شیوه برخورد امام علی با یک مسئول خائن


امام علی(ع) نامه‌ای به فرمانروای خود در بصره نوشت و او را از عقوبت خیانت در بیت‌المال خبر داد.

عقیق:خیانت در لغت به معنای مخالفت پنهانی با حق و
پیمان است که در مقابل امانت قرار دارد و از بدترین رذائل اخلاقی شمرده
می‌شود.  گستره خیانت تمام شئون فردی و اجتماعی را در بر می‌گیرد که یکی از
این شئونات، مسائل مالی است. اصولاً خیانت به ویژه خیانت در بیت‌المال
مایه رسوایى فرد در دنیا و آخرت است و این نوع سرنوشت، منحصر در هیچ قشر
خاصی نیست.  اگر خیانت در اموال عمومى و بیت‌المال رایج شود، نظام جامعه از
هم گسیخته خواهد شد و چنین جامعه‌اى هرگز روى سعادت نمى‌بیند. آتش جهنم،
فقر، قحطی، محرومیت از محبت خدا از جمله عواقب خیانت است که در روایات به
آن‌ها اشاره شده است.

بنابراین بر
متولیان امر ضروری است که به سادگی از کنار خائنان به بیت‌المال عبور
نکنند؛‌ چرا که فرد خائن مانند میوه کم‌خورده‌ای است که اگر چیده نشود،
سایر میوه‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و موجب خرابی آن‌ها می‌شود.

امیرالمؤمنین(ع)‌
طی حکمرانی کوتاه‌مدت خویش بر جامعه اسلامی به شدت با این نوع کارگزاران
برخورد می‌کرد. بر اساس نقل تاریخ یعقوبى امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به
زباد بن اُبیه که از سوى عبد الله بن عباس فرمانروای بصره شده بود و ابن
عباس خود از جانب امام(ع) فرمانروایى اهواز و فارس و کرمان را داشت، نوشت:
فرستاده من چیز تعجب آورى را به من خبر داد او مى‌گوید: «تو این سخن را به
عنوان یک راز به او گفته‌اى که منطقه‌ای سرکشى و از پرداختن بسیارى از
مالیات خوددارى کردند و گفته‌اى: این سخن را به امیر مؤمنان علیه السلام
نگو؛ إنّ رَسُولى أخْبَرَنى بِعَجَب زَعَمَ أَنّکَ قُلْتَ لَهُ فیما
بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ: إنّ الاْکْرادَ هاجَتْ بِکَ فَکَسَرَتْ عَلَیْکَ
کَسیراً منَ الْخِراجَ وَقُلْتَ لَهُ: لا تَعَلَّم بِذلِکَ
أمیرَالْمُؤْمِنینَ». شاید به گمان اینکه امام علیه‌السلام از مقدار
مالیاتی که قرارداد شده دقیقاً خبر نداشته باشد و هرچه براى او بفرستند
مى‌پذیرد؛

در ادامه، امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «به
خدا سوگند مى‌خورم، سوگندى از روی صدق که اگر به من خبر برسد که در غنایم
مسلمانان به اندک یا بسیار خیانت کرده‌اى، چنان بر تو سخت بگیرم که کم‌مایه
مانى و بار هزینه عیال بر دوشت سنگینى کند و حقیر و خوار شوى / و السلام
؛
وَ إِنِّی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ
خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً،
لَأَشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّهً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ
الظَّهْرِ، ضَئِیلَ الْأَمْرِ؛ وَ السَّلَام.»

از این قسمت نامه به
خوبى استفاده مى‌شود که زیاد براى تقلیل مالیات توطئه کرده بود و به عنوان
اینکه اَکراد از پرداختن مالیات به طور کامل خوددارى کردند، مى‌خواست بخشى
از مالیات را به نفع خود بردارد و براى بیت‌المال نفرستد. حال عقوبت و
مجازات خیانت زیاد سه امر در پى خواهد داشت که در اثر آن تمام کمالات دنیا و
آخرت او را نابود مى‌کند:
۱-  نخست این که ثروت اندوخته وى را مى‌گیرد و مبتلا به نقصان و کمبود مال مى‌شود.
۲-  کم‌آبرو مى‌شود، عبارت: ضَئِیلَ الْأَمْرِ، کنایه از همین معناست.
این دو امر، مربوط به سلب کمال دنیوى است.

۳-  بارهاى گناه پشت وى را سنگین مى‌کند. این مطلب مربوط به از بین رفتن
سعادت اخروى اوست.  ممکن است منظور حضرت «سنگین‌بار شدن» در دنیا باشد;
یعنى مسئولیتِ خیانت بر دوش او قرار گیرد و به دنبال آن مجازات شود و یا بر
اثر بى‌نوایى پشتش براى اداره زندگى شخصى خود سنگین شود.

پی نوشت:
* شرح نهج‌البلاغه ابن میثم بحرانی (ترجمه محمدی مقدم)
* شرخ نهج‌البلاغه آیت‌الله مکارم شیرازی (پیام امام امیرالمؤمنین(ع))

منبع:تسنیم

نماز قضا را تا چه زمانی می‌توان به تاخیر انداخت؟ + فیلم


احکام شرعی در خصوص اقامه نماز قضا و زمان صحیح بجاآوردن آن را در این گزارش بخوانید.

عقیق:خداوند درون هرکاری در اسلام دستوری فقهی و شرعی نهاده است، دستوری که
انسان را از مسیر انحراف دور می‌کند و راه سعادت را هموار می‌سازد. این روی
احکام شرعی و فقهی دو چراغی هستند که این مسیر را برای ما روشن خواهد کرد.

حجت الاسلام والمسلمین مهدی آذری طوسی خطیب و کارشناس امور دینی در گفتگویی درباره اقامه نماز قضا و زمان صحیح بجاآوردن آن، اظهار کرد: نماز قضا
انجامش فوریت ندارد، اما حداکثر زمانی فرد می‌تواند در انجام این فرضیه
تاخیر بیاندازد، حدی است که مصداق کوتاهی، اهمال و بی اعتنایی به این فریضه
نباشد.


وی در ادامه بیان کرد: اگر کسی نمازش قضا شد، منعی ندارد و می تواند آن
را در روز بجا آورد، ولی به شرطی که مصداق اهمال و کوتاهی صدق نشود.


مشروح این گفتگو را در ویدیوی زیر مشاهده کنید؛

دریافت

دنیا و آخرت در کلام امام هادی


حدیث امام هادی (ع) درباره دنیا و آخرت را در اینجا بخوانید.

عقیق:اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام
در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه
پژوهش‌های تاریخی است.

به دلیل آشنایی بیشتر و تلمذ در پیشگاه پروردگار الهی و ائمه معصومین،
هر روز یک حدیث از معصومین (ع) با مضامین دینی و اخلاقی در بخش قرآن و عترت
منتشر می‌شود.


امام هادى علیه ‏السلام :
اَلنّاسُ فِى الدُّنْیا بِالاَْمْوالِ وَ فِى الآْخِرَهِ بِالاَْعْمالِ؛
اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل.



پی نوشت:

بحارالأنوار : ج ۷۸، ص ۳۶۸، ح ۳

نخستین دین جهان چه بوده است؟


نخستین دین بر اساس آنچه در قرآن، (معجزه محمد) و همچنین تورات و انجیل آمده، یکتاپرستی بوده‌است.

عقیق:دین؛ مطلبی جذاب و پر از اسراری ناگفته که هر کسی بدنبال یافتن و مشاهده این اسرار نمی رود، واژه ای عربی که به معنای اطاعت است و سبب ایجاد اعتقادی شدید در انسان می شود. اما سوالی که در این بین مطرح می شود این است که نخستین دینی که در جهان بوجود آمد چه دینی بوده است؟

امروز باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا به این سوال جالب پاسخ دهد، پس پیشنهاد می کنیم با ما همراه باشید.

دین چیست؟

دین واژه‌ای است عربی که در لغت به معنای اطاعت و جزا و … آمده، و اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده‌ای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید است.

از اینرو، افرادی که مطلقاً معتقد به آفریننده‌ای نیستند و پیدایش پدیده‌های جهان را تصادفی، و یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می‌دانند “بی دین” نامیده می‌شوند.

اما در طرف مقابل، کسانی که معتقد به آفریننده‌ای برای جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد “با دین” شمرده می‌شوند؛ و بر این اساس، ادیان موجود در میان انسان‌ها به حق و باطل، تقسیم می‌شوند.

دین حق عبارتست از:

آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتار‌هایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند.

اولین دین جهان چه بود؟

نخستین دین بر اساس آنچه در قرآن، (معجزه محمد) و همچنین تورات و انجیل آمده، یکتاپرستی بوده‌است که آدم نخستین پیامبر و انسان روی زمین، بر این دین بوده‌است.

اما انواع بت پرستی‌های مصنوعی و طبیعی بعد از او و به دلایل متفاوت بوجود آمده‌اند که برخی از آن‌ها نیز بت را نماینده خدا می‌دانستند.

در این میان، بت‌های مصنوعی با سیمای بشری به مثابه آخرین و تکامل یافته‌ترین مذهب بت پرستی بوده‌است.

پیوند دین و آدمی، پیوندی دیرین و پایدار، اما دستخوش تغییرات است. پس از ملت، مذهب، دومین عامل احساس هویت در جهان به‌شمار می‌رود.

دین، همچنان به عنوان مؤلفه‌ای بنیادین به حیات خود در جوامع گوناگون بشری ادامه خواهد داد، اما در عین حال، با تأثیر پذیرفتن انسان از زمانه و محیطی که به سرعت دگرگون می‌شود، جایگاه، نقش و عملکرد دین نیز دگرگون خواهد شد.

از بزرگترین ادیان جهان می‌توان از ادیان ابراهیمی نام برد که همه از یک ریشه و منطقهٔ خاورمیانه سرچشمه می‌گیرند و عبارتند از: اسلام، مسیحیت و یهودیت است.

از دین‌های بزرگ دیگر در جهان می‌توان از بوداگرایی، هندوگرایی و آیین کنفوسیوس نام برد.

دین‌های کهن فراوان دیگری نیز وجود دارد مانند زرتشتی‌گری، مانی‌گری، مهرپرستی و جز اینها.

آیا میدانید؛ نخستین دین جهان چه بوده است؟!
فهرست ادیان جهان

    مهرپرستی
    زرتشتی
    بودایی
    یهودیت
    مسیحیت
    مندایی
    اسلام
    بابی
    بهائی
    جائین
    هندوگرایی
    دانش‌شناسی
    دائوگرایی
    دروز
    راستافاری‌گرایی
    ساینتولوژی
    سیک
    شیطان‌پرستی
    کنفوسیوس
    مانوی‌گری
    مورمونیسم
    ویکا

    یزیدیان

منبع:باشگاه خبرنگاران


بررسی نظریه‌های جالب پیرامون خواب


عقیق:خواب دیدن و یا دیدن رویاهای شیرین و لذتبخش در زمان خواب می تواند تاثیرات جالب و بی نظیری بر روحیه افراد در ابتدای صبح داشته باشد بگونه ای که اگر فرد روز خود را با اتمام یک خواب بد و یا کابوس آغاز نماید روز خوبی نداشته باشد اما نکته جالبی که در این بین وجود دارد این است که برخی از اهالی سلوک و بزرگان نظریه ها و راهکارهای جالبی برای دیدن یک خواب خوب و خوشایند دارد که امروز باشگاه خبرنگاران جوان قصد دارد تا به بررسی آن بپردازد.

تعریف خواب به زبان ساده

خواب را شاید بتوان، عدم توانایی ارادی در کنترل محیط فیزیکی و کاهش یا فقدان سطح هوشیاری، تعلیق نسبی ادراکات حسی و غیرفعال شدن تقریباً تمام عضلات ارادی دانست.

جالب است بدانید، در زمان استراحت به‌طوری‌که فعالیت بدن و ذهن تغییر کرده و توهم‌های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی بشوند.

در بین پستانداران، پرندگان، ماهیان و دیگر جانوران مراحل خواب و بیداری وجود دارد. خواب برای سلامت و بازسازی سیستم اعصاب، سیستم ایمنی و سیستم عضلانی-اسکلتی انسان‌ها و جانوران اهمیت دارد.
نظریه‌های جالب پیرامون خواب

به خواب رفتن انسان‌ها از زمان فلاسفه قدیم یونان موضوع تفکر و بررسی بوده‌است، امّا تنها چند سالی است که پژوهشگران توانسته‌اند به راه‌هایی برای مطالعه این پدیده به شیوه‌ای سیستماتیک و عینی دست یابند.

پیدایش فناوری‌های جدید مانند دستگاه نوار مغزی، دانشمندان را قادر ساخته است که الگو‌های الکتریکی و فعالیت‌های مغز انسان در حال خواب را زیر نظر بگیرند.

با وجودی که اکنون بررسی خواب و پدیده‌های مرتبط به آن امکانپذیر گشته است، امّا همه پژوهشگران بر سر این که «چرا ما می‌خوابیم» اتفاق نظر ندارند.

چند نظریه مختلف برای توضیح ضرورت خوابیدن و نیز عملکرد‌ها و هدف‌های آن ارائه شده‌است.

