رزق بهشتی به چه مالی تعلق می‌گیرد؟


عقیق:خداوند انسان را با قوه اختیار و نیاز آفریده است. غریزه‌ای که بنا به موقعیت و اختیاراتی که هر انسان دارد، متفاوت است و هر فرد در زندگی‌اش به همان اندازه سعی می‌کند، تلاش، رزق هر شخص را معین کرده و به اصطلاح هرچه در دنیا بِکارَد همان را برداشت خواهد کرد. درواقع به تمام نیازمندی‌هایی که برای ادامه حیات موجودات ضروری است رزق گفته می‌شود. از آنجا که خداوند، خالق همه موجودات است و ادامه حیات هر موجودی، در واقع خلق مداوم و لحظه به لحظه او است.

رزق به چه معناست؟

رزق در لغت به معنى عطا و بخشش مستمر است. در اصطلاح به هر چیزى که مایه دوام حیات مخلوقات زنده است، رزق گویند. در واقع رزق موهبت و بخششی است از ناحیه خدای متعال به بندگانش بدون این که استحقاق آن را داشته باشند.

البته باید این را دانست که روزی دهنده خداست: «وَ مَا مِن دَابَّةٍ فىِ الْأَرْضِ إِلَّا عَلىَ اللَّهِ رِزْقُهَا…»؛ (سوره هود/۶) هیچ جنبنده‌اى در زمین نیست مگر این که روزى او بر خداست!

روزی همه موجودات الهی دست خداوند است، اما جاهلان بسیاری چه در گذشته و چه گا‌هی در عصر معاصر به خاطر ترس از تأمین مخارج روی به فرزندکشی می‌آورند که این کار حرام است؛ «وَلَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نحَّنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکمُ‌ْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطًْا کَبِیرًا»؛ (سوره اسراء/۳۱) و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید! ما آن‌ها و شما را روزى مى‌دهیم مسلماً کشتن آن‌ها گناه بزرگى است!

خداوند در استدلال بر عدم توانایی معبودانِ ساختگی مشرکان نسبت به روزی رساندن بر آنان می‌فرماید: «وَ یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقًا مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَیًْا وَلَا یَسْتَطِیعُون»؛ (سوره نحل/۷۳) آن‌ها غیر از خدا، موجوداتی را مى‌پرستند که هیچ رزقى را براى آنان از آسمان‌ها و زمین در اختیار ندارند و توان این کار را نیز ندارند و مشرکان را که از پیش خود و بى اذن او، بخشى از رزق حلال را بر خود حرام کرده بودند، مورد ملامت و سرزنش قرار داده است.

همچنین خداوند در سوره یونس آیه ۵۹ می‌فرماید: «قُلْ أَرَءَیْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَکُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حَلَالًا قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلىَ اللَّهِ تفْترَُونَ»؛ بگو: آیا روزی هایى را که خداوند بر شما نازل کرده، دیده اید که بعضى از آن را حلال و بعضى را حرام نموده اید؟! بگو: آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خدا افترا مى‌بندید (و از پیش خود، حلال و حرام مى کنید؟!)

واژه رازق و رزّاق به معنای حقیقى کلمه، تنها بر خدای متعال اطلاق مى‌شود و اگر در غیر او بکار رود، جنبه مجازى دارد. «.. وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ…»؛ (سوره بقره/۲۳۳) … پدران موظفند زنانى را که فرزندانشان را شیر مى دهند به طور شایسته روزى دهند و لباس بپوشانند.

اقسام رزق

 به هر گونه بهره‌اى را که خداوند نصیب بندگان مى‌کند اعم از مواد غذایى، مسکن، پوشاک و یا علم، عقل، فهم، ایمان و اخلاص رزق گفته مى‌شود، رزق تنها رزق مادی نیست بلکه شامل رزق معنوی نیز می‌شود. قرآن درباره شهیدان مى‌گوید: «.. بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»؛ آن‌ها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزى مى‌برند. (سوره آل عمران/۱۶۹) روشن است که روزى شهیدان، آن هم در جهان برزخ، نعمت هاى مادى نیست بلکه همان مواهب معنوى است.

رزق کریم

«فَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْالصَّالِحَاتِ لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیم»؛ (سوره حج/۵۰) آن‌ها که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آمرزش و روزى پرارزشى براى آنهاست! در این آیه نعمت‌های بهشت، رزق کریم نامیده شده است.

طبرسى، فضل بن حسن مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو ۱۳۷۲ ش، ج ۷، ص ۱۴۳ که مومنان خداترس و دارای عمل صالح و مردان و زنان پاکدامن به عنوان پاداش الهی از آن بهره‌مند خواهند شد.

همچنین رزق کریم از آن مواهب الهی است که جهادگران و مهاجران و انصار به آن نوید داده شده اند.

«وَالَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ ءَاوَواْ وَّ نَصَرُواْ أُوْلَئکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لهَُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ»؛ (سوره انفال/۷۴) و آن‌ها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آن‌ها که پناه دادند و یارى نمودند، آنان مؤمنان حقیقى‌اند براى آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزى شایسته‌اى است.

رزق معلوم

«إِلَّا عِبَادَاللَّهِ الْمُخْلَصِینَ أُوْلَئکَ لهَُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ»؛ (سوره صافات/۴۰-۴۱) جز بندگان مخلص خدا (که از کیفر‌ها برکنارند)! براى آنان [بندگان مخلص]روزى معیّن و ویژه‌اى است.

