تأملی در روز ولادت امام هفتم


عقیق: هفتم صفر و بیستم ذی الحجه، دو تاریخی است که برای ولادت امام کاظم(ع) ذکر شده است. اما در سال های اخیر به دلیل شبهاتی که در مورد روز هفتم صفر مبنی بر ولادت امام کاظم(ع) به وجود آمد در تقویم رسمی روز بیستم ذی الحجه به عنوان روز ولادت امام هفتم اعلام شد. دو بحث در مورد تردید در هفتم صفر به عنوان روز ولادت امام کاظم مطرح شد. اول اینکه: روز هفتم صفر ولادت امام کاظم (ع) نیست؛ اشتهار آن به این مناسبت کار ناصرالدین شاه است و باید این اشتباه اصلاح شود. نظر دوم اینکه: اگر چه هفتم صفر ولادت امام هفتم باشد، از آنجا که جنبه عزا بر شادی مقدم است باید در این روز مراسم عزا به پا شود. قائلان این دیدگاه سیره مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری «مؤسس حوزه علمیه» را نیز در این‏ باره مورد توجه قرار می‎دهند.

به هر ترتیب امروز به عنوان روز ولادت موسی ابن جعفر(ع) به بررسی سیره آن امام بزرگوار می پردازیم.

حجت الاسلام عباس محمودی، استاد حوزه علمیه قم، پژوهشگر عرصه حدیث و عضو انجمن حدیث حوزه علمیه قم بگفت: در مورد ولادت امام کاظم(ع) دو قول وجود دارد؛ قول اول اینکه ولادت آن حضرت در ماه صفر واقع شده و قول دوم اینکه آن حضرت در ماه ذی ­الحجه متولد شده است. به نظر حقیر، با توجه به ضعف قول اول و همچنین تناسب ماه صفر با عزاداری و ماتم اهل بیت(ع) از سوی دیگر و همچنین وجود روایاتی بر وقوع این ولادت در ماه ذی­ الحجه و تناسب بیشتر ماه ذی­ الحجه با شادی اهل بیت(ع)، بزرگداشت ولادت آن حضرت در این ماه توصیه می ­شود. دلیل ما برای وقوع ولادت امام کاظم در ماه ذی­ الحجه دو روایت است؛ روایت اول، از ابوبصیر نقل شده که می­ فرماید در سالی که امام کاظم(ع) متولد شد، من با امام صادق(ع) در سفر حج بودم وقتی به منطقه ابواء رسیدیم، موسی(ع) متولد شد. روایت دیگر از امام عسکری(ع) نقل شده که درباره ولادت امام کاظم(ع) فرمودند: « منطقه ­ای بین مکه و مدینه در ماه ذی ­الحجه سال ۱۲۷ هجری واقع شده است.» از آن جهت که در روایت امام عسکری ابتدا، مکه و سپس مدینه آمده است احتمال اینکه در راه بازگشت از مکه ولادت اتفاق افتاده باشد، تقویت می­ شود از سوی دیگر با توجه به اینکه فاصله مکه تا ابواء حدود هفت روز راه بوده اگر یک روز پس از اتمام مراسم حج یعنی روز سیزدهم ذی ­الحجه امام صادق(ع) از مکه حرکت کرده باشند حدودا باید روز بیستم ذی ­الحجه به محله ابواء رسیده باشند، لذا احتمال می­ رود ولادت امام کاظم(ع) در این روز واقع شده باشد.

 وی در ادامه با بیان اینکه عظمت مقام امامان معصوم(ع) قابل شناخت نیست، گفت: انسانها هرچه از نظر علمی به درجات بالاتری دست یابند، عظمت مقام معصومان(ع) را بهتر درک نموده و از همین جهت، خود را نزد آنها ناچیزتر و اندک می­ شمارند. به عنوان نمونه باید از خواجه نصیر الدین طوسی که خود بزرگ فیلسوف، منجم، ادیب، فقیه و ریاضیدان جهان اسلام است، یاد نمود که آن قدر از نظر علمی رشد می­ کند که از یک شکل هندسی به نام قطّاع، ۴۹۷۷۶۴ (نزدیک نیم میلیون) حکم هندسی استنباط می­ کند، اما همین شخصیت وقتی خود را در آستانه مرگ می ­بیند، وصیت می ­نماید که مرا از جوار باب­ الحوائج، موسی بن جعفر(ع) بیرون نبرید و در آن حرم شریف دفن نمایید و برای احترام به مقام آن امام بزرگوار، هیچ یک از القاب مرسوم «آیت ­الله، علامه، پرفسور و…» بر قبرم ننویسید بلکه این آیه قرآن «وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصید.» را بنویسید. این آیه که مربوط به داستان اصحاب کهف در قرآن است، نشان از فهم و درک خواجه نصیرالدین است که می­ گوید: «من همچون سگ اصحاب کهف در آستانه مزار امامین کاظمین(ع) زانو زده ­ام.»  

حجت الاسلام محمودی با اشاره به دهه امامت و ولایت درباره جایگاه امام و امامت از منظر امام کاظم(ع)، گفت: در این­ باره، روایات متعددی وجود دارد، اما به یک روایت که مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف کافی نقل نموده و ضمن آن یکی از کرامات امام کاظم(ع) هم آمده است، اشاره می­ کنم. در این روایت که از ابوبصیر نقل شده، آمده است: «روزی محضر ابوالحسن، امام کاظم(ع) بیان داشتم: «امام با چه علامات و نشانه­ هایی شناخته می­ شود؟» امام کاظم(ع) در پاسخ فرمودند: «شناخت امام چند نشانه دارد؛ نشانه اول اینکه از جانب امام قلبی معرفی شده باشد. نشانه دوم این است که هر سوالی از او پرسیده شود، پاسخ می­ گوید و اگر کسی از ایشان مطلبی نپرسد، خودش ابتدا به سخن می ­نماید و مطلبی را بیان می ­کند. نشانه سوم اینکه می­ تواند از آینده خبر دهد و نشانه چهارم آن است که بر همه زبانها مسلّط است و می ­تواند با هر شخصی از مردم جهان به زبان خودش سخن گوید و نیاز به مترجم ندارد.» ابوبصیر می ­گوید، آنگاه امام(ع) خطاب به من فرمودند: «‏ای ابا محمد! اکنون پیش از اینکه از جای خود برخیزی، یکی از این علامات را به تو نشان می ­دهم. در همین هنگام شخصی از اهل خراسان وارد مجلسِ ما شد و شروع کرد به زبان عربی با حضرت سخن گفت ولی امام(ع) با فارسی پاسخ او را داد. آن مرد خراسانی خطاب به امام(ع) گفت: جانم فدایت! به خدا قسم من از ترس اینکه شما فارسی را خوب ندانید، به عربی سخن گفتم.» ابوبصیر می­ گوید، امام(ع) خطاب به او فرمودند: « سبحان اللَّه! اگر من نتوانم جواب تو را بگویم، چه فضیلتی بر تو دارم؟» آنگاه خطاب به من فرمودند: «ای ابا محمد! به راستی سخن هیچ کس بر امام مخفی و پوشیده نیست و نه تنها سخن انسانها، بلکه امام(ع) از گفتگوی پرند­گان، حیوانات و همه موجودات زنده اطلاع دارد.» و در پایان فرمودند: کسی که این خصلت­ها را نداشته باشد، امام نیست.

این کارشناس دینی با اشاره به ضرورت بهره‌مندی از کلام و سیره امام کاظم(ع) برای رفع مشکلات اقتصادی، گفت: یکی از ابعاد مهم اخلاق اسلامی در حوزه اقتصاد، تأکید بر عفّت مالی است که در متون روایی از آن به «عفّة البطن» تعبیر شده است. این مسأله به قدری اهمیت دارد که از منظر اهل بیت(ع) با عفّت فرج، در یک ردیف قرار گرفته و از برترین عبادات شمرده شده است؛ چنان‌که امام باقر(ع) می‌فرماید: «إِنَّ أَفْضَلَ الْعِبَادَةِ عِفَّةُ الْبَطْنِ‏ وَ الْفَرْجِ.» مجموع روایات نشان می‌دهد از عفّت بطن، مفهومی عام اراده شده و از آنجا که یکی از مصارف مهم درآمد انسان تهیه خوراک و مصرف غذا برای ادامه حیات است، برای آن، عفّت شکم به‌کار رفته است. عفّت مالی، ابعاد مختلفی دارد که اهل بیت(ع) به همه آنها اشاره نموده‌اند که در اینجا فرصت بررسی همه آنها وجود ندارد، اما در پاسخ به سوال شما و به مناسبت ولادت امام کاظم(ع) با توجه به کلام و سیره آن حضرت(ع) چند اصل مهم اقتصادی اسلام که از مبانی اقتصاد مقاوتی شمرده می­ شود بیان می ­کنم؛ اصل اول، ترویج فرهنگ کار و تلاش است. یکی از معضلات اصلی امروز جامعه ما، بیکاری است که اسلام به شدّت با این مسأله مخالف است. جواز احیای اراضی موات و ترسیم قراردادهای مختلف اقتصادی مانند مضاربه، مزارعه، مساقات، جعاله و اجاره، همه در راستای ترویج فرهنگ کار و تلاش است. توصیه به مشاغل مختلف مانند کشاورزی، دامداری و تجارت نیز نوعی دیگر از ترویج فرهنگ کار در جامعه است. اهل بیت(ع) خود الگوی عملی تلاش و فعالیت برای جامعه بوده و در کنار هدایت و رهبری جامعه، از کارهای مفید و خداپسندانه دریغ نمی‌کردند و از بیکاری به شدّت گریزان بودند. به عنوان نمونه جریانی را از فعالیت اقتصادی امام کاظم(ع) بیان می­ کنم. علی بن حمزه می‌گوید روزی امام کاظم(ع) را در مزرعه‌ای دیدم که عرق می‌ریخت و کار می‌کرد. گفتم: «فدایت شوم! کارگرانت کجا هستند؟» فرمودند: «ای علی کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، روی زمین کار کردند.» گفتم: «منظور کیست؟» فرمود: «پیامبر(ص) و امیر المومنین(ع) و همه اجداد من با دست خویش کار می‌کردند. سایر پیامبران و صالحان نیز چنین می‌کردند.»

وی افزود: اصل دوم، نفی زیاده­ خواهی است. متأسفانه یکی دیگر از معضلات فراگیر جامعه ما، زیاده ­خواهی است که اسلام به شدت با آن مخالفت نموده است. نفی زیاده ­خواهی، یکی از اصول اساسی اقتصاد اسلامی است که همواره مورد توجه اهل ­بیت(ع) قرار گرفته است. یکی از مهمترین مصادیق زیاده­ خواهی که متأسفانه در این شرایط سخت اقتصادی دامن گیر جامعه ما شده، احتکار اجناس و کالاهای مورد نیاز مردم در جامعه اسلامی است. امام کاظم(ع) در تشبیهی زیبا خطاب به افرادی که به حق خود قانع نبوده و به دنبال زیاده ­خواهی هستند چنین اخطار می­ نماید: «ای شخصی که به دنبال زیاده ­خواهی هستی بدان و آگاه باش که اموال دنیا و زیورآلات و تجمّلات آن همانند آب دریا است که انسانِ تشنه، هر چه از آن بیاشامد بیشتر تشنه می­ شود و آنقدر از آن می­ آشامد که هلاک شود.» در این روایت، امام(ع) نکته­ ای بنیادی  بیان نمودند که اگر افراد سودجو ذرهّ­ ای به آن توجه کنند، رویکردی دیگر در سبک زندگی خود اتخاذ خواهند نمود.

حجت الاسلام محمودی ادامه داد: اصل سوم، ترویج سنّت شکرگزاری و سپاس است. گرچه شُکر مقوله‌ای اخلاقی است، اما با اقتصاد ارتباط تنگاتنگ دارد. شکر، موضوعی محوری است که خدای متعال به صراحت ادای آن را از بندگان خود درخواست نموده است چنانکه در قرآن کریم می‌فرماید: «… اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُم‏… .» عقل نیز حکم می‌کند که هر انسانی از صاحب نعمت قدردانی نماید. گاهی در شرایط سخت اقتصادی، انسانها تنها به دنبال راه­کارهای مادی برای درمان مشکلات هستند و از راه­کارهای معنوی غفلت می ­کنند درحالی ­که اسلام علاوه بر تأکید بر عقلانیت یعنی به ­کار گیری عقل بشری، بر  توجه به راه­کارهای فرامادی نیز تأکید نموده است. یکی از این راه­کارها  شکر است. قرآن کریم در مورد رابطه تنگاتنگ شکر و فزونی نعمت که از راهبردهای تنظیم بازار است می‌فرماید: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی‏ لَشَدید.» معصومان(ع) همواره بشر را به مقوله شکر توجه داده و از هر فرصتی برای یادآوری نعمتهای الهی بهره می ­بردند. به عنوان نمونه در سیره امام کاظم(ع) آمده است، هشام بن أحمر می‌گوید با امام کاظم(ع) در اطراف مدینه گردش می‌نمودم، ناگاه امام(ع) از مرکب خود پیاده شده و به سجده افتادند، پس از سجده طولانی که برخاست از ایشان پرسیدم: فدایت شوم، علّت این سجده طولانی چه بود؟ فرمودند: «یاد نعمتی افتادم که خدا به من عطا کرده، دوست داشتم که پروردگارم را شکر گزارم.» بنابراین، افرادی که همواره شکرگزارهستند علاوه بر اینکه از آرامش روحی برتری برخوردارند، از مضاعف شدن نعمتهای الهی نیز بهره ­مند می­ گردند.

وی در پایان گفت: اصل چهارم ارزشمندشماری اصل مشورت است. متأسفانه بسیاری از مشکلات اقتصادی پدید آمده در جامعه به دلیل خودرأیی و دوری از مشورت است. اهل بیت(ع) در برابر شیوع تفکّر استبدادی و خود رأیی بنی‌امیه و بنی‌عباس به ترویج فرهنگ هم‌فکری و مشورت مبادرت ورزیدند. مشورت به قدری اهمیت دارد که خدای متعال، وجود مقدس پیامبر اسلام(ص) را نیز به مشاوره دستور داده و خطاب به آن حضرت می‌فرماید: «شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْر.» (در کارها با آنان مشورت کن.) یکی از فواید مشورت، بهره‌مندی از قدرت تعقل دیگران می‌باشد؛ زیرا کسی که مشورت می‌کند، از دیدگاه‌های دیگر صاحب‌نظران بهره‌مند شده و از تکرار زیان‌های پیش‌آمده برای دیگران در امان می‌ماند، لذا کمتر دچار اشتباه و لغزش می‌گردد. به همین دلیل، قرآن کریم یکی از ویژگی‌های مومن را مشورت دانسته است. از دیگر فواید مشورت، جلب مشارکت و پشتیبانی دیگران، رفع مخالفت و کم شدن دشمنی‌ها می‌باشد. حسن بن جهم می‌گوید: در محضر امام رضا(ع) بودیم، سخن از امام کاظم(ع) به میان آمد، امام رضا(ع) فرمودند: با این که عقلهای مردم قابل مقایسه با عقل پدرم نبود، گاهی با غلامان سیاه خود در امور مشورت نموده و به رأی و فکر آنها احترام می‌گذاشت. شخصی به پدرم گفت: «آیا با غلامان سیاه مشورت می ­کنی؟!» در پاسخ فرمود:«همانا خداوند متعال چه بسا (راه‌حل مشکلی را) بر زبان همان غلام سیاه بگشاید…».