نظریه جبران و ترمیم

بر اساس نظریه جبران و ترمیم، خوابیدن برای تجدید قوا و احیای فرایند‌های فیزیولوژیک که بدن و ذهن را سالم نگه می‌دارند و باعث عملکرد مناسب آن‌ها می‌شوند ضرورت اساسی دارد. بر طبق این نظریه، خواب NREM (مرحله خواب آرام که به نام حرکت غیرسریع چشم خوانده می‌شود) برای بازسازی و ترمیم فعالیت‌های فیزیولوژیک اهمیت دارد در حالی که خواب REM (مرحله پنجم خواب که به نام حرکت سریع چشم خوانده می‌شود) برای بازسازی فعالیت‌های ذهنی است.

پشتیبان این نظریه، پژوهش‌هایی است که نشان می‌دهد دوره‌های خواب REM پس از مدتی کم‌خوابی و فعالیت جسمی شدید، افزایش می‌یابد.

بدن در هنگام خواب، سرعت تقسیم سلولی و ترکیب پروتئینی را افزایش می‌دهد و این پدیده نیز به نوبه خود پشتیبان نظریه جبران و ترمیم به هنگام خواب است.
نظریه تکاملی

بنابر نظریه تکاملی که به نام نظریه انطباقی خواب نیز خوانده می‌شود، دوره‌های فعالیت و سکون به عنوان وسیله‌ای برای ذخیره انرژی در سیر تکاملی به وجود آمده‌اند.

براساس این نظریه، تمام موجودات زنده در زمان‌هایی که بیداری و هشیاری برای آن‌ها خطرناک و مخاطره‌آمیز بوده‌است خود را با خوابیدن انطباق داده‌اند.

پشتیبان این نظریه، پژوهش‌های تطبیقی است که بر روی حیوانات مختلف صورت گرفته‌است.

حیواناتی که شکارچیان طبیعی کمتری دارند، مانند خرس‌ها و شیرها، معمولاً روزانه بین ۱۲ تا ۱۵ ساعت می‌خوابند.

امّا حیواناتی که شکارچیان طبیعی زیادی دارند، دارای دوره‌های خواب کوتاهی هستند و معمولاً روزانه بیش از ۴ تا ۵ ساعت نمی‌خوابند.

راهکار‌های اهل سلوک برای دیدن خواب‌های خوب و خوشایند +بررسی نظریه‌های جالب پیرامون خواب
نظریه تحکیم اطلاعات

نظریه تحکیم اطلاعات بر پایه پژوهش‌های شناختی است و می‌گوید انسان‌ها برای پردازش اطلاعاتی که در طول روز به دست آورده‌اند می‌خوابند.

بر اساس این نظریه، علاوه بر پردازش اطلاعات کسب شده در طول روز، خوابیدن به مغز اجازه می‌دهد که خود را برای روز بعد آماده کند.

برخی پژوهش‌ها همچنین نشان داده است که خواب به تحکیم و پیوند دادن چیز‌هایی که در طول روز فرا گرفته‌ایم و قرار دادن آن‌ها در حافظه دراز مدّت کمک می‌کند.

پشتیبان این نظریه، مطالعاتی است که نشان می‌دهد کم خوابی، تأثیر جدّی بر روی توانایی به یادآوری اطلاعات دارد.

در حالی که پژوهش‌ها و شواهدی برای پشتیبانی از نظریه‌های مختلف خواب وجود دارد، هنوز هیچ پشتیبان روشن و قاطعی برای هیچ‌یک از نظریه‌ها به دست نیامده است.

هر کدام از این نظریه‌ها ممکن است برای تشریح و توضیح این که «چرا ما می‌خوابیم» به کار روند.

خوابیدن بر روی بسیاری از فرایند‌های فیزیولوژیک تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین احتمال زیادی دارد که خوابیدن به دلایل و منظور‌های مختلف و متعددی باشد.

اخیراً پژوهشگران توانسته‌اند در خصوص رویا‌های غیرمعقول در خواب (Cluttered sleeps) نتایجی به دست آورند.

افکار نیمه تمام و سطحی و جرقه‌های ذهنی در طول روز مسیر‌ها و راه‌های حل افکار را در مغز پیشانی (لوب پیشانی) باز گذاشته و راه حل‌ها و چاره جویی‌های به ثمر ننشسته در مغز که با تصویر ذهنی ما از افکارمان مرتبط است در ضمیر نیمه آگاه ما که مسئول افکار منفی یا مثبت در ذهن ماست نقش می‌بندد.

حال اگر افکار ما در طول روز به افکار منفی و نگران گرایش داشته باشد، ضمیر ناخودآگاه ما در خواب، افکار نیمه تمام ما را به سمت و سویی هدایت می‌کند که ضمیر نیمه آگاه ما در طول روز تجربه کرده‌است.

علت خواب‌های پریشان و غیرمعقول ما در خواب بیشتر تابع همین موضوع است.

دستوری برای دیدن خواب‌های خوشایند

اهل سلوک این چنین می گویند که؛ به وقت خواب لازم است انسان مراقبت‌های لازم را در مورد خود به کار گیرد، تا موهبت‌های بزرگی که در همین خواب برای انبیاء و اولیاء حاصل می‌شده است، به او عنایت شود.

این دستورات عبارتند از:

    روی به قبله و روی دل به قبله
    خواندن بسم الله الرحمن الرحیم
     خواندن آیه مبارکه ۱۱۰ از سوره مبارکه کهف (قل انما …)
    خواندن آیه مبارکه ۲۸۵ از سوره مبارکه بقره (آمن الرسول…)
    خواندن تسبیح حضرت زهرا (س)
    خواندن «آیه الکرسی»
    خواندن سوره مبارکه قل هو الله احد به مقدار سه یا یازده مرتبه
    خواندن آیه مبارکه ۱۴۷ از سوره مبارکه نساء (یفعل الله…) سه مرتبه
     خواندن آیه مبارکه ۱۸ از سوره مبارکه آل عمران (شهد الله…)
    ذکر استغفار

دعایی برای رهایی از عذاب قبر و حاجت روایی


علت نام‌گذاری دعای یَسْتَشیر

سید بن طاووس نامی را برای این دعا ذکر نکرده، اما محدث قمی در مفاتیح الجنان از آن با عنوان دعای یستشیر یاد کرده است.

گفته شده نام این دعا از عبارت «وَلا خَلْقٍ مِنْ عِبادِهِ یسْتَشیرُ» در فراز ابتدایی آن گرفته شده است.

در برخی چاپ‌های مهج الدعوات، این دعا با نام «دُعاء علی عَلَّمَهُ لِسَلْمان» (دعایی که علی به سلمان آموخت) معرفی شده و در بعضی کتب دعا نیز «دعای امام علی» نام گرفته است.

اسراری حیرت انگیز در باب دعای یَسْتَشیر +متن و ترجمه/ دعای یَسْتَشیر؛ دعایی برای رهایی از عذاب قبر و حاجت روایی
آثار و برکات دعای یستشیر

از امیرالمومنین علی (ع) روایت شده است که دعا‌ی یستشیر را پیامبر (ص) به من آموخت و امر کرد که آن را در همه حال در سختی و راحتی حفظ کنم و به خلفاء بعد از خودم تعلیم نمایم.

سپس فرمود: شما را به برخی از ثواب‌های این دعا آگاه می‌کنم:

    اول: کسی که این دعا را بخواند خیر و برکت از فرق سرش تا زمین از آسمان بر او می‌بارد و او را انوار آرامش و رحمت می‌پوشاند و برای این دعا انتهایی جز عرش خدا نیست.
    دوم: هر کس سه نوبت این دعا را بخواند خداوند هر حاجت خیری که داشته باشد در دنیا و آخرت برآورده گرداند.
    سوم: خدای تبارک و تعالی او را از عذاب قبر برهاند.
    چهارم: تنگی سینه او را برطرف نموده و به او شرح صدر عطا فرماید.
    پنجم:، چون روز قیامت فرا رسد، خواننده این دعا سوار بر شتری تندرو و سفید مزین و آراسته به مروارید نزد حق برخیزد، و خداوند می‌فرماید همه کرامت‌ها را به او بدهید، و گوید: بنده ام در هر جای بهشت که خواهی ساکن شو.
    ششم: اگر این دعا بر مجنون خوانده شود همان ساعت از آن باز آید.
    هفتم: اگر زنی زایمان بر او مشکل شده باشد و این دعا بر او خوانده شود خداوند زایمان او را آسان و فرزند را در طرفه العینی متولد گرداند.
    هشتم: اگر بر شخصی که عاق والدین شده بخواند همانا خداوند امور آن را اصلاح کند.
    نهم: هر بنده‌ای که چهل شب جمعه این دعا را بخواند همانا خداوند آن را اصلاح کند.
    دهم: هر کس در هنگام خواب بخواند و بخوابد حتی اگر خوب نخوانده باشد. ولی به امید ثواب باشد، خداوند به هر حرفی از این دعا هزار فرشته کروبی که روی‌شان نورانی‌تر باشد از آفتاب و ماه شب چهاره بر او بفرسند.
    یازدهم: هر گنه کاری که مرتکب کبائر شده باشد و قبل از مردن این دعا را بخواند شب بمیرد یا روز همچون شهید از دنیا رفته و اگر موفق به توبه نشده باشد خدا به کرم و عفوش او را بیامرزد.

متن و ترجمه دعای یستشیر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانى اش همیشگى است

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینُ الْمُدَبِّرُ بِلا وَزِیرٍ وَ لا خَلْقٍ مِنْ عِبَادِهِ یَسْتَشِیرُ الْأَوَّلُ غَیْرُ مَوْصُوفٍ [مَصْرُوفٍ]وَ الْبَاقِی بَعْدَ فَنَاءِ الْخَلْقِ الْعَظِیمُ الرُّبُوبِیَّهِ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ [الْأَرْضِ]وَ فَاطِرُهُمَا وَ مُبْتَدِعُهُمَا بِغَیْرِ عَمَدٍ خَلَقَهُمَا وَ فَتَقَهُمَا فَتْقا فَقَامَتِ السَّمَاوَاتُ طَائِعَاتٍ بِأَمْرِهِ وَ اسْتَقَرَّتِ الْأَرَضُونَ بِأَوْتَادِهَا فَوْقَ الْمَاءِ ثُمَّ عَلا رَبُّنَا فِی السَّمَاوَاتِ الْعُلَى الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ مَا تَحْتَ الثَّرَى.

ستایش خدا را که معبودى جز او نیست، آن فرمانرواى بر حق آشکار، تدبیرگر، هستى بى آنکه او را وزیرى باشد و یا با آفریده اى از بندگانش مشورت نماید، آغازى است که در وصف نگنجد و پابرجاست پس از فناى آفریدگان، پرودگارى اش بس بزرگ است، روشنایى آسمان‌ها و زمین‌ها و آفریننده و پدیدآورنده آن دو است، آسمان و زمین را بى ستون آفرید، و از هم گشودشان گشودنى چشم گیر، پس آسمان‌ها به فرمان او بر پا شدند، و زمین‌ها با کوه هایشان بر فراز آب جا گرفت، سپس بلندى گرفت پروردگار ما در آسمانهاى بلند، خدا بخشاینده بر فرمانرواى هستى چیره گشت، تنها از آن اوست آنچه در آسمان‌ها و زمین است و هر آنچه بین آن دو و آنچه زیر خاک است،

فَأَنَا أَشْهَدُ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لا رَافِعَ لِمَا وَضَعْتَ وَ لا وَاضِعَ لِمَا رَفَعْتَ وَ لا مُعِزَّ لِمَنْ أَذْلَلْتَ وَ لا مُذِلَّ لِمَنْ أَعْزَزْتَ وَ لا مَانِعَ لِمَا أَعْطَیْتَ وَ لا مُعْطِیَ لِمَا مَنَعْتَ وَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ کُنْتَ إِذْ لَمْ تَکُنْ سَمَاءٌ مَبْنِیَّهٌ وَ لا أَرْضٌ مَدْحِیَّهٌ وَ لا شَمْسٌ مُضِیئَهٌ وَ لا لَیْلٌ مُظْلِمٌ وَ لا نَهَارٌ مُضِی ءٌ وَ لا بَحْرٌ لُجِّیٌّ وَ لا جَبَلٌ رَاسٍ وَ لا نَجْمٌ سَارٍ وَ لا قَمَرٌ مُنِیرٌ وَ لا رِیحٌ تَهُبُّ وَ لا سَحَابٌ یَسْکُبُ وَ لا بَرْقٌ یَلْمَعُ وَ لا رَعْدٌ یُسَبِّحُ وَ لا رُوحٌ تَنَفَّسُ وَ لا طَائِرٌ یَطِیرُ وَ لا نَارٌ تَتَوَقَّدُ وَ لا مَاءٌ یَطَّرِدُ کُنْتَ قَبْلَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ کَوَّنْتَ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ قَدَرْتَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ وَ ابْتَدَعْتَ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ أَغْنَیْتَ وَ أَفْقَرْتَ وَ أَمَتَّ وَ أَحْیَیْتَ وَ أَضْحَکْتَ وَ أَبْکَیْتَ.