رزق معلوم یعنی خداوند در بهشت برای بندگان مخلَص خود، رزقی می‌دهد که غیر از رزقِ دیگر بهشتیان است و هیچ شباهتى بر رزق دیگران ندارد، اگرچه نام رزق ایشان و رزق دیگران یکى است به آن جهت که آنان جز به خداى تعالى به هیچ چیز دیگرى وابستگى ندارند، نه به زینت زندگى دنیا و نه به نعمت‌های آخرت، چرا که در دل ایشان غیر از خدا چیز دیگرى وجود ندارد.

رزق حسن

«وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُواْ أَوْ مَاتُواْ لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیرُْ الرَّازِقِین»؛ (سوره حج/۵۸) و کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، خداوند به آن‌ها روزى نیکویى مى‌دهد که او بهترین روزى‌دهندگان است!

در این آیه رزق حسن را پاداش همه مهاجران الهی قرار داده، خواه به مقام شهادت رسیده باشند خواه در این راه به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند.

رزق حسن اشاره به نعمت هایى است که وقتى چشم انسان به آن مى‌افتد، چنان مجذوب مى‌شود که نمى‌تواند دیده از آن برگیرد و به غیر آن نگاه کند و تنها خدا قدرت دارد که چنین روزى را به کسى دهد. همچنین در قرآن به مقام نبوت و به فایده‌های حلال درخت انگور رزق حسن اطلاق شده است.

تقوا عامل برخورداری از روزی بی‌حساب است، همان طور که خداوند در قرآن کریم تمامی موجودات خویش را به روزی بی‌حساب بشارت داده است و در سوره طلاق آیه ۲ و ۳ می‌فرماید: «.. وَ مَن یَتَّقِ اللَّهَ یجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایحَْتَسِبُ…»؛ و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‌کند و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى‌دهد.

درواقع مشیت الهی همان روزی بی‌حساب است، که خداوند بشارتش را به کسانی داده است که تقوا پیشه می‌کنند، البته که سفره نعمت و رحمت الهی همواره گسترده است و اگر ما از آن بهره نمی‌بریم، مبنی بر ناشکری بنده از معبود نمی‌شود.

«لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَ یَقْدِرُ إِنَّهُ بِکلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ عَلِیم»؛ (سوره شوری/۱۲) کلیدهاى آسمان‌ها و زمین از آن اوست روزى را براى هر کس بخواهد گسترش مى‌دهد یا محدود مى‌سازد او به همه چیز داناست.

بر اساس بخش پایانی آیه «إِنَّهُ بِکلُ‌ِّ شىَ‌ْءٍ عَلِیم «توسعه و تنگی روزیِ بندگان از روی حکمت و علم الهی است. البته اراده خدا در زمینه وسعت و تنگى روزى، مشروط به شرایطى است که بر زندگى انسان‌ها حکم فرماست و تلاش و کوشش و اخلاص و فداکاری و به عکس سستى و تنبلى و بخل و آلودگى نیت، نقش تعیین کننده‌اى در آن دارد. به همین دلیل قرآن مجید مکررا انسان را در گرو سعى و کوشش و تلاش و فعالیت خود شمرده و بهره او را از زندگى به میزان سعى و تلاشش مى‌داند.

در حدیثى از امام صادق علیه السلام مى‌خوانیم: «لاتَکسَلوا فى طَلَبِ مَعایشِکم فَإنّ آباءَنا کانوا یَرکُضُون فی‌ها و یَطلُبونَها»؛ در طلب روزى و نیازهاى زندگى تنبلى نکنید چرا که پدران و نیاکان ما به دنبال آن مى‌دویدند و آن را طلب مى‌کردند.

در آیه دیگری حکمت روزی رسانی خود را چنین بیان می‌کند: «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْاْ فىِ الْأَرْضِ وَلَکِن یُنزَِلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِیرُ بَصِیر»؛ (سوره شوری/۲۷) هرگاه خداوند روزى را براى بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم مى‌کنند از این رو به مقدارى که مى‌خواهد (و مصلحت مى داند) نازل مى کند، که نسبت به بندگانش آگاه و بیناست!

منبع:باشگاه خبرنگاران

آغاز رسمی طرح ملی سلام بر امام


عقیق: ۱۳۹۸/۸/۸ آغاز رسمی طرح ملی #سلام_بر_امام
همزمان با ایام شهادت امام رضا علیه السلام

چهارشنبه ها با قرائت زیارت امین الله از هر جای دنیا به امام هشتم سلام می دهیم .
#عقیق آمادگی دارد تصاویر و کلیپ های شما از برگزاری مراسم قرائت زیارت امین الله در مساجد و حسینیه ها را منتشر نماید.

گزارش های خود از اجرای طرح ملی #سلام_بر_امام را در واتساپ و تلگرام به شماره ۰۹۳۹۴۲۲۵۹۸۴ ارسال فرمایید

تعداد بازدید : 5

آخرین توصیه‌های پیامبر به امام علی


عقیق:پیامبر گرامی اسلام(ص) در اواخر عمر شریف‌شان به ویژه در بستر فوت‌شان، توصیه‌های مکرری نسبت به اطرافیان و بستگان خویش داشتند. نقل است ابو موسى ضریر (نابینا) می‌گوید موسى بن جعفر علیه‌السلام به من فرمود من به امام صادق گفتم: مگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام کاتب وصیت و پیغمبر دیکته‌گو و جبرئیل و ملائکه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتى سر به زیر انداخت، سپس فرمود:

چنان بود که گفتى اى ابوالحسن، اما زمانى که وفات رسول خدا رسید، امر وصیت از جانب خدا در مکتوبى سر به مهر فرود آمد، آن مکتوب را جبرئیل همراه ملائکه امین خداى تبارک و تعالى فرود آورد. جبرئیل گفت: اى محمد، دستور بده هرکس نزدت هست، جز وصیّ تو یعنى على بیرون بروند تا او مکتوب وصیت را از ما بگیرد و ما را گواه گیرد که تو آن را به او دادى و خودش ضامن و متعهد آن شود. پیامبر به اخراج هرکه در خانه بود، جز على علیه‌السلام دستور داد و فاطمه در میان در و پرده بود.