فرزاد جهان‌بین عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد درباره نقش امام موسی کاظم(ع) در گسترش معارف شیعی گفت: در زمان امام کاظم(ع) جریان‌های فکری مختلفی در جامعه حضور داشتند که از جمله این جریانها می‌توان به دو جریان، معتزله و اهل حدیث اشاره کرد.

وی ادامه داد: جریان معتزله تاکید افراطی به عقل داشتند و به نحو افراط در توجیه و تحلیل عقلی مسائل دینی اقدام می‌کردند. در مقابل، اهل حدیث هم با تاکیدی که صرفا بر احادیث داشتند، دچار اعوجاجاتی شدند و نتوانستند مسائل عمده را حل بکنند. در عین حالی که بعضا گرفتار احادیث جعلی هم شدند. لذا مسائل مختلفی در این کشاکش مطرح شد که از جمله اینها مبحث توحید و صفات الهی بود.

وی افزود: امام کاظم در واقع تلاش کردند شاگردانی را تربیت کنند که هم به دفاع عقلانی از دین و عقاید مذهب شیعه بپردازند و هم اینکه در ارتباط با قرآن و جایگاه قرآن و همچنین جایگاه احادیث نبوی و ائمه اطهار(ع) در کنار قرآن برای تفسیر آنچه که در قرآن است یک نگاه کامل و همه بعدی داشته باشند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: امام کاظم(ع) در زمینه احادیث تلاش کردند که دامنه احادیث را از احادیثی که از فرهنگ یهودی در بین مسلمین نفوذ کرده بود و یا به خاطر رسوخ دنیاطلبی و تفسیر انحرافی از دین که به تحکیم پایه‌های حکومت اموی جعل شده بود اینها را کنار بگذارند و همچنین تلاش کردند نوعی معنویت را در دوری از صحنه‌های واقعی سیاسی و اجتماعی معنی بکنند؛ آنها را هم کنار بگذارند و بتوانند یک نگاه کامل از اسلام و مسائل اسلامی ارائه بکنند.

جهان بین افزود: به عنوان نمونه اهل حدیث به روایتی تمسک می‌کردند که عنوان آن حدیث نزول خداوند به آسمان دنیا بود. این روایت از ابوهریره نقل شده بود که خدای متعال هر شب در یک سوم باقیمانده شب به آسمان دنیا فرود می‌آید.

وی یادآورشد: پذیرش و قبول این روایت مستلزم تشبیه است و اینکه خداوند از مکانی به مکان دیگری جابه‌جا می‌شود به عنوان نمونه احمدبن‌حنبل که از اهل حدیث است این مطلب را تعدیل کرد و مطرح کرد که خداوند عرشی دارد و در عرش خود نشسته و این عرش حدی ندارد. او به حد خودش دانا است و خداوند حرکت می‌کند و سخن می‌گوید و نگاه می‌کند و معتقد بود که آن نشیمن‌گاه خدا به اندازه چهار انگشت جای خالی وجود دارد که محل نشستن رسول خداست.

جهان‌بین تصریح کرد: این روایات بر اساس روایات تحریف شده‌ای بود که به دست مردم رسیده بود. اما امام کاظم(ع) تلاش کردند که اینها را اصلاح کنند. لذا ایشان فرمودند که خدای متعال نه نزول می‌کند و نه احتیاج به نزول دارد. در نظر او قُرب و بُعد یکی است. برای او دوری و نزدیکی معنی‌ای ندارد و به عبارتی تلاش کردند یک نگاه درست از این مسئله و مسائلی از این دست را ارائه کنند. لذا این نکته بسیار مهمی بود که در بحث تلاش‌هایی که ایشان در تحکیم مبانی شیعی در بحث‌های کلامی و اعتقادی انجام دادند، قابل ارائه است.

این استاد دانشگاه در مورد دلایل زندانی شدن امام موسی کاظم توسط خلیفه عباسی هم گفت: در زمان امام موسی کاظم(ع) مسئله مهمی که وجود دارد سختی‌های خاصی است که برای شیعیان به وجود آمد. از جمله یکی از دلایل این فشار هم حرکت‌های اعتراضی متعددی بود که از ناحیه شیعیان و علویان به خلفای عباسی صورت گرفت.

وی ادامه داد: از جمله قیام حسین بن علی که به شهید فخر معروف است در زمان حکومت هادی عباسی، جنبش یحیی، ادریس که فرزندان عبدالله بودند؛ در زمان هارون، به وقوع پیوست. به هر حال همه اینها باعث شده بود که فشار به شیعیان و علویان بیشتر شود. در این شرایط بهترین کاری که می‌شد کرد، تقیه بوده و امام(ع) در سایه این تقیه برای حفظ و تشکل شیعه تلاش کردند.

این پژوهشگر معارف دینی تصریح کرد: اما این مسئله به معنای این نیست که امام کاظم(ع) از جهت سیاسی اقدامی نکردند بلکه حضرت، هم جریان وکالت را تقویت و تشدید کردند و هم در حالت ضمنی و خفا از حرکت‌هایی که علیه حکومت انجام می‌شد حمایت کردند. امام کاظم تلاش می‌کردند این جریان‌ها را رهبری کنند و همه این اقدامات موجب شد که ایشان تحت نظر قرار بگیرند و به صورت چندباره و متعدد به زندان بیفتند که آخرین بار آن از سال ۱۷۹ تا ۱۸۳ هجری قمری بود که حدود ۵ سال ایشان در زندان بودند و نهایتا هم با همین زندان به شهادت رسیدند.

 

منبع:مهر

بزرگ‌ترین فاجعه بعد از قیام کربلا


عقیق: دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام با شکل‌گیری و رشد جریان‌های فکری و اعتقادی افراطی و رادیکالی همراه بود؛ جریان‌هایی که مشابه آن در دوران ما نیز وجود دارد و هر کدام موجب ریزش‌هایی در میان مسلمانان و شیعیان می‌شود. هرچند در کنار ریزش‌هایی که در جمع افکار و اندیشه‌های باطل و به ظاهر مسلمان روی می‌دهد، همیشه رویش‌هایی در عالم اسلام نیز وجود دارد که مشابه آن در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام به واسطه حضور نمایندگان و وکلای امام در شهرها و مناطق گوناگون اتفاق می‌افتاد.

درواقع همان گونه که شکل‌گیری اندیشه‌های باطل قرامطه و فرقه اسماعیلیان موجب ریزش‌هایی در میان شیعیان شد و یا فاجعه خونین فخ منجر به کشته شدن تعداد زیادی از شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم‌السلام شده بود، در مقابل حضور و فعالیت گسترده نمایندگان و وکلای امام موسی کاظم علیه السلام در شهرهای گوناگون موجب رویش چهره‌های جدید و شخصیت‌های معتقد و مؤمنی در میان شیعیان شد.

در گفت‌وگویی که با حجت‌الاسلام ادیب یزدی، استاد حوزه و کارشناس دینی انجام دادیم، به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی در دوران امام موسی کاظم علیه السلام و علل ریزش‌ها و رویش‌ها در میان شیعیان پرداخته ایم. آن طور که این پژوهشگر دینی شرح می‌دهد، فاجعه خونین فخ یکی از اتفاقات مهمی بود که در دورانی روی داد که امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسیده بودند. ولی این اتفاق هم مانند سایر فجایع آن زمان، ریشه در عدم اطاعت از امام بر حق داشت. چراکه اگر مردم در آن دوران از امام موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می‌کردند، به هیچ عنوان هرج و مرج و ناامنی در جامعه ایجاد نمی‌شد. اما متأسفانه گروهی از انسان‌ها در طول تاریخ در پی هوای نفس و اندیشه‌های باطل می‌روند و فاجعه‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند.

حسین بن علی با نام مستعار فخ، یکی از افرادی بود که از ظلم‌های بی‌امان بنی‌عباس به تنگ آمده بود. او به همراه عده‌ای دیگر از شیعیان، قیامی را راه‌اندازی کرد و در این قیام که به خونخواهی شیعیان انجام می‌شد و فریاد اعتراض به حکومت غاصب و ظالم بنی‌عباس بود، جمع زیادی از شیعیان و حتی مردم مکه و مدینه حضور داشتند. در این قیام، میان شیعیان و مأموران بنی‌عباس جنگی اتفاق افتاد، آن هم جنگ در شرایطی که شیعیان ابزار و ادوات جنگی محدودی داشتند ولی بنی‌عباس با اسب و زره و شمشیر و سربازان فراوان به میدان آمده بودند. در نتیجه این جنگ، تعداد زیادی از شیعیان شهید شدند که یکی از آن‌ها رهبر قیام، یعنی حسین بن علی بود. آن طور که در تاریخ آمده، تا آن زمان پس از فاجعه عاشورا، چنین رویداد هولناکی که تعداد زیادی از فرزندان نبی مکرم اسلام به شهادت برسند، اتفاق نیفتاده بود.

چهار جریان فکری در دوران امام موسی بن جعفر علیه السلام

در دوران امامت هر یک از امامان معصوم علیهم السلام، مانند روزگار ما و سایر دوران تاریخی، جریان‌های فکری و جبهه‌های فرهنگی گوناگون و گاه مختلفی فعالیت داشتند. در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام چه نوع جریان‌های فکری فعالیت داشتند؟

در زمان امام موسی کاظم علیه السلام جریان‌های فکری و فرهنگی مختلفی ظهور و بروز داشتند که هر کدام سعی می‌کردند بر اندیشه مردم تأثیر گذاشته و اوضاع را به نفع خود جهت‌دهی کنند. در این میان، چهار جریان بروز داشتند که البته هم در داخل حکومت اسلامی وجود داشتند و هم در خارج از آن. یکی از مهم‌ترین جبهه‌های عقیدتی و اندیشه‌ای، جریان‌های درون مذهبی بود که موجب می‌شد انحرافاتی در افکار شیعیان به وجود آید که نتیجه آن ریزش در میان شیعیان بود. در حوزه رقابت‌های برون مذهبی هم جریان‌ها و جبهه‌های کلامی و حدیثی ظهور پیدا کرده بودند.

در عین حال، شرایط اجتماعی و سیاسی موضوع خلافت مطرح بود که این اوضاع در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام قدرت بیشتری پیدا کرده بود. همچنین جریان‌های وارداتی غیر اسلامی در جامعه وجود داشت که به عنوان یکی دیگر از تهدیدهای جدی برای جامعه اسلامی به حساب می‌آمد.

با توجه به این چهار جریان فکری و اعتقادی، متوجه می‌شویم که امام موسی کاظم علیه السلام در چه دوران سخت و حساسی، به امامت رسیدند و وظیفه هدایت و رهبری جامعه را بر عهده داشتند.

دلایل ریزش در اعتقادات شیعیان

یکی از جریان‌های فکری که به آن اشاره کردید، ریزش‌های درون شیعه بود. البته این اتفاق در دوران نزدیک به ظهور امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه الشریف هم روی می‌دهد. برای مقابله با این رویداد، باید شناخت بیشتری درباره زمینه‌ها و علل ریزش اندیشه‌ای داشته باشیم. در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام چه چیزی موجب این ریزش‌ها شده بود و آیا امکان دارد در دوران ما هم چنین زمینه‌هایی عامل ریزش فکری و عقیدتی باشد؟

انطباق دادن جریان‌های دوران ائمه اطهار علیهم السلام و وقایع تاریخی با دوران ما و آستانه ظهور، اگر به درستی و با دقت انجام شود، روشی است که می‌تواند موجب جلوگیری از بسیاری از وقایع تلخ و پشیمانی در آینده هر یک از ما باشد. در این زمینه، همان طور که در دوران امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام با ظهور اندیشه‌های انحرافی، بخشی از جامعه دینی و شیعی دچار آسیب شده و ریزش کردند، در آستانه ظهور هم چنین اتفاقی خواهد افتاد. منتها لازم است زمینه‌ها و دلایل این ریزش‌ها به درستی منطبق شده و از آن درس بگیریم.

در زمان امامت امام موسی کاظم علیه السلام، گروهی به نام قرامطه شکل گرفته بودند که دارای اندیشه‌های افراطی بودند. این گروه در حقیقت از فرقه اسماعیلیه منشعب شده بودند و اندیشه و افکار آن‌ها، ریشه در اعتقادات اسماعیلیه داشت.

اسماعیلیان و اندیشه‌های انحرافی آن‌ها

مگر اسماعیلیان چه اندیشه‌ها و اعتقاداتی داشتند؟

اسماعیلیان جمعی از شیعیان را تشکیل داده بودند، اما نه شیعیان دوازده‌امامی. بلکه افرادی که قائل بودند امامت تا امام ششم یعنی امام جعفر صادق علیه السلام ادامه پیدا کرده است، اما آن‌ها امامت امام موسی بن جعفر علیه السلام را قبول نمی‌کردند تا همین جا متوقف می‌شدند، درواقع از اینکه امامت امام هفتم شیعیان را بپذیرند سر باز زدند و از پذیرش این مطلب حق امتناع کردند.

آن‌ها به غلط تصور می‌کردند که به جای امام موسی کاظم علیه السلام، اسماعیل که یکی دیگر از فرزندان امام صادق علیه السلام بوده، به امامت رسیده است.

اما آن طور که در تاریخ آمده، اسماعیل قبل از شهادت امام صادق علیه السلام از دنیا رفته بود. بنابراین طبیعی است که امامت به امام موسی کاظم علیه السلام منتقل شود.

بله. اسماعیل در زمان حیات امام صادق علیه السلام از دنیا رفت. اما به هر حال فرقه اسماعیلیه، اسماعیل را امام می‌دانستند و اعتقاد داشتند که هرچند او در دوران امام صادق علیه السلام از دنیا رفته، اما امامت به او منتقل شده است.

