دعا کنید یک دولت جوان و جهادی سرکار بیاید


عقیق : حاج محمود کریمی در مراسم عزاداری شب عاشورا که در هیئت رایة العباس علیه السلام امام زاده علی اکبر چیذر برگزار شد گفت:
مردم گرفتاری های زیادی از لحاظ معیشتی و اقتصادی دارند . دعا کنید به حق امیرالمومنین (ع) یک دولت جوان ، جهادی و همت دار بر سر کار بیاید و مردم را نجات دهد.

تعداد بازدید : 4

کتاب ماه در آب را داخل کفن مادرم گذاشتم / امروز سطح اشعار ، نوحه ها و نحوه عزاداری رشد کرده است




در حاشیه هفدهمین اجلاس بین المللی تجلیل از پیرغلامان و خادمان حسینی در یزد با دکتر محمدرضا سنگری استاد دانشگاه و عاشورا پژوه پیرامون پیشینیه عزاداری عاشورا و وضعیت امروز شعر آیینی گفت و گو کردیم .
فیلم کامل این مصاحبه را ببینید:

سیدحسن نصرالله خطاب به رهبر انقلاب:‌ ای فرزند حسین، شما را تنها نمی‌گذاریم + فیلم


عقیق: سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان در سخنرانی مراسم شب عاشورای حسینی که به صورت زنده و ویدئو کنفرانسی در مجتمع سیدالشهدا در ضاحیه جنوبی بیروت پخش می‌شد با تاکید بر اینکه محور مقاومت در حال نبردی بزرگ است گفت: «آمریکا و رژیم صهیونیستی در تلاشند تا اردوگاه ما را محاصره کنند.»

سید حسن نصرالله افزود: «رهبر اردوگاه ما امروز، امام خامنه‌ای و مرکز این اردوگاه، جمهوری اسلامی ایران است و آمریکا تلاش دارد تا آن را محاصره کند.»

دبیرکل حزب الله لبنان گفت: «امشب و فردا به ترامپ و نتانیاهو ثابت می‌کنیم که تحت هر شرایطی در کنار حسین می‌مانیم و اگر حسین زمان بیعت را از ما بردارد، ما در میدان می‌مانیم و می‌گوییم ای فرزند امام حسین تو را تنها نمی‌گذاریم.»

سید حسن نصرالله درباره تحریم‌های ظالمانه آمریکا نیز اظهار داشت: «به ترامپ و نتانیاهو خواهیم گفت ما مردمی هستیم که بر اراده ما، هیچ محاصره ای، تحریم، فقر و گرسنگی تأثیر نمی‌گذارد.»

تعداد بازدید : 21

هنوز نمی توانم از کلمه مرحوم برای محمد باقر منصوری استفاده کنم /قدر سلیم ناشناخته ماند



حاج شهروز حبیبی در گفت و گوی تصویری با عقیق :

چهل روز از درگذشت ناگهانی حاج محمد باقر منصوری گذشت . مداح آذری زبانی که در شب شهادت امام جواد(ع) هنگام عزیمت به مجلس روضه به دیدار اربابش شتافت. چند روز پس از این اتفاق حاج شهروز حبیبی مداح و ذاکر اردبیلی مهمان ما در عقیق بود . با او درباره رفاقت سی ساله اش با مرحوم حاج محمد باقر منصوری، پیشینه مداحی اش و شاگردی اش نزد مرحوم حاج سلیم موذن زاده اردبیلی گفت و گو کرده ایم .

عقیق: فیلم کامل این گفت و گو را ببینید:

 

تعداد بازدید : 15

اشعار شب یازدهم محرم – شام غریبان


سرویس شعر آیینی عقیق: به مناسبت ماه محرم الحرام فرا رسیدن ماه عزای حضرت سیدالشهدا (ع) عقیق هر روز تعدادی از اشعار شاعران آیینی را به منظور استفاده ذاکرین وشاعران اهل بیت (ع) منتشر می کند:

 

مریم سقلاطونی:

زمینِ تشنه و تن‌پوش تیر و تنها تو
هزار قافله در اوج بی‌کسی‌ها تو

پرنده، سنگ، درختان، به سینه می‌کوبند
دوباره دسته‌ای از کوچه رد شد اما تو …

غروب شام غریبان و کوچه تاریک است
خدا به‌خیر کند مرد! صبح فردا تو،

چگونه می‌گذری از گناه این مردم،
گناه مردم بی‌رحم کوفه آیا تو؟…

صدای شیونی از زینبیه می‌آید
به داغ بی‌کسی انداختی جهان را تو

تویی که زمزمه‌ات کوه را پراکنده‌ست
کنار آمده‌ای با تمام غم‌ها، تو!