پس من شهادت می‌دهم که تنها تویى خدا، بالابرنده اى براى آنچه بر زمین نشاندى نیست و نه زمین زننده اى براى آنچه بالا بردى و نه عزّت بخشى آن را که تو خوارش کردى، و خوارکننده‌ای نیست آن را که تو عزیز نمودى و بازدارنده اى براى آنچه عطا کردى نیست، و نه عطا کننده اى براى آنچه دریغ کردى، و تویى خدا، معبودى جز تو نیست، تو بودى آنگاه که نه آسمانى بنا شده بود و نه زمینى گسترانیده و نه خورشیدى تابان و نه شبی تاریک و نه روزى فروزان و نه دریایى خروشان و نه کوهى استوار و نه ستاره اى روان و نه ماهى تابنده و نه بادى وزان، و نه ابرى پرباران، و نه برقى درخشان، و نه صاعقه اى تسبیح گویان، و نه روحى دم زنان و نه پرنده اى پرآن و نه آتشى فروزان و نه آبى روان بوده باشند، پیش از هر چیز بودى و همه چیز را پدید آوردی و بر هر چیز توانا بودى و همه چیز را نو آفریدى و توانگر نمودى و ناتوان ساختى و میراندى و زنده نمودى و خنداندى و گریاندى.

وَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ فَتَبَارَکْتَ یَا اللَّهُ وَ تَعَالَیْتَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْخَلاقُ الْمُعِینُ [الْعَلِیمُ]أَمْرُکَ غَالِبٌ وَ عِلْمُکَ نَافِذٌ وَ کَیْدُکَ غَرِیبٌ وَ وَعْدُکَ صَادِقٌ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ وَ حُکْمُکَ عَدْلٌ وَ کَلامُکَ هُدًى وَ وَحْیُکَ نُورٌ وَ رَحْمَتُکَ وَاسِعَهٌ وَ عَفْوُکَ عَظِیمٌ وَ فَضْلُکَ کَثِیرٌ وَ عَطَاؤُکَ جَزِیلٌ وَ حَبْلُکَ مَتِینٌ وَ إِمْکَانُکَ عَتِیدٌ وَ جَارُکَ عَزِیزٌ وَ بَأْسُکَ شَدِیدٌ وَ مَکْرُکَ مَکِیدٌ أَنْتَ یَا رَبِّ مَوْضِعُ کُلِّ شَکْوَى

و بر فرمانروایى هستى چیره گشتى، پس خجسته بودى، اى خدا، و بلندى گرفتى، تویى خدایى که معبودى جز تو نیست، آفریننده یارى رسانى که فرمانت چیره و علمت نافذ، و نیرنگت شگفت، و وعده ات راست، و گفته ات، حق، و داوری ات دادگرانه و مخنت هدایت گر و پیامت نور و رحمتت فراگیر، و گذشتت بزرگ و بخششت بسیار، و عطایت فراوان و ریسمانت استوار، و یارى ات فراهم و پناهنده ات عزّتمند و عذابت سخت، و نیرنگت زیرکانه است، تو اى پروردگار من آستانت جایگاه هر شکایتى است

[وَ]حَاضِرُ کُلِّ مَلَإٍ وَ شَاهِدُ کُلِّ نَجْوَى مُنْتَهَى کُلِّ حَاجَهٍ مُفَرِّجُ کُلِّ حُزْنٍ [حَزِینٍ]غِنَى کُلِّ مِسْکِینٍ حِصْنُ کُلِّ هَارِبٍ أَمَانُ کُلِّ خَائِفٍ حِرْزُ الضُّعَفَاءِ کَنْزُ الْفُقَرَاءِ مُفَرِّجُ الْغَمَّاءِ مُعِینُ الصَّالِحِینَ ذَلِکَ اللَّهُ رَبُّنَا لا إِلَهَ إِلا هُوَ تَکْفِی مِنْ عِبَادِکَ مَنْ تَوَکَّلَ عَلَیْکَ وَ أَنْتَ جَارُ مَنْ لاذَ بِکَ وَ تَضَرَّعَ إِلَیْکَ عِصْمَهُ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ نَاصِرُ مَنِ انْتَصَرَ بِکَ تَغْفِرُ الذُّنُوبَ لِمَنِ اسْتَغْفَرَکَ جَبَّارُ الْجَبَابِرَهِ عَظِیمُ الْعُظَمَاءِ.

و خود حاضر در هر جماعتی و گواه هر گفتگوى نهانى، نهایت هر حاجتى، شادى بخش هر اندوهگین، توانگرى هر بر خاک نشسته اى، دژ استوار هر گریزانى، امان هر هراسانى، نگاهدار ناتوانى، گنجینه تهیدستانى، غم زداى غم زدگانى، پشتیبان شایستگانى، آن است خدا، پروردگار ما، معبودى جز او نیست، کفایت مى کنى از بندگانت آن را که بر تو توکل کند، و تویى پناه آن که به تو پناه آورد و به درگاهت زارى نماید، نگهدار کسیکه به دامن تو چنگ زند، یار آن که از تو یارى جوید، مى آمرزى گناهان آن را که از تو آمرزش خواهد، جبّار جبّارانى، بزرگ بزرگان.

کَبِیرُ الْکُبَرَاءِ سَیِّدُ السَّادَاتِ مَوْلَى الْمَوَالِی صَرِیخُ الْمُسْتَصْرِخِینَ مُنَفِّسٌ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ مُجِیبُ دَعْوَهِ الْمُضْطَرِّینَ أَسْمَعُ السَّامِعِینَ أَبْصَرُ النَّاظِرِینَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِینَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ خَیْرُ الْغَافِرِینَ قَاضِی حَوَائِجِ الْمُؤْمِنِینَ مُغِیثُ الصَّالِحِینَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ رَبُّ الْعَالَمِینَ أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ أَنْتَ الْمَالِکُ وَ أَنَا الْمَمْلُوکُ وَ أَنْتَ الرَّبُّ وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ أَنْتَ الرَّازِقُ وَ أَنَا الْمَرْزُوقُ.

سرور سروران، آقاى آقایان، سرآمد مولایان، دادرس دادخواهان، گره گشای گرفتاران، اجابت کننده دعاى بیچارگان، شنواترین شنوندگان، بیناترین بینندگان، داورترین داوران، سریع‌ترین حسابرسان، مهربان‌ترین مهربانان، بهترین آمرزندگان، برآورنده حاجات مؤمنان، فریادرس نیکان، تویى خدا، معبودى جز تو نیست، پروردگار جهانیان، تویى آفریدگار و من آفریده و تویى مالک و من مملوک، و تویى پروردگار و من بنده، و تویى روزى دهنده و من روزى خوار.

وَ أَنْتَ الْمُعْطِی وَ أَنَا السَّائِلُ وَ أَنْتَ الْجَوَادُ وَ أَنَا الْبَخِیلُ وَ أَنْتَ الْقَوِیُّ وَ أَنَا الضَّعِیفُ وَ أَنْتَ الْعَزِیزُ وَ أَنَا الذَّلِیلُ وَ أَنْتَ الْغَنِیُّ وَ أَنَا الْفَقِیرُ وَ أَنْتَ السَّیِّدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ أَنْتَ الْغَافِرُ وَ أَنَا الْمُسِی ءُ وَ أَنْتَ الْعَالِمُ وَ أَنَا الْجَاهِلُ وَ أَنْتَ الْحَلِیمُ وَ أَنَا الْعَجُولُ وَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ وَ أَنَا الْمَرْحُومُ وَ أَنْتَ الْمُعَافِی وَ أَنَا الْمُبْتَلَى وَ أَنْتَ الْمُجِیبُ وَ أَنَا الْمُضْطَرُّ وَ أَنَا أَشْهَدُ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْمُعْطِی عِبَادَکَ بِلا سُؤَالٍ.

و تویى بخشنده و من سائل، و تویى داراى جود و من بخیل، و تویى توانمند و من ناتوان، و تویى عزّتمند و من خوار، و تویى بینیاز و من تهیدست، و تویى آقا و من بنده، و تویى آمرزنده و من بدکار، و تویى دانا و من نادان، و تویى بردبار و من شتابزده و تویى رحم کننده و من رحم شده و تویى عافیت بخش و من بلازده و تویى اجابت کننده و من ناچار و پریشان، و گواهى میدهم که تویى خدا، معبودى جز تو نیست، عطابخش بندگانى بدون درخواست ایشان.

وَ أَشْهَدُ بِأَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الْمُتَفَرِّدُ الصَّمَدُ الْفَرْدُ وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ اسْتُرْ عَلَیَّ عُیُوبِی وَ افْتَحْ لِی مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً وَ رِزْقاً وَاسِعاً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ

و گواهى میدهم تویى خداى یگانه یکتاى بى همتاى بینیاز تک، و بازگشت همه به سوى تو است، خدایا بر محمّد و اهل بیت پاک و پاکیزه اش درود فرست و گناهانم را بیامرز و بر من بپوشان کاستی هایم را و از پیشگامت براى من رحمت و روزى فراوان بگشا، اى مهربان‌ترین مهربانان، و سپاس خدا را پروردگار جهانیان، و خدا ما را بس است و چه نیکو وکیلى است و جنبش و نیرویى نیست جز به عنایت خداى والاى بزرگ.

آیا قیام قبل از ظهور جایز است؟


عقیق:ظهور منجی موعود یک اعتقاد عمومی در تمامی
ادیان است. کتاب های مقدس آسمانی، چه آنها که بخشی یا تمام آنها وجود دارد
و چه آنها که منقولاتی از آنان در کتاب های دیگر آمده است، بشارت داده اند
که جهان در سیطره ظلم و فساد نمی ماند؛ بلکه جماعت صالحان به امامت “رهبر
موعود” عدل و داد را در گیتی حاکم خواهند کرد.

در این راستا، خبرگزاری ابنا در پایان
هفته سلسله مطالبی متقن و مستدل در باب مهدویت ــ با عنوان “در انتظار
منجی” ــ تولید و منتشر می کند؛ تا هم عرض ارادتی باشد به محضر امام زمان
حضرت حجه بن الحسن المهدی(عج) و هم گامی باشد برای روشنگری درباره مسأله
مهدویت در عصر هجوم غبارها و فتنه ها.

     

* حدیث “کل رایه” و قیام قبل از ظـهـور؛ مسئله این است…

در منابع روایی شیعی، روایاتی
وجود دارد که برخی جریانها با استناد به آن احادیث، هر نوع قیام و انقلاب
قبل از ظهور امام زمان(عج) را ناصواب دانسته و حتی بشدت مورد نقد و مخالفت
قرار می دهند. در یکی از این احادیث که به “حدیث کلّ رایه” معروف است، از
امام صادق(ع) نقل شده که فرمودند: «کُلُّ رَایَهٍ تُرْفَعُ قَبلَ قیامِ
القَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت یُعبَدُ مِن دونِ الله؛ یعنی: هر پرچمی قبل
از قیام قائم [حضرت مهدی(عج)] برافراشته شود، صاحب آن طاغوت بوده، اطاعت کردن از او خروج از اطاعت خداست».

این حدیث، همچنین دستاویز دشمنان
انقلاب اسلامی ایران شده است تا مشروعیت این حرکت بزرگ الهی را زیر سؤال
ببرند! مجله “روشنا” در اقدامی ارزنده، این روایت و مدلولات آن را در شماره
های ۷۷، ۷۸ و ۷۹ زیر ذره بین برده و نظرات علمای طراز اول امامیه را در
این زمینه جمع آوری و منتشر کرده است. 

خبرگزاری ابنا از این هفته و به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، به بازنشر این مطالب که بررسی
این روایات از نگاه مراجع عظام تقلید و دانشمندان بزرگ شیعه است می پردازد
تا بدانیم که: آیا برای اثبات باطل و نامشروع بودن قیامها در زمان غیبت
کبرای امام عصر(عج) ــ از جمله انقلاب اسلامی ایران ــ می توان به اینگونه
روایات استناد کرد یا خیر؟

           

در قسمت اول این مطلب، پاسخ حضرات آیات عظام «میرزا جواد تبریزی(ره)»، «عبدالله جوادی آملی» و «سید کاظم حسینی حائری»، در قسمت دوم پاسخ حضرات آیات عظام «صافی گلپایگانی»، «سید صادق روحانی»، «جعفر سبحانی» و «علوی گرگانی»، در قسمت سوم پاسخ حضرت آیت الله العظمی صالحی مازندرانی(ره)، در قسمت چهارم پاسخ حضرت آیت الله مکارم شیرازی و در قسمت پنجم پاسخ مرحوم آیت الله مؤمن قمی(ره) منتشر شد.