البته یادآوری این نکته هم در مورد این جریان فکری که در زمان امام موسی کاظم علیه السلام فعالیت داشتند، لازم است که بدانیم اسماعیلیه دارای شعب مختلفی بود که خودشان اعتقادات مخالفی داشتند. به عنوان مثال هرچند گروهی از آن‌ها می‌دانستند اسماعیل از دنیا رفته، اما گروه دیگر این نظر را قبول نداشتند و می‌گفتند اسماعیل از دنیا نرفته، بلکه از نظرها غایب شده و مدتی بعد به میان آن‌ها برمی‌گردد. حتی گروه دیگری هم بودند که فکر می‌کردند اسماعیل از دنیا رفته، اما امامت بعد از او به فرزندانش منتقل شده است.

همه این‌ها نشان می‌دهد که در دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام ریزش‌هایی در میان شیعیان وجود داشت که در برابر مقام امام زمان خود قد علم کرده و از اطاعت او سر باز می‌زدند.

شیعیان و اهل تسنن افراطی

اشاره کردید که قرامطه هم گروهی از اسماعیلیان بودند. آیا آن‌ها هم از پذیرش مقام امامت امام موسی کاظم علیه السلام امتناع می‌کردند؟

همین طور است. البته دقت داشته باشید که هرچند که قرامطه یکی از گروه‌های اسماعیلیه بودند اما آن‌ها در اندیشه و اعتقادات از اسماعیلیان تندتر و رادیکال‌تر بودند. به طوری که در مرحله عمل و فعالیت هم برای آنکه اهداف خود را محقق کنند از انجام هیچ کار و جنایتی ابا نمی‌کردند و افکار تندی در این زمینه داشتند. به عنوان مثال یکی از رفتارهای رایج و همیشگی آن‌ها این بود که برای تأمین نیازهای خود به غارت اموال مردم و حتی قتل و کشتار دست می‌زدند و نمی‌ترسیدند که مرتکب جنایات سخت و بزرگ شوند.

آیا در آن دوران در میان اهل تسنن هم اندیشه‌های افراطی وجود داشت؟

بله. اصولاً یکی از دلایل و زمینه‌های به وجود آمدن اندیشه‌های رادیکالی و تند در میان قرامطه، حضور و فعالیت گروهی از اهل تسنن بود که آن‌ها هم افکار افراطی داشتند. چون این گروه از اهل تسنن، شیعیان را جزو مسلمانان نمی‌دانستند بلکه با هر کسی که شیعه بود به شدت و با دشمنی برخورد می‌کردند و آن‌ها را کافر می‌نامیدند و یا حتی با ادبیات توهین‌آمیز و سرزنش گونه‌ای آن‌ها را رافضی می‌خواندند. حتی این عده اسماعیلیان را هم ملحد می‌نامیدند. بر اساس آن نوع برخورد تند در میان گروهی از اهل تسنن، عده‌ای از شیعیان به جای رفتار عاقلانه و تبعیت از امام موسی کاظم علیه السلام، رفتار خودسرانه‌ای در پیش گرفته و گروهی افراطی را ایجاد کردند.

حمله تاریخی قرامطه به کعبه

در تاریخ آمده است که در دوران امام موسی کاظم علیه السلام، گروهی به بیت‌الله الحرام حمله کردند. دلیل این اتفاق چه بود و عاملان آن چه کسانی بودند؟

اگر تندروی و اندیشه‌های افراطی در میان گروهی از مردم رواج پیدا کند، زمینه هر نوع جنایت و گناهی فراهم می‌شود. همین اندیشه‌های تند بود که این گروه را تحریک کرد تا اینکه در سال 317 هجری به خانه کعبه حمله کردند. به طوری که این عده، حریم و حرمت بیت‌الله الحرام را شکستند و حجرالأسود را با خود بردند، به طوری که حجرالأسود چندین سال در دست آن‌ها بود.

چگونه حجرالأسود به کنار خانه کعبه برگشت؟

در این اوضاع بود کهفاطمیان مصر که خود اسماعیلی مذهب بودند و بر مصر، شامات و شمال آفریقا تسلط داشتند با دادن رشوه‌هایی به قرامطه توانستند حجرالأسود را از آن‌ها پس بگیرند و به کعبه برگردانند. قرامطه برای مدتی در سواحل شرقی عربستان حضور داشتند که در گذشته بحرین خوانده می‌شد و این منطقه جولانگاه آن‌ها بود. یکی از رهبران قرامطه، شخصی ایرانی به نام ابوطاهر جنابی و از مردم بندر گناوه امروزی بود. این گروه به مرور در اثر تندروی‌های خود و جنگجویی‌هایی که با دیگر قدرت‌ها داشتند از بین رفتند.

فاجعه خونین فخ در دوران امام موسی کاظم علیه السلام

اتفاق دیگری که در مورد دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام مطرح شده، فاجعه خونین فخ است. این رویداد چگونه اتفاق افتاد و چه تأثیری بر تاریخ اسلام داشت؟

فاجعه خونین فخ یکی دیگر از اتفاقات مهمی بود که در دورانی روی داد که امام موسی بن جعفر علیه السلام به امامت رسیده بودند. ولی این اتفاق هم مانند سایر فجایع آن زمان، ریشه در عدم اطاعت از امام بر حق داشت. چراکه اگر مردم در آن دوران از امام موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می‌کردند، به هیچ عنوان هرج و مرج و ناامنی در جامعه ایجاد نمی‌شد. اما متأسفانه گروهی از انسان‌ها در طول تاریخ در پی هوای نفس و اندیشه‌های باطل می‌روند و فاجعه‌های بزرگی را ایجاد می‌کنند.

ماجرای فاجعه فخ هم در دورانی ایجاد شد که علویان و شیعیان به شدت مورد ظلم دستگاه حکومت بنی‌عباس قرار داشتند. این ظلم‌های مداوم موجب شد که گروهی از شیعیان که از نسل امام حسن علیه السلام بودند، علیه بنی‌عباس قیام کنند. این قیام در زمان حکومت موسی الهادی، خلیفه عباسی انجام شد. موسی الهادی فرزند مهدی عباسی و از نسل منصور عباسی بود.

چرا این قیام به نام فخ خوانده شده است؟

فخ نام اصلی حسین بن علی یکی از افراد از نسل امام حسن مجتبی علیه السلام است، کسی که رهبری این قیام را بر عهده داشت. البته باید یادآوری شود که طبق روایت‌ها رسول خدا صلی‌الله علیه و آله، رویداد خونین فخ را پیش‌بینی کرده بودند. به طوری در روایتی آمده است زمانی که آن حضرت در راه تشرف به حج بودند، از منطقه‌ای که این رویداد اتفاق می‌افتد، رد شدند. چون این منطقه در نزدیکی شهر مکه قرار دارد. نبی مکرم اسلام در این منطقه مقداری درنگ کردند و بعد فرمودند: «مدتی نمی‌گذرد که عده‌ای فرزندان من در این سرزمین به شهادت می‌رسند.»

حسین بن علی با نام مستعار فخ، یکی از افرادی بود که از ظلم‌های بی‌امان بنی‌عباس به تنگ آمده بود. او به همراه عده‌ای دیگر از شیعیان، قیامی را راه‌اندازی کرد و در این قیام که به خونخواهی شیعیان انجام می‌شد و فریاد اعتراض به حکومت غاصب و ظالم بنی‌عباس بود، جمع زیادی از شیعیان و حتی مردم مکه و مدینه حضور داشتند. در این قیام، میان شیعیان و مأموران بنی‌عباس جنگی اتفاق افتاد، آن هم جنگ در شرایطی که شیعیان ابزار و ادوات جنگی محدودی داشتند ولی بنی‌عباس با اسب و زره و شمشیر و سربازان فراوان به میدان آمده بودند. در نتیجه این جنگ، تعداد زیادی از شیعیان شهید شدند که یکی از آن‌ها رهبر قیام، یعنی حسین بن علی بود. آن طور که در تاریخ آمده، تا آن زمان پس از فاجعه عاشورا، چنین رویداد هولناکی که تعداد زیادی از فرزندان نبی مکرم اسلام به شهادت برسند، اتفاق نیفتاده بود.

نحوه مواجهه امام موسی کاظم علیه السلام با رویداد فخ و کشته شدن شیعیان چگونه بود؟

زمانی که به امام علیه السلام خبر رسید که تعداد زیادی از شیعیان و علویان توسط حکومت بنی‌عباس به شهادت رسیده‌اند، آن حضرت بسیار متأسف و اندوهگین شدند. البته موسی الهادی که خلیفه آن زمان بود، امام را مسئول این قیام می‌دانست و به همین علت قصد داشت آن حضرت را به شهادت برساند. اما مرگ به او فرصت نداد و موسی الهادی توسط مادر خودش کشته شد. به این ترتیب بعد از او هارون‌الرشید به قدرت رسید.

شبکه نمایندگان امام موسی کاظم علیه السلام؛ عامل رویش در عالم اسلام

با این توضیحات می‌توان نتیجه گرفت که گروه زیادی از شیعیان در آن دوران حامی امام موسی بن جعفر علیه السلام بودند.

بله. بعد از شهادت امام حسین علیه السلام، تلاش‌های زیادی توسط ائمه اطهار علیهم السلام انجام شد تا معارف و آموزه‌های اسلام ناب به دست برسد و مسیر سعادت پایدار برای همه مشخص شود. به طوری که امام محمدباقر و امام صادق علیه السلام دامنه شاگردان خود را بسیار گسترده کردند.

وقتی امامت به امام موسی کاظم علیه السلام رسید، آن حضرت نیز شبکه وکلا و نمایندگان خود را گسترش داده بودند و نماینده‌هایی را به شهرها و روستاهای دیگری فرستادند تا واسطه‌ای میان امام و مردم باشند. به این صورت بود که حتی مردم شهرها و سرزمین‌های دور هم می‌توانستند با امام خود رابطه برقرار کنند، سؤالات خود را بپرسند، خمس و زکات بپردازند و کمک مالی و معنوی از امام بگیرند.

با وجود گسترده بودن شیعیان در تمام سرزمین اسلامی، چطور هارون‌الرشید جرأت کرد که امام موسی کاظم علیه السلام را زندانی کرده و بعد به شهادت برساند؟ مگر قدرت گرفتن شیعیان تهدیدی برای او نبود؟

اتفاقاتی که منجر به زندانی شدن امام موسی کاظم علیه السلام شد، بسیار گسترده بود. حکومت بنی‌عباس متوجه شده بود که امام در تمام سرزمین اسلامی دارای نمایندگانی است که شیعیان با ایشان در ارتباط هستند. حتی می‌دانستند که با وجود نمایندگان و وکلای امام، مذهب شیعه و دوستداران اهل بیت علیهم السلام رو به افزایش بوده و در حال قدرت گرفتن هستند. به همین دلیل حکومت متوجه شد که نمی‌تواند نمایندگان امام را پیدا کرده و آن‌ها را کنترل کند یا به شهادت برساند. حتی امکان کشتن همه شیعیان هم وجود نداشت، چون هم تعداد آن‌ها زیاد بود و هم این کار سایر مردم را علیه حکومت تحریک می‌کرد.

بر این اساس بود که دستگاه حکومت تصمیم گرفت امام موسی کاظم علیه السلام را زندانی کند تا از این طریق راه ارتباط نماینده‌ها و شیعیان با امام مسدود شود. حکومت با این تصور، امام را زندانی کرد در حالی که شبکه نمایندگان و جمعیت شیعیان خارج از قدرت و کنترل حکومت، در حال گسترش و قدرت گرفتن بود.

 

منبع:تسنیم

نماینده مجلسی که با حقوقش بیمارستان ساخت+عکس


عقیق:عطیه اکبری:«شب که می‌شد با شنیدن صدای قدم‌ها و عصایش پزشکان و پرستاران می‌فهمیدند آقا سیدرضا آمده و حواسشان را جمع می‌کردند مبادا صدای ناله بیماری بلند شود. بعضی شب‌ها من هم همراهش می‌رفتم. آیت‌الله هر شب به بیمارستان فیروزآبادی سرکشی می‌کرد. باکلام شیرینش به پرستاران خسته نباشید می‌گفت و دستی سر بیماران می‌کشید. خیالش که از وضعیت بیماران آسوده می شد به زیرزمین مریض‌خانه که محل فوت شده‌ها بود، می‌رفت و بعد از چند دقیقه صدای گریه‌هایش از سردخانه بیمارستان در سالن می‌پیچید و دل همه را می‌لرزاند. آن سال‌ها هیچ‌کس نفهمید ماجرای این گریه ها بر سر پیکر بی‌جان مردگان چیست. سال‌ها گذشت تا اینکه پدرم پرده از راز اشک‌های پدربزرگ برداشت و گفت؛ «پدربزرگت می‌گفت اینها مردگان غریبند،کسی نیست برایشان گریه کند و فاتحه‌ای بخواند. وظیفه من است برایشان فاتحه بخوانم. پدربزرگم از درآمد خودش مراسم کفن و دفن مردگان بی‌کس و کار را هم برگزار می‌کرد.»

این روایتی از  یک روحانی سیاستمدار است. آیت الله «سیدرضا فیروزآبادی»؛ نماینده چهار دوره مجلس در سال های 1300 تا 1344؛ روحانی خیری که موسس بیمارستان فیروزآبادی بود و روز پزشک بهانه خوبیست برای مرور خاطرات شنیدنی اش از زبان بازماندگان. ماجرای تاسیس این بیمارستان از زبان نوه ایشان دکتر «سید وحید فیروزآبادی» شنیدنی است.

این بیمارستان وقف است بر غربا و بیچارگان

سر در قدیمی بیمارستان فیروز آبادی بر روی کاشی کاری ها قسمتی از وصیت آیت الله فیروز آبادی نوشته شده است:« این مریضخانه وقف است بر فقرا، رعایا، غربا و بیچارگان، لعنت برکسی که تخلف کند.» وقتی آیه الله فیروز آبادی بیمارستان را تاسیس کرد با خود عهد کرد برای درمان فقرا و بیچارگان  پولی  نگیرد.

