مى شود به طورى که اراده او متمرکز مى شود و ناخواسته تصورات مختلف به ذهن او نمى آید.

انسان سالک با رعایت تقواى بیشتر رفته رفته بر دیگر انسان ها نیز مسلط مى شود به طورى که با نگاه او، اطرافیان تحت تأثیر قرار مى گیرند و مبهوت او مى شوند که از آن به «ابهت شخصیت» تعبیر مى شود و سخن شخص سالک به گونه اى در مخاطب تأثیر مى کند که سراسر وجود مخاطب را فرا مى گیرد و از آن به «نفوذ کلام» تعبیر مى شود.

در مرحله قوى تر قدرت روح به حدى مى رسد که باطن شخص مقابل را تشخیص مى دهد که از آن به چشم برزخى نگاه باطن بین تعبیر مى شود گفتنى است شخص سالک همان طور که مى تواند تصرف تکوینى در افراد انسانى داشته باشد مى تواند بر اجسام طبیعى هم تأثیرگذار باشد به طور مثال، حرکت آب جارى را متوقف کند.

هر انسانى مى تواند با طىّ مراحل سیر وسلوک ومراقبت بر حالات معنوى خود، مى تواند مظهر اسماء وصفات الهى شود وبر طبق میزان خلوص عمل وشدت مراقبت به مرتبه اى از بصیرت وتمییز بین حق وباطل، نائل شود. لکن نکته مهم آنست که نباید هدف از عبادت را رسیدن به این امور قرار دهد، بلکه مى بایست که رضاى خدا مقصد اصلى باشد واین امور قهراًحاصل مى شود، وباید بین مدعیان دکان دار، وبندگان واقعى خدا، فرق گذاشت، زیرا بنده خدا ادعائى ندارد لکن مدعیان، غالباً دروغگو هستند.

 

پی نوشت:

(۱) (ر. ک: المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقى، ج ۱، ص ۲۹۱ و اصول کافى، کلینى، ج ۲، ص ۳۵۲)
۰۰۰ (۲) (غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد آمدى (چاپ دفتر تبلیغات)، ص ۴۱- ۴۲ و ۵۲- ۵۵)
۰۰۰ (۳) (همان) .پرسمان.

خداوند از سرنوشت پایانى انسان خبر دارد؟


عقیق:یکى از مسلّمات اعتقادات مسلمین این است که خداوند علیم و قدیر، عالم و خالق مطلق بوده قبل از ایجاد اشیاء، به آنها علم داشته و همه ى امور را او آفریده است. و موجودات همانگونه آفریده شده اند که در علم پیشین خدا حضور داشته اند. «… عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهٌ إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ کَذَلِکَ یُوصَفُ رَبُّنَا وَ هُوَ فَوْقَ مَا یَصِفُهُ الْوَاصِفُون… عالم و دانا بود در هنگامى که هیچ معلومى نبود که علم به آن تعلق گیرد. و خالق و آفریدگار بود در وقتى که هیچ مخلوق و آفریده اى نبود. و پروردگارى داشت در زمانى که هیچ پروریده اى نبود که قابل تربیت باشد. و معبودیت داشت آنگاه که هیچ عبادت کننده اى نبود که عبادت کند و پروردگار ما را چنین باید وصف نمود و آن جناب بالاتر است از آنچه وصف کنندگان، او را وصف مى کنند.» (التوحید للصدوق، ص ۵۷)

طبق این اعتقاد اگر حقیقت علمى همه ى موجودات، قبل از خلقتشان، در علم خدا حضور داشته و هیچ کس جز خدا خالق آنها نیست، و همه ى موجودات مخلوق او هستند، پس هر موجودى همانگونه خواهد بود که در علم خدا بوده و خدا آن را به آن گونه آفریده است.