چه راحت از همۀ قوم و خویش دل کندی
چه دیده بودی آن لحظه‌های زیبا تو؟

زنی شکسته‌دل و ردّ سرخی از خورشید
که تکیه داده به دیوار تکیه‌ها با تو

در انتظار سواری که می‌رسد از راه
میان دستۀ زنجیرزن تویی… ها! تو!

 

سید فضل الله قدسی:

خمی شکفته، حنجره‌ای شعله‌ور شده‌ست
داغ قدیمی من از آن تازه‌تر شده‌ست

زخمی که غنچه بسته و جانی از آن شکفت
وقتی دهان گشود جهانی از آن شکفت

این شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این تازه‌تر مباد

آن سوی سوز و ساز، قراری نهفته است
در شعله‌زار درد بهاری شکفته است

دردی که خون دل شده درمانمان کند
نوع دگر بسازد و انسانمان کند

این سوز خوب از همهٔ سوزها جداست
سوز طف و گداز شررخیز کربلاست

با سوز کربلایی این داغ ساختیم
صدبار سوختیم و دمادم گداختیم

معراج را سبب نه، که عین مسبب است
کامل‌ترین حقیقت آن سوز زینب است

زینب مگو تمامت صبر خدا بگو
خورشید عصر واقعهٔ کربلا بگو

امشب سواد فاجعه‌ای گشته برملا
از عمق دشت‌های مِه‌آلود کربلا

مرثیه‌خوان روح من! امشب بیا بخوان
امشب روایت دگر از کربلا بخوان

تاریخ روز واقعه را خون گریسته‌ست
بیش از هزار سال در اندوه زیسته‌ست

در پنجه‌های بغض گلوگیر، مرده بود
شاعر اگر که سوز دلش را نمی‌سرود

تا بر غروب شام غریبان اشاره کرد
پیراهن صبوری خود صبر پاره کرد

آرام خفته بود سر از خاک برنداشت
انگار از مصیبت خواهر خبر نداشت

می‌رفت از آشیانهٔ آتش گرفته‌اش
با دسته‌ای کبوتر تنها که پرنداشت

شب، ترسناک بود و سراسیمه می‌دوید
طفلی که غیر عمّه امید دگر نداشت

طوفان فرو نشست ولیکن میان خاک
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

یک کربلا مصیبت و صد قتلگاه غم
در قلب‌های سخت‌تر از سنگ اثر نداشت

دنیا خجل ز دربدری‌های زینب است
خورشید هم نهان‌شده در پردهٔ شب است

دیشب اگر چه ره به سوی قتلگاه برد
از موج‌خیز غم به برادر پناه برد

امروز هم به سوی چمن ره گزیده است
گل‌های باغ سوخته را شب ندیده است

هنگامهٔ ورود به مقتل فرا رسید
نوباوگان فاطمه را سربریده دید

هر یک تنی به رنگ شقایق به برگرفت
از عمق روح صیحه زد، آفاق درگرفت

پرسید بانویی که قد از غم خمیده است
یاران! عزیز گمشده‌ام را که دیده است؟

خم شد کنار یک تن بی‌سر، دلش شکست
قرآن ورق ورق شده دید و سپس نشست

بر زخم بی‌شمار برادر نظاره کرد
هی پلک بست باز نگاه دوباره کرد

باور نمی‌کنم که حسینم چنین شده
سر در بدن ندارد و نقش زمین شده

در بر گرفت پیکر در خون تپیده را
بوسید جای گونه، گلوی بریده را

یک چند لحظه‌ای نظر از دوست برگرفت
اندوه شعله‌ور شد و سوز دگر گرفت

«پس بازبان پر گله آن زادهٔ بتول
روکرد بر مدینه که یا اَیها الرسول

این کشتهٔ فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست»

هر لحظه سوزهای فراوان به سینه داشت
سوز مکاشفات حسین و سکینه داشت

شیرازه‌های صبر و امیدش گسسته دید
خورشید را دمی که به زنجیر بسته دید

بیمار روز واقعه جان بر لبش رسید
نزدیک بود جان بدهد زینبش رسید

یک آن اگر توجهش از یاد رفته بود
از دست عمه حضرت سجاد رفته بود

صد شعله در وجود من از گریه روشن است
این سوختن نشانهٔ آرامش من است

این داغ در اجاق دلم بی‌شرر مباد
این زخم کهنه کمتر از این شعله‌ور مباد

 