برای زنده کردن یاد و خاطره آیت الله فیروزآبادی سراغ نوه او دکترسید وحید فیروزآبادی رفتیم. پزشک 71 ساله ای که سیره پدربزرگ را الگوی خودش کرده و «سیدعلی حسن پور» یکی از نزدیکانشان می گوید در طول 40 سال طبابتش حتی یک هزار تومان بابت ویزیت از بیماران نمی گیرد و خیلی ها او را در بیمارستان پارس تهران به نام پزشک صلواتی می شناسند. دکتر سید وحید فیروزآبادی خاطرات بسیاری از پدربزرگ دارد و در سال 1344 که آیه الله فیروزآبادی از دنیا می روند، ایشان 17 ساله بوده است. دکتر وحید روایتش از پدربزرگ را از تاسیس بیمارستان فیروزآبادی می گوید:«مریضخانه فیروز آبادی که ساخته شد خیلی ها از مرگ حتمی نجات پیدا کردند. آخر درسال های 1300  هیچ مرکز درمانی در جنوب تهران وجود نداشت و شمار زیادی از مردم با یک مریضی ساده جان خودشان را از دست می دادند. بیمارستان ساخته شد و خیلی ها نمی دانستند این پیرمرد با عینک ته استکانی همان کسی است که مریضخانه اش را وقف بر غربا و بیچارگان کرده است.»

حقوق نمایندگی را از مجلس نمی گرفت

نمی خواهی دنبال حقوقت بیایی؟ اگر تا چندروز دیگر فکری برای برداشتش نکنی مجبور می شویم  آن ر ا به خزانه واریز کنیم. این حرف های شاه السلطنه خطاب به آیت الله فیروز آبادی است. آخر آقا سید رضا حتی برای نمایندگی مردم در مجلس شورای ملی هم حاضر نبود پولی دریافت کند. اینها را سید وحید فیروز آبادی؛ نوه آیت الله فیروزآبادی می گوید و ادامه می دهد:«پدربزرگم  کشاورز بود و زمین های زراعی داشت. می گفت من برای خدمت به مرم ایران وارد مجلس شده ام. خدمت به خلق الله که حقوق ندارد. ایشان در دوره های سوم، ششم، هفتم و چهاردهم نماینده مجلس بود اما در طول این سال ها حتی یک ماه هم حقوقش را از مجلس نگرفته  بود. وقتی به او می گویند که یا پولت را بگیر یا آنرا به خزانه واری می کنیم تصمیم گرفت با آن پول، فکری که  برای تاسیس مریضخانه در ذهنش جرقه زده بود را عملی کند.»

زندگی در خانه سرایداری

سید وحید روایت شنیدنی تاسیس بیمارستان فیروز آبادی را ادامه می دهد:« من آن زمان نوجوان بودم و شیفته بابا سید رضا و همیشه همراه او و پدرم بودم.آن زمان حقوق 4 سال وکالت پدر بزرگم   24 هزار تومان می شد.این خاطرات را با جزییات پدرم سید صادق برایم روایت کرده است. باغ 42 هزار متری درست در نزدیکی میدان اصلی شهرری وجود داشت. پدر بزرگم سراغ صاحب آن که فردی به نام حرمت الدوله یکی از سفیران آن زمان بود رفته و آن باغ را از او خرید. یکی از اتاق های سرایداری باغ را محل زندگی خودش کرده  و سر وسامانی به اتاق دیگر داده بود. دکتر نصرت شریف را در آنجا مستقر کرده و گفته حداقل روزی 40 مریض را رایگان ویزیت کن و حقی نداری پولی از کسی بگیری. از پول خودش ماهی 100 تومان به آن دکتر حقوق می داد. بعد از آن با کمک خیرین دیگر ساخت مریضخانه را آغاز کرد.» فیروز آبادی ادامه می دهد:« ساخت این مریضخانه اولین و آخرین کار خیر پدربزرگم نبود و داستان تلاش او برای خدمت به خلق و باقیات و صالحاتی که از خودش بر جای گذاشت تا آخر عمرش ادامه پیدا کرد.»

اگر حکومت اذیتم نمی کرد در هر شهر یک مریضخانه می ساختم. این رویای آقا سید رضا فیروز آبادی بود. رویایی که به لطف حکومت رضاخان نتوانست آن را عملی کند. سید وحید از روزی می گوید که فکر ساخت مریضخانه ای در ری در ذهن پدبزرگش جرقه زد. او می گوید:« پدرم  تعریف می کرد سال ها قبل پدربزرگم  یک شب برای مهمانی افطار به منزل یکی از دوستانش می رود. در راه برگشت مردی را می بیند که در گوشه ای افتاده و ناله می کند. با کمک همراه او را که ظاهری کثیف  و لباس هایی پر از شپش داشته به خانه اش می برد و تیمار می کند. از همان شب تصمیم به ساخت بیمارستانی برای نیازمندان در جنوب تهران می گیرد و به فکر فراهم  کردن ملزوماتش می افتد. همیشه هم می گفته رضا شاه من را اذیت کرد وگرنه بیشتر از اینها بیمارستان می ساختم.»

خرجی برای بیماران مرخص شده

وقتی آیت الله فیروز آبادی بیمارستان را تاسیس کرد با خود عهد کرد برای درمان فقرا و بیچارگان  پولی  نگیرد. این اتفاق هم  افتاد و درماندگان در این مریضخانه رایگان درمان می شدند. نوه آیت الله فیروز آبادی می گوید:« پدربزرگم شخصیت عجیبی داشت و نمی دانم چرا اینطور نسبت به خلق خدا احساس مسئولیت می کرد. علاوه بر آنکه بیماران در مریضخانه فیروز آبادی رایگان درمان می شدند بعد از مرخص شدن پولی در جیب مریض ها به خصوص مردها می گذاشت ومی گفت تا وقتی حالت خوب نشده نگران خرجی نباش. استراحت کن و از این پول امار معاش کن. ما سعی کردیم به وصیت ایشان عمل کنیم. تا سال 1369 و قبل از اجرای طرح خودکفایی مراکز درمانی در بیمارستان فیروزآبادی از نیازمندان پولی گرفته نمی شد و حالا با اینکه خدمات درمانی در این مرکز کاملا رایگان نیست اما واحد مددکاری با حساسیت خاصی نسبت به پرونده بیماران نیازمند عمل می کند.»

چایی خاندان پهلوی خوردن ندارد  

آیت الله سید رضا فیروزآبادی چهار دوره نماینده مجلس شورای ملی بود اما نوه اش با اطمینان می گوید که هیچ وقت لب به چایی دولت آن وقت نمی زد و می گفت:« چایی پهلوی خوردن ندارد.» روایت ایستادگی ایشان در برابر حکومت رضاشاه شنیدنی است؛«آیت الله با آنکه نماینده مجلس بود اما اصلا دل خوشی از حکومت نداشت و پا به پای مدرس و مصدق برای ملی شدن صنعت نفت تلاش کرد. بعضی از نطق هایش آنقدر کوبنده بود که برایش دردسرساز شد و در برهه ای دیگر زور رضا شاه به او نرسید و به کلات نادری تبعیدش کرد. حالا بگذریم از اینکه او را با گاری به کلات بردند و در راه چه بلاهایی بر سرش آوردند.» او یاد یکی از نطق های پدر که برای حکومت گران تمام شد می افتد؛«در دوره هفتم مجلس رییس شهربانی حکومت رضا شاه مرد جلادی بود که خون همه را در شیشه کرده بود. نامش را فراموش کرده ام. او تصمیم می گیرد برای شهربانی از کشور فرانسه سگ نگهبان وارد کند و تصویب بودجه آن در مجلس لازم بوده است. آیت الله فیروز آبادی به عنوان یکی از مخالفان تصویب بودجه برای این کار نطق کوبنده ای می کند و می گوید با وجود شما ملت ایران نیازی به سگ نگهبان ندارد. این نطق آنقدر برای رییس شهربانی گران تمام می شود که با عصبانیت پیش رضاشاه می رود. پدرم می گفت شب همان روز با پدربزرگم تماس گرفتند و فردایش هم او را تبعید کردند.»

ورود به مجلس بدون شگردهای انتخاباتی

این روزها بعضی از دولتمردان برای نشستن بر کرسی قدرت در مجلس و جمع کردن رای میلیون ها تومان هزینه می کنند و به شگردهای مختلف انتخاباتی متوسل می شوند اما جالب است بدانید که آیت الله فیروزآبادی با اینکه چهار دوره نماینده مجلس بود اما برای ورود به هر دوره حتی یک قِران هم خرج تبلیغات نکرد و آنقدر به خلق خدا خدمت کرده بود که در هر دوره با رای قابل توجهی وارد مجلس می شد. دکتروحید فیروزآبادی می گوید:« پدربزرگم برای نشستن بر کرسی وکالت و انتخابات حتی یک قران هم پول نداد. نیازی به جمع کردن رای نداشت، چون در میان مردم محبوب بود. سال ها قبل یعنی در سال های1260 تا 1265 آقا سیدرضا که در فیروز آباد ورامین زندگی می کرد موقع سرکشی به  زمین های کشاورزی متوجه پوک بودن گندم ها می شود و حدس می زند که قحطی در پیش است. با کمک یکی از دوستانش به نام حاج مهدی سلامت یکی از بازرگانان می خواهد که بار بادام را از شهرهای مختلف به تهران بیاورند. بار بادام را با کمک بقیه نمک سود و انبار می کنند و وقتی طبق پیش بینی اش در پاییز و زمستان همان سال قحطی اتفاق می افتد و مردم نانی برای خوردن پیدا نمی کنند بادام های انبار شده را که منبع مغذی از ویتامین بوده در میان  مردم توزیع می کند و به این ترتیب از مرگ ومیر شماری از افراد در اثر قحطی پیشگیری می کند. برای همین خدمات بی مزد و منتش به خلق خدا بود که همه برایش سر و دست می شکستند.»

غذای اعیانی نماینده مجلس؛ نان و پیاز و سرکه

می توانست مثل خیلی از آدم های هم منصب خودش اعیانی زندگی کند. تمکن مالی اش را هم داشت، بالاخره نماینده مجلس شورای ملی بود، زمین های کشاوزی بسیاری داشت اما ساده زیست بود. این خاطرات را سید وحید فیروز آبادی از پدر بزرگش می گوید؛« فرش زیر پای پدر بزرگ، زیلو و غذای مورد علاقه اش هم نان و پیاز و سرکه بود.پیاز را در سرکه خرد می کرد و با نان می خورد. من  17 ساله بودم که ایشان به رحمت خدا رفتند و خاطرات بسیاری از او دارم. یادم می آید خوردن گوشت قرمز وسفید در برنامه آقا سید رضا جایی نداشت. آنقدر رقیق القلب بود که در کودکی اش شاهد ذبح مرغی بوده و از آن زمان تا آخر عمرش لب به گوشت سفید مرغ نزد. البته وقتی مهمان داشت بهترین آشپز را خبر می کرد و در مهمان نوازی درجه یک بود.»

تصویر آیت الله فیروزآبادی در مجله آمریکایی

روایت ها زیادند و یکی یکی در ذهن نوه آیت الله فیروزآبادی مرور می شوند و یکی از این خاطرات جالب ماجرای تصویر آیه الله در مجله ای آمریکایی است که سیدوحید آن را از قول پدرش سید صادق فیروز آبادی روایت می کند؛« پدرم می گفت مجله خواندنی ها در خرداد ۱۳۲۴ گزارشی از دیدار سفیر آمریکا از بیمارستان فیروزآبادی و گفت و گو  با آیت الله فیروز‌آبادی به چاپ رسانده بود. ماجرا از این قرار بود که سفیر امریکا در ایران برای بازدید از مریضخانه به شهرری آمده بود. در خلال  این مصاحبه پرسش های بسیاری مطرح می شود و پاسخ  های کوبنده آقا سید رضا جالب توجه بوده است. از ایشان پرسیده اند که چه چیز باعث شده که شما این مریضخانه را تأسیس کردید؟ سید رضا می گوید به امر پیغمبر اسلام  (ص) این کار را کردم. او  می گوید تا جایی که اطلاع دارم در قرآن راجع به ساختن مریضخانه حکمی نیست  و پیامبر شما  تکلیفی برای ساختن آن تعیین نکرده است و در جواب آیت الله می گوید که رسول اکرم(ص)  فرموده حفظ و حراست نفس بر هر مسلمانی واجب است و من این مریضخانه را ساخته‌ام که از نفوس حفاظت کنم. بیماران در این مریضخانه معالجه شوند تا مرگ گریبان‌گیر مردم نشود و زنده بمانند.چندماهی از این مصاحبه می گذرد و یک روز آقای امین‌ الملک مجله‌ای آمریکائی به ایشان نشان داد که عکس آقای فیروز‌آبادی در آن چاپ شده و شرح مفصلی راجع به مریضخانه وی در آن نوشته شده بود. آقا سیدرضا  با دیدن این مجله حسابی تعجب می کند.»

جنجالی اما بدون محافظ

آهنگر بود و سال ها قبل  در دوران نوجوانی و جوانی ساخت در و پنجره های بخشی از بیمارستان فیروز آبادی را به سفارش سید رضا فیروز آبادی بر عهده گرفت.  آن زمان سن و سالی نداشت اما خاطراتش از آیت الله آنقدر در ذهنش پر رنگ است که هیچ وقت فراموششان نمی کند. « اسدالله جمشیدی» می گوید:« حاج آقا نماینده مجلس بود و صاحب منصب حکومتی به حساب می آمد اما باورتان می شود من ساده تر و بی ریا تر از این آدم در طول عمرم ندیده بودم. وقتی در خیابان راه می رفت اگر کسی او را نمی شناخت حتی در ذهنش هم نمی گنجید که این آدم ساده و بی آلایش نماینده مجلس است.» « اسدالله جمشیدی» می گوید:« از پدرم شنیدم که می گفت حاج آقا فیروز آبادی یک بار نشد که در را به روی گرفتاری باز نکند. با اینکه فعالیت های ملی مذهبی و نطق هایش در مجلس سر و صدای زیادی راه انداخته بود و هر لحظه ممکن بود برای کشتنش دست به کار شوند اما بدون آنکه محافظی داشته باشد خیلی راحت در را به روی همه باز می کرد و درد مردم را درمان می کرد.»

آیت الله فامیل همه مریض های بی کس و کار

« آقا سیدرضا آنقدر روی مریض های بیمارستان تعصب داشت که خودش هر روز به آنها سرکشی می کرد. اگر می دید مریضی در بیمارستان هست که بی کس و کار است برایش خوراکی می آورد و مثل یک فامیل نزدیک هوایش را داشت.» جمشیدی یاد خاطره ای دیگر از آیت الله فیروآبادی می افتد و می گوید:«سال هایی که یتیم خانه کنار بیمارستان دایر بود سید رضا حواسش به خورد و خوراک بچه یتیم ها بود. بعضی وقت ها به من پول می داد و می گفت برو برای یتیم خانه ترشی بخر. ترشی انگل کش است و اگر بچه ها بخورند کمتر مریض می شوند. »

چند پنی سیلین بیشتر!