آنگاه جبرئیل گفت: اى محمد، پروردگارت سلام می‌رساند و می‌فرماید این همان مکتوبست که (در شب معراج) با تو پیمان و بر تو شرط کردم و خودم نسبت به آن بر تو شاهد بودم و فرشتگان خود را هم گواه گرفتم، در صورتى که شهادت خودم تنها کافى است اى محمد؛ بندهاى استخوان پیغمبر بلرزه در آمد و گفت: اى جبرئیل، پروردگار من خودش سلام است (یعنى سلامتى از هر عیب) و سلام از جانب‏ اوست و سلام به سوى او باز می‌گردد. خداى عز و جل راست فرموده و احسان کرده است، مکتوب را بده. جبرئیل آن را به او داد و دستور داد که به امیرالمؤمنین تسلیم کند و به او گفت آن را بخوان. حضرت آن را کلمه به کلمه قرائت کرد.

سپس پیغمبر فرمود: اى على، این پیمانى است که پروردگارم با من کرده و امانت او و شرط او بر من است. من رسانیدم و خیرخواهى و ادا کردم. على علیه‌السلام گفت [پدر و مادرم بفدایت‏] من در این رسانیدن و خیرخواهى و تصدیق آنچه گفتى گواه تو هستم و گوش و چشم و گوشت و خونم براى تو گواهى می‌دهد. جبرئیل گفت: من هم در این موضوع گواه شما هستم. پس رسول خدا فرمود اى على، وصیت مرا گرفتى و آن را فهمیدى و وفای به مضامینش را براى خدا و من ضمانت کردى؟ على گفت: بله پدر و مادرم به قربانت، ضمانت آن بر من و یارى من و توفیق دادن مرا بر انجام آن بر خداست. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اى على، من می‌خواهم بر تو گواه گیرم که عمل کردن به این وصیت را روز قیامت به من خبر دهى. على علیه السلام گفت: بله گواه بگیر. پیغمبر فرمود: الان جبرئیل و میکائیل میان من و تو حاضرند و ملائکه مقربین همراه ایشانند، آنها را بر تو گواه می‌گیرم. على علیه‌السلام گفت: بله گواه باشند. من هم پدر و مادرم به قربانت، ایشان را گواه مى‏‌گیرم.

پس رسول خدا ایشان را گواه گرفت. و از جمله آنچه پیغمبر بر على به دستور جبرئیل و فرمان خداى عز و جل شرط کرد، این بود که به او گفت: اى على، وفا می‌کنى به آنچه در این وصیت است، از دوست داشتن کسانى که خدا و رسولش را دوست دارند و بیزارى و دشمنى نسبت به کسانى که با خدا و رسولش دشمنى کنند. با شکیبایى و فرو خوردن خشمت، در صورت از میان رفتن حقت و غصب کردن خمست و دریدن پرده احترامت؟ یَا عَلِیُّ تَفِی بِمَا فِیهَا مِنْ مُوَالاةِ مَنْ وَالَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ وَ الْعَدَاوَةِ لِمَنْ عَادَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ عَلَى الصَّبْرِ مِنْکَ وَ عَلَى کَظْمِ الْغَیْظِ وَ عَلَى ذَهَابِ حَقِّی وَ غَصْبِ خُمُسِک‏ وَ انْتِهَاکِ حُرْمَتِکَ.

گفت بله حاضرم اى رسول خدا؛‌ سپس امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرمود: سوگند به آن که دانه را شکافت و انسان را آفرید که من از جبرئیل شنیدم که به پیغمبر می‌‏گفت اى محمد، به على بگو که پرده احترام او که همان احترام خدا و رسول خداست دریده می‌شود و این وصیت با این شرط است که ریشش از خون تازه سرش رنگین شود. امیرالمؤمنین گوید: چون این جمله را از جبرئیل امین فهمیدم، فریادى زدم و بر رو بر زمین افتادم و گفتم: بله قبول دارم و راضى هستم، اگرچه پرده احترام دریده و سنت‌ها تعطیل شود و قرآن پاره و خانه کعبه خراب و ریشم از خون تازه سرم رنگین شود؛ همواره شکیبایى کنم و به حساب خدا گذارم تا بر تو وارد شوم.

منبع:تسنیم

حکم نوحه خوانی زنان


 

سؤال: آیا روضه و نوحه خواندن توسط زن در مجالس زنانه در صورتی که نامحرم صدای او را می شنود، جایز است؟

 

جواب: اگر زن می داند نامحرم صدای او را می شنود، در صورتی که موجب جلب توجه و تهییج نامحرم، یا مستلزم مفسده دیگری باشد، جایز نیست.