آیه الله ابراهیم امینی نجف آبادی
یکی دیگر از علماء و مدرسین بارز حوزه علمیه قم می باشد که سالیان متمادی
در زمینه های فقه، اصول، خانواده، تربیت و حکومت اسلامی تحقیق و تألیف
نموده است. در این قسمت، پاسخ این دانشمند فرهیخته به سؤال بالا را می خوانیم:

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
**   ســؤال   **
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با توجه به روایاتی که بیان می کنند “هر پرچمی که قبل از قیام حضرت مهدی(عج) برافراشته
شود صاحب آن طاغوت است، و هر قیامی که قبل از ظهور امام زمان(عج) انجام
شود باطل و محکوم به شکست است” آیا انجام حرکت هایی مانند انقلاب اسلامی
ایران مشروعیت دارند؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
**  پاسخ آیت الله ابراهیم امینی  **
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آیت الله امینی در کتاب “دادگستر جهان
با اشاره به این مطلب که دین اسلام شامل دو دسته از احکام و قوانین است
(یکی احکام فردی مانند نماز و روزه؛ و دیگری احکام اجتماعی مثل جهاد و
دفاع) به تبیین برخی احکام اجتماعی می پردازد و در ادامه، تشکیل حکومت
اسلامی را به عنوان تنها راه رسیدن به عرصه عملی این قوانین معرفی می کند.

وی در این زمینه می نویسد: “همه احکام،
قوانین و برنامه های سیاسی و اجتماعی اسلام، مثل جهاد، دفاع، قضا، قوانین
حقوقی و مدنی و جزایی، امر به معروف و نهی از منکر، مبارزه با فساد و
بیدادگری و اجرای عدالت اجتماعی، نیاز به نظم و تشکیلات وسیع اداری دارد و
بدون تأسیس یک حکومت اسلامی، نمی توان آنها را اجرا کرد”.

آقای امینی پس از بیان آیات و روایات
متعدد و اثبات اینکه تشکیل حکومت اسلامی در همه زمانها، یکی از اصول
پذیرفته شده اسلامی است و در آن مناقشه ای راه ندارد، به نکته بسیار مهمی
اشاره می کند؛ اینکه شاید برخی افراد به بهانه وجود چند حدیث، از انجام این
وظیفه بزرگ (یعنی تشکیل حکومت اسلامی در عصر غیبت) شانه خالی کنند و
خویشتن را با انجام برخی مراسم مذهبی، دلخوش بدارند. به همین جهت، به بررسی
و نقد این روایات (یعنی روایات و احادیث مخالف قیام در عصر غیبت) می
پردازد.

ایشان روایات مذکور را به پنج دسته تقسیم می کند که یکی، روایت معروف “کل رایه” است. وی در نقد و بررسی آن چنین می نگارد:

“در بعضی روایات، صاحب هر پرچمی که قبل از قیام حضرت قائم برافراشته شود، طاغوت معرفی شده است.

حدیث اول: «کُلُّ رَایَهٍ تُرفَعُ قَبلَ
قِیَامِ القَائِمِ عَلَیه السَّلام فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ یُعبَدُ مِن
دُونِ الله عَزَّ وَ جَلَّ؛ هر پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود،
صاحبش طاغوتی است که در برابر خدا، پرستش می شود.» حدیث مذکور از جهت سند،
خوب است و راویان آن توثیق شده اند.

حدیث دوم: مُحَمَّدُ بنُ إِبرَاهِیمَ
النُعمَانِیُّ فی کتابِ الغَیبَهِ، عَن عَبدِ الواحِدِ بنِ عَبدِالله قالَ
حَدَّثَنَا أحمَدُ بنُ محَمَّدِ بنِ رَبَاحٍ الزُّهرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا
محَمَّدُ بنُ العبَّاسِ عَن عیسی الحُسَینِیِّ عَنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیِّ
بنِ أَبِی حَمزَهَ عَن أَبِیهِ عَن مَالِکِ بنِ أَعیَن الجُهَنِیِّ عَن
أَبِی جَعفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَال: « کُلُّ رَایَهٍ تُرفَعُ قَبلَ رَایَهِ
القَائِمِ عَلَیه السَّلام فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ؛ صاحب پرچمی که قبل از
پرچم مهدی برافراشته شود، طاغوت است.» سند حدیث مذکور، قابل اعتماد نیست؛
زیرا حسن بن علی بن ابی حمزه در کتابهای رجال، بسیار دروغگو، ملعون و از
سران واقفیه، معرفی شده است.

در بررسی معنا و مفاد حدیث، باید گفت:
رایه به معنای پرچم است. رفع رایه، کنایه از اعلان جنگ در برابر نظام حاکم و
تأسیس حکومت جدید می باشد. صاحب پرچم، رهبر نهضتی است که برای سرنگون
ساختن حکومت موجود، مردم را به یاری می طلبد. طاغوت، یعنی شخص جبار و
ستمگری که به حریم مقدس الهی تجاوز کرده و بندگان خدا را وادار می سازد
حاکمیت او را در برابر حاکمیت الله بپذیرند و بدون چون و چرا تسلیم
فرمانهایش باشند.

جمله «یُعبد من دون الله»، بهترین شاهد
است که صاحب پرچم، می خواهد در برابر حکومت الله، حکومتی را تأسیس کند و
خواسته های خودش را به اجرا درآورد. صاحب چنین پرچمی به عنوان طاغوت معرفی
شده است.

پس، معنای حدیث این می شود که صاحب هر
پرچمی که قبل از قیام قائم برافراشته شود و به حریم حاکمیت الله تجاوز
کرده، مردم را به اطاعت خویش فراخواند، طاغوت است. بنا بر مفاد حدیث،
نهضتهای غیردینی، مردود است اما اگر نهضتی به عنوان دفاع از دین، حاکمیت
احکام و قوانین قرآن شکل گیرد، مردود نخواهد بود؛ زیرا در این صورت پرچمی
در برابر پرچم دین، برافراشته نشده و رهبر چنین نهضتی طاغوت نیست، ضد طاغوت
است. چنین رهبری، مردم را به پرستش خویش دعوت نمی کند، بلکه به اطاعت از
پروردگار جهان فرامی خواند. چنین پرچمی، نه تنها در برابر پرچم قائم آل
محمد قرار نگرفته، بلکه در مسیر حکومت جهانی آن جناب و زمینه ساز آن خواهد
بود.

آیا می توان گفت، صاحب هر پرچمی که قبل از
قیام قائم برافراشته شد، طاغوت است؟ مگر علی بن ابی طالب(ع) در برابر
حکومت طاغوتی معاویه قیام نکرد؟ مگر امام حسن(ع) به معاویه اعلان جنگ نداد؟
مگر امام حسین(ع) برای دفاع از اسلام و مبارزه با دستگاه ستمگر یزید، قیام
نکرد؟ مگر زید بن علی بن حسین، برای دفاع از قرآن و مبارزه با ستم پیشگان،
قیام نکرد؟”.

آیت الله امینی در جمع بندی سخن خود چنین می نویسد:

“چنانکه ملاحظه می فرمایید، احادیث مذکور،
تنها قیامهایی را مردود می شمارد که رهبر آن، مدعی مهدویت باشد و به عنوان
قائم آل محمد قیام کند، یا هدف غیرالهی داشته باشد و یا بدون تهیه مقدمات
لازم و قبل از فرا رسیدن زمان مناسب، اقدام شود؛ اما اگر رهبر قیام، نه به
عنوان مهدویت و نه به منظور تأسیس حکومتی در برابر حاکمیت الله، بلکه به
منظور دفاع از اسلام و قرآن و مبارزه با ظلم و استکبار و به قصد تأسیس
حکومت عدل الهی و اجرای کامل قوانین آسمانی، قیام و اسباب نهضت را نیز پیش
بینی کرد و مردم را به یاری طلبید، پرچم چنین نهضتی، پرچم طاغوت نیست، بلکه
پرچم ضد طاغوت است. تأسیس چنین حکومتی در برابر الله نیست، بلکه به منظور
حاکمیت الله و در مسیر حکومت جهانی حضرت مهدی و زمینه ساز آن است.
بنابراین، روایات مذکور چنین نهضت و انقلابی را مردود نمی شمارد”.

منبع: ابراهیم امینی، دادگستر جهان،
قم: انتشارات شفق، ص ۲۴۹ و ۲۸۲ و ۲۸۴٫


……………………………….

نگاه رهبر انقلاب به «سبک زندگی» در بیانیۀ گام دوم


عقیق:مهدی جمشیدی:
تعبیری که رهبرِ انقلاب در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب دربارۀ سبکِ زندگی
به‌کار برده‌اند «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» است. این تعبیر،
دربردارندۀ چهار مقوله است: «سبکِ زندگی» که مقوله‌ای فرهنگی است، «سبکِ
زندگیِ غربی» که فرهنگِ معارض است، «ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» که نشانگرِ
تهاجمِ فرهنگیِ غرب به جامعۀ ما است، و «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ
غربی» که دلالت بر واکنشِ دفاعیِ ما دارد. دربارۀ هریک از این فقرات،
گفتنی‌ها و توضیح‌هایی وجود دارد که به روشن‌شدنِ هرچه بیشترِ مسأله، کمک
می‌کند.

[۱]. اصرار بر سبکِ زندگی، نشانگرِ «تقدّمِ امرِ اجتماعی» است

رهبرِ انقلاب در بندِ پایانیِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، به مقولۀ «سبکِ
زندگی» پرداخته و اشاراتی به آن کرده‌اند. نخستین‌بار، ایشان در سالِ
نودویک از مقولۀ سبکِ زندگی سخن گفتند و به آسیب‌شناسیِ وضعِ سبکِ زندگیِ
روزمرۀ مردم پرداختند و موارد و فقراتِ متعدّدی را بیان کردند و در نهایت،
توصیه نمودند که اصحابِ فکر و نظر، هم «مقوّمات» و «معیارها» ی سبکِ زندگیِ
اسلامی را تبیین کنند، هم ریشه‌ها و خاستگاه‌های شکل‌گیریِ «عیوب» و
«نقصان» در سبکِ زندگی را بیابند و هم «سازوکارها» و «راهکارها» ی ایجادِ
تغییر در سبکِ زندگیِ کنونی و حرکتِ شتابان به‌سوی سبکِ زندگیِ اسلامی را
مشخص کنند. پس از این بود که موضوعِ سبکِ زندگی، در دستورکارِ محقّقان و
اندیشمندان قرار گرفت و دربارۀ جوانب و اضلاعِ آن، مباحثات و مطالعاتِ
درخورتوجّهی پدید آمد. اهمّیّت و فضیلتِ سبکِ زندگی، آن اندازه است که
ایشان در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، «یکی از بندهای اصلیِ» آن را به این
مقوله اختصاص دادند.

اعتنا و التفاتِ رهبرِ انقلاب به مقولۀ سبکِ زندگی، به‌راستی نمایانگرِ
آن است که ایشان بسیار به «وضعِ اجتماعی» و «مناسبات و احوالاتِ مردم در
لایۀ اجتماعی»، نظر دارند و دغدغه‌ها و ملاحظه‌های‌شان محدود به لایۀ سیاسی
نیست. این امر بدان جهت است که ازیک‌سو، «هدفِ حقیقی و نهاییِ» ما،
زمینه‌سازی برای استکمالِ انسان و وصولِ انسان به مراتب و درجاتِ معنوی و
روحی است و زندگیِ اجتماعی و برپاییِ دولتِ اسلامی و شکوفاییِ شئونِ مادّیِ
زندگی، همگی بیش از «مقدّمه» و «درآمد» ی نیست:

این جهان، خود حبسِ جان‌های شماست

هین روید آن‌سو که صحرای شماست

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ اوّل؛ بیتِ ۵۲۵).

ازجمله، ساحاتی که معطوف به کمالات و فضائلِ معنوی و الهیِ انسان است،
سبکِ زندگی است؛ و ازسوی‌دیگر، انقلابِ اسلامی، یک انقلابِ «مردم‌پایه» و
به‌شدّتِ «اجتماعی» است و قوام و دوامِ آن، وابسته به پشتوانه و بنیانِ
مردمی‌اش است، و چنانچه اوضاع و احوالِ فرهنگیِ مردم دگرگون شود، انقلاب
نیز دچارِ چالش می‌شود.