علی انسانی :

یش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود

دامان آسمان ز غمش پر ستاره بود

لازم نبود آتش سوزان به خیمه ها

دشتی ز سوز سینه زینب شراره بود

می خواست تا ببوسد و برگیردش زخاک

قرآن او ، ورق ورق و پاره پاره بود

یک خیمه نیم سوخته ، شد جای صد اسیر

چیزی که ره نداشت درآن خیمه ، چاره بود

در زیر پای اسب ، دو کودک ز دست رفت

چون کودکان پیاده و دشمن سواره بود

آزاد گشت آب ، ولیکن هزار حیف !

شد شیردار مادر و ، بی شیرخواره بود

چشمی – برآنچه رفت به غارت – نداشت کس

اما دل رباب – پی گاهواره بود

یک طفل با فرات ، کمی حرف زد ولی

نشنید کس ، که حرف زدن با اشاره بود

یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود

در پشت ابر ، چهره ی هر ماهپاره بود

از دست ها مپرس که با گوش ها چه کرد

از مشت ها بپرس که با گوشواره بود

 

حسن لطفی:

اشکی مرا به شام مصیبت نمانده است

چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود

هرچند جانِ عرض ارادت نمانده است

ما را ببخش زنده اگر مانده ایم باز

گرچه نفس گرفته و طاقت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست دخترت

حالا که خیمه ای شبِ غارت نمانده است

ما خسته ایم خسته تر از ماست خواهرت

او مانده است حیف که قوت نمانده است

ما خسته و رباب ولی خسته تر ز ما

عباس کو که یک رگِ غیرت نمانده است

در علقمه سپاه حرم مانده روی خاک

چیزی چرا از آنهمه قامت نمانده است

من کربلا رسیدم و دیدم غروب شد

چیزی به غیر رخت اسارت نمانده است 

 

محمد مهدی سیار:

سوختم، برخاست باز از دل نوایی سوخته

چیست این دل؟ شعله ای از خیمه هایی سوخته

چیست این دل؟ یک نی خاموش خاکستر شده

که حکایت میکند از نینوایی سوخته

بند بندش از جدایی ها شکایت میکند

روضه میخواند به سینه با صدایی سوخته

روضه میخواند ز نی هایی و سرهایی غریب

پیش روی کاروان آشنایی سوخته

روضه میخواند از آن نی، آه، آه…آن نی که خورد

بر لبانی تشنه و بر آیه هایی سوخته

این سر اینجا، چند فرسخ آن طرف تر پیکری

غرقِ در خون در میان بوریایی سوخته

دل ز هم پاشید چون اوراق مقتل، گوییا

نسخه ای خطی ز داغ ماجرایی سوخته

تکه تکه در عبا آیینه روی نبی

آیه تطهیر میخواند کسایی سوخته

دختری چیده ست یک دامن گل از یک بوته خار

گل به گل دامانش آتش… دست و پایی سوخته

بر لبم گاه از دل این آتش زبانه میکشد

آتشی مکتوم از کرب و بلایی سوخته

 

سعید بیابانکی:

پرده بر می‌دارد امشب، آفتاب از نیزه‌ها

می‌دمد یک آسمانْ خورشیدِ ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه ـ‌ای خورشیدـ زخمی! رُخ متاب از نیزه‌ها

کهکشان است این بیابان، چون که امشب می‌دمد

ماهتابْ از نیزه‌ها و آفتابْ از نیزه‌ها

ریگ‌ریگش هم گواهی می‌دهد روز حساب

کاین بیابان، خورده زخمِ بی‌حساب از نیزه‌ها

یال‌هایی سرخ و تن‌هایی به خونْ غلتیده است

یادگار اسب‌هایی بی‌رکاب از نیزه‌ها

آرزوی آب هم این جا عطش نوشیدن است

خواهد آمد «العطش»‌ها را جواب از نیزه‌ها

باز هم جاری‌ست این جا رودْرود از سینه‌ها

بس که می‌آمد صدای آبْ‌آب از نیزه‌ها

گر چه این جا موجْ‌موج تشنگی‌ها جاری است

می‌تراود چشمه‌چشمه، شعر ناب از نیزه‌ها

 

رضا حاج حسینی :