 

 

مراسم تشرف جوان پرتغالی به اسلام+عکس


عقیق: جمعه سوم آبان ماه ۱۳۹۸ یک جوان پرتغالی الاصل به نام آقای دیوید نونس سوزا با حضور در دفتر حضرت آیت‌الله اعلوی گرگانی با اقرار به وحدانیت باری تعالی و نبوت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامت دوازده معصوم علیهم السلام و بیان شهادتین در حضور حضرت آیت‌الله علوی گرگانی به دین مبین اسلام مشرف شد.

منبع:حوزه

پیامبر اعظم از نگاه قرآن


عقیق:علی اصغر دریایی در گفت وگویی در استان کردستان ضمن تسلیت ایام رحلت رسول اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام و امام رضا (ع) اظهار داشت: خداوند متعال درباره جایگاه والای رسولش در قرآن کریم به زیبایی می فرماید:«یا أیّها النّبی إنّا أرسلناک شاهداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه و سراجاً منیراً».

مسئول برنامه ریزی و نظارت حوزه علمیه استان کردستان در ادامه اظهار کرد: در این دو آیه از سوره احزاب خداوند متعال به 7 صفت و ویژگی خاص حضرت محمد (ص) اشاره می کند.

وی افزود: اولین ویژگی پیامبر (ص) در این آیه از سوره احزاب، مقام نبوت ایشان است. «نبی» به شخصی گفته می شود که دارای خبرهای مهم و مفید است و پیامبر اسلام (ص) نیز از گذشته، از تاریخ ملتها، پیامبران و عوامل پیروزی و شکست شان و از آینده خبرهای مهمی دادند.

نماینده دفتر سیاسی و اجتماعی حوزه های علمیه در استان کردستان افزود: رسول اکرم (ص) حامل خبرهای مهم و قطعی از سرنوشت کره زمین، عالم برزخ، حیات اخروی، بهشت و دوزخ بودند همچنین ایشان از حرام و حلال الهی و آنچه مایه سعادت انسان بوده، خبر آوردند به همین جهت هم که ایشان را نبی خدا می خوانیم.

دریایی اضافه کرد: دومین صفتی که خداوند در سوره احزاب برای پیامبر خویش بیان می کند، «رسول» است. این صفت از رسالت حضرت محمد (ص) خبر می دهد به طوری که ایشان را آخرین پیام آور وحی عنوان و معرفی می کند.

مسئول برنامه ریزی و نظارت حوزه علمیه استان کردستان ادامه داد: یکی دیگر از صفات حضرت محمد (ص) در سوره احزاب «رحمةٌ للعالمین» می باشد. این صفت یعنی اینکه آنچه در زمین اعم از مسلمان و کافر و… همگی به نوعی مرهون و مدیون ایشان می باشند.

وی اظهار کرد: «شاهداً» از دیگر صفات پیامبر اکرم (ص) می باشد که خداوند متعال در سوره احزاب آن را به صراحت بیان کرده است. این صفت پیامبر بدان معناست که ایشان گواهی بینایی بر آفرینش انس و جن می باشند.

نماینده دفتر سیاسی و اجتماعی حوزه های علمیه در استان کردستان تصریح کرد: از آن جهت که؛ «أوّل ما خلق الله نوری» (اول مخلوق خداوند، نور مقدس پیامبر عظیم الشان اسلام است) ایشان در این دنیا شاهد بر اعمال ما بوده به علاوه در محکمه عمومی قیامت هم شاهد بر اعمال بندگان هستند.

دریایی در ادامه سخنان خود، «مبشراً» و «نذیراً» را از دیگر صفات پیامبر اکرم (ص) در سوره احزاب عنوان کرد و بیان داشت: قرآن حضرت محمد (ص) را «مبشراً» یعنی بشارت دهنده به همه خوبیها و «نذیراً» یعنی اخطار دهنده نسبت به گناهان و عواقبی که گناه، ظلم و بت پرستی برای انسان ها به همراه داشته، معرفی می کند.

وی «داعیاً إلی الله بإذنه» را از دیگر صفات رسول اکرم در سوره احزاب عنوان کرد و گفت: این صفت بدان معناست که پیامبر اکرم به دستور و اذن خداوند همه را به سوی خداوند، به توحید و به همه خوبیها دعوت می کنند.

دریایی افزود: « سراجاً منیراً» از دیگر صفات بارز رسول خوبی ها در سوره احزاب می باشد. این صفت بدان معناست که حضرت محمد (ص) چراغی فروزان و روشن می باشند که هرکسی بخواهد زندگی، افکار، اخلاق و رفتارش نورانی شود باید خودش را به حضرت نزدیک کند با نزدیک شدن به حضرت و معرفت و تبعیت نسبت به ایشان می توانیم در ابعاد مختلف زندگی مان بصیرت پیدا کرده، روشن و نورانی عمل کنیم.

وی با اشاره به اینکه در دیگر سوره های قرآن کریم درباره شان و صفات پیامبر اکرم (ص) به کرار سخن به میان آمده است، گفت: اخلاق پیامبر اکرم (ص) در تمام ابعاد نمونه است به گونه ای که اگر ایشان هیچ معجزه ای نداشتند همین اخلاق فردی و اجتماعی شان، رابطه شان با خدای متعال در عبادت، خلوص و تواضع و رابطه صمیمی که با بندگان خدا و در مقابل رابطه قهرآمیزی که با دشمنان خدا داشتند، برای پذیرش ایشان از سوی بندگان به عنوان پیامبر خدا کافی بود.