رهبرِ انقلاب می‌گوید آن مفهومی که می‌تواند اهدافِ نظامِ اسلامی را تا
حدودِ زیادی، در خود جمع کند و نشان دهد، مفهومِ «پیشرفت» است، و پیشرفت در
معنای اسلامی، با پیشرفت در فرهنگِ غربی متفاوت است. یکی از ابعادِ پیشرفت
با معنای اسلامی، عبارت است از «سبکِ زندگی / شیوۀ زیستن / فرهنگِ زندگی»،
و سبکِ زندگی، تابعِ تفسیرِ ما از «هدفِ زندگی» است و هدفِ زندگی نیز در
«مکتب / ایدئولوژی» طرّاحی می‌شود. اگر از منظرِ معنوی نگاه کنیم، چون هدفِ
انسان، «رستگاری / فلاح / نجاح» است، باید به سبکِ زندگی اهمّیّت دهیم؛ و
اگر به معنویّت اعتقاد داشته باشیم، برای «زندگیِ برخوردار از امنیتِ روانی
و اخلاقی»، باز پرداختن به سبکِ زندگی، مهم است. ازآنجاکه مصداقِ عینی و
خارجیِ پیشرفتِ اسلامی که هدفِ انقلابِ اسلامی است، ایجادِ تمدّنِ نوینِ
اسلامی است، می‌توان گفت تمدّنِ نوینِ اسلامی، دو بخش دارد: بخشِ «ابزاری /
وسیله‌ای / سخت‌افزاری»، بخشِ «اصلی / اساسی / نرم‌افزاری». بخشِ ابزاری
عبارت است از علم، صنعت، اقتصاد و سیاست که در اینها، با وجودِ فشارها و
تحریم‌ها، پیشرفت خوب بوده است. بخشِ اصلی، که همان سبکِ زندگی است مشتمل
بر مسائلِ قلمروهای خانواده، ازدواج، مسکن، لباس، مصرف، خوراک، تفریحات،
خط، زبان، کسب‌وکار، رفتارِ کاری، رفتارهای اجتماعی، رفتارهای سیاسی،
رفتارهای رسانه‌ای، سفر، نظافت و طهارت و …. به این امور در اصطلاحِ
اسلامی، «عقلِ معاش» گفته می‌شود و در کتبِ حدیثیِ اصیل و مهمِ ما بابی
به‌نامِ «کتاب‌العشره» وجود دارد، همچنان‌که در قرآنِ کریم نیز، آیاتِ
فراوانی دراین‌باره به چشم می‌خورد. بدین‌جهت، همان‌طورکه در فقه و حقوقِ
اسلامی، زیاد کار کرده‌ایم، باید در «اخلاقِ اسلامی / عقلِ عملیِ اسلامی /
آدابِ زندگیِ اسلامی / سلوکِ عملیِ اسلامی» هم کارهای پُرحجم و باکیفیّت
انجام دهیم. واقعیّتِ مهم این است که اگر در بخشِ اصلی، پیشرفت نکنیم،
پیشرفت‌های بخشِ ابزاری نه می‌توانند ما را «رستگار» کنند، نه می‌توانند به
ما «امنیت و آرامشِ روانی» ببخشند؛ همچنان‌که در جوامعِ غربی به این آفت
دچار شده‌اند و مبتلا به «بی‌هدفی» و «پوچی» و «ناامیدی» و «عدم‌امنیت در
اجتماع و خانواده» هستند. اگر جامعۀ به «ثروت و قدرتِ مادّی» دست یابد،
تازه به یک حیوانِ سیر و قدرتمند تبدیل می‌شود، درحالی‌که از نظرِ اسلام،
ارزشِ «انسانِ گرسنه» از «حیوانِ سیر»، بیشتر است. بنابراین، «اصل» این است
که ما سبکِ زندگیِ خود را اصلاح کنیم (آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ
جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱).

در مقابل، جریان‌هایی وجود دارند که امرِ اجتماعی در نظرشان، «مغفول» و
«مهجور» است و جز در مواقعی که استفادۀ ابزاری از آن به تحقّقِ پاره‌ای
منافع می‌انجامد، به آن اعتنا نمی‌کنند. ازجمله، «نیروهای تکنوکرات» –
عمل‌گرایانِ اشرافی – که فقط به «توسعه‌یافتگی» می‌اندیشند و از آن نیز
وجوهِ «سخت» و «مادّی» و «صنعتی» اش را اراده می‌کنند و در حلقه‌های بسته و
غیرشفاف، تصمیم می‌گیرند، جامعه را هیچ می‌انگارند و امرِ اجتماعی را در
لابلای چرخ‌های پولادینِ توسعه و رشدِ اقتصادیِ تک‌سویه و سرمایه‌سالارانه،
منهدم می‌کنند. ازاین‌رو، دورۀ حاکمیّتِ تکنوکرات‌ها، همیشه دورۀ «انقباض»
و «فروبستگیِ» امرِ اجتماعی بوده است. همچنین باید افزود که «نیروهای
لیبرال» – روشنفکریِ سکولار – نیز که به‌دنبالِ «توسعۀ سیاسی» هستند و
تجدُّدِ غربی را نهایتِ خواسته‌ها و مقاصدِ خود می‌شمارند، در علایقِ
انتزاعی و روشنفکرانۀ خود غرق هستند و با زبان و دغدغه‌های روزمره و واقعیِ
مردم، بیگانه‌اند. پس جریان‌هایی که مبتنی بر «تقدّمِ امرِ اقتصادی» یا
«تقدّمِ امرِ سیاسی» شکل گرفته‌اند، خواه‌ناخواه، به امرِ اجتماعی گزند
می‌رسانند و مردم را عامدانه به فراموشی می‌سپارند.

همچنین باید گفت توصیفِ امرِ اجتماعی با تعبیرِ «سبکِ زندگی» نیز ناشی
از دقت‌نظر و باریک‌اندیشیِ رهبرِ انقلاب است که ایشان این مفهومِ «لطیف» و
«همه‌فهم» را مطرح کرده و بر آن اصرار ورزیده‌اند تا به‌تدریج در ذهنیّتِ
جمعی، ریشه بدواند و جاگیر شود. آری، باید «تحوّل» را از همین سطحِ «عینی» و
«روزمره» که ناظر به «زندگیِ واقعی و جاریِ توده‌های مردم» است، آغار کرد؛
این سطحِ خُرد و پیش‌پاافتاده، دگرگونی‌های کلان و پهن‌دامنه را رقم خواهد
زد.

[۲]. سبکِ زندگیِ غربی، تجسّمِ «انسان‌مَداری» است

رهبرِ انقلاب در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، از «سبکِ زندگیِ غربی» سخن
گفته‌اند. رهبرِ انقلاب تأکید می‌کند که فرهنگِ غربی، ذهن‌ها و فکرها را
«مادّی» می‌کند و هدفِ زندگی را به کسبِ «پول» و «ثروت» فرومی‌کاهد و
«آرمان‌های معنوی» و «تعالیِ روحی» را کنار می‌زند، «گناه» را عادی‌سازی
می‌کند، موجبِ فروپاشیِ «خانواده» می‌شود، و …. ازاین‌رو، باطنِ فرهنگِ
غربی عبارت است از «سبکِ زندگیِ مادّیِ و گناه‌آلود». به‌این‌ترتیب،
«ترویجِ فرهنگِ غلط و منحطِ غربی»، یک مسألۀ اجتماعیِ مهم است (آیت‌الله
خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱). از نظرِ ایشان، غربِ متجدِّد،
عالَمِ مبتنی بر سه عنصر است: یکی «مادّه‌زدگی» که به‌معنیِ زوال معنا و
معنویّت الهی در سبکِ زندگیِ غربی است، دیگری «ابتذال‌گرایی» که دلالت بر
طغیانِ اباحه‌گری و نفسانیّت در سبکِ زندگیِ غربی دارد، و «ستیزه‌جویی» که
نمایانگرِ تنازعِ جنگل‌وار برای بقا و تفوّق در سبکِ زندگیِ غربی است.
ازاین‌رو، نگاهِ ایشان به غرب و مبادیِ نظری و عملیِ آن، «انتقادی» و
«ابطالی» است، به‌طوری‌که ایشان درعین‌حال‌که معتقدند ما می‌توانیم پاره‌ای
از اجزا و عناصرِ تمدّنِ غربی را اخذ و اقتباس کنیم، امّا کلّیّتِ و
مبادیِ آن را نمی‌پذیریم و «دنباله‌رو» و «پیروِ» آن نیستیم، بلکه چون
تاریخِ انقلابِ اسلامی، ذیلِ تاریخِ تجدُّد نیست و از اقتضائاتِ آن تبعیّت
نمی‌کند. انقلابِ اسلامی، از «جهانِ معناییِ الهی» برخاسته و در پیِ احیای
زندگیِ خداپسندانه و نظام‌سازی و ساختارپردازیِ اجتماعی براساسِ تعالیم و
معارفِ دین است، درحالی‌که غرب از دورۀ تجدُّد، «دین» را به‌حاشیه راند و
خواست و رضایتِ جمعی را ملاک قرار می‌دهد.

بحران‌ها و چالش‌های بزرگی که اکنون جامعۀ غربی با آنها مواجه است و آن
را در معرضِ «فروپاشی» و «انحطاط» قرار داده است، در عمل نشان می‌دهد که
غرب در مقامِ جامعه‌پردازی و تدبیرِ زندگیِ اجتماعی، شکست خورده و هرگز
استحقاقِ الگو واقع‌شدن ندارد. جامعۀ غربی در درونِ خودش، در حالِ تهی‌شدن و
پوک‌شدن است؛ «خشونت» و «جنایت» در مقیاسِ وسیع، امنیت را از پیکرِ جامعه
زدوده است؛ خلاء‌ها و نقصان‌های معنوی و روحی، انسانِ غربی را با «پریشانی»
و «سرگردانی» و «تشویش‌خاطر» روبرو کرده است؛ بنیانِ «خانواده»، به‌شدّت
متزلزل و بی‌ثبات شده است؛ «مذموم‌ترین روابطِ غیراخلاقی و حیوانی» ازجمله
هم‌جنس‌بازی شایع شده است؛ «فردگرایی» و «خویش‌مرکزبینی» و «خودخواهی»،
قوام و کیانِ جامعه را مخدوش کرده است؛ «مادّی‌اندیشی» و «پول‌پرستی»، موجب
شده وجدانِ اخلاقی و حسِ فداکاری و دیگرخواهی از میان برد. برخلافِ
تصویرسازی‌های رسانه‌ای و دروغین، زندگی در غرب دستخوشِ مصائب و دشواری‌های
بسیاری از این‌دست هستند و غرب نتوانسته به وعده‌های بلندپروازانۀ خود
دربارۀ ایجادِ آرمان‌شهر عمل کند.

براین‌اساس، اکنون تقابلِ ما با غربِ متجدِّد، از سنخِ صف‌آراییِ «انبیا
و اولیای الهی» در برابرِ «طاغوت‌ها» و «فرعون‌ها» است. صف‌بندیِ امروز،
همان صف‌بندیِ دیروز است و تاریخ، تکرار شده است:

دو عَلَم برساخت اسپید و سیاه

آن یکی آدم، دگر ابلیسِ راه

در میانِ آن دو لشکرگاه زَفت

چالش و پیکار، آنچه رفت رفت

هم‌چنان دورِ دوّم هابیل شد

ضدّ نورِ پاکِ او، قابیل شد

هم‌چنان این دو عَلَم از عدل و جور

تا به نمرود آمد اندر دور دور

ضدّ ابراهیم گشت و خصمِ او

وآن دو لشکر، کین‌گزار و جنگ‌جو

چون درازی جنگ آمد ناخوشش

فیصل آن هر دو آمد آتشش

پس حَکَم کرد آتشی را و نکر

تا شود حلّ مشکلِ آن دو نفر

دور دور و قرن قرن این دو فریق

تا به فرعون و به موسیِ شفیق

سال‌ها اندر میان‌شان حرب بود

چون ز حدّ رفت و ملولی می‌فزود

آبِ دریا را حَکَم سازید حقّ

تا که ماند، کی برد زین دو سبق

هم‌چنان تا دور و طورِ مصطفی

با ابوجهل، آن سپهدارِ جفا

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ ششم؛ بیت‌های ۲۱۵۵-۲۱۶۵).

دریک‌سو، «ایمان» و «توحید» و «معنویّت» و «اخلاق» است، و درسوی‌دیگر،
«کفر» و «شرک» و «مادّیّت» و و «رذالت». این نزاع و کشمکش، نبردِ میانِ
«عقل» و «نفس» است. انقلابِ اسلامی، پرچم‌دارِ «جبهۀ الهی و رحمانی» است و
امریکا، پرچم‌دارِ «جبهۀ شیطانی و حیوانی». این‌که امام خمینی، امریکا را
«شیطانِ بزرگ» نامید، ناشی از شناختِ ایشان از ذات و ماهیّتِ آن بود؛ ایشان
می‌دانست که امروز این امریکاست که مظهرِ کاملِ «استکبار» و «ضلالت» و
«فساد» است.

[۳]. «جهانی‌شدن»، جهانی‌سازیِ سبکِ زندگیِ غربی است

آنچه که رهبرِ انقلاب در این بیانیه بدان توجّه کرده است، «ترویجِ سبکِ
زندگیِ غربی» است؛ یعنی ایشان از ناحیۀ «تبلیغ‌شدن» و «اشاعه‌یافتنِ» سبکِ
زندگیِ غربی در جامعۀ ما، احساسِ تهدید و نگرانی می‌کند و نسبت به آن هشدار
می‌دهد. پس در اینجا، مسأله عبارت است از «رواج» و «انتشارِ» سبکِ زندگیِ
غربی در جهانِ فرهنگیِ ما. در درجۀ نخست، باید «راه‌ها» و «روش‌ها» ی
گسترش‌یافتنِ سبکِ زندگیِ غربی را بشناسیم و تا بتوانیم چاره‌یابی و
علاج‌اندیشی کنیم.