نه از لباس کهنه ات نه از سرت شناختم

تو را به بوی آشنای مادرت شناختم

تو را نه از صدای دلنشین روز های قبل

که از سکوت غصه دار حنجرت شناختم

تو شعر عاشقانه بودی و من این قصیده را

میان پاره پاره های دفترت شناختم

قیام در قعود را، رکوع در سجود را

من از نماز لحظه های آخرت شناختم

غروب بود و تازه من طلوع آفتاب را

به روی نیزه، از سر منورت شناختم

شکست عهد کوفه… این گناه بی شمار را

به زخم های بی شمار پیکرت شناختم

تو را به حس بی بدیل خواهر و برادری

به چشم های بی قرار خواهرت شناختم

اگرچه روی نیزه ای ولی نگاه کن مرا

نگاه کن…منم…سکینه… دخترت…شناختی؟

 

سید رضا هاشمی گلپایگانی:

مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست

روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست

خواهم که سیر بینمت ، آنگه سفر روم

باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست

من با تو آمدم ، بنگر با که می روم

جولان خصم هست ولیکن پناه نیست

رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک

با بودن تو ، حاجت خورشید و ماه نیست

گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق

جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست

 

عمران صلاحی :

بادها
نوحه‌خوان
بیدها
دستهٔ زنجیرزن
لاله‌ها
سینه‌زنان حرم باغچه

بادها
در جنون
بیدها
واژگون
لاله‌ها
غرق خون
خیمهٔ خورشید سوخت

برگ‌ها
گریه‌کنان ریختند
آسمان
کرده به تن پیرهن تعزیه
طبل عزا را بنواز ای فلک

 

راهپیمایی عزاداران حسینی در کانادا +تصاویر


عقیق:مشتاقان سید و سالار شهیدان حضرت ابا‌عبدالله الحسین (ع) در ونکوور کانادا همچون سال های گذشته، با انجام راهپیمایی (walking with Hossein) و راه ‌اندازی دسته عزاداری، ضمن سوگواری به مناسبت تاسوعای حسینی، با حمل پلاکاردهایی به شناساندن هرچه بیشتر انگیزه و اهداف قیام امام حسین(ع) و یاران شهیدش پرداختند.

در این مراسم، علاوه بر هموطنان عزیزمان، ارادتمندان به امام حسین(ع) از دیگر کشورها نیز حضور داشتند.  

تصاویر زیر گوشه‌ای از راهپیمایی عزاداران حسینی در ونکوور را نشان می‌دهد: 

 

 

 

 

شرکت‌کنندگان در راهپیمایی به سوالات علاقه‌مندان درباره قیام امام حسین(ع) پاسخ داده و اطلاعات مورد نیاز را در اختیار آنان قرار می‌دادند.

 

اشعار روز عاشورا



سید رضا جعفری:

بادها عطر خوش سیب تنش را بردند
سوختند و خبر سوختنش را بردند

نیزه‌ها بر عطشش قهقهه سر می‌دادند
زخم‌ها لالۀ باغ بدنش را بردند

دشنه‌ها دور و بر پیکر او حلقه زدند
حلقه‌ها نقش عقیق یمنش را بردند…

بادها سینه‌زنان زودتر از خواهر او
تا مدینه خبر آمدنش را بردند

یوسف آهسته بگویید، نمیرد یعقوب
گرگ‌ها یوسف گل‌‏پیرهنش را بردند

 

قربان ولیی :

من در همین شروع غزل، مات مانده‌ام
حیران سرگذشت نفس‌هات مانده‌ام

خیمه، حریق، همهمه، شمشیر، دست، سر
مبهوت در هجوم اشارات مانده‌ام

«هَل مِن…» چه بر صحیفۀ سی‌پاره رفته است؟
در گردباد چرخش آیات مانده‌ام

من های‌های زخم تو را ضجّه می‌زنم
مجروح آن ترنّم «هیهات…» مانده‌ام…

باید شهید بود و تو را خون‌چکان سرود
شرمنده‌ام، اسیر عبارات مانده‌ام


 

یوسف رحیمی :