چند نسل با زمان آیت الله فیروز آبادی فاصله دارد اما هم نشینی با بزرگ ترین نوه سید رضا که حالا در دهه هشتم عمرش به سر می برد این فاصله زمانی را کوتاه کرده است.« روح الله جمشیدی» پسر اسدالله جمشیدی، آهنگر بیمارستان فیروزآبادی است و در مغازه پدری اش مشغول به کار است و می گوید:« علی آقا نوه آیت الله فیروز آبادی همسایه ما است و در خانه پدر بزرگش که در داخل بیمارستان قرار دارد، تنها زندگی می کند. بعضی روزها به مغازه ما می آید و ساعت ها از خاطرات پدر بزرگش برایمان می گوید.خاطراتی که من از لابه لای آن درس های زیادی گرفتم.» او یاد خاطره ای می افتد و به نقل قول از نوه آیت الله فیروز آبادی می گوید:« نوه اش تعریف می کرد که بیشتر اوقات برای خرید داروی بیمارستان همراه پدر بزرگش به ناصر خسرو می رفته و آن سال ها وضعیت ایران از نظر دارو تعریفی نداشته است. یک بار از مغازه یکی از اقلیت های مذهبی دارو می خرند و پدر بزرگش آنقدر برای پرداخت پول چانه می زند که علی در آن سن و سال خجالت می کشد. سید رضا که متوجه سرخ شدن او می شود در راه برگشت به او می گوید از تخفیفی که برای خرید داروی بیمارستان گرفتم آن فرد را هم ناخواسته شریک ثواب کردم. همیشه هم از ناصرخسرو تا شهرری پیاده می آمده و می گفته که با پول کرایه چند پنی سیلین بیشتر می توانیم بخریم. »

باقیات صالحات آقا سید رضا

حالا بعد از گذشت سال ها، وصیت نامه و وقف نامه آیت الله سید رضا فیروز آبادی  در دست یکی از معتمدان خانواده وی است.«علی حسن پور» مردی که سال ها تولیت مسجد فیروز آبادی در دستش بود. حسن پورجزو کسانی است که آیت الله فیروز آبادی را ندیده اما خاطرات بسیاری از او دارد. او  می گوید:«آیت الله فیروز آبادی اولین وصیت نامه اش را در سال 1307 می نویسد و در آن به موقوفاتش اشاره می کند. بسیاری از خیرین عواید دارایی غیر منقولشان را وقف بیمارستان فیروز آبادی کرده اند و همه این موارد در وصیت نامه ذکر شده است و حالا بازماندگان او وظیفه گرداندن این موقوفات را بر عهده دارند و خدا کند که بتوانند به وصیت های پدر و وقف نامه اش درست عمل کنند تا بتوانند ادامه دهنده را پدرشان باشند.»

حسن پور با توجه به وصیت نامه آیت الله فیروز آبادی به مکان هایی که به همت ایشان ساخته شده است  اشاره می کند و می گوید:«علاوه بر بیمارستان ساخت دارلایتام فیروز آبادی یکی دیگر از اقدامات برجسته آیت الله فیروز آبادی در جوار مریضخانه بود.ایشان  وصیت کرده بود مادامی که قادر به اداره آن هستید یتیمان را در آن نگهداری کنید و هر وقت از عهده اداره اش بر نیامدید یتیم خانه را صرف امور عام المنفعه کنید. دارالایتام سال ها برقرار بوده ودر آن بیش از 130 بچه بی سرپرست نگهداری می شدند اما در سال های قبل  از انقلاب بود که یتیم خانه تیدبل به بخش زایمان شد. سال 1336 بود که آیت الله فیروز آبادی در قسمتی از باغ حرمت الدوله تصمیم به ساخت مسجد گرفت. آن زمان ترویج دین یکی از دغدغه های اصلی  او بود و این تصمیم را به سرعت عملی کرد.»

حسن پور با اشاره به ساخت مسجد ادامه می دهد:«تفکر باز فرهنگی او در آن زمان باعث شد تا کتابخانه ای هم در زمین مسجد بنا کند. هر چند متاسفانه این کتابخانه بعد از چند سال تبدیل به مغازه شد. نام آیت الله فیروز آبادی این روزها برای طلاب مسجد جامع رضوی آشناست. وقتی رضا شاه خیابان سیروس را ساخت، مسجدی که در آن خیابان بود را به بهانه ساخت خیابان خراب کرد. فیروز آبادی به سرعت دست به کار شد و مسجدی که امروز به نام مسجد جامع رضوی است در همان خیابان ساخت. ساخت اولین مدرسه در فیروزآباد ورامین هم یکی دیگر از اقدامات خیرخواهانه این مرد بزرگ است.»

 

فضائل اخلاقی امام موسی کاظم(ع)


عقیق:پیشوای هفتم شیعیان، روز هفتم ماه صفر، سال ۱۲۸ هجری در محلی به نام «ابواء» (۱) متولد شد. (۲) پدر گرامی اش امام جعفر صادق (علیه السلام) و مادرش (حمیده اندلسی» (۳) است. نام مبارکش «موسی»، کنیه اش «ابوالحسن» (۴) و مشهورترین القاب آن حضرت، «عبد صالح»، «باب الحوائج» و «کاظم» است.

میلاد

پیشوای هفتم شیعیان، روز هفتم ماه صفر، سال ۱۲۸ هجری در محلی به نام «ابواء» (۱) متولد شد. (۲) پدر گرامی اش امام جعفر صادق (علیه السلام) و مادرش (حمیده اندلسی» (۳) است.

نام مبارکش «موسی»، کنیه اش «ابوالحسن» (۴) و مشهورترین القاب آن حضرت، «عبد صالح»، «باب الحوائج» و «کاظم» است.

نص بر امامت

امامت و پیشوایی امت، یک منصب الهی است که دارنده ی آن، ریاست و سرپرستی دینی و دنیوی مسلمانان را بر عهده دارد. امامت، با لیاقت و شایستگی و تعیین و تصریح پیامبر (صلی الله علیه و آله) و هر یک از ائمه علیهم السلام به افراد بعدی منتقل می شود. این امر نسبت به تمامی پیشوایان معصوم علیهم السلام صورت گرفته است. که در مورد امام هفتم علیه السلام به چند نمونه اشاره می کنیم :

۱-داود بن کثیر می گوید:

به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم، فدایت شوم، اگر حادثه ای رخ دهد امر امامت به چه کسی واگذار خواهد شد؟ فرمود : به پسرم «موسی» . (۵)

۲-عبدالرحمن بن حجاج می گوید:

خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدم. او را در مصلایش یافتم. امام (علیه السلام) در حالی که رو به قبله نشسته بود و پسرش «موسی (علیه السلام) » در طرف راستش قرار داشت، دعا می کرد و فرزندش آمین می گفت. به او عرض کردم : فدایت شوم! می دانی که من از همه بریده، به شما پیوسته و خدمتگزار شما هستم … ولی امر، پس از شما چه کسی خواهد بود؟ امام (علیه السلام) فرمود : عبدالرحمن! پسرم موسی این زره را پوشید و بر اندامش مناسب آمد …(۶)

۳-سلیمان بن خالد نقل می کند :

روزی من به همراه جمعی دیگر در محضر امام صادق (علیه السلام) بودیم که فرزندش «ابوالحسن (علیه السلام) » را خواست، آنگاه خطاب به ما فرمود : «پس از من از این (پسرم) فرمان برید. سوگند به خدا، او پس از من سرپرست شماست. » (۷)

رفتار و فضایل اخلاقی

پیشوایان معصوم علیهم السلام مظهر کامل فضائل و مکارم اخلاقی بودند. همه ی آنان در یک مکتب تربیتی پرورش یافته و از یک منبع الهام گرفته اند. بنابراین فضائلی که برای هر یک ازآنان گفته می شود در مورد بقیه ی پیشوایان نیز صادق است. ولی تفاوت ویژگیهای هر دوره از زندگی و شرایط اجتماعی و آمادگی های فکری جامعه، موجب متجلی شدن برخی از فضائل و مناقب خاص گردیده که در دوران های دیگر، زمینه و اقتضای ظهور و تجلی نداشته است.

به عنوان نمونه، می توان به شجاعت حضرت علی (علیه السلام) و فرزندان گرامیش امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اشاره کرد. آنان عصر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را درک کردند و با مشرکین، ناکثین، مارقین، قاسطین و منافقین درگیر بودند. به همین جهت، روحیه ی سلحشوری و جهاد در آنان، بیشتر ازفضایل دیگر به ثبت رسیده است تا دیگر امامان معصوم علیهم السلام.

بنابراین امام کاظم (علیه السلام) نیز واجد تمامی صفات و فضائلی بوده است که در مورد پیشوایان پیشین بیان کردیم.

مکارم اخلاق و ویژگیهای روحی پیشوای هفتم (علیه السلام) چنان چشمگیر بود که نه تنها دوستان، بلکه سرسخت ترین دشمنان آن حضرت نیز بدان معترف بودند و خود را در برابر آنهمه عظمت، کوچک و حقیر می دانستند.

اینک فرازهایی از رفتار و خصلت های برجسته ی آن حضرت :

عبادت

محدثان، بر این سخن اتفاق دارند که امام موسی کاظم (علیه السلام) در عبادت، یگانه ی عصر خود بود. کمتر شبی در عمرش گذشت که سر بر بالین آسایش بگذارد و در رختخواب بخوابد. بر اثر کثرت عبادت به «عبد صالح» ملقب شد. مردم مدینه او را «زین المتهجدین»، «زینت بخش شب زنده داران» می گفتند. ابن شهر آشوب از یونانی نقل کند که :

موسی بن جعفر (علیه السلام) متجاوز ازده سال، هر روز پس از طلوع آفتاب تا هنگام ظهر در سجده بود. قرآن را با آهنگی زیبا تلاوت می کرد و در هنگام تلاوت آن، محزون می شد و شنوندگان نیز از آهنگ تلاوت او به گریه می افتادند. از خوف خدا اشک می ریخت چندانکه محاسن شریفش از اشک دیدگان تر می شد. (۸)

هنگامی که به دستورهارون به زندان افتاد، همواره چنین دعا می کرد:

بار خدایا! مدتها بود از تو جای خلوتی می خواستم که با فراغت تو را عبادت کنم، اینک که خواسته ام را برآوردی تو را سپاسگزارم. (۹)

هنگامی دعا و مناجات مکرر می گفت :

اللهم انی اسألک الراحه عند الموت و العفو عند الحساب.

پروردگار! از تو آسایش هنگام مرگ و عفو و گذشت هنگام حساب را مسألت دارم. (۱۰)

 

جود و سخاوت

موسی بن جعفر (علیه السلام) سخی ترین شخصیت اسلام در عصر خود بود. آنقدر به دیگران انفاق می کرد که موجب حیرت مردم می شد. ابن صباغ مالکی می نویسد:

موسی کاظم (علیه السلام) عابدترین، داناترین، بخشنده ترین و بزرگ منش ترین شخصیت زمان خویش بود؛ او ازبینوایان مدینه تفقد می کرد و پول و دیگر نیازمندی های ضروری را به خانه هایشان می برد، بدون آنکه آنان متوجه شوند که ازکجا رسیده است؛ مگر پس از رحلت آن حضرت. (۱۱)

امام هفتم (علیه السلام) روزی با برخی از فرزندان و اطرافیان خود عازم مزرعه اش در خارج مدینه شد. پیش از رسیدن به مقصد، در بین راه برای استراحت توقف کرد. در این فرصت، غلامی زنگی مقداری حلوا برای امام (علیه السلام) آورد. حضرت هدیه ی او را پذیرفت. غلام چون دید هوا سرد است و امام (علیه السلام) و همراهان برای گرم کردن خود نیاز به هیزم دارند، دوباره با بسته ای هیزم که روی سر گذارده بود بازگشت و عرض کرد : سرور من! این هیزم ها را نیز برای شما هدیه آورده ام. امام (علیه السلام) این هدیه ی او را نیز پذیرفت. سپس اسم آن غلام و مولایش و نشانی آنها را پرسید. پس از مراجعت از مزرعه در اولین فرصت، با ارباب غلام ملاقات کرد و پس از گفتگو غلام را با مزرعه ای که در آنجا کار می کرد از مولایش خرید. سپس غلام را آزاد کرد و مزرعه را نیز به او بخشید. (۱۲)

 

کدام روش بهتر است؟

بخشش و انفاق امام (علیه السلام) به دوستان و شیعیان، محدود نمی شد بلکه دشمنان و مخالفان آن حضرت نیز از مواهب و الطاف وی بهره مند می شدند. مردی از نوادگان

خلیفه ی دوم همواره امام موسی بن جعفر (علیه السلام) را اذیت می کرد و هر گاه با آن حضرت رو به رو می شد، لب به ناسزا گویی او و حضرت علی (علیه السلام) می گشود. یاران امام (علیه السلام) عرض کردند؛ اجازه فرمایید اوررا به قتل برسانیم. حضرت، آنان را از این اقدام نهی کرد. سپس آدرس او را – که در بیرون مدینه به کشاورزی مشغول بود – جویا شد و خود بدانجا رفت و با مرکبش وارد مزرعه ی وی شد. مرد، فریاد زد: زراعت ما را پایمال نکن. امام (علیه السلام) به سر و صدای او توجه نکرد و همچنان پیش آمد تا به وی نزدیک شد. از مرکب فرود آمد و در کنار او نشست و با تبسم فرمود : برای این مزرعه چقدر خرج کرده ای؟ گفت : صد دینار. فرمود چه مقدار امید سود داری؟ پاسخ داد : غیب نمی دانم. فرمود : گفتم چقدر امید داری؟ عرض کرد : دویست دینار. امام (علیه السلام) کیسه ای را که محتوی سیصد دینار بود به وی داد و فرمود : این را بگیر، زراعت هم از آن خودت. مرد، برخاست و سر امام (علیه السلام) را بوسید و از او خواست از

لغزش های وی درگذرد. موسی بن جعفر (علیه السلام) تبسمی کرد و به مدینه بازگشت.

(یک یا چند روز بعد که) امام (علیه السلام) به مسجد رفت دید آن مرد در مسجد نشسته است. چون چشمش به امام (علیه السلام) افتاد گفت :

الله اعلم حیث یجعل رسالته.

خدا بهتر می داندکه رسالتش را در چه جا و چه خاندانی قرار دهد.

یارانش با شگفتی پرسیدند داستان تو چگونه است؟ تو که پیش از این به او بد می گفتی. او با دوستانش به ستیزه برخاست و امام (علیه السلام) را دعا کرد.