 

منبع:حوزه

۸ فایده رفتن به مسجد در کلام امام حسن


عقیق:مساجد بر اساس آموزه‌های دین مبین اسلام یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های انسان‌ساز و تمدن‌ساز و از بهترین مراکز برای حل معضلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی محسوب می‌شود؛ با مروری در صفحات تاریخ اسلام می‌توان به راحتی به این نوع کارکردهای مساجد پی برد؛ به عنوان نمونه پس از ساخت مسجدالنبی توسط رسول گرامی اسلام(ص) ضمن اینکه مکانی بسیار معنوی برای عبادات مسلمانان و نیز مکانی برای تعلیم مفاهیم دینی و حل مشکلات اقتصادی مردم بود، تدارک اولیه نیروهای اسلام جهت مبارزه علیه کفر و شرک نیز از همین مکان مقدس شکل می‎گرفت تا الگویی مناسب برای تمام مسلمانان در همه زمانها و مکانها باشد.

بر این اساس پیامبر اکرم (ص) در فضیلت مسجد احادیث متعددی را بیان فرمودند و مسلمانان را تشویق به حضور در آن کردند. اهل‌بیت عصمت و طهارت (ع) نیز به تبعیت از سیره رسول‌الله (ص) این مسیر را ادامه دادند و با بیان فضایل پنهان مساجد، شیعیان خویش را تشویق به حضور مستمر در این اماکن مقدس کردند.

امام حسن مجتبی (ع) در بیانی با اشاره به اهمیت جایگاه مسجد و ثمرات حضور در آن فرمود:

«مَنْ أَدامَ الاْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان: آیةً مُحْکَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ کَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً»

هر که پیوسته به مسجد رود به یکى از این هشت فایده مى‌رسد:

1ـ نشانه‌اى محکم و استوار

2ـ دوستى قابل استفاده

3ـ علمی کمیاب

4ـ رحمتى مورد انتظار

5ـ سخنى که به راه راستش کشد

6ـ یا سخنى که او را از پستى برهاند

7ـ ترک گناهان به خاطر شرم از خدا

8ـ ترک گناهان به خاطر خوف از خدا

منبع: تحف العقول ص 235

منبع:تسنیم

استناد مسئولان دولتی به صلح امام حسن صحیح است؟



عقیق:خلیفه سیاس و فریبکار شام کسی بود که با دشمنی حیله‌گرانه خود علیه اسلام توانست جمع زیادی از مردم را فریب داده و صلحی را بر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام تحمیل کند، صلحی که اگر امام بزرگوار ما آن را قبول نمی‌کردند، اتفاقات و پیشامدهای ناگواری را برای شیعیان و مسلمانان در پی داشت.

در مورد صلح امام حسن علیه السلام با معاویه ملعون مطالب و نکات متنوعی گفته شده، اما آنچه در این میان از اهمیت بالایی برخوردار است، آن است که بدانیم و درک کنیم که صلح آن حضرت به‌منزله جهاد ایشان بوده؛ جهادی که هر امام معصوم دیگری هم در آن شرایط و اوضاع قرار می‌گفت این گونه عمل می‌کرد و چنین جهادی را رقم می‌زد، به‌تعبیر دیگر همان گونه که حضرت سیدالشهدا امام حسین علیه السلام در سرزمین کربلا در عاشورای سال 61 هجری جهاد خود را در قالب قیام در برابر ظلم رقم زدند، صلح امام حسن علیه السلام نیز جلوه و نمود دیگری از جهاد در ره خدا محسوب می‌شود.

در گفتگویی که انجام دادیم به بررسی ابعادی در زمینه صلح امام حسن علیه السلام پرداخته تا شبهه‌های احتمالی در زمینه این رویداد بزرگ و مهم تاریخی که گاه در محافل سیاسی و بین‌الملل مورد استناد برخی مسئولان دولتی و حکومتی قرار می‌گیرد، مرتفع شود. آن طور که این کارشناس اسلامی شرح می‌دهد، الگوبرداری از صلح امام حسن علیه السلام زمانی درست و با دقت انجام می‌شود که اوضاع جامعه را متناسب با اوضاع آن دوران بدانیم. از طرف دیگر وقتی می‌توانیم تحلیل درست و دقیقی از صلح آن حضرت داشته باشیم و از آن درس بگیریم که با جوانب این ماجرای مهم آشنا باشیم، بنابراین نمی‌توان در هر شرایطی به صلح امام حسن علیه السلام متمسک شد، این ظلمی نسبت به آن ساحت مقدس و بزرگوار است که جهاد ایشان را دستاویز برنامه‌های نادرست کنیم، درواقع تا زمانی که ما اوضاع جامعه آن دوران را نشناسیم، نمی‌توانیم از شیوه امام الگوبرداری و آن را در جامعه امروز اجرا کنیم، چراکه گاهی لازم است با دشمن به‌طور مستحکم و برخورد دفعی داشت، نه اینکه لزوماً با هر نوع واکنش دشمن و با وجود داشتن یاران و مردم غیور و مؤمن، باب مصالحه را باز کرد.