در هر مصیبت و محنی فَابکِ لِلحُسَین
در هر عزای دل‌شکنی فَابکِ لِلحُسَین

در خیمهٔ مراثی و اندوه اهل‌بیت
قبل از شروع هر سخنی فَابکِ لِلحُسَین

در مکتب ارادت اِبن‌شبیب‌ها
هم‌ناله با اَباالحسنی فَابکِ لِلحُسَین

إن کُنتَ باکیاً لِمُصابٍ کَأنبیاء
فِی الإبتلاءِ و الحَزنِ فابکِ لِلحُسَین

شب‌های جمعه مثل ملائک میان عرش
با بوی سیب پیرهنی فَابکِ لِلحُسَین

در تندباد حادثه‌ای گر کبود شد
بال نحیف یاسمنی فَابکِ لِلحُسَین

دیدی اگر میان هیاهوی تشنگی
طفلی و لب‌به‌هم‌زدنی! فَابکِ لِلحُسَین

لب‌تشنه جان سپرد اگر عاشقی غریب
یا روی خاک ماند تنی فَابکِ لِلحُسَین

گرم طواف، نیزه و شمشیر و تیرها
دور شهید بی‌کفنی فَابکِ لِلحُسَین…

با نعل تازه جای دگر غیر کربلا
تشییع شد مگر بدنی؟ فَابکِ لِلحُسَین

رحمی نکرده‌اند در آن غارت غریب
حتی به کهنه پیرهنی فَابکِ لِلحُسَین









حزین لاهیجی:

توفان خون ز چشم جهان جوش می‌زند
بر چرخ، نخل ماتمیان دوش می‌زند!

یا رب! شب مصیبت آرام‌سوز كیست
امشب كه برق آه، رهِ هوش می‌زند؟

روشن نشد كه روز سیاه عزای كیست
صبحی كه دَم ز شام سیه‌پوش می‌زند…

بی نوش‌داروی دل غم‌دیدگان بُوَد
آبی كه اشک بر رُخ مدهوش می‌زند

ساكن نمی‌شود نفس ناتوان من
زین دِشنه‌ها كه بر لب خاموش می‌زند

گویا به یاد تشنه‌لب كربلا، حسین
توفان شیونی ز لبم جوش می‌زند

تنها نه من، كه بر لب جبریل، نوحه‌هاست
گویا عزای شاه شهیدان كربلاست

شاهی که نور دیدۀ خَیرُالأنام بود
ماهی که بر سپهر مَعالی، تمام بود

شد روزگار در نظرش تیره از غبار
باد مخالف از همه‌سو بس‌‌که عام بود

آب از حسین گیرد و خنجر دهد به شمر
انصاف روزگار، ندانم کدام بود!

آبی که خار و خس، همه سیراب از آن شدند
آخر چرا بر آل پیمبر، حرام بود؟

خون، دیده‌ها چگونه نگرید بر آن شهید
کز خون به پیکرش کفنِ لعل‌فام بود…

آن خضرِ اهل‌بیت به صحرای کربلا
نوشید آب تیغ، ز بس تشنه‌کام بود

تفتند زآتش عطش آن لعلِ ناب را
سنگین‌دلان مضایقه کردند آب را

ای مرگ! زندگانی از این پس وبال شد
جایی که خون آل پیمبر حلال شد

مهر جهان‌فروز امامت به کربلا
از بار درد، بدرِ تمامش هلال شد

شاخ گلی ز باغ امامت به خاک ریخت
زین غم، زبان بلبل گوینده لال شد

افتاده بین به خاک امامت ز تشنگی
سَروی کزآب دیدۀ زهرا نهال شد

تن زد در این شکنج بلا تا قفس شکست
بر اوج عرش، طائر فرخنده‌بال شد…

از خون اهل‌بیت که شادند کوفیان
دل‌های قدسیان همه غرق ملال شد

آن ناکسان ز روی که دیگر حیا کنند
سبط رسول را چو سر از تن جدا کنند؟

خونین لوای معرکۀ کارزار کو؟
میدان پر از غبار بُوَد، شهسوار کو؟

واحسرتا که از نفس سرد روزگار
افسرده شد ریاض امامت، بهار کو؟

زآن موج‌ها که خون شهیدان به خاک زد
توفان غم گرفته جهان را، غبار کو؟…

تا کِی خراش دیده و دل، خار و خس کند
آخر زبانۀ غضب کردگار کو؟

کو مصطفی که پرسد از این امّت عنود
کای جانیان! ودیعت پروردگار کو؟

کو مرتضی که پرسد از این صرصرِ ستم
بود آن گلی که از چمنم یادگار، کو؟

ای شور رستخیز قیامت! درنگ چیست؟
آگه مگر نه‌ای که به عالَم عزای کیست؟

 

احسان محسنی فر:
کنون که برق نگاه تو در نگاه من است

زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو

پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

من از شکایت تو از زمانه دانستم

که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!

