اشعار وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها


 

 

 

فاطمه بیرامی:

در روزگاران غریبی، آشنا بودى
تنها تو با قرآن ناطق هم‌صدا بودی

هر شب كنار خانه با یعقوب چشمانت
چشم انتظار یوسف غار حرا بودی

آیات كوثر روی دامان تو نازل شد
چون آیۀ تطهیر بودی، إنما بودی

وقتی امین مكه را مردم رها كردند
تنها امان جان ختم‌الانبیا بودی

با عشق، با لبخند، با احساس، با اشكت
بر جای زخم سنگباران‌ها دوا بودی

مادربزرگ بی‌كفن‌ها لحظۀ آخر
جای كفن دنبال یک تكه عبا بودی

شعب ابی‌طالب كجا و طف كجا بانو
ای كاش تو همراه زینب، كربلا بودی…

 

 

میثم مومنی نژاد:

اسلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت
عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت

جز دامن بهشتی آن مادر شریف
گیتی توان مادر کوثر شدن نداشت

غار حراست چله‌نشین طعام او
جز او رسول، مَحرم سِر و علن نداشت

آن سال‌های سخت اگر با نبی نبود
گویی سپاه دین، علیِ بت‌شکن نداشت

سرمایه‌دار اول شهر حجاز بود
اما زمان رحلت، حتی کفن نداشت

زخم زبان شهر به جانش خرید و باز
باکی ز جان فشانی‌اش آن شیرزن نداشت

چشم رسول در غم او بارها گریست
گویا به غیر لاله، گلی این چمن نداشت

 

 

سودابه مهیجی:

مهمان وحی، پشت در خانه
وقتی در انتظار محمّد بود
دستی که می‌گشود به رویش در
دستان دستیار محمّد بود

دستی که وصله‌دوز ردای نور
دستی که گَردگیر سرای وحی
یا خاکروب دامن پیغمبر
دستی که غمگسار محمّد بود…

از دامنش که پاک‌ترین دریاست
معراج نسل ابر پدید آمد
نسلی که جاودانگی باران
نسلی که یادگار محمّد بود

سجّادۀ حضور که می‌گسترد
پشت نمازِ یک‌تنۀ احمد
آن سجده‌های محکم و مشروحش
آیات اقتدار محمّد بود

هر بار جبرییل کلامی گفت
او نیز در خطاب سلامش بود
شانه به شانه رفتنِ ایمانش
برهان آشکار محمّد بود

تنهایی عمیق رسالت را
تنها و بی‌مضایقه پُر می‌کرد
مثل طواف دور سر خورشید
همواره در مدار محمّد بود

خورشید و ماه و ثروت اخترها
در گنج‌های احمدی‌اش گم شد
وقتی خدیجه دست گهربارش
در دست مهربار محمّد بود

هر جا که خار طعنه پدید آمد
دلداری‌اش هر آینه مرهم شد
هر جا گلی کنار محمّد رُست
او نیز در کنار محمّد بود…

 

 

سید رضا موید:

ای رسول خدای را همدم!
در حریم رسالتش مَحرم

اولین زن تویی که قامت بست
در نماز پیمبر خاتم

شوهرت کیست؟ بهتر از عیسی
دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای زهرة الزّهرا
که بود نور نیّر اعظم…

بُد ز تیغ علی و ثروت تو
که شد این گونه کاخ دین، محکم

یار احمد شدی که تا نشود
یک سر موی، از سر او کم

زخم پاهای سنگ خوردۀ او
یافت از دست لطف تو، مرحم

عاشق بردباری‌ات همه جا
شاهد جان‌فشانی‌ات همه دم

سر بلند از شهامت تو صفا
اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری

خیمۀ عشق را عمود تویی
صفت مهر را نُمود تویی

در کنار تمامی رحمت
مظهری بر تمام جود تویی…

اولین زن که از زبان رسول
سخن وحی را شنود تویی

اولین زن که با رسول خدا
به رکوع آمد و سجود تویی

با سلام پیمبری به رُخش
اولین کس که در گشود تویی

آن‌که با جبرئیل در هر وحی
آمدش از خدا درود تویی…

آن‌که در خانه بود و یک دم هم
غافل از رهبرش نبود تویی

باغبانی که شد گل یاسش
بین دیوار و در کبود تویی

به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری

ای خریدار جان پیغمبر
همسر مهربان پیغمبر

احترامی نداشت چون تو کسی
در میان زنان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد
نام تو از زبان پیغمبر…

ای چراغ همیشۀ تاریخ!
در صف دودمان پیغمبر

به وجود تو افتخار کند
همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی
در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت
کوثر جاودان پیغمبر

تا نهم بار دیگر، ای مادر!
جبهه بر آستان پیغمبر

به علی و محمّد و زهرا
اشفعی یا خدیجةالکبری

 

 

محمد مهدی خانمحمدی:

تو را می‌خواست تا در همسرانش بهترین باشی
برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی

خدایت انتخابت کرد تا ای مادر هستی
برای چشمۀ کوثر، بهشتی در زمین باشی

خدا هرشب برایت می‌فرستد تهنیت‌هایی
که در تنهایی‌ات هم‌صحبت روح‌الامین باشی

تو در اسلام و در ایمان و در عشق اولین بودی
زنی مثل تو دیگر نیست، یعنی آخرین باشی

برای طعنۀ کفار در اوج نداری‌ها
تو باید پاسخ دندان‌شکن در آستین باشی

تو از معروفِ تجاری ولی در شعب بیماری
فداکار آنچنان بودی، وفادار اینچنین باشی

علی تنها علی باید امیرالمؤمنین باشد
و تنها تو سزاواری که ام‌المؤمنین باشی

 

 

سعیده ثابتی رضویان:

خدا قسمت کند با عشق عمری همسفر بودن
شریک روزهای سخت و شب‌‏های خطر بودن

به هم می‌‏ریزی آداب قدیم بی‏‌قراری را
شروع عاشقی کردن، کمی بی‌‏تاب‏‌تر بودن

بزرگت می‏‌کند قلبی که سمت عشق چرخاندی
کنار آفتابی زنده باید شعله‌‏ور بودن

اگر از کوچه‏‌ها زخم زبان می‌‏خورد پیغمبر
زنانه، خط به خط آموختی رسم سپر بودن

وزیدی در بیابان‏‌های داغ فقر و تنهایی
و تا منزل به منزل از محمد باخبر بودن

نشان دادی به دنیا زن برای مرد خود این است:
کنار یک نفر ماندن، برای یک نفر بودن

به شمشیر علی می‌‏نازد و سرمایه‌‏ات، احمد
به کوهی تکیه دادن، زیر سقفی پرثمر بودن

نفیسه! آب و جارو کن، صدای پای خوشبختی‌ست
بس است آهی نشسته روی لب، چشمی به در بودن

خدا پل می‏‌زند با یک سلام از آسمان تا تو
چه چیزی بهتر از این که دمی زیر نظر بودن

بیا چشم و چراغ خانۀ پیغمبر ما باش
بیا لبخند شو بر اخم‌‏های خون‏‌جگر بودن

خدا دست تو را با دست پیغمبر عجین کرده
نوشته در خط پیشانی تو: بال و پر بودن

تو پشت عشق را خالی نکردی، حق تو این است
کنار شانۀ مردی خدایی همسفر بودن

 

 

منبع: شعر هیات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code