امام (علیه السلام) به اطرافیانش – که پیش از این قصد کشتن او را داشتند – فرمود:

کدام روش بهتر است، قصد و نیت شما یا رفتار من که با مبلغی پول او را اصلاح کردم؟ (۱۳)

 

گره گشایی از کار دیگران

پیشوای هفتم (علیه السلام) نسبت به همه ی مردم، با مهربانی و عاطفه رفتارمی کرد و در رفع حوایج و مشکلات آنان سعی و کوشش فراوان داشت. هیچ کس به سوی خانه ی آن حضرت روی نمی آورد مگر آنکه خوشحال و راضی برمی گشت. «علی بن طاهر صوری» از یکی از اهالی ری نقل می کند که می گفت :

یکی از نویسندگان «یحیی بن خالد» به حکومت ری منصوب شد. من مقداری از مالیات بدهکار بودم و می ترسیدم که اگر آن را از من مطالبه کند تهیدست شوم. عده ای گفتند : او طرفدار مذهب اهل بیت است ولی من همچنان از رفتن پیش او بیمناک بودم. سرانجام تصمیم گرفتن به مکه روم و مولایم موسی بن جعفر (علیه السلام) را در جریان بگذارم. پس از اینکه خدمت امام (علیه السلام) رسیدم، آن حضرت نامه ای بدین مضمون به والی ری نوشت : «به نام خداوند بخشنده مهربان. بدان! برای خداوند در زیر عرشش سایه ای است که از آن بهره ای نمی گیرد مگر کسی که به برادرش نیکی کند، یا او را از غم و اندوهی رهایی بخشد و یا او را خوشحال سازد؛ حامل نامه برادر توست. و السلام. (۱۴)

پس از بازگشت به نزد والی رفتم و گفتم : فرستاده امام «صابر» هستم. (۱۵)

والی، با پای برهنه تا در خانه آمد و مرا در بغل گرفت و بوسید و از حال امام (علیه السلام) پرسید و پس از مشاهده دستخط امام (علیه السلام) نیمی از اموال خود را به من داد. آنگاه دفتر مالیات را خواست و روی اسم من قلم کشید و نسبت به بدهی هایم قبض رسید داد… د. (۱۶)

 

کار وکوشش

پیشوایان معصوم علیهم السلام، هر کدام در زمان خود به کارهای متداول آن عصر اشتغال داشتند. از میان کارها کشاورزی و زراعت، بیشتر مورد علاقه و توجه آنان بوده است. «حسن بن علی بن ابی حمزه» از پدرش نقل می کند :

موسی بن جعفر (علیه السلام) را در مزرعه اش – در حالی که از شدت گرما و تلاش، عرق پاهای مبارکش را فرا گرفته بود ملاقات کردم. گفتم : فدایت شوم مردان (کارگرانتان) کجا هستند؟ فرمود : بزرگوارتر از من و پدرم با دست خودشان در روی زمین کار کرده اند. عرض کردم : آنان کیانند؟ فرمود : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان و تمامی پدران بزرگوارم علیهم السلام.

سپس فرمود : کشاورزی از کارهای پیامبران و فرستادگان الهی و جانشینان آنان و نیکوکاران است. (۱۷)

 

علم امام (علیه السلام)

مسائل و موضوعات علمی و فکری که از موسی بن جعفر (علیه السلام) در کتب حدیث، فقه، کلام و تفسیر به یادگار مانده است، از بهترین و غنی ترین میراث های علمی است که اصول زندگی و روشهای تربیتی و معارف اسلامی را با استوارترین منطق، در اختیار حق جویان قرار می دهد.

هزاران دانشجو که در دانشگاه بزرگ امام صادق (علیه السلام) تربیت شده و دانش آموخته بودند پس از رحلت آن حضرت، برای گذراندن مدارج عالی تر به فرزندش موسی بن جعفر (علیه السلام) – که عهده دار اداره ی آن دانشگاه بود – روی آوردند و از حضرتش کسب فیض کردند.

موسی به جعفر (علیه السلام) نه تنها در دوران امامت، بلکه در زمان حیات پدر بزرگوارش امام صادق (علیه السلام) نیز پاسخ گوی بسیاری از معضلات و مشکلات علمی بود.

ابوحنیفه پیشوای حنفیهای اهل سنت، برای مذاکره درباره ی پاره ای از مسائل اعتقادی عازم خانه ی امام صادق (علیه السلام) شد. امام (علیه السلام) به استراحت پرداخته بودند. ابوحنیفه منتظر نشست. در این اثنا کودک پنج، شش ساله ای که صورتی زیبا و پر هیبت داشت بیرون آمد. اسمش را پرسید گفتند : موسی بن جعفر است. ابوحنیفه مسأله علمی و اعتقادی خود را ازاو پرسید. موسی بن جعفر (علیه السلام) با استدلالی محکم و بیانی منطقی به سؤالش پاسخ گفت. ابوحنیفه که از پاسخ مستدل و منطقی امام کاظم (علیه السلام) مبهوت و دهشت زده شده بود، از خانه ی امام صادق (علیه السلام) خارج شد در حالتی که می گفت : آنچه شنیدم مرا بی نیاز کرد. (۱۸)

امام صادق (علیه السلام) خطاب به یکی از اصحابش مقام علمی فرزندش موسی بن جعفر

(علیه السلام) را چنین توصیف می کند:

ای عیسی! فرزندم موسی از نظر علمی به حدی است که اگر از تمام محتویات قرآن از او بپرسی با آگاهی پاسخت خواهد داد. (۱۹)

 

امام کاظم (علیه السلام) از نظر دیگران

شخصیت ممتاز و بی نظیر موسی بن جعفر (علیه السلام) که همانند خورشید فروزانی دیدگان ناظران را خیره می کرد، مورد مدح و ستایش صاحبنظران قرار گرفته است که در ذیل به

پاره ای از آنها اشاره می کنیم :

۱-هارون الرشید، سرسخت ترین دشمن موسی بن جعفر (علیه السلام)، در پاسخ فرزندش مأمون – که پرسیده بود چرا اینهمه موسی بن جعفر را احترام و تعظیم می کنی – می گوید:

او پیشوای (حقیقی) مردم و حجت خدا بر خلق و جانشین او در میان بندگانش است. من به ظاهر رهبر جامعه هستم آنهم با تکیه بر زور و قدرت. به خدا سوگند، او برای احراز مقام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از من و از همه ی مردم سزاوارتر است. (۲۰)

۲-محمد بن ساعی شافعی می گوید :

امام کاظم دارای مقامی بزرگ و منزلتی والا بود. در عبادت خدا کوشا و به کرامات مشهور بود. شب را به سجود و قیام و روز را به تصدق و روزه به پایان می رسانید. به خاطر افزونی حلم و گذشتش «کاظم» نامیده شد. با کسانی که به آن حضرت بد می گفتند با احسان، و با خلاف کاران با گذشت رو به رو می شد. در اثر فزونی عبادت، «عبدصالح» خوانده می شد. در عراق به «باب الحوایج» معروف بود؛ چون هر کس به وی متوسل می شد به حاجت خود می رسید. (۲۱)

۳- ابن صباغ مالکی می نویسد:

اما مناقب و کرامات آشکار و فضائل و صفات درخشان آن حضرت، گواهی می دهند که وی بلندای قله ی شرف را برگزیده و به اوج کمالات رسیده است. (۲۲)

 

پی نوشت:

۱-ابواء از روستاهای اطراف مدینه است و آمنه بنت وهب، مادر گرامی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن جا مدفون است.

۲-بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱ .

۳-امام صادق (علیه السلام) درباره ی او می فرماید : «حمیده، همانند شمش طلا از

پلیدی ها پاک است … و این به جهت کرامتی است که خداوند نسبت به من و حجت پس از من دارد» . (بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۶ .) امام باقر (علیه السلام) نیز خطاب به او می فرماید : «حمیده فی الدنیا، محموده فی الاخره» در دنیا ستوده و در آخرت پسندیده ای (اصول کافی معرب، ج ۱، ص ۳۹۷، حدیث ۱ ) .

۴-از آنجا که کنیه برخی ائمه دیگر نیز «ابوالحسن» است برای تفکیک، به امام هفتم (علیه السلام) «ابوالحسن الاول» و به امام رضا (علیه السلام) «ابوالحسن االثانی» و به امام هادی (علیه السلام) «ابوالحسن الثالث» می گویند و منظور از ابوالحسن بدون قید در روایات، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است.

۵-بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۴ .

۶- همان مدرک، ص ۱۷-۱۸ و اصول کافی معرب، ج ۱، ص ۲۴۵، حدیث ۳ .

۷-همان مدارک، ص ۱۹ و ۲۴۷ .

۸-مناقب، ج ۴، ص ۳۱۸ وبحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۷ .

۹- اللهم انک تعلم انی کنت اسألک ان تفرغنی لعبادتک، اللهم و قد فعلت فلک الحمد. (ر. ک. مناقب، ج ۴، ص ۳۱۸، ارشاد مفید، ص ۳۰۰، بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۷ و الفصول المهمه، ص ۲۴۰ ) با اندکی اختلاف در عبارت.

۱۰-بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۰۸ .

۱۱-الفصول المهمه، ص ۲۳۷.

۱۲-اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷، با اختصار.

۱۳-اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۷ و تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۲۸ .

۱۴-بسم الله الرحمن الرحیم : اعلم ان الله تحت عرشه ظلا لا یسکنه الا من اسدی الی اخیه معروفا او نفس عنه کربه او ادخل علی قلبه سرورا، و هذا اخوک و السلام.

۱۵-از القاب امام هفتم علیه السلام است.

۱۶-بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۷۴ .

۱۷-قال رأیت ابا الحسن (علیه السلام) یعمل فی ارض له قد استنقعت قدماه فی العرق. فقلت : جعلت فداک این الرجال؟ فقال : یا علی قد عمل بالید من هو خیر منی فی ارضه و من ابی. فقلت : و من هو؟ فقال : رسول الله (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و آبائی کلهم کانوا قد عملوا بایدیهم، و هو من عمل النبیین و المرسلین و الاوصیاء و الصالحین (همان مدرک، ص ۱۱۵ ) .

۱۸-حیاه الامام موسی بن جعفر (علیه السلام) نوشته : باقر شریف القرشی، ج ۱، ص ۶۳-۶۵ و امالی مرتضی، ج ۱، ص ۱۵۱-۱۵۲، چاپ دارالکتاب العربی، بیروت، با اختصار.

۱۹-یا عیسی! ان ابنی هذا الذی رأیت لوسألته عما بین دفنی المصحف لاجابک فیه بعلم

(بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲۴، حدیث ۴۰ ) .

۲۰-ینابیع الموده، ج ۳، ص ۳۲ .

۲۱-مختصر اخبار الخلفا، ص ۳۹، به نقل : حیاه الامام موسی بن جعفر (علیه السلام)، ج ۱، ص ۱۶۶ .

۲۲-الفصول المهمه، ص ۲۳۲ .

منبع: کتاب تاریخ اسلام در عصر امامت امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام

ارتباط قرآنی ماجرای یوسف(ع) با وقایع پس از غدیر


عقیق:خداوند پس از آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید، قصد کرد در بین مخلوقات خویش آدم(ع) را به عنوان خلیفه‌‌اش برگزیند و به تمام ملائکه‌اش دستور داد تا سر به اطاعتش فرود آورند. تنها موجودی که از این کار منصرف شد، ابلیس بود. تمرد او در نهایت منجر به خروج و طردش از درگاه الهی شد. زمانی که خداوند حضرت آدم(ع) را در آن بهشت موقت قرار داد، به ایشان دو توصیه کرد: اول اینکه به شجره منهیه نزدیک نشود و دوم اینکه از دشمنی ابلیس بر حذر باشد؛ اما سرانجام ابلیس با ورود به بهشت آدم(ع) و به واسطه سوگندهای فریبنده‌اش دشمنی خود را آشکار کرد و باعث نزدیکی آدم(ع) و همسرش به درخت منهیه شد. این در حالی بود که تا آن زمان سابقه سوگند دروغ به بارگاه قدس الهی وجود نداشت مسئله‌ای که تبدیل به یکی از عوامل وسوسه آدم(ع) شد.

تکبر و حسادت دو ابزار ابلیس در انحراف بشر از خط انبیاء و اوصیاء

بر اساس آیات قرآن و روایات دو ویژگی حسادت و تکبر دو عامل مهم در لغزش ابلیس بود، لذا این دو خصلت بعدها به عنوان دو ابزار ابلیس و حزب او برای انحراف انسان‌ها از صراط مستقیمِ انبیاء و اوصیای الهی به کار گرفته شد. به این ترتیب در طول تاریخ بشر شاهدیم هرگاه خداوند خلفایی از جانب خویش برگزید، همواره بودند افرادی که به واسطه تکبر و حسادت‌شان جبهه‌ای در مقابل این خلفای برگزیده شکل دادند و به این واسطه موجبات لغزش و فریب بسیاری از انسان‌ها را فراهم آوردند.

نمونه دیگر این نوع دشمنی را در ماجرای حسادت برادران یوسف(ع) با ایشان را شاهدیم. طی این ماجرا پس از آنکه برادران یوسف نبی آگاهی یافتند یعقوب(ع) فرزندش یوسف را به خلافت خویش برگزیده است، بنا را بر حسادت گذاشتند لذا در اولین گام تصمیم به قتل ایشان گرفتند، اما در نهایت با یاری خداوند یوسف نبی به عزت و پادشاهی دست یافت.

ارتباط غدیر خم با ماجرای حضرت آدم و یوسف(ع)

نمونه دیگر این قضیه را در تاریخ صدر اسلام به ویژه غدیر خم و در جریان انتخاب امیرالمؤمنین(ع) به عنوان خلیفه رسول‌ گرامی اسلام شاهدیم. افرادی که طی سال‌ها شاهد عنایت خاص پیامبر(ص) نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و نیز معرفی ایشان به عنوان خلیفه نبی بودند و نسبت به این قضیه مدام اعتراض خود را عنوان می‌داشتند، به طور طبیعی پس از ماجرای غدیر هم نباید سر به اطاعت امیرالمؤمنین(ع) می‌نهادند. لذا عمده اصحاب دچار کبر و حسادت شدند تا جایی که کمر همت به نابودی آل رسول بستند. ضمن آنکه بر اساس اسناد روایی‌مان تا پیش از این سابقه ترور پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) در کارنامه برخی از آنها دیده می‌شد. این در حالی بود که پیامبر(ص) در بخشی از خطبه غدیر و با اشاره به ماجرای حسادت ابلیس بر آدم(ع) به امت خویش اینگونه هشدار دادند: «ای مردم، به راستی که ابلیس آدم را با حسادت از بهشت راند، مبادا شما به علی حسادت بورزید که در این صورت اعمال‌تان نابود و گام‌هایتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر یک اشتباه به زمین هبوط کرد و حال آن که برگزیده خدای عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهید بود شما و حال آن که شما شمایید و دشمنان خدا نیز از میان شمایند. آگاه باشید که با علی نمی‌ستیزد مگر اشقیا و ولایت او را نمی‌پذیرد مگر فرد پرهیزگار و به او ایمان نمی‌آورد مگر فرد مؤمنِ مخلص؛ إِنَّ إِبْلیسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُکُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُکُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَی الْأَرضِ بِخَطیئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَکَیْفَ بِکُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْکُمْ أَعْداءُالله، أَلا وَ إِنَّهُ لایُبْغِضُ عَلِیّاً إِلاّشَقِی، وَ لایُوالی عَلِیّاً إِلاَّ تَقِی، وَ لایُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.»