دل غریب من اینجا هوایی وطن است

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر

چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند

چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد

هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است

مرا رها مکن اینجا که خصم بی‌پرواست

مرا رها مکن اینجا که شمر بددهن است

 

محمد مهدی سیار:

ای کاش تو را به دشت غربت نکُشند
لب‌تشنه، پس از دعوت و بیعت نکشند

لب‌تشنه اگر کُشند و تنها و غریب
ای کاش تو را به قصد قربت نکشند

 

مریم سقلاطونی:

باید به دنبال صدایی در خودم باشم
در جستجوی کربلایی در خودم باشم

حالم به‌هم‌خورده از این «ابن‌سیاهی»ها
باید به فکر روشنایی در خودم باشم

بعد از هزار و سیصد و خورشید عاشورا
باید به فکر جابه‌جایی در خودم باشم

زینب شوَم در سعی زنجیر و صفای خون
میراث‌دار کربلایی در خودم باشم

باید سراپا زخم باشم، بگذرم از خویش
تا صاحبِ خون خدایی در خودم باشم

غمگینم و از غم بساط گریه‌ام جور است
باید شب ماتم‌سرایی در خودم باشم

::

هر شب گرفتار بلایی در خودم هستم
چشم انتظار کربلایی در خودم هستم

حال غریبی دارم و از داغ لبریزم
محتاج تغییر هوایی در خودم هستم

گاهی ابوسفیانی‌ام… گاهی یزیدی… گاه،
در جستجوی نینوایی در خودم هستم

روز و شبم ویران‌تر از ویرانۀ شام‌ست
هر شب عزادار عزایی در خودم هستم

حسِّ غریبی دارم از خشکیدن لب‌ها
دنبال ردِّ چشمه‌هایی در خودم هستم

هر شب گلویم را به زیر نیزه می‌گیرم
هر شب به دنبال منایی در خودم هستم…

 

علی انسانی:

قلم به دست گرفتم که ماجرا بنویسم
غریب‌وار پیامی به آشنا بنویسم

نرفته یک غمم از دل، غمی دگر رسد از راه
ز خانۀ دل تنگ و برو بیا بنویسم

غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه‌های غریبانه با رضا بنویسم

پی رضای امام رئوف بودم و گفتم
روم به توس ولیکن ز کربلا بنویسم

به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
دوباره مشق ز بابا و طفل و آب نویسم

چه کودکانه و خوش‌باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نه باب، من چرا بنویسم؟

گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق اباالفضل
یکی‌یکی که شنیدم، دو تا دو تا بنویسم

به یاد قامت عباس و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رثا بنویسم…

به فرش خاک بیابان، به عرش نیزه دونان
تنی جدا بسرایم، سری جدا بنویسم

چه بر سر تنش آمد؟ ز من مپرس که باید
ز توتیا شده در چشم بوریا بنویسم

بنی‌اسد! بگذارید من به قبر شهیدان
غزل نه قطعه از آن قطعه‌قطعه‌ها بنویسم…

 

عباس شاهزیدی:

ظهر عاشورا زمان دست از جان شستنت
آب‌ها دیگر نیاوردند تاب دیدنت

چشمۀ نوش لبت می‌سوخت از هُرم عطش
هم لبانت خشک بود از تشنگی، هم گلشنت

آب می‌گرید برای لعل عطشانت هنوز
خاک می‌نالد برای جسم بی‌پیراهنت…

آسمان لرزید آن ساعت که طفلت حلقه کرد
دست‌های کوچک خود را به دور گردنت…

ای تماشایی‌ترین خورشید، عالم زنده شد
بر ستیغ نیزه از آوای قرآن خواندنت…

 

منبع: شعر هیات ، حسینیه

 

 

 

خادمان این هیئت روحانی هستند



گزارش عقیق از هیئت حرم

در یکی از شب‌های محرم ۹۸ سری به هیئت حرم در تهران زده ایم. هیئتی که خادمان آن روحانی هستند و به عزاداران سیدالشهداء خدمت می‌کنند. گفت و گو با کربلایی سید هادی هاشمی شاهرودی مداح این هیئت و خادمان آن از بخش های دیگر این گزارش است.

عقیق: این گزارش را ببینید:

 

تعداد بازدید : 4

1 182 183 184 185 186 331