غربِ متجدِّد از آغازِ شکل‌گیری تاکنون، همواره در پیِ «بسطِ وجودِ
خویش» بوده و خود را امرِ «عام» و «جهانشمول» می‌انگاشته و برای تحقّقِ
این‌منظور نیز، نظریه‌پردازی کرده است. در سنّتِ نظریِ ابتدایی و اوّلیّه،
«نظریۀ ترقّی» مطرح و ادّعا شد که همۀ جوامعِ غیرغربی، «عقب‌مانده» هستند و
برای پیشرفت، محتاجِ حرکت در راستایی هستند که غربِ متجدِّد آن را پیموده
است. در مرحلۀ بعدی، «نظریۀ توسعه» از راه رسید که در حقیقت، ارادۀ نهفته
در پسِ آن، معطوف به سوق‌دادنِ تحمیلی و اجباریِ جوامعِ غیرغربی به‌سوی
غرب، امّا به‌شکلِ نرم و در چارچوبِ ساختارهای معرفتی و ایدئولوژیکِ
به‌ظاهرِ علمی و معیارین. به‌این‌ترتیب، جهان به سه دستۀ جوامعِ
«توسعه‌یافته»، «درحال‌توسعه» و «توسعه‌نیافته» تقسیم شدند و تمامِ مناسبات
و معادلاتِ جهانی براساسِ همین منطقِ پیشینی و غربی، صورت‌بندی شدند.
«نظریۀ جهانی‌شدن»، آخرین نسخه‌ای است که غربِ متجدِّد برای بسطِ خود مطرح
کرده و می‌خواهد با القای این معنا که جهان در حالِ حرکت به‌طرفِ «همگرایی»
و «یکپارچگی» است، خویش را به دیگری‌ها و اغیار تحمیل کند. پس در واقع،
جهانی‌شدن، اوّلاً «جهانی‌سازی» است و ثانیاً، «غربی‌سازی». در همین
امتداد، سبکِ زندگیِ غربی نیز در گسترۀ جهانی و در میانِ جوامعِ غیرغربی،
منتشر و تحمیل می‌شود.

رهبرِ انقلاب معتقد است که تمدّنِ غربی سعی می‌کند با زورگویی، «روش /
سبک / سلوکِ زندگیِ» شایع در جوامعِ خود را به جوامعِ غیرغربی «تحمیل» کند.
در حقیقت، فرهنگِ غرب، یک فرهنگِ «مهاجم» و «نابودکنندۀ فرهنگ‌های بومی»
است. ازجمله در تاریخِ ما، آنها به‌واسطۀ گماشتنِ رضاخانِ پهلوی و تقویتِ
او و هدایتِ روشنفکرانِ وابسته، فرهنگِ خودشان را بر ما تحمیل کردند،
به‌طوری‌که بعضی از وزرا و نخبگانِ سیاسی حکومتِ پهلوی که جنبۀ فرهنگی
داشتند، عاملانِ غرب برای دگرگون کردنِ فرهنگِ ما بودند، و دراین‌راستا،
هرچه توانستند، به‌انجام رساندند، از قبیلِ کشفِ حجاب و محدود و
منزوی‌کردنِ روحانیّت (آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱).
به باورِ رهبرِ انقلاب، ازیک‌سو، این‌که غرب می‌کوشد خود را «تحمیل» کند و
ارزش‌های فرهنگیِ جوامعِ غیرغربی را «منهدم» نماید، ناصواب و ناموجّه است؛
و ازسوی‌دیگر، سبکِ زندگیِ غربی، ازآنجاکه «خطا» و «ناروا» است، استحقاقِ
جهانشمولی و تعمیم ندارد و حتّی در خاستگاه و سرچشمۀ خود نیز باید کنار
نهاده شود. سیاست‌های فرهنگیِ غرب، یک «هجومِ نرم و خاموش» را سامان داده
است، به‌طوری‌که هرچند بسیاری از کشورهای دنیا، به فرهنگِ بومی و ملّیِ خود
افتخار می‌کنند و فرهنگ‌های آنها در عینِ بالندگی و زایش، صدها سال جوامعِ
بشری را به‌خوبی تغذیه کرده است، ازجمله فرهنگِ حاکم بر دنیای اسلام، امّا
در دوره‌ی معاصر، غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر «شبیه‌سازی و
همانندسازیِ فرهنگیِ جهان» پافشاری می‌کند. باید «تحمیلِ فرهنگِ غرب بر
سایرِ ملّت‌ها» و «کوچک‌شمردنِ فرهنگ‌های مستقل» را، یک «خشونتِ خاموش و
بسیار زیان‌بار» تلقّی کرد. تحقیرِ فرهنگ‌های غنی و اهانت به محترم‌ترین
بخش‌های آنها در حالی صورت می‌گیرد که فرهنگِ غربیِ مدّعیِ جایگزینی،
به‌هیچ‌رو از ظرفیّت و استحقاقِ جانشینی برخوردار نیست. به‌طورِ مثال، دو
عنصرِ «پرخاش‌گری» و «بی‌بندوباریِ اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های
اصلیِ فرهنگِ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاهِ این فرهنگ را حتّی در
خاستگاهش نیز تنزّل داده است. حال اگر ما یک فرهنگِ «ستیزه‌جو»، «مبتذل» و
«معناگریز» را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانعِ سیلِ ویران‌گری شویم که در
قالبِ انواعِ محصولاتِ شبه‌هنری به‌سوی جوانانِ ما روانه می‌شود، مقصّریم؟
آری، اهمّیّت و ارزشِ «پیوندهای فرهنگی» را نباید انکار کرد؛ زیرا این
پیوندها، هرگاه در «شرایطِ طبیعی» و با «احترام به جامعه‌ی پذیرا» صورت
گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است، امّا در مقابل،
«پیوندهای ناهمگون و تحمیلی»، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است (آیت‌الله
خامنه‌ای؛ دوّمینِ نامه به جوانانِ غربی؛ ۸ آذر ۱۳۹۴).

[۴]. امکانِ «مقاومتِ فرهنگی» در برابرِ سبکِ زندگیِ غربی وجود دارد

توصیه و راهکارِ رهبرِ انقلاب در برابرِ مسألۀ یاد شده عبارت است از
«مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی». این سخنِ تجویزی، مبتنی بر یک
پیش‌فرضِ مهم و بنیادین است و آن، قائل‌بودن به «امکانِ مقاومت» است؛ یعنی
هرچند غربِ متجدِّد، خود را همۀ جهان تحمیل کرده و ساختارهای بومی و درونیِ
جوامعِ غیرغربی را بسیار تخریب کرده و امروز نیز با تکیه بر ثروت و قدرتِ
خویش، بر جهان حکمرانی می‌کند، امّا بااین‌حال، می‌توان در برابرِ تجدُّدِ
جهانی‌شده ایستاد و دستِ رد به سینۀ آن زد. به‌بیان‌دیگر، غربی‌شدن و غلبۀ
فرهنگیِ غرب، «سرنوشتِ محتوم» و «حوالتِ تاریخیِ» ما نیست و این‌گونه نیست
که مقاومت و مخالفت، بی‌تأثیر و نامعقول باشد. قبول یا ردِ این امکانِ
تاریخی، بسیار تعیین‌کننده و مولّدِ شکافِ اساسی میانِ جریان‌های فکری است.

اصلِ وقوعِ «انقلابِ اسلامی» در جهانی که تجدُّدزده بود و در جامعه‌ای
که در اختیارِ ایالاتِ متحدۀ امریکا قرار داشت و طیِ پنجاه‌سال، به‌صورتِ
فشرده و آمرانه، برنامۀ متجدِّدسازی اجرا شده بود، در عمل نشان داد که
می‌توان مقاومت کرد و شورید و وضع را به‌نفعِ خود تغییر داد. اگر امام
خمینی به چنین «نشدن‌ها» و «امتناع‌ها» یی می‌اندیشد، باید به‌طورکلّی،
فکرِ انقلاب و انقلابی‌گری را از ذهن خود بیرون می‌کرد و تسلیمِ اقتضائات و
محدودیّت‌های تحمیلیِ تجدُّد می‌شد، حال‌آن‌که از همان آغاز، به
«آرمان‌های بلندپروازانه» و «مقاصدِ رسولانه» اندیشید و ارادۀ خود را معطوف
به تحوّلاتِ پهن‌دامنه کرد. پس از انقلاب نیز ایشان بر همین مدار و مبنا
حرکت کرد و حتّی اندکی در مقابلِ فشارها و سنگ‌اندازی‌های بی‌سابقۀ
دولت‌های غربی، عقب ننشت و مرعوب نشد. جنگِ امروز، بیش از هرچیز، «جنگِ
اراده‌ها» است و آن کسی، پیروزِ این جنگ است که صاحبِ عزمِ راسخ و آهنین
است و تهدیدها و فضاسازی‌ها، او را منفعل نمی‌کنند. دراین‌میان، بیش از
هرچیزی باید به امداد و نصرتِ الهی تکیه کرد، نه‌این‌که در محاسبات و
معادلاتِ مادّی، غرق شد:

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو با مایی نباشد هیچ غم

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ ۳۸۷).

[۵]. راهبردِ «منعِ فرهنگی» در مقابلِ ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی، موجّه است

به‌قطع نباید جامعه را در برابرِ تصرّفات و تعدّی‌های غرب، به حالِ خود
«رها» کرد و به‌نامِ «آزادی» و «تکثّرِ فرهنگی»، زمینه را برای
اشاعه‌یافتنِ سبکِ زندگیِ غربی، فراهم نمود. غرب می‌خواهد نظامِ
جمهوری‌اسلامی، از قدرتِ حکمرانیِ خود استفاده نکند و عرصۀ عمومی را رها
کند تا خود دست‌به‌کار شود و باورها و رفتارها را دگرگون سازد. آری، در
مقامِ نظر و خطابه‌خوانیِ سیاسی و روشنفکرانه، غرب از ایدئولوژیِ
لیبرالیستی دفاع می‌کند و خود را مبدع و ملزم به آن معرفی می‌کند، امّا در
مرحلۀ عمل، سخت‌گیر و تنگ‌نظر است و پنهان‌ترین نظارت‌ها را بر جامعه اعمال
می‌کند. پس غرب ما را به چیزی توصیه می‌کند که خود به آن وفادار نیست.
نباید از جامعه غفلت کرد و به بهانۀ «آزادی»، به‌گونه‌ای زمینه‌سازی کرد که
«حقیقت» و «فضیلت» نادیده انگاشته شوند و از قدرتِ حکمرانی برای پشتیبانی
از ارزش‌های معنوی و الهی و جلوگیری از گسترشِ ضلالت و تباهی و فساد، بهره
گرفته نشود. «ولنگاریِ فرهنگی» و «بی‌طرفیِ دولت» نسبت به فرهنگ، پذیرفتنی
نیست و نمی‌توان جامعه را در مقابلِ هجومِ سبکِ زندگیِ غربی، «تنها» نهاد و
هیچ «حائل» و «مانع» و «سد» ی در برابرِ این هجوم قرار نداد. جامعۀ اسلامی
باید «ایمن» و «مطمئن» و «دور از دسترسِ دشمن» باشد، نه‌این‌که «مرزها» و
«حصارها» و «فاصله‌ها»، نابود شوند و دشمن به درونِ خانه‌های ما راه یابد.
وقتی غرب در پیِ «نفوذِ فرهنگی» و ایجادِ «رخنۀ فرهنگی» است، ما باید غرب
را «دیگری» و «غیرِ» فرهنگیِ خویش به‌شمار آوریم و از اختلاط و آمیزشِ
فرهنگی خودداری کنیم.

ازجمله منافذِ فرهنگی که غرب تاکنون برای نفوذِ فرهنگی از آنها استفاده
کرده است، عبارتند از: «برنامۀ توسعه»، «علومِ‌انسانیِ‌سکولار» و «فضای
مجازیِ غربی». برنامۀ توسعه، آنچنان در ذهن‌های رسوب کرده که به‌عنوانِ
اصل‌موضوعه، پذیرفته شده و گویا تنها راهِ ممکن است. در سال‌های اخیر،
«سندِ توسعۀ پایدار» در مراکزِ غربی، ساخته‌وپرداخته شده و در قالبِ الگوی
عام و جهانی به همۀ جوامع، القا شده است. «سندِ آموزشیِ دوهزاروسی»، یکی از
اضلاعِ این برنامۀ کلان بود که رهبرِ انقلاب، صریح و قاطع با آن مخالفت
کردند. به‌هرحال، واضح است که برنامۀ توسعه، به بازتولیدِ رسمیِ تجدُّد و
سبکِ زندگیِ غربی منجر می‌شود و ما تا زمانی‌که از این الگو عبور نکنیم و
الگوی پیشرفتِ اسلامی- ایرانی را در دستورکار قرار ندهیم، همچنان با چرخۀ
مخرّبِ ایجادِ سبکِ زندگیِ غربی، دست‌به‌گریبان خواهیم بود.
علومِ‌انسانیِ‌سکولار نیز در عرصۀ دانشگاهی، نیروی فکریِ متناسب با خود را
می‌آفریند و همین نیروها وقتی در درونِ ساختارهای سیاسی و اجتماعی قرار
می‌گیرند، مفاد و مضامینِ آموزش‌دیده را محقّق می‌کنند. اگر برنامۀ توسعه،
در لایۀ سیاسی و حاکمیّتی مستقر است و از این لایه، سبکِ زندگیِ غربی را
منتشر می‌کند، علومِ‌انسانیِ‌غربی، در لایۀ اجتماعی نشسته است و به‌صورتِ
مستقیم، طبقۀ اجتماعیِ تجدُّدمآب را می‌آفریند. از دیگر منافذِ فرهنگی که
سبب‌سازِ تحمیل و ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی به جامعۀ ما می‌شود، فضایِ
مجازیِ غربی است. فضای مجازی، که اکنون «ولنگارانه» و «بی‌مهار» است و
همگان بی‌هیچ نظارتی به آن دسترسی دارند، گسترده‌ترین و فراگیرترین نقطۀ
تماسِ فرهنگیِ ما با غرب است و غرب از همین منفذ، تحوّلاتِ اجتماعیِ عینی و
بیرونی را رقم می‌زند. این هرج‌ومرج و افسارگسیختگی در حالی است که
نیروهای غیرانقلابی و غرب‌گرا، نه اهتمامی به راه‌اندازیِ «شبکۀ ملّیِ
اطّلاعات» دارند، نه از «شبکه‌های اجتماعیِ بومی و وطنی» حمایت می‌کنند، نه
دسترسیِ غرب به لایه‌های درونیِ جامعۀ ما را «محدود» می‌کنند. دشمن از
طریقِ همینِ منافذِ فرهنگی، به ذخایرِ فرهنگیِ ما هجوم می‌برد و حاصلِ
کوشش‌های فرهنگیِ نیروها و ساختارهای ما را به باد می‌دهد. پس به‌ناچار،
باید ابتدا برای این امر، چاره‌ای اندیشید و منفذها و مسیرهای نفوذِ دشمن
را مسدود کرد تا بیش از این، دچارِ خسرانِ فرهنگی نشویم:

ما در این انبار، گندم می‌کنیم

گندمِ جمع آمده، گم می‌کنیم‌

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش

کین خلل در گندم است از مکرِ موش‌

موش تا انبارِ ما حفره زدست

وز فنش، انبارِ ما ویران شدست‌

اوّل ای جان، دفعِ شرِ موش کن

وانگهان در جمعِ گندم، جوش کن‌

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ اوّل؛ بیت‌های ۳۷۷-۳۸۰).