بنابراین عنصر مشترک تمام این وقایع در ماجرای معرفی فردی الهی به منصب خلافت‌اللّهی و تقابل شیطان و حزب او با این جریان است. جالب است که در تمام این جریانات، خلفای الهی تعلیم به علومی شدند که سایرین از آن علوم بی‌بهره بودند. در آیه31 سوره بقره خداوند می‌فرماید علم تمام اسامی را به آدم(ع) آموختیم، سپس آن را بر ملائک عرضه کردیم «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ …»، اما ملائک توانایی انبای این اسماء را نداشتند و گفتند «سُبْحانَکَ‏ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا؛ تو از هر عیب و نقصى منزّهى، ما را دانشى جز آنچه خودت به ما آموخته‏‌اى نیست‏».

همچنین در آیات ابتدایی سوره یوسف(ع) خداوند از زبان یعقوب نبی خطاب به یوسف(ع) می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ یَجْتَبیکَ رَبُّکَ وَ یُعَلِّمُکَ مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْک وَ عَلى‏ آلِ یَعْقُوب‏ ..‏؛ و این چنین پروردگارت تو را برمى‌‏گزیند و به تو از علم تأویل الاحادیث تعلیم می‌دهد و نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب تمام مى‌‏کند». با این حساب می‌توان نتیجه گرفت یکی از ویژگی‌هایی که خلیفه الهی را از سایرین مجزا می‌کند، برخورداری از علوم خاص الهی است که دیگران نسبت به آن بی‌بهره‌اند.

در ماجرای پیامبر و امیرالمؤمنین(ع) نیز شاهد این اتفاق هستیم. پیامبر(ص) بارها در طول رسالت خویش و در روز غدیر خبر از انتقال علم الهی به امیرالمؤمنین(ع) می‌دادند؛ به عنوان نمونه حضرت در بخشی از این خطبه فرمود: هیچ علمی نیست مگر اینکه خداوند آن را در من جمع کرده است و هر علمی که می‌دانم، آن را به علی(ع) آموختم؛ مَا مِنْ‏ عِلْمٍ‏ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِیَّ وَ کُلُّ عِلْمٍ عَلِمْتُهُ فَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّا. ضمن آنکه امام صادق(ع) ذیل آیه43 سوره رعد، امیرالمؤمنین(ع) را کسی معرفی می‌کند که علم خداوند نزد اوست، آنجا که خداوند می‌فرماید: «وَ یَقُولُ الَّذینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهیداً بَیْنی‏ وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ؛ کافران مى‏‌گویند: تو فرستاده [ خدا ] نیستى. بگو : کافى است که خدا [ با آیات حکیمانه قرآنش ] و کسى [ چون امیرالمؤمنین على بن ابى‏‌طالب‏ ] که دانش کتاب نزد اوست ، میان من و شما [ نسبت به پیامبرى‏ام ] گواه باشند». حضرت ذیل این آیه فرمود:‌ الَّذِی‏ عِنْدَهُ‏ عِلْمُ‏ الْکِتابِ‏ هُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏. کسی که علم‌الکتاب نزد اوست، امیرالمؤمنین(ع)‌ است.

یادداشت: سعید شیری

سیره علوی مرجع بسیاری از رفتارهای فردی و اجتماعی است



عقیق:حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی در آیین تجلیل از پزشکان بیمارستان رضوی اظهار داشت: یکی از مهم‌ترین مسائلی که در قرآن کریم نیز مورد اشاره قرار گرفته این است که همواره می‌توان به حضرت علی(ع) تاسی کرد و به ویژه در مسائلی همچون دلسوزی و بخشش و انفاق باید ایشان را معیار قرار داد.

تولیت آستان قدس رضوی گفت: اسلام همواره نسبت به مسائل عاطفی و انسانی نگاه و رویکرد ویژه‌ای دارد و البته اینکه خواسته باشیم در مسائلی همچون جنگ خیبر و خندق حضرت را ملاک قرار دهیم ممکن نیست بلکه باید در برطرف کردن دردهای جامعه ایشان را معیار قرار داد.

مروی بیان کرد: در زمینه مسائل مرتبط با مردم و حل معضلات و مسائل آنان باید از سیره علوی بهره‌برداری کرد و شغل طبابت و پرستاری نیز در زمره این مشاغل است که با مسائل انسانی سروکار دارد.

تولیت آستان قدس رضوی خاطرنشان کرد: در واقع پرستاران باید در طبابت خود و در مداوا و رفتار با بیمار، کرامت و اخلاق حسنه را در دستور کار قرار دهند و این همان مسئله‌ای است که باید در آن به سیره حضرت رجوع کرد.

مروی عنوان کرد: سلامت جزو مسائل محوری برای انسان‌ها است و در دین مبین اسلام نیز بر آن تاکید زیادی شده زیرا انسان بیمار از عبادت خداوند نیز ناتوان است و به همین دلیل اهمیت کار پرستاران و پزشکان بالا‌ست.

جلوه‌هایی از نهضت علمی امام کاظم (ع) در خفقان سیاسی


عقیق:با آنکه وضع خاص سیاسی زمان امام کاظم (ع) به ویژه در دوران حکومت هارون، برای فعالیت گسترده علمی و اجتماعی مساعد نبود، اما زمینه معدودی برای ادامه نهضت علمی و توسعه دانشگاه بزرگی که به وسیله امام صادق (ع) بنیان‌گذاری شده بود، وجود داشت در این شرایط نامساعد و زیر فشار حکومت عباسی، امام (ع) دست از فعالیت علمی نکشیده، بلکه برنامه عالی پدر را در رهبری علمی جامعه و نشر و گسترش فرهنگ اسلامی ـ به اسباب و روش‌های دیگر ـ ادامه داد. با نگاه کوتاه به وضع سیاسی خاص آن زمان در بدو نظر، چنین فعالیت علمی بعید به نظر می‌آید. ولی آن حضرت(ع) علی‌رغم مشکلات فراوانی که در پیش داشت گام‌های بزرگی در حفظ و اشاعه مبانی تشیع و گسترش دامنه فرهنگ اسلامی و پرورش شاگردان بزرگ برداشت.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات دینی حوزه‌های علمیه در پاسخ به سوال  فعالیت‌های تربیتی و علمی امام کاظم می‌گوید:

۱ـ علی بن یقطین بن موسی بغدادی، از موالی بنی اسد، از جمله شخصیت‌ها و بزرگان و شاگردان برجسته پیشوای هفتم بود، علی شخصیتی پاک و گرانقدر بود و در محضر امام هفتم از موقعیت ویژه‌ای برخوردار بود. او در جهان تشیّع دارای احترام و ارزش فوق‌العاده‌ای داشت. وی در سال (۱۲۴ هـ ق) در شهر کوفه مصادف با اواخر دولت اموی بود و عاقبت در سن ۵۷ سالگی در سال (۱۸۲ هـ ق) در مدینة‌الاسلام (بغداد) درگذشت و ولیعهد هارون (محمّد امین) بر جنازة او نماز خواند و امام کاظم در آن زمان میان سیاه‌چال‌های زندان بود.(۱)

۲ـ محمد بن ابی عمیر ازدی، اهل بغداد و ساکن بغداد است و یکی از شاگردان بزرگ و برجسته مکتب پیشوای هفتم و از مشهورترین دانشمندان و از راویان برجسته شیعه است، اصحاب روایت بر درستی تمام آنچه را که او صحیح دانسته، اجماع دارند و احادیث مرسل او را در حد مسند، شمرده‌اند، وی معاصر امام موسی کاظم و امام رضا و امام جواد بوده است. وی در سال ۲۱۷ هـ ق به بهشت جاودان رحلت کرد.(۲)

۳ـ ابو محمّد عبد الله بن المغیره بجلی کوفی از فقهای اصحاب و ثقه است و کسی از جهت جلالت دین و تقوا با او قابل قیاس نیست، شیخ کشّی از امام کاظم (ع) روایت کرده که او واقفی بوده و به حق رجوع کرده است و در محضر امام رضا(ع) بدین صورت شهادت داده است که: شهادت می‌دهم که تو حجت خدایی بر من و امین الله بر خلق هستی. وی دارای تألیفات زیادی در مسائل فقهی است.(۳)

۴ـ مفضّل بن عمر کوفی جعفی ابو محمد هشام بن الحکم که از بزرگان علم کلام و از پاک‌ترین علمای عصر خویش است و همیشه به افکار صادقه و تهذیب مطالب کلامیّه و ترویج مذهب امامیّه می‌کرد. از حضرت امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) روایت کرده است، شیخ طوسی فرمود که هشام بن حکم از خواص امام کاظم ـ علیه السّلام ـ است و در اصول دین و غیره مباحثه بسیار با مخالفین کرده است، هشام کتاب‌هایی در موضوعات مختلف از جمله: توحید، امامت، ردّ برزنادقه، و معتزله و… تألیف کرده است. شیخ مفید براین نظر است که هشام بن حکم از بزرگان اصحاب امام صادق ـ علیه السّلام ـ است و فقیه بوده و احادیث بسیاری را روایت کرده است و مصاحبت با امام صادق (ع) و امام کاظم (ع) را کرده است و مکنّی به ابومحمّد و ابو الحکم است و مقامش در نزد امام صادق(ع) به مرتبة بالایی رسیده که امام صادق ـ علیه السّلام ـ در یک مجلس عالمانه‌ای خطاب به ایشان فرمود: «هذا ناصرُنا بقلبِهِ و لسانِهِ و یَدهِ» و از هشام نقل شده که گفته: و الله هیچ‌کس در مباحث توحید مرا مقهور و مغلوب نساخته تا امروز که در این مقام ایستاده‌ام.(۴)

۵ـ ابان بن عثمان معروف به بجلی، ساکن شهرهای کوفه و بصره بود. وی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام کاظم ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، ابو عمرو کشّی می‌گوید: گروهی از دانشمندان بر درستی احادیثی که او صحیح دانسته، اجماع نموده‌اند و بر فقیه بودن او اعتراف دارند.(۵)

از مردم بصره شاگردان زیاد و برجسته‌ای داشت و محمّد بن ابی عمر می‌گوید: ابان از همه مردم بیشتر حافظ حدیث بوده است.(۶)

۶ـ ابراهیم بن نعیم عبدی کنانی، شخصی مورد وثوق، بزرگوار، از شخصیت‌های این فرقه (شیعه) و از بزرگانی است که احکام و نظراتی از ایشان، استفاده کرده‌اند. وی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و فرزندش امام کاظم ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است و در سال ۱۷۰ هـ ق از دنیا رفته است.(۷)

۷ـ حسن بن محمّد بن سماعه کندی صیرفی، شیخ مفید او را از جمله اصحاب امام کاظم ـ علیه السّلام ـ دانسته و می‌فرماید: او واقفی مذهب است، با این همه نوشته‌های خوبی که دارد و در علم فقه از مرتبت و خالصی برخوردار بوده و در مسائل تیزبین است، ایشان ۳۰ کتاب تألیف کرده و در ماه جمادی الاولی سال ۲۶۳ هـ از دنیا رفته و ابراهیم بن محمّد علوی بر او نماز گذارده است.(۸)

۸ـ حماد بن عثمان بن عمرو بن خالف کوفی، ساکن «عرزم» بود، وی ثقه است و از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت کرده و در سال (۱۹۰ هـ) در کوفه از دنیا رفته است.(۹)

۹ـ یونس بن عبد الرحمن مولی آل یقطین عبد صالح جلیل القدر، عظیم المنزله و از اصحاب اجماع است، در ایام هشام بن عبد الملک متولد شده و از حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ ، امام صادق ـ علیه السّلام ـ ، امام کاظم ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ روایت کرده است، ایشان کتابهائی را تألیف کرده که مورد توجه امام حسن عسگری قرار گرفته و فرموده: حق تعالی او را به هر حرفی نوری در روز قیامت عطا فرماید. وی در سنه ۲۰۸ هـ به رحمت خدا پیوست و در خبر است که امام رضا ـ علیه السّلام ـ سه دفعه بهشت را برای او ضامن شد.(۱۰)

شیخ طوسی در کتاب رجال که راویان و شاگردان هر یک از امامان را جداگانه به اسم و مشخّصات نام می‌برد جمعاً از ۲۷۲ نفر به عنوان راویان و شاگردان مکتب امام کاظم ـ علیه السّلام ـ یاد می‌کند.

احمد بن خالد برقی در کتاب رجال (سنگی) خود شاگردان آن حضرت را ۱۶۰ نفر معرفی نموده است.(۱۱)

البته شاگردان امام خیلی از این بالاتر بوده مگر اینکه مقصود مرحوم برقی، تعداد شاگردان نخبه و ممتاز آن حضرت باشد.(۱۲)

بنابراین امام (ع) شاگردان دانشمند در انواع علوم مختلف از قبیل: حکمت، تفسیر قرآن، فقه اسلامی با تمام ابوابش و … تربیت کرده بود که از آن بزرگوار دراین زمینه‌ها نقل کرده‌اند. تعدادشان به چهار هزار نفر می‌رسید اگرچه همگی از حیث وثاقت و عدالت یکسان نبودند.(۱۳)

پی‌نوشت‌ها:

۱. رجال کشی، محمّد بن الحسن بن علی الطوسی، شیخ طوسی، مشهد، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۸. ص ۲۷۰.

۲. رجال نجاشی، ابو العباس احمد بن علی بن احمد بن العباس، مؤسسة نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۶ هـ. ص ۲۵۱.

۳. قمی، شیخ عباس، منتی الآمال، چاپ پنجم، قم، انتشارات هجرت، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۴۳۷.

۴. قمی. شیخ عباس، پیشین، ج ۲، ص ۴۴۷ ـ ۴۴۴.