حال سوال این است که تکلیف افعال ارادى انسان در این میانه چه مى شود؟ آیا افعال ارادى انسان نیز قبل از خلقت انسان در علم خدا حضور داشته؟ و آیا خالق افعال ارادى انسان نیز خداوند متعال است؟ اگر گفته شود که خدا عالم به این افعال نبوده و خالق آنها نیست و انسان خود پدید آورنده ى افعال ارادى خود است، لازم مى آید که خدا، عالم و خالق مطلق نباشد و انسان نیز در این میان یک نیمچه خالق باشد.

و اگر گفته شود که خالق افعال ارادى انسان فقط خداست و افعال انسان همانگونه آفریده شده که در علم پیشین خدا بوده است، جبر لازم مى آید.

این مسأله، عدّه اى از مسلمین را بر آن داشت که به سمت اعتقاد به جبر کشیده شده مختار بودن انسان را منکر شوند. در تاریخ کلام از این عدّه با نام «مُجَبّره» یاد مى شود. این اعتقاد، بعدها توسّط ابوالحسن اشعرى- موسس مذهب اشعرى- چهره اى دیگر به خود گرفته با نام نظریه ى «کسب» مشهور شد که در حقیقت چیزى جز همان جبر نبود. بر اساس این تفکّر، علم و خالقیت مطلق خدا حفظ، ولى حکمت و عدل او زیر سوال مى رود. چون طبق این مبنا، وجود بهشت و جهنّم و تکلیف و ارسال انبیاء و کتب آسمانى و وعد و وعید حقّ تعالى، همگى امورى لغو و بیهوده خواهند بود. و خداوند متعال به خاطر ارتکاب این امور لغو و بیهوده، دیگر حکیم نخواهد بود. همینطور به خاطر به جهنّم بردن بدکارانى که هیچ اختیارى در انجام فعل خود نداشتند ظالم خواهد بود. اشاعره براى اینکه از این لازمه ى باطل نیز فرار کنند، حسن و قبح عقلى را هم انکار کرده گفتند: عقل انسان به هیچ وجه قادر به درک خوب و بد نیست.

حسن و قبح فقط و فقط شرعى است. یعنى اگر خدا امر به خوبى چیزى کند آن چیز خوب مى شود و اگر از چیزى نهى نماید آن چیز قبیح خواهد بود. لذا حسن و قبح براى خدا معنا ندارد. این نظر نیز به بداهت عقلى باطل است چرا که حتّى منکرین خدا نیز با عقلشان ادراک مى کنند که برخى امور مثل دزدى، دروغگویى، خیانت، تجاوز به حریم دیگران، کشتن دیگران و… قبیح و در مقابل، راستگویى، وفادارى، رعایت حقوق دیگران و احترام به جان و مال مردم خوب است.

لذا در ملحدترین حکومتها نیز دزد و آدم کش را زندانى و قانون شکن را مجازات مى کنند.

گروه دیگرى از مسلمین که متوجّه این نقیصه ى بزرگ در نظریه ى جبر و کسب شده بودند و آن را در تضادّ با اسلام و قرآن مى یافتند به دفاع از عدل و حکمت خدا پرداخته گفتند خدا ما را آفریده و به ما قدرت انجام افعال ارادى را داده است امّا او خالق افعال ما انسانها نیست.

خالق و پدید آورنده ى افعال ارادى انسان، خود انسان است که با قدرت داده شده از سوى خدا دست به آفرینش افعال خود مى زند. در تاریخ علم کلام، از این گروه با نام «مُفَوّضه» و از نظریه ى آنها با عنوان «نظریه ى تفویض» یاد مى شود. بارزترین مذهب معتقد به این نظریه، مذهب معتزله بوده است، که امروزه وجود خارجى ندارند. بر اساس نظریه ى تفویض، عدل و حکمت خدا توجیه مى شود ولى اوّلاً در مورد علم مطلق خدا سخنى نمى گوید و ثانیاً خالقیت مطلق خدا زیر سوال مى رود و انسان نیز به عنوان شریک خدا در خالقیت، مطرح، و یک نوع خالقیت محدود براى انسان پذیرفته مى شود. و این در حالى است که خداوند متعال مى فرماید: «اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَىْ ء» (الزمر: ۶۲) و بى تردید «کلّ شى‏ء»، شامل افعال ارادى انسان نیز مى شود.