البتّه روشن است که توصیه به «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی»، هرگز
به‌معنیِ «انزواطلبی» و «گسستن از جهان» و «استفاده‌نکردن از ظرفیّت‌ها و
فرصت‌های بیرونی» نیست، بلکه به‌این‌معنی است که باید در عینِ برقراریِ
ارتباط و تعامل با بیرون، «مرزهای هویّتی» و «حریم‌های ایدئولوژیکِ» خود را
حفظ کرد و گرفتارِ «اضمحلال و انهدامِ معنایی» نشد. پس سخن بر سرِ «تعاملِ
منضبط و مهارشده» با جهان‌های فرهنگیِ بیگانه است و حفظِ «استقلالِ
فرهنگی» است، نه قطعِ هرگونه ارتباط و دادوستد. ما براین‌باور نیستیم که
هرچه از غرب آمده، باید «نفی» و «انکار» شود و هیچ متاعِ غربی، درخورِ اخذ و
اقتباس نیست و باید پیشاپیش و متعصّبانه، «نه» گفت. ازطرف‌دیگر، به فواید و
منافعِ ارتباطات و تعاملاتِ فرهنگی و معرفتی نیز واقفیم و می‌دانیم
بخش‌هایی از شکوفایی و رونقِ فرهنگی، وابسته به همین گشودگی‌ها و آزادی‌ها و
تقابل‌هاست، امّا درعین‌حال، معتقدیم که نباید «وادادگی» و «انفعال» و
«هضم‌شدن» را «تعامل» و «تبادل» نام نهاد. آن تعامل و ارتباطی مطلوب و
ممدوح است که موجباتِ بالندگی و بسطِ «خویشتنِ فرهنگیِ» ما را فراهم کند و
بنیان‌های «سبکِ زندگیِ بومی و دینیِ» ما را تثبیت نماید، نه‌این‌که
داشته‌ها و اندوخته‌های تاریخیِ ما را سست و رقیق کند. به‌تعبیرِ رهبرِ
انقلاب، هر سیاستی که «هویّتِ ملّیِ» ما تخریب کند، «منافعِ ملّیِ» ما را
نیز محقّق نخواهد کرد و «منافعِ ملّیِ» ما، جدا از «هویّتِ ملّیِ» ما نیست.
پس معنای مقاومتِ فرهنگی، «استقلال» است نه انزوا.

[۶]. راهبردِ «مصونیّتِ فرهنگی» در مقابلِ ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی، اساس است

افزون‌بر راهبردِ منعِ فرهنگی، باید کارِ «ایجابی» و «اثباتی» نیز انجام
داد و تصوّر نکرد از فعالیّت‌های «سلبی» و «نفیی»، به‌تنهایی کاری ساخته
است. راهبردِ اصلی و عمده، چاره‌اندیشیِ مبتنی بر «مصونیّتِ فرهنگی» است؛
یعنی ما باید به‌صورتی عمل کنیم که جامعه، از درونِ خویش، «قوی» و
«نیرومند» و «مقتدر» شود تا در مقابلِ تهاجمِ دشمن، گزند نبیند. شاید ما
نتوانیم انگیزۀ تهاجم را در ذهنِ دشمن بمیرانیم، امّا می‌توانیم تهاجم او
را «خنثی» و «بی‌اثر» کنیم، و اگر چنین کنیم، چه‌بسا دشمن از تهاجم، مأیوس
شود. این گفته، برخاسته از نظریۀ «استحکامِ ساختِ درونیِ فرهنگی» است که
رهبرِ انقلاب در طولِ دو دهۀ گذشته، بسیار از آن سخن گفتند و بر آن اصرار
ورزیدند. استحکامِ ساختِ درونی به این معنی است که ما خویش را «تقویت» و
«تثبیت» کنیم تا ضربه‌ها و خدعه‌ها و خباثت‌های دشمن، مؤثّر نیفتد:

کاه باشد کو به هر بادی جهد

کوه، کی مَر باد را وزنی نهد؟!

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ سوّم؛ بیتِ ۲۱۵).

رهبرِ انقلاب تصریح می‌کند که در دورۀ پس‌ازانقلاب، پیشرفت‌های ما در
زمینۀ سبکِ زندگی، «چشمگیر» نیست و ما در این بخش، همانندِ بخشِ ابزاری
پیشرفت نکردیم. ازاین‌رو، باید نخبگانِ فکری و سیاسی (در زمینه‌هایی حقوقِ
همسر و فرزندان، زاد و ولد، خانه‌های مجرّدی در شهرهای بزرگ، طلاق، صلۀ
رحم، روابطِ همسایگی، آپارتمان‌نشینی، رانندگی، تفریحِ سالم، موادّ مخدر،
راست‌گویی، غیبت، پرخاش‌گری و بی‌صبری و نابردباری، معماری، طرّاحیِ لباس،
آرایش، مصرف‌گرایی، ربا، تجمّل‌گرایی، حقوقِ افراد در رسانه‌ها،
قانون‌گریزی، انضباطِ اجتماعی، کارِ جمعی، کارگریزی، وجدانِ کاری،
محکم‌کاری در تولید و …)، آسیب‌شناسی کنند که چرا پیشرفتِ چندانی نکردیم؟ و
بعد از آن‌که علّت‌ها را پیدا کردند، بپردازند به این‌که چگونه می‌توانیم
اینها را علاج کنیم؟ اگر در اجتماعِ ما، گفتمانی ناظر به رفعِ آسیب‌های
سبکِ زندگی پدید آید، در این بخش هم پیشرفت‌های خوبی خواهیم کرد.
به‌این‌ترتیب، باید مراقب باشیم دچارِ «سکولاریسمِ پنهان» نشویم؛ گاهی
اوقات، «ظاهر / تبلیغات / حرف / شعار» دینی است، امّا «باطن / عمل /
برنامه‌ریزی»، جدا از دین است. ازطرف‌دیگر، نباید غفلت کرد که ایجادِ تحوّل
در سبکِ زندگی، اوّلاً امری «تدریجی» است نه «یکباره»، ثانیاً محتاجِ
«فرهنگ‌سازی» است نه «دستور».(آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر
۱۳۹۱).

استحکامِ ساختِ درونیِ فرهنگی، از چند طریق محقّق می‌شود:

نخست، تکیه بر «خویشتنِ فرهنگیِ اسلامی»، به این معنی که ما باید «خودِ
اسلامی» مان را دریابیم و بشناسیم و «دیگری‌ها» و «اغیار» را، «خود» قلمداد
نکنیم و همچنین دچارِ «التقاطِ هویّتی» و «چندپارگیِ فرهنگی» نشویم.
دراین‌حال است که از به اقتدار و عظمتِ فرهنگی دست خواهیم یافت و تهاجمِ
دشمن، بی‌اثر خواهد شد.

دوّم این‌که باید خویشتنِ فرهنگیِ اسلامی را در زندگیِ ذهنی و عینی‌مان،
«درونی» و «نهادینه» سازیم، به‌طوری‌که همۀ «وجودِ» ما شود و ما به
اتّحادِ وجودی با آن دست یابیم؛ چون هویّتِ ما، «سطحی» و «احساسی» باشد، با
هر تکانه و تلاطمی، بر خود خواهد لرزید و پایدار نخواهد ماند. پس باید
هویّتِ یاد شده را هرچه بیشتر، «عمیق» و «معرفتی» کنیم تا ریشه‌هایش قوی و
مستحکم شود. برای این منظور، باید راهِ «گفتمان‌سازی» را در پیش گرفت؛ یعنی
باید ارزش‌ها را هرچه بیشتر به امرِ مقبول و بدیهی و بهنجار تبدیل کرد.

و سوّم این‌که باید ساختارها و نهادهای فرهنگیِ رسمی را از «سیاست‌های
تجدُّدیِ پنهان و پیدا»، برحذر داشت و «اختلال‌ها» و «انحراف‌ها» ی‌شان را
زدود و «جهت‌گیری‌های انقلابیِ خالص» را بر آنها حاکم کرد. این امر، محتاجِ
حضورِ نیروهای اصیلِ انقلابی در رأسِ ساختارهای یاد شده است.

بدعت گاهی تقدیم فرع بر اصل است


آیت الله محسن اراکی در سی و هشتمین جلسه سلسله دروس خارج فقه فرهنگ گفت: گاهی بدعت ترجیح فرع بر اصل است.

عقیق: متن زیر مشروح جلسه سی و هشتم درس خارج فرهنگ آیت الله محسن اراکی است که در ادامه می خوانید؛

مقدمه


فرهنگ یک نظام ارزشی است که همه فعّالیت‌های ارادی انسان را در
برمی‌گیرد؛ مجموعه‌ای از داوری‌های ارزشیِ به هم پیوسته و متکامل درباره
کلیه رفتارهای انسانیِ انسان که مجموعه ساختاری هماهنگ و واحدی را شکل
می‌دهند.از سویی فرهنگ خاستگاه رفتارهای ارادی انسانیِ فردی و اجتماعی است و
لذا هرگونه تغییر در رفتارهای فردی و اجتماعی، دگرگونی در نظام فرهنگی را
می‌طلبد و نیز هرگونه تغییر در نظام فرهنگی، دگرگونی در شیوه‌های رفتار
انسانی را به دنبال دارد به همین جهت بررسی این نظام اجتماعی از منظر فقه و
معارف اهل بیت علیهم السلام ضروری به نظر می‌رسد. در این سلسله دروس آیت
الله محسن اراکی که مکتب علمی نجف و قم را توأماً درک کرده است، به بررسی
این مهم می‌پردازد.


بسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم


الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاهُ عَلی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ الطَّیبِینَ الطّاهِرِین


اهل بدعت، عنوان هفتم مستثنای از اصالت الحرمه


بحث در موارد استثنای از اصاله الحرمه بود. بیان شد که در تصرف در مال،
آبرو و جان دیگری، اصاله الحرمه جاری است الا ما خرج بالدلیل.گفتیم اولین
استثنا، مظلوم است که حق دارد از خودش در برابر ظالم دفاع کند، یا حق دارد
آبروی ظالم را در ازای ظلمی که به او کرده است ببرد. مورد دوم ظالمی است که
جهر به ظلم دارد و علناً به مردم ظلم می‌کند؛ مثلاً مسئول یک‌بخشی از
مدیریت امور مردم است اما جهراً و علناً به بیت المال مردم دست درازی می
کند. این ظالم متجاهر به ظلم هم حرمتی ندارد و حرمتش ساقط می‌شود. یعنی
امربه‌معروف و نهی از منکر او جهراً واجب خواهد شد. همچنین مطرح شد که
استثناء سوم استثناء قاعده الزام بود، الزمهم بما الزم بهم است. استثناء
چهارم قاعده مقابله‌به‌مثل بود، استثناء پنجم کافر حربی بود.مورد ششم مفسد
فی الارض بود که آن را هم گفتیم، آخرین مورد اهل بدعت است.