جهاد امام حسن علیه السلام

دانشمندان و عالمان دینی بر این باور هستند که صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه، درواقع نوعی جهاد آن حضرت بود و ایشان ناگزیر به صلح شدند، این در حالی است که گروهی از مردم با شنیدن واژه «جهاد» به‌یاد جنگ و مبارزه مسلحانه می‌افتند. چطور می‌توان این نکته را میان مردم تبیین کرد که جهاد لزوماً مترادف و به‌مفهوم نبرد مسلحانه نیست و صلح امام حسن مجتبی علیه السلام در شرایط ویژه آن دوران، مصداق جهاد آن حضرت است؟

تعبیر عالمان دینی از عبارت جهاد صحیح است. جهاد لزوماً به این معنا نیست که شخص و یا گروهی از مردم اسلحه به‌دست بگیرند، وارد میدان نبرد شوند و با دشمنان جنگ کنند، بنابراین جهاد تنها همسان جنگ نیست، بلکه هر نوع مبارزه فکری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و اقتصادی در راه خدا را می‌توان به جهاد تعبیر کرد.

در مورد صلح امام حسن علیه السلام با معاویه خبیث لازم است که یک بعد مهم در صلح آن امام بزرگوار را با اندیشه سیاسی در ارتباط دانسته و آن را از منظر فرهنگی و سیاسی مورد بررسی قرار بدهیم، چون به هر حال موضع بسیار مهم یکسان نبودن جهاد با جنگ، در نحوه برداشت ما از صلح آن حضرت بسیار مؤثر است و می‌توانیم به تعبیر دقیقی از آن رویداد دست پیدا کنیم.

واکنش شیعیان افراطی در آن زمان قابل تأمل است. این افراد به‌شدت علاقه‌مند به جنگ با معاویه بودند و به‌طرز ناشایسته‌ای با امام حسن علیه السلام برخورد کردند، زیرا پندار غلطی داشتند که جهاد و جنگ را یکسان می‌دانستند.

آن‌ها تصور می‌کردند جهاد با دشمنان که حکم وظیفه شرعی و قطعی است و به هیچ وجه تعطیل‌بردار نبوده و در همه زمان‌ها به‌عهده مسلمانان است، مترادف با جنگ است، درواقع این افراد به‌اشتباه تصور می‌کردند جهاد صرفاً از طریق مبارزه مسلحانه قابل پیگیری است، در صورتی که این باور غلطی بود و امام حسن علیه السلام در همان لحظه واگذاری حکومت به معاویه هم در حال جهاد بودند. چون جهاد شکل‌های گوناگونی دارد و یکی از آن‌ها در این اتفاق تجلی پیدا کرده است.

صلح و قیام مسلحانه ابعاد گوناگون جهاد فی سبیل الله هستند

مگر جهاد چه معنا و مفهوم دقیقی دارد که می‌تواند در هر شرایط و اوضاعی به‌نوعی تعبیر شود و شکلی تازه به خود بگیرد، به‌طوری که ما یک زمان شاهد صلح امام حسن علیه السلام هستیم و آن را جهاد می‌خوانیم و زمانی دیگر با قیام امام حسین علیه السلام مواجه می‌شویم و آن را نیز نوعی از جهاد می‌دانیم؟

جهاد هر تلاش مجدّانه‌ای در راه خدای متعال و حفظ دین الهی است. اما آن چیزی که در جهاد دارای اهمیت بالایی است، آن است که آرمان‌های دینی محفوظ بماند، نگاه خردمندانه و تحلیل درست از اوضاع اجتماعی و سیاسی انجام شود، اجتناب از برخوردهای شتاب‌زده اتفاق بیفتد و حقیقت‌گرایی در جهاد رعایت شود. از این منظر می‌توان متوجه شد که جهاد در راه خدا، گاهی از مسیر مبارزه مسلحانه و دست به اسلحه بردن در مقابل دشمن خدا اتفاق می‌افتد و گاهی از راه سکوت به جریان می‌افتد.

از این منظر آیا صحیح است که حتی پذیرش ولایتعهدی توسط امام رضا علیه السلام را نوعی جهاد آن حضرت تعبیر کنیم؟

بله. همان طور که امام حسن علیه السلام بنا بر شرایط ویژه دوران خود ناگزیر شدند جهاد در راه خدا را از مسیر سکوت، بیعت با معاویه و واگذاری مسند خلافت به جریان بیندازند، امام رضا علیه السلام نیز طبق اوضاع سیاسی و فرهنگی زمان خود جهاد را در قالب پذیرش صوری و ظاهری کارگزاری یک حکومت ظالم انجام دادند.

حقیقت امر آن است که نه امام رضا جهاد را ترک کردند و نه امام صادق و امام باقر و نه امام حسن مجتبی علیهم السلام، چراکه جهاد تنها دست به سلاح بردن و جنگیدن نیست، بلکه تمام دوران زندگی امام حسن مجتبی و سایر ائمه اطهار علیهم السلام همراه با جهاد بوده است، منتها هر یک از آن بزرگواران بنا بر مصالح جامعه و شیعیان جهاد را به‌نوعی انجام دادند.

استناد مسئولان دولتی به صلح امام حسن علیه السلام

گاهی مسئولان دولتی از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام به‌عنوان الگویی برای جامعه امروز یاد می‌کنند، آیا درست است که در هر شرایطی بخواهیم به این الگوی جهادی رجوع و از آن الگوبرداری کنیم؟

این نکته مهمی است که بدانیم الگوبرداری از صلح امام حسن علیه السلام زمانی درست و با دقت انجام می‌شود که اوضاع جامعه را متناسب با اوضاع آن دوران بدانیم، از طرف دیگر وقتی می‌توانیم تحلیل درست و دقیقی از صلح آن حضرت داشته باشیم و از آن درس بگیریم که با جوانب این ماجرای مهم آشنا باشیم.