این دو گروه از مسلمین، که همگى از اهل سنّت هستند، بر این گمان بوده اند که جبر و تفویض، نقیض یکدیگرند. و محال است دو نقیض، در آن واحد و از جهت واحد، در یک جا جمع شود یا هر دو باهم برداشته شوند. براى مثال محال است چیزى هم وجود باشد هم عدم و همچنین محال است چیزى نه وجود باشد و نه عدم. یا محال است چیزى هم انسان باشد هم غیر انسان کما اینکه محال است چیزى نه انسان باشد نه غیر انسان. مجبّره و مفوّضه بر این گمان بودند که جبر و تفویض نیز شبیه چنین حالتى را دارند لذا مى گفتند محال است انسان در یک فعل ارادى خاصّ، نه مجبور باشد نه مُفَوّض کما اینکه محال است هم مجبور باشد هم مفوّض.

امّا در این میان، اهل بیت (ع) با هر دو نظریه مخالف بوده هر دو را در تضادّ با قرآن و برهان عقلى معرّفى مى کردند. و معتقد بودند که جبر و تفویض نقیض هم نیستند بلکه متضادّ همند. و دو متضادّ اگرچه در یک موضوع جمع نمى شوند ولى مى توان هر دو را از موضوع خاصّى برداشت. مثل سیاه و سفید که محال است یک چیز، هم سیاه باشد هم سفید ولى همان چیز مى تواند نه سیاه باشد و نه سفید بلکه سبز یا قرمز یا آبى باشد. از اینرو امام صادق (ع) فرمودند: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِیضَ بَلْ أَمْرٌ بَیْنَ أَمْرَیْن. نه جبر و نه تفویض بلکه امرى بین آن دو» (التوحید للصدوق، ص ۲۰۶)

امّا در اینکه مراد از «امر بین الامرین» چیست؟ سخنهاى فراوانى گفته شده و تفاسیر گوناگونى از آن ارائه شده است. از عوامانه ترین تفسیر، که مى گوید انسان درصدى مجبور و درصدى مفوّض است، گرفته تا پیچیده ترین تفسیر که بر پایه ى وحدت شخصى وجود استوار بوده از حدّ فهم افراد عادى و غیر آشنا به عرفان نظرى خارج است. در این نوشته تنها به یک تفسیر که فهم آن نسبتاً راحتر است اشاره مى شود.

الف در این که انسان مختار است شکّى نیست شکّ در مختار بودن انسان شکّ در یکى از بدیهى ترین یافتهاى انسانى است. چرا که انسان مختار بودن خود را نه از راه استدلال بلکه با علم حضورى و وجدانى ادراک مى کند که خطا در آن راه ندارد. انسان همانگونه که وجود خود، شادى خود، غم خود، شکّ خود، عقل داشتن خود و امثال این امور را با یافتى درونى مى یابد مختار بودن خود را هم به همین گونه ادراک مى کند. انسان به وضوح درمى یابد که ارتعاش دست یک انسان مبتلا به پارکینسون (لرزش بى اختیارى بدن) تفاوت فاحشى دارد با لرزش دست یک هنرپیشه که نقش یک انسان مبتلا به پارکینسون را بازى مى کند. همینطور مى فهمد که تفاوت فراوانى است بین کسى که در خواب حرف مى زند یا در خواب راه مى رود با کسى که در بیدارى سخن مى گوید یا راه مى پوید.

ب خداوند متعال خالق مطلق و عالم به همه چیز بوده و علم پیشین به همه ى موجودات دارد. لذا او مى داند که فلان شخص در فلان زمان، فلان کار را با اختیار خود انجام خواهد داد. براى مثال خدا مى داند که ابولهب به اختیار خود کافر خواهد شد. یعنى خدا به فعل ارادى انسان، با وصف اختیارى بودن آن علم دارد نه بدون آن وصف. چون فرض فعل ارادى بدون وصف اختیارى بودن، مثل فرض چهارضلعى سه گوش است. نکته ى اصلى نیز همین جاست. به دو جمله زیر توجّه فرمایید.