۵. الاردبیلی الغروی، محمّد بن علی، جامع الرواة، مکتبة آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۴۰۳ هـ. ج ۱، ص ۱۲.

۶. ابن حجر العسقلانی، لسان المیزان، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۹۹۵ م. ج ۱، ص ۲۴.

۷. قریشی، باقر شریف، تحلیلی از زندگانی امام کاظم ـ علیه السّلام ـ ، ترجمة: محمدرضا عطائی، چاپ قم، ۱۳۶۹، ج ۲. ص ۲۵۳.

۸. مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، چاپ سنگی، بیروت، مؤسسة آل‌البیت لاحیاء التراث، قم، ۱۳۴۹ ش، ص ۳۰۷.

۹. قریشی، باقر شریف، «پیشین» ج ۲، ص ۲۷۲.

۱۰. قمی، شیخ عباس، «پیشین»، ج ۲، ص ۴۴۸ ـ ۴۴۷.

۱۱. شریف قریشی، پیشین، ج ۲، ص ۲۲۴.

۱۲. پیشوائی، مهدی، پیشوای آزاده، قم، انتشارات توحید، ۱۳۶۰ ش، ج دوم، ص ۱۴۷.

۱۳. القرشی، باقر شریف، «پیشین» ج ۲، (مقدمة بحث شاگردان امام کاظم ـ علیه السّلام ـ ).

راهکار کاربردی امام کاظم برای زندگی امروز


حجت‌الاسلام فرحزاد: امام کاظم (ع) مظهر سخاوت و خوش اخلاقی بودند/ گره از کار دوستان خدا باز کنیم

حجت‌الاسلام حبیب‌الله فرحزاد کارشناس دینی با اشاره به یک حدیث از امام موسی کاظم (ع) گفت: امام کاظم (ع) در کتاب «تحف‌ العقول» می‌فرماید: «السَّخِی الْحَسَنُ الْخُلُقِ فِی کنَفِ اللَّهِ لَا یتَخَلَّى اللَّهُ عَنْهُ حَتَّى یُدْخِلَهُ الْجَنَّةَ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً إِلَّا سَخِیاً وَ مَا زَالَ أَبِی یوصِینِی بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ حَتَّى مَضَى»؛ انسان با سخاوت، اهل جود و کرم و خوش‌اخلاق همیشه تحت کنف و حمایت و حفاظت خدای متعال است خداوند از او جدا نمی‌شود و او را رها نمی‌کند تا اینکه او را وارد بهشت کند.

وی با تأکید بر اینکه امام کاظم (ع) مظهر سخاوت و خوش اخلاقی بودند، افزود: امیدواریم یک شعاعی از صفات اخلاق برجسته امام هفتم (ع) در میان دوستان و شیعیانش باشد و با انفاق و سخاوت سعی کنیم از کار دوستان خدا گره‌گشایی کنیم که این والاترین عمل و مورد پسند خدای تعالی است.

این کارشناس دینی با اشاره به فعالیت یکی از یاران امام موسی کاظم (ع) در دربار عباسیان بیان داشت: یکی از یاران خوب امام هفتم شخصیتی به نام «علی بن یقطین»‌ وزیر دربار هارون‌الرشید بود که بارها می‌‌خواست استعفا بدهد، اما حضرت قبول نمی‌کرد و فرمود: کفاره اینکه تو در کنار ظلم هستی، با طاغوت زندگی می‌کنی و مشاور وزیر یک حکومت طاغوت هستی این است که هر چه می‌توانی گره‌گشایی کنی و کار مردم را راه‌ بیندازی. 

وی ادامه داد: بر اساس این روایت، اگر انسان عامل و کارگزار طاغوت‌ها و ظالمان شد، سعی کند در همان جا ظلم نکند و گره از کار مردم باز کند. هر چند که علی بن یقطین در حکومت طاغوت بود و گره‌گشایی می‌کرد. اما از بس که این شخصیت متواضع و مؤدب بود، حضرت کاظم (ع) خطاب به وی فرمود: من در روز عرفه در سرزمین عرفات بیش از همه به یاد تو بودم و برای تو دعا می‌کردم.

حجت‌الاسلام احمد غلامعلی عضو هیأت علمی دانشگاه قرآن و حدیث درباره القاب و کنیه‌های امام کاظم (ع) گفت: حضرت (ع) مزین به القابی مانند: صابر، الوفی، امین، العالم، الکاظم و کنیه‌هایی مانند ابو ابراهیم، ابوالحسن الماضی و ابوالحسن الاول بود. این موضوع بیانگر جبر تقیه‌ای آن زمان بوده است که مردم نمی‌توانستند به راحتی از امام اسم ببرند.

حجت‌الاسلام غلامعلی: راهکاری کاربردی برای زندگی امروزی از سوی امام کاظم (ع) 

وی با اشاره به سیره تربیتی امام کاظم (ع) افزود: تربیت عقلانی که امام کاظم (ع) داشتند برای دوران ما بسیار عالی و کاربردی است؛ یعنی با توجه به شبهات و انحرافاتی که در دوران حضرت (ع) وجود داشت، امام (ع) در برابر آن‌ها موضع‌گیری‌های بسیار زیبایی داشته‌اند.

عضو هیأت علمی دانشگاه قرآن و حدیث اظهار داشت:‌ امام موسی بن جعفر (ع) به فضل بن یونس فرمود: «ابلغ خیرا وقُل خیرا»؛ خیر برسان و خیر بگو، هم کار نیکو انجام بده و هم حرف نیکو بزن! سپس حضرت در ادامه فرمود: «و لاتکن إن معه» و این گونه نباشد که جزو حزب باد باشی و بگویی من هم مانند یکی از مردم، هر کس هر تصمیمی گرفت من هم همان تصمیم را خواهم گرفت.

وی ادامه داد: امام (ع) با این سخن می‌خواهند به ما بگویند که باید از خود، اندیشه و فکر داشته و در انتخاب‌های خود بر اساس معیارهای عقلانی و دینی رفتار کنیم.

حجت‌الاسلام میرزایی: عمده روایات باقی مانده از امام کاظم (ع) در باب مباحث اخلاقی و احکام اعتقادی است

حجت‌الاسلام علی‌اکبر میرزایی کارشناس دینی تریح کرد: یکی از بزرگترین و برجسته‌ترین مباحث در اندیشه‌های امام کاظم (ع) این است که ایشان تلاش کردند تا انسانیت انسان را به او یادآوری کنند و بین انتخاب بلا و آسایش، بلا را نعمت بدانند و به دنبال راحت‌طلبی نباشند.

وی با بیان اینکه در زندگی امام کاظم (ع)، ۳ اصل امامت، ولایت و هدایت‌گری لحاظ شده است،‌ افزود:‌ هدایت‌‌گری نیز به ۲ صورت گروهی و فردی انجام می‌شود. به این معنا که در هدایت‌گری خصوصی افراد خاصی توسط ائمه پرورش پیدا می‌کنند و در کلاس‌های درس امامان حضور می‌یابند. برای نمونه در دوره امام کاظم (ع) افرادی چون هشام بن حکم، علی بن یقطین و برخی از شاگردان امام صادق (ع) جزو یاران خاص حضرت محسوب می‌شدند.

این کارشناس دینی ابراز داشت: عمده روایات باقی مانده از امام کاظم (ع) در باب مباحث اخلاقی و احکام اعتقادی است. برای نمونه در کتاب «وسائل الشیعه» بسیاری از این روایات با عنوان عبدصالح یا ابوالحسن از القاب امام موسی کاظم (ع) بیان شده است. همچنین در یکی از کتاب‌های شیخ صدوق که یک دوره خداشناسی را در بردارد، سلسله معارف اعتقادی امام موسی کاظم (ع) بیان شده است.

خضری: ۲ کار مهم امام هفتم برای حفظ شیعیان/ امام کاظم (ع) از گسترش اندیشه‌های افراطی جلوگیری کرد

سیداحمدرضا خضری استاد دانشگاه با اشاره به وضعیت شیعیان در دوره امام موسی کاظم (ع) خاطرنشان کرد: بعد از شهادت امام صادق (ع)  و در پی  مشاجرات و گفت‌وگوهای مذهبی، عموم شیعیان و پیروان آن امام در اطراف امام موسی (ع) اجتماع کرده و با ایشان به عنوان امام هفتم شیعیان بیعت کردند. در این میان بیعت کسانی چون علی بن یقطین، هشام بن الحکم و مومن الطاق از اهمیت بسزایی برخوردار بود و تردید و تزلزل را از پیروان مردد دور می‌کرد.

وی افزود: در همین حال به سبب بروز اختلاف در صفوف شیعیان از یک سو و احتمال وقوع جنبش‌های شیعی از دیگر سو خلفای عباسی که علویان را رقیب خود می‌دانستند؛ فعالیت‌ها و ارتباطات رهبران علوی به ویژه امام موسی کاظم (ع) را در این دوره زیر نظر گرفته و به دنبال هر اقدام مشکوکی وی را بازداشت و بازجویی می‌کردند.

خضری بیان داشت: امام کاظم (ع) به پیروی از سنت امامان شیعه از زمان فاجعه کربلا تا آن روز از دخالت آشکار در جنبش‌های سیاسی و تحرکات نظامی دوری جسته و به تعلیم و تعلم شاگردان روی آورد. این امام همام بیشترین فعالیت آشکار خود را صرف برپا کردن مجالس و محافل درسی کرد و مسند علمی پدر را با همان شور و شوق دنبال کرد. امام (ع) نظریه نوپای امامت را که توسط پدرانش پایه‌گذاری شده بود، برای شاگردان و پیروانش تبیین و تفسیر می‌کرد و از گسترش اندیشه‌های افراطی و تندروانه غالیان و بدعت‌گذاران، جلوگیری می‌کرد.

وی با اشاره به فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی امام هفتم (ع) ادامه داد: امام در کنار این فعالیت‌های علمی و مذهبی و در سایه سیاست تقیه، ۲ کار مهم دیگر انجام داد و تشیع را از خطر پراکندگی و فروپاشی تدریجی و فرسایشی نجات داد. نخست؛ گسترش تشکیلات «وکالت» و دیگر گماردن افراد نفوذی در تشکیلات سیاسی و حکومتی عباسیان بود. در واقع گسترش تشکیلات وکالت و افزایش تعداد وکیلان موجب می‌شد تا ارتباط افراد و گروه‌های شیعی با یکدیگر و امام به صورتی شبکه‌ای محفوظ بماند.

این استاد دانشگاه بیان داشت: گزارش‌هایی که در منابع تاریخی درباره افزایش چشم‌گیر وجوهات شرعی و اموالی که نمایندگان و وکلای امام از شهرهای مختلف ایران، عراق، حجاز و مصر جمع آوری کرده‌اند، شاهد این سخن است. همچنین گماردن افراد با نفوذ و تأثیرگذاری چون علی بن یقطین در مناصب کلیدی دستگاه خلافت عبّاسی موجب می‌شد تا امام به موقع از خطراتی که شیعیان را تهدید می‌کرد، آگاهی یافته و آن‌ها را از خطر برهاند و گاهی با دخالت غیر مستقیم در تصمیم سازی‌های حاکمیت، فشارهای آن‌ها بر شیعیان را کاهش دهد.

می خواهیم اینجا تکیه گاهی برای مردم مستضعف باشد / ما در مقابل مشکلات مردم مسئولیم



عقیق: مراسم افتتاحیه حسینیه هیئت الرضا (ع) با نام تکیه گاه آقا مرتضی علی علیه السلام با برپایی سفره اطعام عید غدیر خم در محله هرندی تهران برگزار شد.
در حاشیه این مراسم حاج عبدالرضا هلالی در گفت و گوی تصویری با عقیق درباره فلسفه نام گذاری این حسینیه گفت : چند سال پیش در محله قیامدشت ، مقابل یک حسینیه آقایی دستم را گرفت و به کناری کشید و گفت : آقای هلالی من خودم هیئتی ام و شما را هم دوست دارم اما خدا را خوش نمی آید من که مقابل همین حسینیه زندگی می کنم برای نان شبم محتاج باشم. همین شد که تصمیم گرفتیم حسینیه ای برپا کنیم که تکیه گاهی برای خانواده های مستضعف باشد چرا که ما در قبال مسائل و مشکلات مردم مسئولیم.

گفت و گوی کامل را ببینید:

 

تعداد بازدید : 23

ابلاغ دستورالعمل جامع اربعین در آینده‌ای نزدیک


عقیق:سردار “محسن فتحی زاده” در جلسه قرارگاه اربعین حسینی (ع) ناجا به ارائه گزارشی از اقدامات انجام شده در این رابطه اشاره و اظهار کرد: حدود ۴۰ روز تا شروع کنگره عظیم اربعین حسینی (ع) باقی مانده است؛ مراسم امسال چند ویژگی ممتاز نسبت به دیگر سال های قبل دارد که بر ماموریت‌های ناجا تاثیر گذار است.

وی ادامه داد: لغو قطعی روادید (از اول ماه محرم تا پایان ماه صفر)، بازگشایی مرز خسروی و تقارن اربعین حسینی (ع) با هفته ناجا از جمله ویژگی‌های ممتاز اربعین حسینی (ع) در سال جاری است.

جانشین معاون هماهنگ کننده ناجا با بیان اینکه امیدواریم با انجام کارهای عملیاتی، مرز خسروی برای عبور زائران بازگشایی شود،گفت: با توجه به تقارن اربعین حسینی(ع) با هفته ناجا (۸ مهرماه شروع عملیات اربعین و ۱۱ مهر آغاز هفته ناجا)، ظرفیت‌های بسیار زیادی اعم از امکانات و نیرو در مرزها مستقر می شود.

وی به پیش بینی افزایش جمعیت زائران اربعین در سال جاری اشاره و بیان کرد: درصدد هستیم تمامی مشکلات سال گذشته را پیگیری و رفع کنیم و این موضوع همچنان با قوت در قرارگاه ادامه دارد.

این مقام ارشد انتظامی به هماهنگی های لازم با ستادکل نیروهای مسلح به منظور استفاده از ظرفیت‌های موجود برای تسهیل تردد و خدمات رسانی مطلوب به زائران اربعین اشاره و بیان کرد: دستورالعمل جامع اربعین حسینی (ع) ناجا در آینده ای نزدیک به کلیه رده‌ها ابلاغ می شود.

به گزارش پایگاه خبری پلیس، سردار فتحی زاده در پایان گفت: از سوی فرماندهان استان های مربوطه اقدامات مطلوبی برای رفع مشکلات موجود به منظور برگزاری هرچه بهتر مراسم اربعین انجام شده و همچنین مکاتباتی با استانداران در این راستا صورت گرفته است.

1 197 198 199 200 201 336