اهل بدعت هم مستثنا هستند از «لا یحب الله الجهر بالسوء» نکته‌اش را هم
بیان خواهیم کرد که چرا حرمت ندارند؟ یعنی غیبت اهل بدعت جایز است افشای
معایب آن‌ها گاهی نه‌تنها جایز است بلکه گاهی واجب است. بدگویی آن‌ها در
جهر گاهی واجب است اگر ردع آن‌ها از بدعت و منع آن‌ها از بدعت متوقف بر آن
باشد این حرمت‌ها را ندارد حرمت‌هایی که مؤمنین در جامعه دارند غیبت آن‌ها
جایز می‌شود و این حرمتی که حرمت عرض است این حرمت عرض برای اهل بدعت نگه
داشته نمی‌شود.


بدعت، عملی شدن افتراء علی الله


در مورد اهل بدعت روایاتی خواندیم. بدعت به معنای؛ ادخال ما لیس فی
الدین، فی الدین است، چیزی را به خدا و رسول نسبت دادن و چیزی را به‌عنوان
جزئی از دین شمردن که از دین نیست، یعنی تا دلیل و حجت قطعی الحجه، -حجتی
که واقعاً حجتش قطعی باشد زیرا ممکن است خود دلالتش ظنی باشد اما حجیتش
باید قطعی باشد- بر یک حکمی برپا نشود، اسناد آن حکم به خدای متعال از
مقوله افتراء علی الله است که اگر تبدیل به عمل شد دیگر بدعت می‌شود. بدعت
در مقابل سنت است؛ اگر قول خدا و رسول تبدیل به عمل شد سنت است. اگر افتراء
علی الله تبدیل به عمل شد بدعت می‌شود. لذا اهل بدعت که چیزی را به خدا
نسبت می‌دهند بعد هم عملی را مطابق آن در جامعه ترویج می‌کنند، حرمت ندارند
و باید با آن‌ها جنگید و به هر نحوی که می‌شود آبروی آن‌ها را در جامعه
ریخت. چرا باید آبروی آن‌ها را ریخت؟ زیرا آن‌ها با آبرویشان دین را خراب
کرده و برای خودشان هاله‌ای از قدسیت درست می‌کنند و بیش از همه خودشان را
مدافع دین و تشیع نشان می‌دهند.


یک داستانی جالبی در اینجا مطرح است؛ می‌گوید یک عراقی از یکی از اهل
سنت درباره پاکی یا نجاست خون پشه سؤال کرد. او هم نگاهی کرد و گفت: خون
پسر دختر رسول الله را ریختید اما لم تسالو عن انه حرام او حلال و انت
تسالونی عن دم البعوض! خون پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را
ریختید اما نگفتید این حلال است یا حرام، حالا از من از خون پشه می‌پرسی!


لذا گاهی برای بعضی‌ها اهمیتی ندارد که همه دین از بین برود، اما نسبت
به یک‌چیز خیلی فرعی و جزئی از فروع دین، بقول دنیا یقیمون الدنیا و لا
یقعدونه، یعنی کسی اگر اشتباهی کرد و غلطی کرد و یک فرع از فروع دین را
پایمال کرد، آن‌قدر سروصدا می‌کنند که دین خدا از بین رفت به خاطر اینکه
حالا کسی یک کار خلافی کرد است. این تقدیم فرع بر اصل از همان انحرافاتی
است گاهی در دین رخ می‌دهد. گاهی بدعت در دین تنها این نیست که انسان
واقعاً یک‌چیزی را که خلاف دین باشد را در دین وارد کند؛ خیر؛ گاهی آن چیزی
که مهم بوده و در مقابل اهم است را در مقام رجحان به جای اهم قرار دهد.
درحالی‌که تزاحم هم وجود دارد و یا باید این را نگه دارد یا آن را نگه
دارد. البته منظور اهمی است اهمیت آن معلوم باشد، حالا اهم مظنون الاهمیه
به شکل دیگری است. خب او می‌گوید این اهم است؛ اما او یُقِرّ به، اینکه
دیگر اهم نیست، می‌داند هم که تزاحم وجود دارد.


گسترش اسلام و معنویت از برکات نظام و انقلاب


این از مسائل اجتماعی و حکومتی خود ماست؛ در جامعه گاهی خلاف‌هایی وجود
دارد، اما خب دولت نمی‌تواند جلوی همه این خلاف‌ها را بگیرد و قدرتش محدود
است؛ لذا امر برای او دایر می‌شود که جلوی خلاف اهم را بگیرد و فعلاً و
موقتاً از آن خلاف مهم چشم بپوشد، چون توانش را ندارد. اگر توان داشت باید
جلوی همه را بگیرد اما توان ندارد؛ یا اینکه این اهم را رها کند که اتفاق
بیافتد و به سراغ مهم برود. این‌هایی که می‌خواهند خرده‌گیری کنند،
می‌گویند: ببین در این نظام اینجا چگونه است، آنجا چگونه است. اما شما
نمی‌گویید که این نظام، اسلام را در این مملکت پیاده می‌کند؟ یک‌وقتی این
مملکت مملکتی بود که همه نوعی فحشا در آن رایج بود؛ بخش عظیم از تهران
فاحشه‌خانه رسمی بود، هرکجا می‌رفتید در همین قم سینماهای مفسد، فاسد و
فساد کننده بود. مراجع خیلی خیلی تلاش می‌کردند یادم می‌آید مرحوم آقای
گلپایگانی رضوان‌الله تعالی علیه باهمتی که کرد [با کمک] آقای کافی رفت
توانستند در ایلام یک شراب‌خانه را ببندند. جشن گرفتند که ما موفق شدیم یک
شراب‌خانه را ببندیم، حالا این حکومت اسلامی آمده سراسر کشور را قرآن‌خوان
کرده است. ما در این کشور تعداد زیادی قرآن‌خوان نداشتیم، اگر همه ایران را
از سرتاپا می‌گشتید شاید تعداد معتنا به آدمی که بتواند قرآن را درست
بخوانند از عالم و غیر عالم وجود نداشت. حتی علما را هم استثناء نمی‌کنیم؛
بعضا عالم داشتیم که قرائتش صحیح نبود، یک چنین وضعیتی داشتیم. اما حالا یک
وضعی پیدا شده است که می‌روید در کوچه‌پس‌کوچه‌ها یا در روستاهای دوردست
این جوان‌های پانزده شانزده‌ساله و گاهی کمتر حافظ قرآن، قاری قرآن و با
قرآن آشنا هستند.


این حضور گسترده زائران ایرانی در راهپیمایی اربعین، این ها از برکات
این انقلاب است، این انقلابی که این هیجان عمومی را به وجود آورده است.
حالا چند تا جوان جاهل را مثلاً در خیابان‌های تهران یا فلان جا کارهای
خلافی می کنند نباید این‌ها را در مقابل این دستاوردهای عظیم قرار داد. اصل
اسلام را برای شما نگه‌داشته است؛ حال کمک کنید که اقلاً یواش‌یواش این
قدرت پیدا شده و قوی‌تر شود تا بتواند این جزئیات را هم ان‌شاءالله بر طرف
کنیم.


بدعت گاهی تقدیم فرع بر اصل است


لذا گاهی بدعت این است؛ یعنی گاهی بدعت ترجیح فرع بر اصل است؛ چون این
هم ادخال ما لیس فی الدین فی الدین است، یا تشریع ما لم یشرعه الله است،
کلاً چیزی که اصلاً جزء دین نیست را کسی داخل در دین کند. شارع می‌فرماید
چیزی که در دین هست در مقام تزاحم، اهم آن اولی است و باید از مهم فعلاً
صرف‌نظر کرد.


البته بحث در آنجایی است که نمی‌تواند، آن‌کسی که می‌تواند که دیگر باب
تزاحم نیست. این‌ها از دقایقی است که باید متوجه آن باشیم؛ کاری را که دولت
می‌تواند این دیگر تزاحم نیست، تزاحم وقتی است که دو طاعت را نتوان انجام
داد. وقتی نمی‌شود هر دو را باهم انجام داد باید آن چیزی که اهم است را
گرفت و از آن چیزی که مهم است صرف‌نظر کرد. برای مثال اگر تزاحم شد بین
ازاله نجاست از مسجد یا مثلاً انقاض غریق، -بااینکه هر دو واجب فوری هستند؛
هم ازاله واجب فوری است و هم انقاض غریق- می‌گویند فلانی انقاض غریق کن و
فعلاً ازاله را رها کن، با اینکه این هم واجب فوری است حتی اگر این ازاله
نجاست، ازاله از نجس حرام هم باشد بازهم همین حکم است. امر دایر است بین
ازاله عن نجس حرام یا یک کسی که آتش دامن او را گرفته که اگر آتش او را
خاموش نکنید از بین می‌رود. می‌گویند برو او را خاموش‌کن؛ تزاحم این است و
قابل‌جمع نیست.

منبع:مهر

رقابت بانوان نخبه قرآنی جهان اسلام در تهران


مسابقات بین‌المللی قرآن بانوان ۱۸ تا ۲۳ فروردین‌ماه ۱۳۹۸ باحضور بانوان نخبه قرآنی جهان اسلام در تهران برگزار می‌شود.

عقیق:نشست هماهنگی کمیته بانوان سومین دوره مسابقات
بین‌المللی قرآن بانوان جهان اسلام با حضور حجت‌الاسلام سیدمصطفی حسینی
رییس ستاد برگزاری این دوره از مسابقات به منظور هماهنگی نهایی عوامل
برگزار‌کننده مسابقات در ساختمان مهر سازمان اوقاف و امور خیریه برگزار شد.

در
این نشست که با حضور دست اندرکاران فنی، محتوایی و خبری سومین دوره
مسابقات بین‌المللی قرآن کریم بانوان برگزار شد، حسینی اظهار کرد: حال که
قرار است در مسابقات بین‌المللی قرآن میزبان افرادی باشیم که برای
نخستین‌بار به ایران اسلامی سفر می‌کنند و با فرهنگ ما آشنایی ندارند، باید
بیش از هر زمان دیگر در پذیرایی بی‌عیب و نقص از آنها کوشا و دغدغه‌مند
باشیم.

رییس مرکز امور قرآنی سازمان اوقاف
اضافه کرد: باید مراقب باشیم به اسم نظام، کاری نکنیم که اختلالی در
رقابت‌ها و نیز میزبانی از مدعوین رخ دهد.

وی
با اشاره به سومین تجربه برگزاری مسابقات بین‌المللی قرآن کریم در بخش
بانوان در دوره پیش رو، تصریح کرد: در سومین دوره این رقابت‌ها وظایف و
رسالت ما در برگزاری هر چه بهتر و بی‌نقص‌تر بیشتر است تا هم خلاءهای دو
دوره قبل را نداشته باشیم و هم از بروز خلاءها و کاستی‌های جدید و احتمالی
جلوگیری کنیم.

حجت‌الاسلام حسینی با تأکید بر
لزوم تلاش حداکثری برای جلوگیری از بروز اختلالات و نقص‌های احتمالی، ابراز
کرد: در انجام کارها نباید به حافظه اکتفا کنیم بلکه باید انجام هر امری
را به صورت مرحله به مرحله و در فرآیند روی کاغذ داشته باشیم و میزان
پیشرفت آن را بدانیم.

وی با ابراز خرسندی از
اخلاق و وجدان کاری خواهران شاغل در بخش قرآنی سازمان اوقاف و امور خیریه،
بیان کرد: به دلیل در پیش بودن تعطیلات نوروزی، فرصت‌های ما محدود است لذا
نباید کارها را به بعد از نوروز موکول کرد بلکه هر میزان که می‌شود باید
کار را با جدیت پیش برد.

حجت‌الاسلام حسینی با
تأکید بر لزوم توجه به مسائلی که می‌تواند بر کارایی نیروی انسانی در
مسابقات تأثیر بگذارد، گفت: برای هر نیرو، بدل و جایگزین داشته باشید تا در
صورت بروز اتفاقات احتمالی، کارها معطل اشخاص نشود و با همان کیفیت مدنظر
پیش رود.
 
رییس ستاد سی‌وششمین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم
با اشاره به برگزاری جشن بزرگ قرآنی نظام در این رقابت‌ها، خاطرنشان کرد:
در کنار آمادگی‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، برای برگزاری هرچه بهتر و
باشکوه‌تر این مسابقات به تقویت بنیه معنوی و آمادگی روحی هم نیاز داریم
لذا سعی کنید کارها را با توسل به قرآن و اهل بیت(ع) و ذکر و دعا آغاز کرده
و پیش ببرید تا این بخش از کار هم تأمین شود.

بنابر
این گزارش، در ابتدای این نشست که در آن شرح وظایف نهایی اعضا مرور شد،
رییس کمیته و نیز مسئولان دو کمیته فنی و محتوایی سومین دوره مسابقات
بین‌المللی قرآن کریم از روند انتخاب شرکت‌کنندگان، برگزاری مجازی مرحله
مقدماتی، برنامه‌های پیش‌بینی شده برای ایام برگزاری رقابت‌ها و … گزارش
ارائه کردند که بیش از پیش حرکت این مسابقات به سوی کیفی‌گرایی و تبدیل شدن
ایران اسلامی به قطب قرآنی در جهان اسلام را نشان می‌دهد.

گفتنی
است، سومین دوره مسابقات بین‌المللی قرآن کریم بانوان از ۱۸ تا ۲۳
فروردین‌ماه با حضور نمایندگانی از کشورهای مختلف جهان در تهران برگزار می
شود.

1 3 4 5 6 7 50