۱) خدا هر شخصى را آفریده و از پیش مى داند که فلان شخص در فلان زمان چه کارى را انجام خواهد داد.

۲) خدا هر شخصى را مختار آفریده و از پیش مى داند که فلان شخص در فلان زمان چه کارى را با اختیار خود انجام خواهد داد.

جمله اوّل نادرست است امّا جمله دوم صحیح است. انسان از آن جهت که ذاتاً مختار آفریده شده است نمى تواند کار ارادى را بدون اختیار انجام دهد. لذا نمى توان وصف اختیارى بودن را از فعل ارادى او حذف نمود. علم پیشین خدا نیز به کار اختیارى او تعلّق گرفته است نه به کار او صرف نظر از اختیارش.

بنابراین، در علم پیشین خدا، چیزى به نام «ابولهبِ کافر» وجود نداشت لذا چنین چیزى نیز خلق نشده و در عالم هستى وجود ندارد آنچه در علم خدا وجود داشته و دارد «ابولهبِ مختاراً کافر» است لذا خدا هم «ابولهبِ به اختیار خود کافر» را آفریده است نه «ابولهبِ کافر» را. بنابراین، از علم پیشین خدا نسبت به کار آینده ى انسان جبرى لازم نمى آید. خدا مى دانست که ابولهب به اختیارش کافر خواهد شد، چنگیزخان مغول با اختیار خود جنایات عظیمى مرتکب خواهد شد لذا ابولهب طبق علم تغییر ناپذیر خدا، به اختیار خود کافر شد و چنگیزخان مغول مطابق علم خدا، همان جنایات را با اختیار خود انجام داد.

امّا علم خدا باعث مجبور شدن آنها نشد بلکه بر عکس چون در علم خدا ابولهب با اختیار خود کافر بود و چنگیزخان مغول با اختیار خود جنایتکار بود، پس حتماً باید ابولهب به اختیار خود کافر مى شد و چنگیزخان به اختیار خود جنایت مى کرد. به عبارت دیگر انسان مجبور است که مختار باشد و این جبر، جبرِ در مقابل اختیار نیست بلکه جبر علّى و معلولى است که بر وجود اختیار تأکید مى کند. جبر در مقابل اختیار محال است با اختیار جمع شود ولى این جبر با اختیار جمع مى شود.

پس انسان مختار است چون در علم خدا مختار بود و اگر کارى مى کند به اختیار مى کند و اگر جهنّم یا بهشت مى رود به اختیار خود مى رود.

همچنین خدا خالق فعل انسان است به این معنى که خدا به فعل انسان وجود مى دهد امّا مجراى افاضه وجود به فعل ارادى انسان وجود خود انسان است که اختیار عین آن است.

لذا فعل ارادى او در عین اینکه مخلوق خداست به اختیار خود او نیز هست. خدا به همه ى موجودات به یک صورت افاضه ى وجود مى کند مثل نور خورشید که به همه ى اشیاء به یک صورت مى تابد. امّا این فیض وجود، در هر موجودى به تناسب ساختار وجودى آن موجود ظاهر مى شود. لذا این فیض، وقتى از راه وجود مختار انسانى گذر کرده به فعل او مى رسد به صورت فعل اختیارى آن شخص ظاهر مى شود. همانگونه که نور سفید خورشید در گذر از شیشه ى آبى، آبى رنگ و در گذر از شیشه ى قرمز، قرمز رنگ مى شود.

همانطور که در این مثال حقیقت هر دو نور آبى و قرمز از خورشید است امّا آبى و قرمز بودن آن ناشى از شیشه هاست نه خورشید افعال اختیارى انسان نیز از نظر وجودى، معلول خدا هستند ولى خوب و بد بودن آنها منتسب به خدا نمى شود بلکه ناشى از وجود مختار آدمى است.

 

منبع:

پرسمان.

1 72 73 74 75 76 138