بنابراین نمی‌توان در هر شرایطی به صلح امام حسن علیه السلام متمسک شد، این ظلمی نسبت به آن ساحت مقدس و بزرگوار است که جهاد ایشان را دستاویز برنامه‌های نادرست کنیم، درواقع تا زمانی که ما اوضاع جامعه آن دوران را نشناسیم، نمی‌توانیم از شیوه امام الگوبرداری و آن را در جامعه امروز اجرا کنیم، چراکه گاهی لازم است با دشمن برخوردی به‌طور مستحکم و دفعی داشت، نه اینکه لزوماً با هر نوع واکنش دشمن و با وجود داشتن یاران و مردم غیور و مؤمن، باب مصالحه را باز کرد.

درس‌های صلح حسنی

چه درس‌هایی در صلح امام حسن علیه السلام وجود دارد که برای زندگی امروز سیاسی و فرهنگی ما قابل بهره‌برداری و استفاده است؟

درس‌های زیاد و مهمی می‌توان از این رویداد بگیریم، در این میان یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از تحلیل درست و موشکافانه این اتفاق بزرگ برای زندگی و جامعه امروز می‌توان گرفت، این است که در آفت‌های بزرگ نگاه سیاست‌زده و یک‌سویه به تاریخ و سیره و سبک زندگی نبی مکرم اسلام صلّی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام داشته باشیم.

مقصود از نگاه سیاست‌زده چیست؟

نگاه و منظر سیاست‌زده به این معنا است که برای اتفاق‌های روز اصالت قائل باشیم و آن‌ها را در معرفی سبک زندگی و تاریخ ائمه اطهار علیهم السلام محور قرار بدهیم. در این نوع نگاه است که هر نوع سلیقه امروزی ما ملاک و معیار فهم و درک تاریخ و سیره اهل‌بیت علیهم السلام قرار می‌گیرد، به‌طوری که تاریخ و منش و روش آن بزرگان را طبق سلیقه‌های امروزی خودمان بررسی و تحلیل می‌کنیم، نه آن طوری که واقعاً بوده است.

برای دور شدن از نگاه سیاست‌زده در تحلیل سیره امام حسن علیه السلام و تبیین صلح آن حضرت چه باید کرد؟

راهکار تحلیل درست صلح آن حضرت این است که اتفاق‌های امروز و جامعه خودمان را معیار تحلیل آن ماجرا قرار ندهیم، بلکه با ملاک و معیار اهل‌بیت علیهم السلام موضوعات آن دوران را بررسی کنیم. در بررسی صلح امام حسن علیه السلام هم لازم است منش آن حضرت، اوضاع سیاسی و فرهنگی آن دوران و سیاست دینی در حکومت‌داری اسلامی را ملاک تحلیل‌های خود قرار بدهیم و از هر نوع اعمال سلیقه در بررسی رویدادها پرهیز کنیم.

این نوعی که بعضی از فعالان سیاسی از جهاد صحبت می‌کنند، سیره و منش امام حسن علیه السلام زیر سؤال می‌رود. شاید این نوع سیاست‌زدگی‌ها در کوتاه‌مدت نتیجه و حاصلی برای آن‌ها داشته باشد ولی یقین بدانیم که در بلندمدت از بین رفته و اندیشه و تحلیلی پابرجا می‌ماند که رویکردی همه‌جانبه و جامع به ابعاد زندگی ائمه اطهار علیهم السلام و ازجمله منش و سیره امام حسن مجتبی علیه السلام داشته باشد.

بررسی اوضاع در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام

اوضاع در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام به‌چه‌صورت بود که آن حضرت را ناچار به صلح کرد؟

به این نکته دقت داشته باشید که امام حسن علیه السلام در حقیقت صلح نکردند، بلکه آن حضرت ناچار به صلح شدند. حقیقت امر آن است که معاویه این صلح را بر آن حضرت تحمیل کرد، زیرا اوضاع و شرایط نامساعد و عوامل مختلف بسیاری روی داد که در نهایت وضعیتی را ایجاد کرد که این اتفاق پیش آمد، این در حالی است که توجه داشته باشیم مسئولان و حاکمان زمانی که مشاهده کنند اتفاقات جاری در جامعه با شرایط مورد نظر خودشان تعارض دارد، سعی می‌کنند به طرفی متمایل شوند که کمتر ضرر کنند.

طبیعی است که امام حسن علیه السلام به‌عنوان امام و رهبر دینی جهان اسلام سعی می‌کردند اهداف عالی خود را تا اندازه ممکن به‌طور نسبی تأمین کنند تا هر اندازه می‌توانند مردم را به اسلام متمایل کنند، به همین علت به‌اجبار صلح را قبول کردند.

خطرهای ردکردن صلح از سوی امام حسن علیه السلام

در صورتی که امام حسن علیه السلام صلح را قبول نمی‌کردند چه اتفاقی می‌افتاد؟

اگر ایشان صلح را قبول نمی‌کردند خطر بزرگ‌تری آن حضرت را به‌عنوان امام مردم تهدید می‌کرد. این تهدید طبیعتاً متوجه دین اسلام بود و به همین علت شاهد هستیم که ائمه اطهار علیهم السلام همه هستی خود را برای ترویج اسلام فدا کردند، هرچند که جلوه‌های جهاد ایشان، ظاهرهای گوناگونی داشته است.

نقل‌های تاریخی درباره صلح امام حسن علیه السلام چگونه است؟

یکی از نقل‌های مهم و معتبر تاریخی مربوط به شیخ صدوق است که طی آن نوشته شخصی به‌نام ابوسعید عقیص از امام حسن علیه السلام سؤال کرد که: «چه‌چیزی باعث شد با معاویه صلح کنید؟» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «آیا من حجت خدا بر بندگان او و پیشوای آن‌ها بعد از پدرم محسوب نمی‌شوم؟» ابوسعید جواب داد: «همین طور است یابن‌رسول‌الله.»

امام حسن علیه السلام فرمودند: «آیا من همان کسی نیستم که جدم نبی مکرم اسلام درباره من و برادرم فرمودند که حسن و حسین دست به قیام بزنند یا نزنند، در هر صورت امام و پیشوای شما هستند؟» ابوسعید عرض کرد: «همین طور است یابن‌رسول‌الله.»

امام فرمودند: «پس اگر دست به قیام بزنم یا نزنم در هر صورت امام و پیشوا هستم. دلیل مصالحه من با معاویه دقیقاً همان علت مصالحه جدم با قبیله‌های اشجع و ضمره و مردم مکه در زمان برگشت از حدیبیه است، با این تفاوت که مردم مکه به قرآن کفر ورزیدند ولی معاویه و اطرافیان و طرفداران او به تأویل و تفسیر قرآن کفر می‌ورزند. اگر من از طرف خداوند متعال امام باشم، نباید تشخیص من در صلح و یا جنگ بی‌اهمیت و یا ناچیز تلقی شود، هرچند که راز حکمت کاری را که انجام داده‌ام مردم ندانند و از آن بی‌اطلاع باشند. نمی‌دانید که خضر در زمانی که کشتی را سوراخ کرد و آن نوجوان را به‌قتل رساند و دیوار را تعمیر کرد، مورد خشم موسی قرار گرفت؟ علتش آن بود که راز و حکمت ماجرای کار او بر موسی پنهان مانده بود. اما وقتی خضر حکمت کارش را برای او گفت، او خرسند شد از آن کارها. من هم همین طور هستم. تا زمانی که مردم از رمز و حکمت کارهایی که انجام داده‌ام بی‌خبر هستند، بر من خشم می‌گیرند.»، و امام در ادامه تصریح می‌فرمایند که: «اگر این کار را انجام نداده بودم، شیعه‌ای به‌روی زمین باقی نمی‌ماند و همه قتل‌عام می‌شدند».

منبع:تسنیم

ماجرای طلب حلالیت پیامبر(ص) از مردم



عقیق:در آستانه سالروز رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص)، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بخشی از فیلم بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه‌ی تهران در تاریخ 80/2/28 را منتشر می‌کند. رهبر انقلاب در این سخنان به نقل ماجرای طلب حلالیت پیامبر (ص) از مردم در مسجد می‌پردازند.

در مثل چنین روزهایی – روز بیست‌وهشتم صفر – این نور آسمانی، این انسان والا و این پدر مهربان از میان مردم رفت و آنها را غمگین و داغدار کرد. روز رحلت پیغمبر و قبل از آن، روزهای بیماری آن حضرت، روزهای سختی برای مدینه بود؛ به‌ویژه با آن خصوصیاتی که اندکی قبل از رحلت پیغمبر پیش آمد. پیغمبر به مسجد آمد و روی منبر نشست و فرمود: هر کس به گردن من حقّی دارد، آن حق را از من بگیرد. مردم شروع به گریه کردند و گفتند یا رسول‌الله! ما به گردن تو حق داشته باشیم؟! فرمود رسوایی پیش خدا سخت‌تر از رسوایی پیش شماست؛ اگر به گردن من حقّی دارید، اگر از من طلبی دارید، بیایید و بگیرید تا به روز قیامت نیفتد. ببینید چه اخلاقی! کیست که دارد این حرف را می‌زند؟ آن انسان والایی که جبرئیل به مصاحبت با او افتخار می‌کند؛ اما در عین‌حال با مردم شوخی نمی‌کند؛ جدّی می‌گوید تا مبادا در جایی به وسیله او، ندانسته حقّی از کسی ضایع شده باشد.

پیغمبر این مطلب را دو بار، سه بار تکرار کرد. البته در تاریخ ماجراهایی را آورده‌اند که من خیلی نمی‌دانم کدامش و چقدرش دقیق است؛ اما آن مطلبی که غالباً نقل کرده‌اند، این است که یک نفر بلند شد و عرض کرد: یا رسول‌الله! من به گردن تو حقّی دارم. تو یک وقت با ناقه از پهلوی من عبور می‌کردی؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودی. ناقه من نزدیک تو آمد و تو با عصا، هی کردی؛ اما عصا به شکم من خورد و من این را از تو طلبکارم! پیغمبر پیرهنش را بالا زد و گفت همین حالا بیا قصاص کن؛ نگذار به قیامت بیفتد. مردم حیرت‌زده نگاه می‌کردند و می‌گفتند آیا این مرد واقعاً می‌خواهد قصاص کند؟ آیا دلش خواهد آمد؟ دیدند پیغمبر کسی را فرستاد تا از خانه، همان چوب‌دستی را بیاورند. بعد فرمود: بیا بگیر و با همین چوب به شکم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحیّر و شرمنده از این‌که نکند این مرد بخواهد این کار را بکند؛ اما یک وقت دیدند او روی پای پیغمبر افتاد و بنا کرد شکم پیغمبر را بوسیدن. گفت: یا رسول‌الله! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات می‌دهم! (امالی شیخ صدوق، 506)

1 203 204 205 206 207 382